دعای سفره یا دعا برای طعام دهندگان

اغلب در مجالس بعد از اتمام غذا فاتحه ای داده می شود که شایسته است همراه دعا باشد البته بهتر آن است که دعا به زبانی گفته شود که برای همه قابل درک باشد بهر حال صورت عربی آن را می شود چنین نیز خواند:

اَلحَمدُ لِّلهِ اَلَّذی یَخلُقُ وَ لا یُخلَق ؛ وَ یُطعِمُ وَ لا یُطعَم ؛َیَرزُقُ وَ لا یُرزَق ؛  زادَ اَللّهُ النَعَم َ؛ دَفَعَ اَللّه النَقَمَ ؛ بِحَقِّ سَیِّدِ العَرَبِ وَ اَلعَجَم ؛ هَنیأً لِلا کِلینِ ؛ وَ بَرَکةً لِلباذِلینِ ؛ صِحَّةً لِلجالِسین ؛ و َشَفاءً لِمَرضَی اَلمُومِنینَ وَ اَلمومِنات ؛ و َسَلا مَةً لِسَفَرِ اَلمُسافِرینِ ؛ وَ مَغفِرَةً لِاَمواتِ اَلحاضِرینِ ؛ سیِّما اَمواتِ صاحِبِ اَلاطعِمَة وَ اَلاشرِبة اَللّهُمَّ طَیِّب تُرابَهُم وَ یَسِّر حِسابَهُم وَ اَحشُر هُم مَعَ اَلائِمَّة َ اَلمَعصومین عَلَیهِمُ الَسَّلام ؛ اَللّهُمَّ اَجعَل قَبرَهُم رَوضَةَ مِن رِیاضِ اَلجَنَّة وَ لا تَجعَل قَبرَهُم حُفرَةِ مِن حُفَرِ النِیرانِ ؛ بِحَقِّ القُرانِ وَ بِحَقِّ سورَةِ المُبارَکَةِ الفاتَحةَ وَ الاِخلاصِ وَ اَلصَّلَوات

--------------------------------------------

متن عربی "صیغه یا عقد اخوت"

در حالی خوانده میشود که دو یا چند نفر دستهای خود را بهم متصل کرده و با درک معانی، پیمان برادری خویش را خاصه در روز غدیر خم ببندند. این پیمان تکالیفی بس مهم بگردن هم می آورد و عمق آن نه تنها در این دنیا بلکه در جهان آخرت نیز تمام شدنی نیست.

 

"واخَیتُکَ فی اللهِ وَ صافَیتُکَ فی اللهِ وَصافَحتُکَ فی اللهِ وَ مَلآئِکَتَهُ وَ کُتُبَهُ وَ رُسُلَهُ وَ اَنبیائَهُ وَ الَائِمَهَ المَعصُومین عَلَیهِمُ السَلام عَلی اَنّی اِن کُنتُ مِن اَهلِ الجَنَّه وَ الشَّفاعَهِ وَ اُذِنَ لی بِاَن اَدخُلَ الجَنَّهَ لا اَدخُلُهآ اِلّا وَ اَنتَ مَعِی"

 

برادر تو شدم در راه خدا، و صفا کردم با تو در راه خدا، و دوست دارم با تو باشم در راه خدا، و عهد کردم با خدا و فرشتگانش و کتابهایش و رسولانش و پیامبرانش و امامان معصوم علیهم السلام که اگر من اهل بهشت و مشمول شفاعت شدم و اجازه ورود به بهشت یافتم داخل نشوم جز به همراهی تو

 

                                                     -----------------------------------

دعای سفره عقد

این روزها مرسوم شده است که عروس و داماد در حجله ای بنشینند و سفره ای در جلو آنها گسترده شود که با وسایلی  همچون شیرینی و نبات و عسل و نان و آئینه و شمع دان و کتاب خدا و دیگر امکانات تزئین میگردد.

آرزویم اینست که همه جوانها به چنین آرزویی که در نهایت آرزوی پدر و مادرانشان هم بود یا هست نائل شوند. و از کرده خود هیچ وقت پشیمان نشوند.

دعای سفره عقد هم بهمین منظور است و دعا را به هر زبان و با هر زبانی میشود ادا کرد،

متعجبم و بسیار ناراحت از اینکه چرا برخیها بجای دعا دنبال ورد رمالی میگردند .آخر مگر مفهوم دعا چقدر پیچیده است که این افراد از فهم آن عاجزند و فکر میکنند دعا فقط آن چیزیست که در مفاتیح ثبت شده باشد بابا خیلی از دعاهای مفاتیح را هم انسانهایی مثل تو نوشته اند حدیث دل خود را نگاشته اند شاید حرف دل تو از آنها سوزناکتر باشد یا شیرینتر شاید خواسته آنها با خواسته تو متفاوت باشد تو جنس نیازت را بهتر از هر کسی میدانی پس با این فرض که سر سفره عقد بهترین مکان برای دعاست عروس خانم و آقا داماد به اتفاق هم دست به دعا بر میدارند و از خداوند میخواهند که آنها را در پذیرش این مسئولیت و انجام تعهدات متقابل یاری برساند. 

نکته مهم که در این دعا باید ملحوظ نظر باشد اینست که: قبل از دعا باید داماد و عروس در حضور والدین یا بزرگان خود با هم عقد تعهد ببندند این سوای صیغه عقد است که باید خوانده شود اما اهمیتش را بالاتر از صیغه عربی میدانم و برای اثبات ادعایم دلایل مکفی دارم. در صیغه عربی دختر و پسر به پدرشون وکالت میدهند او هم به عاقد وکالت میدهد بعضا دختر در یک اتاق دیگر حتی غافل از اینکه عاقد کی به خواندن عقد شروع کرده و کی به اتمام رسانده و اصلا چی گفته؟!!!!!!! یک دفعه میبیند آقا داماد وارد اتاق شده و با او محرم گشته . این همان نکته های درد من است که از ماهیت اسلام کم فهمیدیم و ظواهرش را بجا آوردیم. اما بنده نیز اعتقاد دارم در "عقد تعهد"، پسر و دختر مقابل هم در حضور بزرگان یا شهود تعهد اخلاقی بدهند و مصمم به این تعهد گردند به نوعی هم قسم شوند وبه مرام مشترک  برسند نگاه در نگاه هم بدوزند و با تمام احساس و تمرکز و تعقل خود، داماد بگوید: "حال که صیغه محرمیت بین من و تو خوانده شد و تو را به همسری برگزیدم خداوند را شاهد و گواه میگیرم و بر شرافت خود سوگند میخورم تمام تلاش خود را برای آسایش تو و فرزندانمان انجام دهم ... " و بعدا عروس نیز خواهد گفت: "من تو را به شوهری خود پذیرفتم و خداوند را شاهد و گواه میگیرم که تمام تلاش خود را برای خوشنودی تو و تربیت کودکانمان و پیشرفت زندگیمان.... انجام دهم" و بعد دست بسوی خدا برداشته و با تمرکز و اخلاص و از ته دل از خداوند میخواهند تا هر دو را در انجام تعهدات مشترک یاری برساند و این پیوند را بر آنان مبارک گرداند.                

                                                                       آیا شما هم نظری دارید؟؟؟

[تقدیم چند دعابه شما سروران ارجمند، بنده حقیر را نیز دعا کنید.]

·    خداوندا: ای آنکه از فرط نور خود پنهانی نورت را بر ما بتابان تا ما نیز همانند سالکان درگاهت توان عروج به پیشگاهت را داشته باشیم.

·    خدایا: گرسنگی ذهنی و تشنگی معنوی ما را با مائده آسمانی خویش سیر و سیراب بگردان.

·     خدایا: به جلال و جبروتت قسم، خود الهام بخش من باش و ذهن و شعور و اندیشه مرا یاری فرما.

·     بار الها: تحیر و سرگردانیم را در مشاهده جلال خود افزون نما

·    ای راهنمای آنان که در جلال و عظمت تو متحیرند ، دست گناه کارمرا نیز بگیر و در راه انسانیت و فراسوی آن [1] هدایت گردان

·     خدایا : با نورسرمدی خود اندیشه های ما را درخشان ساز و آتش عشق ابدی ما را شعله ور گردان.

·    خدایا از تو می خواهیم عشق و اندیشه ما را همواره پاک و سالم نگاه داری و عنایتت را بر تمایلات بشری ما فائق سازی

·    خداوندا: به کرم واسعه خویش، ذهن ما را با حقیقت ناب خود روشن و قلبمان را به نور هدایت خود منور ساز.

·    خدا یا به ما یاری کن تا گنجینه نفیس اراده و اختیار خود را به میل و رغبت، در راه رضای تو ایثار [2] کنیم.

·    ای خداوند قسط و آزادی ، و ای پروردگار عدالت و آگاهی، و ای آفریدگار قلم و اندیشه، بر کویر تفدیده و مزرعه خشکیده ما بیش از این آب شعور و باران نور ببار و رحمت واسعه خود را از این ملت بزرگ دریغ مدار

·    الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و برجان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار، به لطف ما را دست گیر و به کرم، پای دار، الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار(مجموعه رسائل فارسی خواجه عبدالله انصاری)

 مناجات عارفان

v   مهرو شفقت در توست، ترحم در توست، سخاوت و کرم در توست، آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری.

ای نور ابدی که به تنهایی در ذات پاک خود قائمی، ای آن که خود به درک ذات خویش قادری و دیگری را نیز در ذات خود درک می کنی و خود نیز دانا به خود هستی و عاشق خویشی و لبخند شادمانی در توست. 

v  آرامش و سعادت ما ، در اراده توست، اراده ی تو آن چنان دریاییست که همه چیز به سوی آن جاریست، اراده تو هرچه را که بیافریند طبیعت آن را پدید آورد.

v   خدایا بزرگی سزاوار توست                             

v  ای پروردگار مهربان این نفوس ندای ملکوت شنیدند وانوار شمس حقیقت دیدند و در فضای جانفزای محبت پریدند، عاشقان روی تواند و منجذبان خوی تو و آرزومند کوی تو و متوجه به سوی تو و تشنه جوی تو و مشغول بگفتگوی تو، توئی دهنده و بخشنده و مهربان

v   الهی به حرمتآن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ، در یاب که می توانی.

v   الهی عمر خود به باد کردم و برتن خود بیداد کردم، گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.

 v   الهی عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دارم دانم و نه آن چه دانم دارم.

v   الهی اگر تومرا خواستی، من آن خواستم که تو خواستی.

v   الهی، به بهشت و حور چه نازم، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.

------------------------------------

 [1] «فرا سوی انسان شدن»، واژه دانته است، یعنی مبدل شدن به چیزی بیش از یک انسان زمینی، و عبور از محدودیتهایی که برای انسان وضع گردیده است، دست یابی به درجه ای متعالی شده که از ماهیتی الهی نیز برخوردار است . (دوروتی سه یرز در توضیح ابیات  دشوار کتاب کمدی الهی بهشت ص1693)

 [2] نور سرمدی که اندیشه انسان را درخشان می سازد

 [3] از حکیم سبزواری

 [4] منسوب به پیامبر است: رب زدنی تَحَیّرا

 [5] «فرا سوی انسان شدن»، واژه دانته است، یعنی مبدل شدن به چیزی بیش از یک انسان زمینی، و عبور

از محدودیتهایی که برای انسان وضع گردیده است، دست یابی به درجه ای متعالی شده که از ماهیتی الهی نیز برخوردار است . (دوروتی سه یرز در توضیح ابیات  دشوار کتاب کمدی الهی بهشت ص1693)

[6] جوهر و ذات این ایثار بر دو چیز بنا نهاده شده است. - یکی همان اصلی است که نذر از آن پدید می آید- و دیگری نفس همان میثاق با خداست. (کمدی الهی بهشت . دانته آلیگیری سرود پنجم بند 43 ص 1772)

 ----------------------------------------------

تفسیر سوره الشمس

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

(والشمس و ضحاها)

 

کلمه (ضحی)به معنای گستردگی نور آفتاب است.در این آیه به خورشید وگستردگی نورش در زمین سوگند یاد شده.

 

(والقمر اذا تلاها)

 

و در این آیه به قمر سوگند یاد شده در حالی که دنبال شمس در حرکت است و مراد به دنبال روی قمر دو چیز میتواند باشد یکی اینکه از خزرشید کسب نور میکند و یکی این که طلوع قمر بعد از غروب خورشید باشد که در این صورت سوگند دائمی نیست بلکه در دو حال قمر است یکی ایامی که قمر به صورت هلال در می آید و یکی ایامی که تمام قرص آن روشن میشود.

 

(والنهار اذا جلیها)

 

کلمه (جلی) از مصدر تجلیه است که به معنای اظهار و بر ملا کردن است و ضمیر مونث (ها) به ارض بر میگردد.

ولی بعضی از مفسرین گفته اند:

ضمیر فاعل در (جلی)به کلمه (نهار) و ضمیر مفعول (ها) به کلمه (شمس)بر میگردد و معنایش این است که سوگند میخورم به روز که خورشید را نمایان میکند چون با بر آمدن روز خورشید نمایان میشود ولی این سخن با آیه قبل نمیسازد چون در آیه قبل میفرمود:خورشید روز را روشن میکند و واقع هم همین است نه این که روز خورشید را روشن میکند.

بعضی دیگر گفته اند فاعل  فعل (جلی) خدای سبحان و ضمیر (ها) به کلمه(شمس)بر میگردد و معنایش این است که سوگند میخزرم به روز آن هنگام که خدا خورشید را ظاهر میسازد و لکن همه این وجوه بعید است.

 

(واللیل اذا یغشاها)

 

یعنی به شب سوگند در آن هنگام که زمین را فرا میگیرد.پس ضمیر (ها)به ارض بر میگردد همچنان که در جلاها نیز گفتیم به آن بر میگردد و بعضی گفته اند به کلمه (شمس)بر میگردد و معنایش این است که (به شب سوگند که بر خورشید احاطه میابد و این معنائی بعید است چون به خورشید احاطه ندارد بلکه زمین و موجودات روی آن را فرا میگیرد.

 

(والسما و مابنیها و الارض و ما طحاها)

 

کلمه (طحو)که مصدر فعل (طحا)است به معنای دحو و گستردن است و کلمه (ما) در جمله (ما بناها) و در جمله (ما طحاها)موصوله است و فاعل (بناها) و (طحاها)خدای سبحان است و معنایش این است که سوگند میخورم به آسمان و آن چیز قوی عجیبی که آن را بنا کرده و سوگند میخورم به رمین و آن چیز نیرومند شگفت آوری که آن را گسترده است.

ولی بعضی از مفسرین کلمه (ما) را مصدریه گرفته آیه را چنین معنا کرده اند:سوگند به آسمان و بنای آن و سوگند به زمین و گستردگیش لکن سیاق آیات-با در نظر گرفتن اینکه آیه: (و نفس و ما سواها فالهمها) در آن قرار دارد با این نظریه سازگار نیست.

 

(و نفس و ما سواها)

 

یعنی سوگند میخورم به نفس و آن چیز نیرو مند و دانا و حکیمی که آنرا این چنین مرتب خلق کرد و اعضایش را منظم و قوایش را تعدیل کرد و اگر کلمه (نفس) را نکره آورد به نظر بعضی  برای این بود که به نفس شخص معینی نظر نداشت و به قول بعضی دیگر برای بزرگ جلوه دادن آن بود. و مراد به نفس  نفس انسانیت و جان همه انسان ها است.

 

(فالهمها فجورها و تقواها)

 

کلمه (فجور)- به طوری که راغب گفته- به معنای دریدن پرده ی حرمت دین است.

در حقیقت وقتی شریعت الهی از عمل و یا از ترک عملی نهی میکند.

این نهی پرده ایست که بین آن عمل و ترک عمل و بین انسان زده شده و ارتکاب آن عمل و ترک این عمل دریدن آن پرده است.

و کلمه (تقوی)-به طوری که راغب گفته-به معنای آن است که انسان خود را از آنچه میترسد در محفظه ای قرار دهد و منظور از این محفظه و تقوی بقرینه ی اینکه در مقابل فجور قرار گرفته اجتناب از فجور و دوری از هر عملی است که با کمال نفس منافات داشته باشد.

کلمه (الهام) که مصدر (الهم) است به معنای آن است که تصمیمی و آگهی از خبری در دل آدمی بیفتد و این خود افاضه ای است الهی و صور علمیه است یا تصوری و یا تصدیفی که خدای تعالی بدل هر کس بخواهد می اندازد واگر در آیه ی شریفه هم تفوای نفس را الهام خوانده و هم فجور آنرا برای این بود که بفهماند مراد به این الهام این است که خدای تعالی صفات عمل انسان را به انسان شناسانده و به او فهمانده عملی که انجام میدهد تقوی است و یا فجور است.

و خلاصه کلام این که منظور از الهام این است که خدای تعالی به انسان ها شناسانده که فعلی که انجام میدهند فجور است یا تقوی و برایش مشخص کرده که تقوا چگونه اعمالی و فجور چگونه اعمالی است.

 

(قد افلح من زکاها و قد خاب من دسیها)

 

کلمه (فلاح) به معنای ظفر یافتن به مطلوب و رسیدن به هدف است.

و کلمه (زکات) به معنای روئیدن و رشد گیاه است به رشدی صالح و پر برکت و ثمر بخش و کلمه (تزکیه) به معنای رویاندن آن است به همان رویش و کلمه (دسی) و این به معنای آن است که چیزی را پنهانی داخل در چیز دیگر کنیم و مراد از این کلمه در آیه مورد بحث به قرینه ی این که در مقابل تزکیه ذکر شده این است که انسان نفس خود را بغیر آن جهتی که طبع نفس مقتضی آن است سوق دهد و آن را به غیر آن تربیتی که مایه ی کمال نفس است تربیت و نمو دهد.

و آیه ی شریفه یعنی (قد افلح) جواب هشت سوگندیست که قبلا یاد شد.

و جمله ی: (و قد خاب) الخ عطف بر آن و جواب دوم است.

و تعبیر از اصلاح نفس و افساد آن به تزکیه و تدسی مبتنی بر نکته ایست که آیه ی: (فالهمها فجورها و تقواها) بر آن دلالت دارد و آن این است کمال نفس انسانی در این است که به حسب فطرت تشخیص دهنده ی فجور از تقوی باشد و خلاصه آیه شریفه میفهماند که دین یعنی تسلیم خدا شدن در آنچه از ما میخواهد فطری نفس خود ماست.

پس آراستن نفس به تقوا تزکیه نفس و تربیت آن به تربیتی صالح است که مایه ی زیاد تر شدن آن و بقای آن است.

 

(کذبت ثمود بطغواها)

 

کلمه (طغوی) مانند کلمه (طغیان) مصدر است و حرف (بائ) که بر سر آن در آمده بائ سببیت است و آیه ی شریفه و آیات بعدش تا آخر سوره جنبه ی استشهاد دارد و می خواهد برای آیه ی : (قد افلح من زکاها) الخ نمونه ای ذکر کند.

 

(اذ انبعث اشقاها)

 

کلمه ی (اذ) ظرف است برای جمله ی : (بطغواها) و مراد به کلمه (اشقای ثمود) آن کسی است که ناقه را پی کرد و به طوری که در روایات آمده نامش قدار بن سالف بوده که مردم ثمود او را با اینکه وا داشتند چون در روایات بعدی همه ی ضمیر ها را ضمیر جمع آورده و همه ی مردم ثمود را مذمت میکند.

 

(فقال لهم رسول الله ناقٍة الله و سقیاها)

 

مراد به کلمه (رسول الله) حضرت صالح پیغمبر است که پیامبر قوم ثمود بود.

و معنای آیه این است که صالح پیغمبر با رسالتی از ناحیه ی خدا بایشان گفت:از ناقه ی خدا پروا کنید و نیز از آبشخور آن و متعرض او نشوید.نه به قتلش اقدام کنید و نه نوبت آب او را از او نگیرید.

و خدای تعالی داستان این ناقه را در سوره هود و سوره هایی دیگر به طور مفصل آورده.

 

(فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسواها)

 

در جمله ی (فسواها) ظاهرا ضمیر به ثمود بر میگردد و مونث بودنش به اعتبار قبیله بودن این قوم است و قبیله مونث است و معنای جمله این است که خدای تعالی این قبیله را با خاک یکسان کرد.ممکن هم هست ضمیر نامبرده به کلمه ارض به معنای تسطیح آن و از بین بردن چاله بلندی های آن است.

بعضی ضمیر را به (دمدمه)بر گردانده اند.دمدمه ای که از فعل (فدمدم) استفاده می شود و معنای جمله این است که دمدمه ی آنان را تسویه کرد یعنی همه را دمدمه کرد و هیچ صغیر و کبیری را استثنا نکرد.

 

(و لا یخاف عقباها)

 

ضمیر در این آیه یا به دمدمه بر میگردد و یا به تسویه.

و واو برای استیناف است و یا واو حالیه است.و معنایش این است که پروردگار ثمود از عاقبت دمدمه آنان و یا تسویه ی ایشان پروایی نکرد آن چنان که پادشاهان و مستکبرین از عاقبت وخیم عقاب دشمنان خود و آثار سو آن پروا و دلواپسی میکنند برای اینکه پادشاهان نمی دانند عاقبت این عقابشان چیست و چه آثاری به جای میگذارد ولی خدای تعالی می داند عاقبت عقابش چیست.همان است که خودش اراده کرده و مطابق با فرمان و اذن خود اوست.

بنا بر این آیه مورد بحث قریب المعنای با آیه ی زیر است که میفرماید: (لایسال عما یفعل و هم یسالون) (انبیا_23).

بعضی گفته اند ضمیر در (لایخاف_نمی ترسد) به همان فرد اشقای ثمود_قدار بن سالف_بر میگردد و معنایش این است که کشنده ناقه از عاقبت وخیم عمل خود نمی ترسد.

بعضی دیگر گفته اند ضمیر در (لا یخاف) به صالح علیه السلام و ضمیر در (عقباها) به دمدمه بر میگردد و معنایش این است که صالح از عاقبت دمدمه ی آن قوم نمی ترسید برای این که بنجاة خود اطمینان داشت و وجه ضعف این دو قول روشن است.

خلاصه برداری توسط: وحید یغما

منبع:

  تفسیر المیزان جلد 19

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/03ساعت   توسط احمد یغما  |