مطالبی در خصوص: علل عقب ماندگي ايران در عرصه هاي علم و تكنولوژي
اين دود سيه فام كه از بام وطن خاست از ماست كه برماست
وين شعله ي سوزان كه برآمد زچپ و راست از ماست كه برماست
جان گربه لب ما رسد، از غير نناليم با كس نسگاليم
از خويش بناليم كه جان سخن اين جاست از ماست كه برماست
ما كهنه چناريم كه از باد نناليم بر خاك بماليم
ليكن چه كنم آتش ما در شكم ماست از ماست كه برماست
اسلام گر امروز چنين زار و ضعيف است زين قوم شريف است
نه جرم ز عيسي، نه تعدي ز كليساست از ماست كه برماست
گوييم كه بيدار شديم! اين چه خياليست بيداري ما چيست؟
بيداري طفلي است كه محتاج به لالاست از ماست كه برماست
(ملك الشعراء بهار)
در اكثر كتابهائي كه راجع به علل عقب ماندگي ايران قلم فرسائي شده است مضمون مشابهي وجود دارد كه ميگويند اگر اعراب به ما حمله نمي كردند وضع ما اين نبود!
كسي نيست كه به اين صاحب نظران بگويد مگر اعراب كه به پرو و شيلي و آرژانتين حمله نكردند آنها بي مشكل ماندند؟ همه بدبختي ها براي افغانها و ايراني ها از مسلماني ماند و غير مسلمانهاي زامبيا و اتيوپي و كلمبيا مشكلي ندارند؟ مسيحي هاي سياهپوست موزامبيك، از شدت و وفور ثروت و نعمت همه مجبورند رژيم بگيرند.
در نظر اينان از حمله مغول گرفته تا خشونت و تعصب هاي صوفي مشرب هاي صفويه و بي عرضگي حضرت سلطان حسين و همين جور ديوانه شدن نادر شاه، رافت كريم خان، عياشي فتحعلي شاه، قتل قائم مقام و امير كبيربه دست پدر و پسر تاجدار!!... بعد ماجراي مشروطه وارداتي!! خطاهاي روحانيون، و به هر حال انحراف مشروطه، بر افتادن سلسله ابد مدت!!! قاجاريه، آمدن رضا خان صد در صد انگليسي، شهريور بيست، ماجراهاي نفت، درگيري دكتر مصدق با آيت الله كاشاني، و در نتيجه شكست نهضت ملي، كودتاي 28 مرداد و بالاخره به رغم برخي انقلاب سال 57، روي كار آمدن حكومت روحانيون، جنگ هشت ساله و صدها تيتر از اين دست منشا قطعي و غير قابل ترديد عقب افتادگي ايرانيان قلمداد شده است. با اين ويژگي كه در زمينه و متن اصلي تمامي اين علل، لااقل از دوره صفويه تا به امروز نقش شوم استثمار و استعمار به صورت غير قابل ترديد و به عنوان بستر همگي ي اين تحليلها خود نمايي دارد.
اما اگر بخواهيم واقعا بدانيم چرا ما ما شده ايم و اين قدر عقب مانده ايم بايد قبول كنيم كه از ماست كه برماست ! و ديگران را متهم رديف اول قلمداد نكنيم. يكي از علل عقب ماندگي ما تملق از پائين و بها دادن از بالا و در نتيجه بي ارزش كردن توانائيها ي ديگر است. در جامعه اي كه تملق عامل پيشرفت باشد ديگر داشتن امتيازات ديگر چه ضرورتي را براي مردمانش ايجاب ميكند. به اين قطعه تاريخي دقت كنيد:
ميرزا علي اصغر خان اتابك با سه تا پادشاه قاجار در قبل و بعد از انقلاب مشروطيت كار كرد و در نزد هر سه صدر اعظم بود. وقتي ناصرالدين شاه ترور شد جنازه اش را با نمايش اين كه هنوز زنده است توي درشكه گذاشت و آورد كاخ سلطنتي و اول كارش اين بود كه اين شعر را براي مظفرالدين شاهي كه سالها منتظر التخت بود فرستاد :
چرا خون نگريم؟ چرا خوش نخندم؟ كه دريا فرو رفت و گوهر برآمد.
زرنگي وي را نگاه كنيد ! چه هنرمندي ميتواند چنين هنر نمائي كند، جامعه ايراني چنين هنرمنداني را پرورش ميداد نه مخترعين و مبتكرين صنعت و تكنولوژي را.
و يا در صحنه ادبياتمان در حالي كه قاآني براي زكام حاج ميرزا آغاسي شعر ميگفت بلافاصله با روي كار آمدن ميرزاتقي خان امير كبير برايش سرود: به جاي ظالمي شقي نشسته عالمي تقي و...
ايراني به انحطاط كشيده شد اما نه از زمان حمله فلان قوم بلكه خود عامل انحطاط خويش گرديد.
ــ انحطاط و انحراف ايرانيان تقريبا از اواخر زمان هخامنشي به بعد كم كم شروع مي شود و بعد از فروپاشي اين سلسله و روي كارآمدن سلوكيان و پارتيان ادامه پيدا مي كند و سپس اين انحطاط پس از اعتلاي اوليه سلسله ساسانيان دو مرتبه در اواسط همين سلسله اوج مي گيرد. تا آنجا كه يك امپراطوري با اين عظمت با يك حمله ي به قول «باستان پرست» ها چند عرب پابرهنه و باديه نشين، در هم فرو مي ريزد. عامل اصلي اين انحطاط ورود «دروغ گوئي» به فرهنگ ايراني دارد و عامل به وجود آورنده اين مؤلفه فرهنگي يا بهتر بگوئيم ريشه دروغ ايراني از تعارفات به اصطلاح رياكارانه او نشات ميگيرد.
«هرودوت» مورخ يوناني از دوره كوروش و ايرانيان هم عصر او در مورد دروغ و دروغ گويي چنين ياد مي كند: چيزي كه براي پارسي، كردنش ممنوع است گفتنش هم جايز نيست. پارسي دروغگويي را ننگين ترين عيب مداند و شرم آورترين...
دعاي داريوش در كتيبهاي باقي مانده چنين است: «خدا اين كشور را از دشمن، از خشكسالي و از دروغ نگاه دارد.» اما زماني بعد شاگرد سقراط «گرنفون» كه تقريبا يك قرن بعد از هرودت مي زيسته در مقايسه بين ايرانيان عهد كروش و عصر خودش (دوره اردشير دوم) مي آورد: اين روزها خيلي ها فريب شهرت پارسي ها را از جهت وفاي به عهد و حفظ سوگند مي خورند...تقواي پارسي ها در آنها خاموش شده و بر خلاف گذشته بي عدالتي، حب منافع نامشروع و بي شرمي در نزد آنها ترقي كرده... [1]
«الكسي سولينكوف» شاهزاده روسي كه حدود صد و چند سال قبل به ايران مسافرتي كرده بود، در سياحت نامه خود مي نويسد: «درستي صفتي است كه در ايران وجود ندارد... دروغ به طوري در عادت و رسوم اين طبقه (طبقه نوكر و كاسب و دكاندار) از مردم ايران ريشه دوانيده است كه اگر احيانا يكنفر از آنها رفتاري بدرستي بنمايد رسما از شما جايزه و پاداش مي خواهد.»
« گوبينو» ديپلمات فرانسوي در كتاب « سه سال در ايران» در مورد ايرانيان مي گويد: «زندگي مردم اين مملكت عبارتست از سرتا پا يك رشته توطئه و يك سلسله پشت هم اندازي. فكر و ذكر هر ايراني فقط متوجه اين است كه كاري را كه وظيفه اوست انجام ندهد. ارباب، مواجب گماشته خود را نمي دهد و نوكر تا مي تواند ارباب را سركيسه مي كند. از بالا گرفته تا پائين، در تمام مدارج و طبقات اين ملت جز حقه بازي و كلاه برداري بي حد و حصر و بدبختانه علاج ناپذير چيز ديگري ديده نمي شود و عجيب آن كه اين اوضاع دلپسند آنان است و تمامي افراد هركس به سهم خود از آن بهره مند و برخوردار مي شوند و اين شيوه كار و طرز زندگي روي هم رفته از زحمت آنان مي كاهد و به همين دليل كمتر كسي حاضر به تغيير اين وضع است.»
« جميز موريه» انگليسي درباره ايرانيان مي گويد: « دروغ ناخوشي ملي و عيب فطري ايشان است و قسم شاهد بزرگ اين معني. قسم هاي ايشان را ببينيد سخن راست كه احتياج به اين همه قسم ندارد. به جان تو، به جان خودم ، به مرگ اولادم، به روح پدر و مادرم، به شاه به جقه شاه، به ريش، به سبيل، به سلام و عليك، به نان و نمك، به پيغمبر، به ائمه، به قبله، به دوازده امام و هر آن چه كه به زبانشان بيايد براحتي سوگند مي خورند تا دروغ خود را به كرسي بنشانند.»
و صدها مثال ديگر اما آثار دروغ در عقب ماندگي چه ميتواند باشد؟
پيامدهاي دروغ گوئي عبارتند از: ظاهرسازي، تملق، ريا، نفاق، دوروئي، به اشتباه انداختن ديگران در خود سازي، عدم صداقت، غيبت ... كه همه اين پيامدها در سيستم مديريتي و رشد و شكوفائي جامعه تاثير مستقيم و منفي دارد.
ديگر علل عقب ماندگي ايرانيان را در عرصه هاي علم و صنعت فهرست وار عرض ميكنم و تشريح هر يك از آنها را به فرصتهاي بعد موكول مي نمايم
ديگر علل عقب ماندگي ايرانيان عبارتند از اينكه: با تاريخ بيگانه ايم - حقيقت گريز و پنهان كاريم ـ ظاهر سازيم ـ قهرمان پروريم ـ استبداد زده هستيم ـ خود محور و برتري جو هستيم ـ بي برنامگي بر ما حاكم است ـ ريا كاري و فرصت طلبي خصيصه اكثر ايرانيان است ـ احساساتي بودن و شعار زدگي بر ما تسلط دارد ـ توهم دائمي به توطئه داريم - مسئوليت ناپذير هستيم - قانون گريزي و ميل به تجاوز در اكثر ما زياد است - توقع و نارضائي دائمي داريم - حسادت و حسد ورزي در ما عادت شده- اكثرا فاقد صداقت به معني خاص آن هستيم - به همه چيز داني شهره شده ايم .
با عرض پوزش از ايرانياني كه فاقد اين خصوصيات بوده و در واقع ايراني استثنائي هستند.
اما در چه بايد كرد و چه مسيري را بايد پيمود عرض ميكنم كه ايران قبل از توسعه سياسي و يا اقتصادي و جنگ بين اين دو مقوله نياز به رشد فرهنگي دارد و اين كار بايد از خودمان آغاز شود. يعني هر ايراني خود به اصلاح خويش پاي بند باشد.
به اميد آن روز.
منابع:
تاريخ باستان
كتاب نجات. دكتر ايزدي
سازگاري ايراني . مهندس مهدي بازرگان
جامعه شناسي خودماني. حسن نراقي. اختران. (که مطالب این جریده اکثرا مربوط به این کتاب بوده است.)
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.