انجمن حجتیه از پیدایش تا عبور به جبهه پایداری
تربیت سیاسی:
🟦 انجمن #حجتیه
قسمت اول
از آنجایی که منابع تحقیقی در مورد انجمن حجتیه محدود است لذا سعی برآن شده مطالبی که مستند است را بازگو کنم و سعی بر حفظ عدالت در این جریده دارم اما بعید نیست که اشتباهاتی هم البته نه از روی عمد داشته باشم.
در دهه بیست پیدایش فرقه های انحرافی در جامعه شیعی ایران شدت گرفته بود که علل آن قبلا در بررسی فرقه بابیت و بهائیت توضیح داده شد. بهائیان با شیوه های حساب شده مردم را جذب آئین خود میکردند و در کار خود موفق بودند بطوریکه نفراتی را هم از طلاب حوزه ها بخود جذب کردند. نگرانیهای علمای شیعه در این مورد بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه از اواسط دهه 30 گروهی با عنوان "انجمن خیریه حجتیه مهدویه" به سرکردگی شیخ محمود ذاکرزاده تولایی، معروف به محمود حلبی تشکیل شد و عمده هدف خود را مبارزه با بهائیت تعریف نمود.
کتاب التوحید و العدل از آثار محمود حلبی از شاگردان میرزا احمد کفایی، حکیم آقا بزرگ، میرزا محمد کفایی، و آقا حسین قمی و میرزا مهدی اصفهانی میباشد.
محمود حلبی در مکتب معارف مشهد فعال بود و از مروجان آن بشمار می رفت که بعدا این مکتب عنوان مکتب تفکیک را بخود گرفت. اعضای این مکتب علمای نامی مانند شیخ مجتبی قزوینی، میرزا جواد آقا تهرانی، میرزا مهدی نوغانی و میرزا حسنعلی مروارید بودند که اختلاف نظرهایی با آیت الله خمینی در امر مبارزه با رژیم پهلوی داشتند.
قبلا عرض شد که فعالیت بهائیان دامنه گسترده ای بخود گرفته بود و این امر کنجکاوی شیخ محمود حلبی و دوست هم حجره ای ایشان سیدعباس علوی را در دوران طلبگی برای شناخت بهائیت تحریک نمود اما تصمیم آنها برای آشنایی با عقاید این فرقه موجب گرایش علوی به بهائیت شد. و این امر حلبی را بر آن داشت تا بر علیه این فرقه دست بکار شود. در این مسیر افراد دیگری هم او را یاری کردند که استاد محمد تقی شریعتی یکی از آنها بود.
ادامه دارد
2️⃣انجمن #حجتیه
قسمت دوم
بطوریکه در بحث بابیت و بهائیت توضیح دادیم اولین تناقض بین این فرقه ها و تشیع بحث مهدویت و انتظار در تفکر شیعیان بود، لذا جشن نیمه شعبان که از زمان ناصرالدین شاه شروع شده بود در برنامه مبارزاتی شیخ محمود حلبی از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. و ایشان معتقد بودند که این جشنها را هر چه با شکوهتر برپا نماید.
مثلا در خیابان گوهر شاد همان صاحب الزمان فعلی که محل سکونت تعدادی از بهائیان بود مراسم پر شکوهی را برپا میکرد.
این قبیل اقدامات ایشان را در مشهد معروف و محبوب کرد بطوریکه هیئات اغلب او را برای سخنرانی دعوت میکردند و تقریبا نیمی از هیاتهای حسینی جذب افکار او شده بودند. و همین موجب تاسیس جمعیت موتلفین اسلامی از سوی وی شد. و بعدها این جمعیت به کانون نشر حقایق اسلامی به سرپرستی استاد محمد تقی شریعتی و انجمن پیروان قرآن به مدیریت و سازماندهی علی اصغر عابدزاده ادامه فعالیت داد. و به نوعی با تقسیم بندی کار مبارزه با بهائیت و حزب توده و کمونیسم و حتی مسیحیت و عرفان و فلسفه، میدان فعالیت خود را گسترده تر و مطلوب نظر کرد.
حاکمیت در آنزمان منابر حلبی را نه تنها خطری برای خود نمیدید بلکه فرصتی میدانست که جوانان پرشور بجای مبارزه با رژیم مبارزه با بهائیت و کمونیستها را پیشه خود کنند از این رو حتی سخنرانیهای حلبی را از رادیو مشهد پخش مینمود. اما با شروع نهضت ملی فضای تازه ای بوجود آمد و حلبی ابتدا از آیت الله کاشانی حمایت کرد، و در هفدهمین دوره مجلس شورای ملی کاندیدا شد اما بزودی مشخص شد که مردم از وی روی گردان شده و ایشان رایی بین آنها ندارد لذا از نامزدی انتخابات انصراف داد.
دلایل تاسیس انجمن #حجتیه
بعد از شکست حلبی در انتخابات که علت این شکست به رفتار دوگانه وی مربوط میشد یعنی یه زمانی ورود به سیاست را قبول نمیکرد اما یه زمانی میخواست نماینده شود خلاصه این شکست وی را برآن داشت که به کسوت اول خود برگردد و سیاست را بکلی رها کند. و دیگران را نیز به جدا شدن از سیاست ترغیب نماید. البته عده ای نیز شکست روحی محمود حلبی را به شکست جنبش ملی شدن نفت مربوط میکنند. که شاید هر دو عامل دخیل بوده باشد.
حلبی با ذهنیتی که نسبت به بهائیان داشت و دوست خود سید عباس علوی را در چنگ آن فرقه میدید بر آن شد تا فعالیتش را در تهران با تاسیس انجمن ضد بهائیت شروع کند. و برای چاشنی کار خود خوابی را که در آن امام زمان امر فرموده بودند که گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشکیل دهد، به اطرافیان خود بازگو کرده بود. وی در سخنرانیهای خود دائما با قسم هایی که میخورد صاحب اصلی انجمن را امام زمان معرفی میکرد، و شاگردان ایشان بی تردید میپذیرفتند.
انجمن بهائیت از ضد خود یعنی انجمن ضد بهائیت در انگیزه دار کردن محبین و مطرح شدن هر چه بیشترش استفاده میکرد در حالیکه انجمن ضد بهائیت به اندازه سر و صدایش موفقیتی نداشت. و بطوریکه قبلا عرض شد رژیم از وجود این دوفرقه ضد هم که هر دو مخالف ورود به سیاست بودند بیشترین دلخوشی را داشت.
انجمن ضد بهائی بعد از چند سال به نام "انجمن خیریه حجتیه مهدویه" ثبت رسمی شد و و با شرایطی مجوز فعالیت گرفت.
ادامه دارد...
3️⃣ انجمن #حجتیه
قسمت سوم
حمایت شاه از بهائیان به حدی بود که آیت الله بروجردی در کمال یأس و نا امیدی از آیت الله فلسفی میخواهد تا با شاه موضوع نگرانی وی را در جریان بگذارد، و در پایان نامه اش میفرماید "بکلی حقیر از اصلاحات این مملکت مأیوسم." (خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، تدوین علی دوانی ص 199) و این نشان میدهد که آیت الله بروجردی هرگونه مبارزه با فرقه بهائیت را بخاطر حمایت رژیم از آنها بی اثر و بی فایده میدانست.
انجمن حجتیه از اواخر سال 1332 تا شروع رسمی نهضت آیت الله خمینی تنها تشکیلات مذهبی بود که آزادانه فعالیت میکرد. در این مورد برخیها مانند جناب رحیم پور ازغدی که از سکوی حال و محتاطانه و متعصبانه به آن زمان نگاه میکنند. فعالیتهای انجمن را ستایش گونه تمجید کرده و دلیل میاورند که این انجمن در زمانیکه هیچ فعالیتی نبود و هیچ مبارزه ای با دولت آنروز نبود مفید ، مشروع و هوشمندانه تا سال 41 به پیش رفت! (از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه، حیدر رحیم پور ازغدی ص 113)
نکات مهمی در اساسنامه انجمن به این شرح قید شده بود که در واقع بعنوان قسم نامه هم میشود از آن یاد کرد : "موضوع و هدف انجمن ثابت و تا زمان ظهور حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان ارواحنا فداه لایتغیر خواهد بود." (فصلنامه تخصصی 15 خرداد بهار 1389، ش23، ص 186) با دقت به این موضوع درمیابیم فعالیت انجمن حجتیه میتواند شکل ظاهری خود را عوض کند اما مطابق اساسنامه و مرامنانه تا ظهور امام زمان تعطیل نخواهد شد. و "باتوجه به شرایط زمان و نیاز جامعه و بر اساس حفظ هدف کلی و... تغییر یا تعمیم خواهد یافت"(برداشت از اساسنامه انجمن)
واژه های "شرایط زمان" و "حفظ هدف کلی" تنها واژه های کاربردی در اساسنامه نیستند بلکه اساس سیاست انجمن را در شکل فعالیت خود مشخص میکنند مثلا انجمن در سال 62 مجبور شد تعطیلی خود را اعلام کند (که بعدا توضیح داده میشود) یقین دارم این تعطیلی ظاهری به خاطر شرایط زمان بود و انجمن در فعالیت خود باقیست.
انجمن در اوج مبارزات مردم بر علیه شاه این منطق را داشت که : نهایت وظیفه ما تربیت افراد صالح و یا اصلاح آنهاست، چرا که اصلاح جامعه نیازمند تشکیل حکومت اسلامی است و این مهم نیز از احدی جز امام معصوم ساخته نیست. این منطق به "جدایی دین از سیاست در عصر غیبت" معروف شد.
سازماندهی و شکل عملکرد انجمن
انجمن به شش کمیته یا دسته تقسیم بندی شده بود
گروه تدریس: انجمن افراد خود را از بین دانش آموزان با هوش و مستعد دوره راهنمایی یا دبیرستان شناسایی و جذب میکرد. مثلا در تبریز از مدرسه صفا که عمده دانش آموزان آن از خانواده های مرفه و سرشناس و درس خوانی بودند عضو گیری میکرد، یا در تهران از دبیرستان علوی یا نیکان و در مشهد از مدرسه حجت، فیوضات، نصیر زاده، علوی و اسدی مستعدترین دانش آموزان را نشان کرده و به کلاسهای انجمن دعوت میکردند. مثلا دکتر عبدالکریم سروش را از مدرسه علوی جذب نموده بودند. این دانش آموزان در کلاسهای انجمن سه سطح «پایه»، (یک سال و نیم) ، «ویژه»، (آموزشهایی در مورد اعتقادات بهائیان) و سطح عالی (نقد کتاب ایقان نوشته حسینعلی نوری مبدع دین بهائیت) را میگذراندند. و بعد از این دوره افرادی برای عضویت رسمی در انجمن انتخاب میشدند و مسئولیتهایی دریافت مینمودند.
یکی از دلایل سه مرحله ای بودن این کلاسها، فیلتر شدن افراد و بررسی رفتاری آنها بود.
افراد آموزش دیده را به کلاسهای بهائیان نفوذ میدادند و عبدالکریم سروش یکی از علتهای خروجش از انجمن را در این رفتارهای زیر زمینی انجمن توضیح میدهد که باید نقش بازی میکردیم و شکارهای آنها را شکار میکردیم . گاه درگیر میشدیم و کتک میزدیم و کتک میخوردیم یا وارد مجادلات تند میشدیم....
دومین کمیته یا گروه عبارت بود از گروه تحقیق یا جاسوسی
بخشی از فعالیتهای انجمن که باعث خروج افرادی مانند سروش از انجمن شد.
اعضای این کمیته به سه دسته تقسیم میشدند دسته اول باید با ارتباط گیری با بهائیان خود را علاقمند به بهائی شدن نشان میدادند. تا با نفوذ در آن تشکیلات افرادشان را شناسایی کرده و محبین تازه را به انجمن معرفی میکردند. این افراد بخاطر حفظ موقعیت خود نمیتوانستند تاثیر گذاری بر بهائیان داشته یا تاثیر پذیر باشند، به همین دلیل به آنها «نعش» میگفتند. گروه دوم وظایف مهمتری داشتند و نوعی حیطه بندی در بینشان جاری بود که همدیگر را هم نمیشناختند. و هر یک از اینها با نام مستعار، اطلاعات خود را به رابط خود میدادند. گاها دو جاسوسی که همدیگر را نمیشناختند بی آنکه بدانند از طرف انجمن هم دیگر را کنترل میکردند. این جاسوسان خود را بهائی زاده جا میزدند و مدعی میشدند والدینشان در خارج از ایران بسر میبرد. البته انجمن با استفاده از اطلاعاتیکه داشت برای این جاسوسان کارت شناسائی و شناسنامه های جعلی صادر میکرد.
ادامه دارد
4️⃣ انجمن #حجتیه
قسمت چهارم
نفودیهای نوع سوم رسما خود را بهائی معرفی میکردند و مطابق آنچه آموزش دیده بودند آئین بهائیت را بجا می آوردند، در منازل خود آثار بهائیان را نگهداری میکردند تا اگریک بهائی سرزده وارد منزل آنها شود جوّ منزل را مطابق با منزل یک بهائی مومن دریابد. برخی از این افراد موقعیتها و مسئولیتهای کلیدی از بهائیان نیز گرفته بودند. (در شناخت حزب قاعدین زمان، عمادالدین باقی ص 187).
نفوذیهای انجمن که به آنها نعش گفته میشد مسلمانهایی را که اغلب از سر نداری جذب بهائیت میشدند و در جلسات بهائیان شرکت میکردند تا از طریق کمک بهائیان کار و کاسبی راه اندازند را شناسائی میکردند و انجمن آدرس آنها را به افراد بالاتر از نعش ها یعنی مبلغ ها میداد تا سراغ این افراد رفته و مانع جذب آنها به بهائیان شوند اما همین شیوه موجب شناسائی نفوذیها پس از چند جلسه میشد. ( برداشت آزاد از خاطرات احمد احمد، به کوشش محسن کاظمی، انتشارات سوره مهر، ص 50)
انجمن حجتیه دلیل گرایش مردم به بهائیت را فقر و نداری میدانست که عامل فقر هم حاکمیت و سیاست های غلط اقتصادی میتواند باشد. اما هیچوقت با این علت وارد مبارزه نمیشد.
سومین کمیته انجمن را گروه نگارش تشکیل میداد. وظیفه این گروه نوشتن ردیه های مشابه هم بر علیه بهائیت و یا در مدح امام زمان عج بود.
چهارمین کمیته عبارت بود از ارشاد: این کمیته جایگزین بخشی شد که در آن انجمن با موتور سیکلت و ماشین برخی از بهائیان را تعقیب و مراقبت میکردند که ساواک چند نفر از این افراد را دستگیر و پس از اخذ تعهد آزاد کرد از آن به بعد بخش تعقیب و مراقبت انجمن ظاهرا حذف شد. اما وظیفه گروه ارشاد بحث و مناظره بود اعضای این گروه برای اینکار آموزش دیده بودند.
پنجمین کمیته یا گروه انجمن، کمیته امور خارجه انجمن بحساب می آمد. وظیفه آن تاسیس شعبه های انجمن در خارج از کشور بود برای مثال انجمن توانسته بود در کشورهایی مانند: اتریش، آمریکا، انگلستان، هند، استرالیا، فعالیت داشته و مبلغینی به آن کشورها اعزام کند.
کنفرانسها نام ششمین گروه انجمن بود کار اصلی آن آماده نمودن مقدمات و برگزاری جلسات سخنرانی ها و کنفرانسها بود. انجمن افرادی را هم مامور میکرد تا از ورود احتمالی سخنرانها به سیاست یعنی جملات سیاسی گزارش تهیه کنند تا با آنها به نحوی برخورد شود.
ادامه دارد...
5️⃣ انجمن #حجتیه
قسمت پنجم
انجمن حجتیه و روحانیت
انجمن در هر شهری دفتری بنام بیت (بیت امام زمان) داشت که سه کمیته یا گروهی که قبلا توضیح داده شد در این بیوت تحت نظر یک مسئول فعالیت میکردند. اما انجمن از روحانیون در این راستا استفاده نمیکرد. حالا جناب سید ضیاء الدین علیانسب در جریان شناسی حجتیه دلایلی آورده از جمله اینکه حجتیه نمیخواست علما را درگیر مباحثات با بهائیان کند آنان نگران این مطلب بودند که شاید مبلغ روحانی نتواند در مناظرات پیروز میدان شود و به جایگاه روحانیت شیعه لطمه وارد آید. (ص 105) اما این استدلال کافی نیست چون انجمن میتوانست از روحانیت در موارد دیگری غیر از مناظره با بهائیان استفاده کند. و البته روحانیت نیز نباید مغلوب مباحث با بهائیان میشدند. این استدلال قابل قبول نیست و باید دنبال دلیل واقع بینانه ای بگردیم
ساواک گزارشی از نظرات محمود حلبی داشته که ایشان بخاطر روح پرخاشگری علما نمیخواهد آنان را وارد انجمن کند (همان ص 124) البته علمایی هم که در مورد بهائیان سخنرانی میکردند به مذاق انجمن حجتیه خوش نمی آمد و معتقد بودند که این کار فقط از عهده انجمن بر می آید.
حجت الاسلام سید حمید روحانی در کتاب نهضت امام خمینی دلیل دوری جستن انجمن حجتیه از علمای دینی را چنین توضیح میدهد که " آنها می کوشیدند جوانان را نسبت به علما و روحانیون بدبین و بی ارادت سازند و روحانیون را در دید آنان سربار، بی بار، و بزهکاربنمایانند... آنان خود را از علما و فقها اسلام شناستر برای اسلام می دانند.... (نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، جلد سوم ص 192)
منابع مالی انجمن #حجتیه:
۱) وجوهات شرعی که برخی از مراجع حسب اعتماد به شیخ محمود حلبی و اعتقاد به مبارزه با بهائیت در اختیار ایشان قرار میدادند. از جمله آیات عظام گلپایگانی، مرعشی نجفی، کاظم شریعتمداری، خوئی،محلاتی، سید عبدالله شیرازی و حتی آیت الله خمینی. هر چند که تاریخ اجازات و تاییدات این مراجع با یکدیگر متفاوت بوده است و متاسفانه به دلیل عدم شناخت کافی، تاریخ برخی از آنها حتی
به سال های پس از انقلاب و سالهای 60 و 61 مربوط میشود (در شناخت حزب قاعدین زمان، عمادالدین باقی، صص 282الی 292) در بین این مراجع تنها آیت الله خمینی بودند که مدت تایید رسمیشان از انجمن کمتر از یکسال شد و آغاز آنهم چنین بود که در تاریخ 15/7/49 طی استفتائی که از ایشان شده و در آن توضیحاتی راجع به فعالیت و موفقیتهای انجمن در ارشاد بهائیان و بازگشتشان به اسلام داده میشود آیت الله خمینی در فرض مذکور اجازه میدهند که مومنین از وجوه شرعیه از قبیل زکات و شرعیات و ثلث سهم امام به آنها بدهند. اما بعدا ایشان در پاسخی که به نامه آیت الله گرامی در خردادماه 1350 نوشتند چنین آورده اند که: ".... راجع به شخصی که مرقوم شده بود (شیخ محمود حلبی) جلساتش ضررهایی دارد، از وقتی مطلع شده ام تاییدی از او نکرده ام و ان شاالله تعالی نمیکنم" (صحیفه امام ج2 ص357)
۲) اخذ کمک مالی از سرمایه دارانی مانند دریانی که از زمین داران بزرگ شهرآرا بود.
۳) اخذ کمکهایی از سازمان اوقاف که همه مراجع نسبت به آن سازمان بدبین بودند.
ادامه دارد...
انجمن #حجتیه
6️⃣ قسمت ششم
مواضع انجمن و رهبر آن از قیام 15 خرداد و خط سیاسی آیت الله خمینی:
از آنجائیکه انجمن در اساسنامه اش متعهد شده بود که از هر گونه دخالت در امور سیاسی اجتناب کند، سکوت را در دستور کاراعضایش قرار داد. و شیخ محمود حلبی شدیدا با این قیام مخالف بود که آیت الله خمینی موافقین و مخالفین 15 خرداد را به همین جهت شاخص شناخت افراد معرفی کرد. (رجوع شود به صحیفه امام ج 8، ص53)
عیوب و اشکال کار انجمن حجتیه:
سید عبدالکریم هاشمی نژاد که خود از ارکان مبارزه در مشهد محسوب میشد و از نزدیک با عملکرد حجتیه آشنا بود در سخنانی می گوید: "خط انجمن همانی که سابقا وجود داشت، مبارزه با بهائیت بود. تا اینجا ما حرفی نداشتیم، کسی بیاید و با بهائیت مبارزه بکند، اشکالی نداشت. اشکال کار چند مطلب بود یکی اینکه آن برادران، یعنی تعدادی از رهبرانشان آنچنان بهائیت را بزرگ می کردند که گویا اصلا تمام خطر در ایران بهائیت است. در حالیکه ما معتقد بودیم، یعنی خط انقلاب معتقد بود که بهائیت یک شاخه ایست از شاخه های استعمار. معلولی است، ما باید به سراغ علت برویم. نتیجتا هم دیدید که وقتی دیدند انقلاب می شود و عوامل امپریالیسم در هم کوبیده می شود، بهائیت هم میرود سراغ کار خودش." مورد دوم را این فرد در دورنگاه داشتن اعضا از سیاست مطرح میکند بطوریکه انجمن در قلیانات سیاسی هر عضوی را که با شاه مخالفت میکرد عذرش را از انجمن میخواستند. هاشمی نژاد سومین مورد اشکال کار انجمن را در مبارزه فکری صرف با بهائیت میدانست بطوریکه میگوید انجمن در ابعاد سیاسی و اقتصادی مبارزه ای با بهائیت نداشت مثلا وقتی همه متوجه شدند مدیریت پپسی کولا در اختیار بهائی ها قرار گرفته علما بشکلی اعتراضات خود را بیان نمودند اما انجمن حجتیه یک قدم هم برنداشت و با رشد اقتصادی بهائیان کاری نداشتند. در بعد سیاسی هم هیچ اعتراضی به دولت در داشتن وزرای بهائی نداشتند.... مبارزه با شاه را هم نوعی بازی بچه گانه میپنداشتند.» (نشریه خراسان 20/8/60)
از طرفی انجمن همکاری با ساواک را قبیح نمیدانست و این عمل را در راستای نیل به هدف خود که مبارزه با بهائیت بود میدانستند. البته چون آنان هدف و شیوه انقلابیون را از اساس انحرافی قلمداد میکردند لذا همکاری با ساواک را هم جهت جلوگیری از این انحراف عیب نمی دانستند اسناد این همکاریها موجود است و در خاطرات خیلی از مبارزین بیان شده است. در اسناد خود ساواک نیز مطالبی یافت شده مانند سندی که در آن رئیس واحد اطلاعاتی کمیته مشترک ضد خرابکاری، متذکر میشود که به دلیل همکاری های شیخ محمود حلبی با ساواک، قبل از احضار سران انجمن از او نظر خواهی کرده و توضیح بخواهند. یا در سند دیگری ساواک به بخشی از تشکیلات ضد خرابکاری اعلام میکند که ...حاج شیخ محمود ذاکرزاده معروف به حلبی از گردانندگان جلسات انجمن حجتیه با بخش 21 سازمان اطلاعات و امنیت تهران همکاری هائی دارد لذا اصلح است هر گونه اطلاعی در مورد جلسات متشکله را قبل از احضار بقیه از مشارالیه استفسار نمایند. (جریان شناسی انجمن حجتیه، سید ضیاء الدین علیانسب ص 128) البته گزارشات ملاقات ساواک با حلبی و همکاریهای فی مابین حتی در استعلام افراد تازه نشان شده برای جذب، از ساواک زیاد است که در حوصله این مقاله نمی گنجد.
ادامه دارد
انجمن #حجتیه
7️⃣ قسمت هفتم
انجمن حجتیه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی
در زمان انقلاب شیخ محمود حلبی همراه تعدادی دیگر ازعلما نگران به روی کار آمدن مارکسیستها بود. علامه محمد رضا حکیمی (فقیه و مجتهد شیعه، فیلسوف، متفکر و نویسنده ایرانی) به صراحت این موضوع را بیان میکند که به زعم حلبی توده ای ها رهبران مذهبی همچون آیت الله خمینی را فریب داده و هدایت میکنند تا بعد از سقوط شاه خودشان رشته کار را در دست بگیرند. اما در جریان 17 شهریور این باور او عوض شد و از فردای آن روز اعلام کرد که در سراسر کشور به افراد انجمن گفته شود که در تظاهرات شرکت کنند. ایشان به نقل از مهندس سجادی میگوید که فردای هفدم شهریور مرحوم حلبی به خانه ما آمد، در حالیکه روسای انجمن هم حضور داشتند و در آنجا گفت که عقیده من عوض شده و اکنون مطمئن شده ام که دست چپی ها در کار نیست و لاجرم باید ما هم در این حرکت شرکت کنیم (جریان ها و سازمان های مذهبی _ سیاسی ایران، رسول جعفریان، ص 455)
اما علیرغم این موضوع تنها و اولین اعلامیه ایکه از طرف حلبی در حمایت از انقلاب صادر شد به تاریخ ۵۸٫۱٫۱ مربوط میشود که در آن این نهضت را یک حرکت الهی دانسته یعنی قبل این تاریخ، امضای ایشان پای هیچ اعلامیه و بیانیه ای نبوده است و دلیل این تایید هم قطعی شدن انقلاب بود که ایشان میدانستند بعد از این بجای شاه با انقلاب اسلامی طرف حساب هستند. البته خیلی ها معتقدند دلیل اینکه وی بعد از هفده شهریور مواضعش را کاملا تغییر داد همان احتمال سقوط رژیم پهلوی بود که بعد جنایات میدان ژاله دیگر مشروعیت و مقبولیتی برایش نمانده بود.
مورد دیگر مسئله دار شدن برخی از اعضای انجمن بود که نمیخواستند از توده مردم جدا باشند. و حلبی باید مواضع خود را به سمت انقلاب کج میکرد.
اما یک نکته مهم دیگر نیز در این قضیه وجود دارد و آن اینکه علیرغم پرستش آقای حلبی در انجمن حجتیه اعضای آن بعد از این مواضع شیخ، چند دسته شدند دسته ایکه اساسا انقلاب را مردود شمرده و مدعی شدند تحت هیچ شرایطی از آن حمایت نخواهند کرد و این دسته را باید دنبال کنیم که بعدها با ظاهرسازی و فریب در ارکان نظام نفوذ کردند. قبلا عرض شد که هدف کلی انجمن مبارزه تا زمان ظهور امام زمان هست که مطابق با شرایط و زمان میتوانند شکل ظاهری خود را تغییر دهند. و تاکتیک انجمن در امر مبارزه همیشه نفوذ بوده است. (این دسته سوای از تقسیم بندی دیگر اعضای انجمن که در پی خواهد آمد میباشد)
مهندس طیب اوضاع حاکم بر انجمن را در ایام پیروزی انقلاب چنین تبیین میکند: "در همین جریان انقلاب، تدریجا این جلسات تعطیل می شدند و افراد آن پراکنده و از انجمن جدا می شدند تا اینکه انقلاب پیروز شد و بعد از پیروزی انقلاب جناح خط امامی و بچه های انقلابی انجمن خیلی صریح گفتند که انجمن از خودش انتقاد کند، انجمن باید دقیقا در اساسنامه اش تجدید نظر کند و بگوید که در ارزیابی اشتباه می کرده و بعد هم مواضع خط امامی را اتخاذ و زیر نظر مستقیم امام باشند.خوب این گروه که عده شان خیلی قابل توجه بود با مقاومت مدیریت انجمن روبه رو شدند. (روزنامه صبح آزادگان، دوشنبه ۶۰٫۱۱٫۲۸ ش 593) خب اینها یک دسته از اعضای انجمن بودند که بعدا گروه عباد صالح را با مدیریت مهندس طیب به وجود آوردند. اما دسته های دیگری هم در انجمن البته در زمان پیروزی انقلاب به وجود آمده بود. دسته دیگر افرادی بودند که به انقلاب احترام گذاشته و بنای خدمت هم داشتند اما همچنان برای شیخ محمود حلبی هم ارادت و احترام خاصی قائل بوده و نسبت به انجمن تعصب خود را نگه داشته بودند.
سومین دسته را افرادی تشکیل می دادند که همچنان عضو انجمن بوده و کمک به این تشکیلات را وظیفه دینی خود می پنداشتند، اما نسبت به حقانیت انقلاب و آینده آن همچنان مشکوک بوده لذا ممتنع وار سکوت را ترجیح می دادند.
گروه چهارم نیز که تشکیل دهنده اش بیشتر سران انجمن بودند، از مومنان به شیخ محمود حلبی و در عین حال منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی شکل گرفته بود.
ادامه دارد..
انجمن #حجتیه
قسمت هشتم
تعطیلی ظاهری انجمن
جو انقلاب موجب تضعیف انجمن حجتیه شد، لذا مسئولین این گروه بفکر یک تجدید نظر اساسی در مواضع و عملکرد خود مطابق اساسنامه انجمن گرفتند. قبلا گفته شد انجمن در اساسنامه اش فکر هرگونه جو و شرایطی را کرده بود و در یکی از مفاد آن عینا چنین آورده بود که: "موضوع و هدف انجمن ثابت و تا زمان ظهور حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان ارواحنا فداه لایتغیر خواهد بود. اما برنامه های آن با توجه به شرایط زمان و نیاز جامعه و بر اساس حفظ هدف کلی و ... تغییر یا تعمیم می یابد" با این سیاست هم هدف کلی انجمن حفظ میشد و هم خود را موافق جمهوری اسلامی نشان میداد. اما مواضع آیت الله خمینی دیگر چاره ای جز تعطیلی برای انجمن نگذاشت.
ایشان طی سخنرانی سال ۶۲ که در آن بی آنکه نامی از انجمن بیاورد فرمود: "از بس تزریق شده بود در این مغزها باورشان آمده بود که ما باید برویم توی مدرسه درس بخوانیم، چه کار داریم به اینکه به ملت چه میگذرد، آن امر مردم، امر حکومت با قیصر است به ما چه ربطی دارد. و یک دسته دیگر هم تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چی می آید؟ حضرت صاحب میاید معصیت را بردارد، ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید. این دسته بندی ها را برای خاطر خدا اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید، این دسته بندی ها را بردارید و در این موجی که الان این ملت را به پیش دارد میبرد، در این موج خودتان را وارد کنید، و بر خلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست." (صحیفه امام ج 17 ص 533)
این سخنان همه را متوجه انجمن حجتیه کرد. و انجمن با دست پیشی گرفتن بر تعطیلی مانع انحلال آن شد. ظاهرا فعالیتهای خود را تعطیل یا بهتر است بگوییم پنهان کرد بطوریکه آثار فعالیتهایشان هر از گاهی در این نظام و کشور دیده میشود. حتی از این روی بود که آیت الله خمینی در سالهای آخر عمر خویش چندین مورد از خطر و انحراف این انجمن سخن گفتند و به مردم و مسئولین هشدار دادند. (همان، جلد ۲۱ صص ۱۳ ،۲۷۸، ۵۷۹)
ادامه دارد
انجمن #حجتیه
قسمت نهم
بحران اعیاد شعبانیه در زمان انقلاب
آیت الله خمینی در ۵۷٫۴٫۱۳ که مصادف با ماه شعبان بود پیامی را فرستاد و اجرای جشنهای سوم و پانزدهم آن ماه را بخاطر عزادار بودن مردم و توضیحات دیگر کار نابجایی قلمداد فرمود و دامن زدن به این جشن و سرور را توطئه رژیم و شادمانی بر روی اجساد به خون خفته فرزندان اسلام معرفی کرد. (صحیفه امام، ج3، ص427) البته برخی از آیات عظام مانند آیت الله گلپایگانی و مرعشی نیز ضمن احترام به نظر آیت الله خمینی معتقد بودند: باید برنامه های دیگری باشد که این شعائر دینی تعطیل نشود لذا بیانیه ای در حمایت از ایشان و مخالفت با جشن و سرور اعیاد شعبانیه ندادند.
اما آیت الله شریعتمداری ابتدا به هر کسی که سوال میکرد میگفت خود دانید. اما فشارهای بعدی به ایشان موضع وی را تغییر داد که پرداختن به این مسائل در حوصله بحث ما نیست. مثلا مطابق اسناد ساواک ایشان در پاسخ تلفنی به یک نفر چنین میگوید که: "یک عوارضی پیدا شده و هر کس از ما می پرسد می گوییم خودتان می دانید. ما مداخله نمی کنیم و متوجه شدیم که هم از داخل و هم از خارج اختلاف است یکی از آقایان برگزاری مراسم نیمه شعبان را تایید و یکی از آقایان تحریم نموده است و ما گفتیم که اختلاف را شدیدتر نکنیم و در این مورد بی طرف مانده ایم و به تشخیص خود مردم واگذار می کنیم." (آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره 1402050)
البته شاید این موضوع بنظر مهم نیاید اما اساس و پایه خیلی از مشکلات و اختلافات شد که اسناد سفارت امریکا نیز گواه بر آنست. (برای اطلاع بیشتر میتوانید به خاطرات آیت الله سید حسین موسوی تبریزی مراجعه کنید.)
در نهایت حوزه های علمیه و مراجع مخالفت خود را با برگزاری جشن نیمه شعبان بمناسبت عزادار بودن مردم اعلام کردند (اسناد انقلاب اسلامی چ اول ج 3 ص 322)
همچنین گروههایی مانند جبهه ملی و نهضت آزادی و دیگر دستجات و حتی افراد متشخص طی بیانیه های جداگانه از مشی آیت الله خمینی حمایت کردند و سازمان مجاهدین خلق طی بیانیه ای تهدید آمیز هر کسی که در نیمه شعبان چراغانی یا جشن بگیرد را به برخورد خشن تهدید کرد. (انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک ج 7 ص 494)
بالاخره در آن نیمه شعبان جشن و چراغانی که مورد توجه رژیم بود صورت نگرفت و در برخی شهرها تحرکات مردمی و شعار بر علیه رژیم نیز اتفاق افتاد.
حجتیه چه رفتاری از خود در نیمه شعبان 57 به نمایش گذاشت:
آقای سجادی در این باره میگوید: "نیمه شعبان سال 57 یک عدد چراغ جشن در کل کشور «انجمن» روشن نکرد. یک سخنرانی در هیچ مسجد و معبد و مرکزی، یک انجمنی برگزار نکرد و برای نیمه شعبان سخنرانی نکرد و آن نیمه شعبان کاملا با همه مملکت، ما هماهنگ بودیم (فیلم سخنان مهندس سجادی در مستند صلابت انتظار)
حالا لازم است چرایی این قضیه بررسی شود:
سند سفارت امریکا حاکی از رای زنی شیخ محمود حلبی با آیت الله شریعتمداری بعد از اعلامیه آیت الله خمینی است که دیدیم ایشان ابتدا حمایت از آن اعلامیه نمیکردند هر چند دلایل دیگری را هم میشود به آن مطرح نمود اما این رای زنی خود گویای تلاش حلبی بر عقیم گذاردن سیاست رهبر انقلاب بود. (رجوع کنید به اسناد لانه جاسوسی ج 9 ص76) اما بعد از جدی شدن تحریم جشن، حلبی طی جلسات آشکار و علنی، میگفت ما مطابق علما که قرار شده امسال جشن نگیرند جشن نخواهیم گرفت. اسناد ساواک کاملا مشخص میکند که چرا حلبی بعد از شکست در رای زنیهایش با اعلامیه آیت الله خمینی هم سو شد. طی گزارش مامور ساواک مبنی بر امتناع حلبی از گرفتن جشن، پرویز ثابتی رئیس کمیته مشترک ضد خرابکاری با دست خط خود در زیر این گزارش چنین نوشته است: "نباید صحیح باشد زیرا حلبی به همه نمایندگان خود گفته است جشن بگیرند، بیشتر تحقیق کنید"
(انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک ج 7 ص 232) در پی تحقیقات بیشتر، ساواک مستقیما با شیخ محمود حلبی در روز 28/4/ 57 ملاقات و نتیجه صحبت و تصمیم انجمن را پرنیانفر (رئیس ساواک تهران) اینگونه به ثابتی (مدیرکل اداره سوم) مینویسد: "در اجرای اوامر صادره ساعت ۱۰ و نیم روز ۲۵۳۷٫۴٫۲۸ ، ضمن تماس با آقای شیخ محمود تولائی معروف به حلبی اظهار داشت:
ادامه دارد
انجمن #حجتیه
قسمت دهم
گزارش ملاقات محرمانه ساواک با شیخ محمود حلبی
اظهارات شیخ محمود حلبی : «ما اگر مجلس برقرار کنیم یا باید جشن بگیریم و چراغانی داشته باشیم یا باید عزا بگیریم. مثل مجلسی که آقایان قرار است ساعت ۱۹:۳۰ روز پنجشنبه ۳۷٫۴٫۲۹ در تقاطع خیابان پهلوی تخت جمشید، ضلع شمال غربی برگزار نمایند. مجلس عزا که نخواهیم گرفت زیرا برخلاف سلیقه و عقیده و رویه ما است. جشن بگیریم خطر دارد، ممکن است از این داغ های بی حیا بیایند و در مجلس خرابکاری راه بیاندازند، مجبور شویم به دفاع که آن هم دو عیب دارد اولا مجلس ما به هم خواهد خورد و نتیجه معکوس می دهد و ثانیا احتمال شدید و قتل و جرح و امثال این هاست و ما مدت 26 سال است که آنچه اجتماع داشته ایم مصون از انقلاب و هیاهو بوده است و ما کاملا رعایت آرامش را که هم به نفع دولت و هم به نفع ملت و مطابق با عقیده دینی ما است رعایت کرده ایم. بدین جهت ما به هیچ وجه مجلس نیمه شعبان نمیگیریم...." (انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، ج 7 ص 317)
البته در این گزارش حداقل شش نکته مهم وجود دارد که برداشت آن به عهده خوانندگان محترم گذاشته میشود.
بهر حال انجمن در نیمه شعبان 57 برنامه ای در تهران نداشت اما در برخی از شهرستانها جشن هایی از طرف افراد انجمن گرفته شد. مثلا در خاطرات حجت الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان (ص 145 )که در آن زمان برای تبلیغ به همدان رفته بود چنین آمده است: "با آنکه امام منع کرده بود برای نیمه شعبان آن سال جشن و سروری برپا شود، انجمن حجتیه همدان در باغ بزرگی جشن مفصلی به راه انداخته بود و این مسئله به خوبی از جدایی آن ها از خط مشی امام حکایت می کرد."
انجمن #حجتیه بعد از انقلاب:
جنجال مخالفت و موافقت نسبت به انجمن حجتیه از سال ۱۳۶۰ افزایش یافت. هاشمی رفسنجانی که در آن ایام رئیس مجلس بود در خاطراتش مینویسد: در تاریخ ۶۰٫۶٫۱۹ به همراه چند تن از مسئولین خدمت امام بودیم "آقای خزعلی درباره انجمن حجتیه و صلاحیت دینی آنها صحبت کرد و از امام می خواست که جلوی موج مخالفت با آنها را که برخاسته بگیرند. که (ادامه بحث) به بعد موکول شد. (عبور از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، ص 231)
دو ماه بعد صحبتهای آیت الله جنتی در نماز جمعه نیز بر شدت این قیل و قالها افزود ایشان که عضوشورای نگهبان هم بودند در نماز جمعه قم اشاره به این کرده بودند که نباید مزاحم آنها شد، افراد مسلمان و معتقدی هستند، ولی انقلابی نیستند، معروف است که شاخه ای از آنها ولایت فقیه را قبول ندارند، ولی خودشان منکر این اتهامند. (عبور از بحران... ص 231)
ادامه دارد
انجمن #حجتیه
قسمت یازدهم
نظر آیت الله خامنه ای به انجمن حجتیه در دوران ریاست جمهوری:
ایشان در مصاحبه ای که با روزنامه اطلاعات در تاریخ ۶۰٫۱۰٫۶ داشتند در مورد انجمن حجتیه چنین فرمودند: "انجمن حجتیه به آن عده ای گفته میشود که در طول بیست و چند سال همت را مصروف می کردند برای پاسخگویی و مقابله به شبهات بهایی ها در ایران. البته می دانیم که بهایی ها بیشتر یک باند سیاسی بودند تا یک گروه مذهبی و فکری، اما این سوال که اینها چگونه هستند و اشاره به فرمایشات آقای جنتی به نظر من این سوال یک سوال طبیعی و درستی نیست. من بدون اینکه شما را در طرح این سوال متهم بکنم، نفس وجود این مسئله را و عمده کردن مسئله انجمن حجتیه را در جامعه متهم می کنم و کسانی را که برای اولین بار این شایعه و این بحران مصنوعی را سعی کردند که به وجود بیاورند نا خالص می دانم. به نظر من در میان افرادی که درانجمن حجتیه هستند، عناصری انقلابی، مومن، صادق، دلسوز برای انقلاب، مومن به امام و ولایت فقیه و در خدمت کشور و جمهوری اسلامی پیدا می شوند. هم چنان که افرادی منفی، بدبین، کج فهم، بی اعتقاد و در حال نق زدن و اعتراض هم پیدا می شوند. پس انجمن از نقطه نظر تفکر سیاسی و حرکت انقلابی یک طیف وسیعی است و یک دایره محدودی نمی باشد. بنابر این ما نمی توانیم بگوییم که انجمن نوع اول است یا نوع دوم. زیرا در انجمن هم از نوع اول و هم از نوع دوم کسانی هستند و شاید هم از هر دو نوع کسان زیادی وجود دارند و من وقتی که نگاه می کنم یک چنین حقیقتی را می بینم و از طرف دیگر که نگاه می کنم میبینم که سوال از حال انجمن و اصرار بر رد یا قبول انجمن امروز از سوی گروه هایی در جامعه ما دارد اوج میگیرد. احساس می کنم که این حرکت طبیعی نیست و حرکتی است که امروز دارند به وجود می آورند"
در ادامه این مصاحبه انتقاد خود را که حضورا به آقای جنتی داشتند بیان میکنند و اینکه از جنتی خواسته اند «با اصلاح مواضع خود مانع سو استفاده کنندگا ن شوند» را توضیح میدهند. در خاتمه مصاحبه میفرمایند: "و من معتقدم که تضادهای اصلی ما در جامعه این ها نیست. تضاد اصلی ما، تضاد انقلاب ما با ضد انقلاب های جهانی و آنگاه ضدانقلابهای داخلی است. ما باید ضد انقلابهای داخلی را پیدا کنیم و از حرکاتشان جلوگیری و پیش گیری کرده و عمل آن ها و جراحاتی که بر پیکر جامعه به وجود می آورند درمان کنیم و با ضد انقلاب های خارجی به شدت بجنگیم" (روزنامه اطلاعات یکشنبه ۶۰٫۱۰٫۶ )
آنچه از بیانات آیت الله خامنه ای مشخص میشود اینست که ایشان انجمن را نه کاملا تایید و نه کاملا رد میکنند چرا که در هر دو صورت بر اختلافات دامن میزدند. و در واقع این موضعگیری را باید مربوط به ظرف زمانی دانست. البته مواضع بعدی ایشان گواه بر این ادعاست.
مواضع آیت الله خمینی نسبت به انجمن حجتیه
آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۱ خود می نویسد: «عصر احمدآقا آمد و نظر امام را درباره چند موضوع مورد بحث گفت... در مورد انجمن حجتیه نظر امام این است که افراد موثر آن ها در پستهای حساس و کلیدی نباشند. اگر خودشان می خواهند، انجمن منحل شود و گرنه نظارتی بر کار آنها بشود. (پس از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، چاپ سوم، ص ۱۰۴)
رهبر انقلاب تاکید بر کنترل انجمن داشت چرا که خطر آن را احساس میکرد مثلا هاشمی در خاطرات یک روز قبل ملاقاتش با سید احمد مینویسد: "از اداره دوم ارتش آمدند و از نفوذ انجمن حجتیه شکایت داشتند" (همانجا) به هر حال خطر نفوذ انجمن در ارکان نظام و قوای مسلح را برخیها جو و شایعه قلمداد میکردند و حساسیت چندانی به آن نداشتند. اما برخی دیگر خطر این گروه را بخوبی میدانستند. آقای هاشمی مینویسد: "پیش از ظهر احمدآقا آمد... اشاره به ضرر و خطر انجمن حجتیه برای بعضی مقامات داشت" (آرامش و چالش، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، نشر معارف انقلاب، ص ۵۰)
ادامه دارد
انجمن حجتیه
قسمت دوازدهم
آقای هاشمی در سال ۶۲ یعنی بعد از دو سال قیل و قال در خصوص انجمن حجتیه می نویسد: "آقای (حمید) زیارتی آمد. اخیرا به امر امام مسئول مرکز اسناد انقلاب اسلامی شده است. امام گفته اند افراد حجتیه ای را بیرون بریزد. می گفت کارها می خوابد و باید قبلا افرادی پیدا کنیم" (همان ص ۸۳)
بعدها خود آقای سید حمید زیارتی (روحانی) در تایید تصمیم رهبر انقلاب و خطر دسترسی انجمن به اسناد و مدارک رژیم گذشته مطالب تکان دهنده ای را مینویسد از جمله در جلد سوم کتاب نهضت امام خمینی نوشت: "انجمن حجتیه بر مرکز اسناد چیره شد و سرپرستی آن مرکز را به دوش گرفت و نزدیک چهار سال در دوران سرپرستی خود در راه ربودن، نابود کردن و پنهان داشتن اسناد خیانت بار انجمن کوشش کرد. از این رو، امروز دستیابی به اسنادی که بتواند ماهیت این گروه ها را به شکل ریشه ای نمایان سازد، به آسانی به دست نمی آید" (چاپ دوم، ص ۱۸۸)
نظراسفند ماه ۶۴ آیت الله خامنه ای به انجمن
ایشان در چهاردهم همین ماه در مسجد دانشگاه تهران در پاسخ به پرسشی درباره انجمن حجتیه چنین فرمودند که: "بنده نظرم را راجع به انجمن حجتیه روشن و صریح به همه شما می گویم. انجمن حجتیه قبل از انقلاب با انقلاب نبود بعضی از افرادشان کار فعال ضد انقلابی هم می کردند بعضی فقط با انقلاب نبودند، ضد انقلابی هم نبودند، بعد انقلاب شد، بسیاری از کسانی که با انقلاب نبودند بعد از آنکه عظمت و شکوه انقلاب را دیدند پیوستند به انقلاب، حتی بسیاری کسانی که در آنوقت یک حرکات منافی با انقلاب هم می کردند پیوستند به انقلاب و مشاغلی گرفتند در جاهای مختلف. شما در شهر ها که بروید، در خود تهران هم همین طور، کسانی را در مسئولیهای درجه ۲و۳ می بینید که این ها هیچ سابقه انقلابی ندارند با انقلاب هم سابقه ای نداشتند، کار هم برای انقلاب نکردند، یک سیلی هم برای انقلاب نخوردند، اما بعد از انقلاب، انقلاب اینها را قبول کرد....من نظرم اینست، پس آن کسانی که در گذشته جزو انجمن حجتیه بودند اما الان اولا جزو تشکیلاتش نیستند یعنی جزو انجمن نیستند ثانیا دلبسته انقلابند، دلباخته انقلابند من میگویم اینها خوبند و مثل بقیه مردم از آنها استفاده میکنیم..." (جزوه پرسش و پاسخ۳، ریاست محترم جمهوری در جمع دانشجویان مسجد دانشگاه تهران ص۲۶)
هشدارهای پیاپی آیت الله خمینی رهبر انقلاب در سال آخر حیاتشان
در تاریخ ۶۷٫۱٫۱۴ غیر مستقیم بر آنهایی که میگفتند هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود این حکومت باطل است ...حمله کردند و فرمودند
«هر کسی عَلَم مهدی ، به عنوان مهدویت بلند کند باطل است...ما اگر فرض میکردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار میزدیم برای اینکه خلاف آیات قرآن است.... و این نفهم ها نمی دانند چی میگویند، هر حکومتی باشد حکومت باطل است؟ بله، البته آن پر کردن دنیا را از عدالت، آن را ما نمی توانیم (پر) بکنیم. اگر میتوانستیم میکردیم...(صحیفه امام ج۲۱، ص۱۷)
دومین باری که رهبر انقلاب نسبت به انجمن حجتیه تذکر دادند، در پیامی بود که خطاب به فقهای شورای نگهبان دادند ویژگی این پیام این بود که ایشان نام انجمن را نیز بکار برده اند البته نکته مهم و عجیب اینست که این پیام در مطبوعات و صدا و سیما پخش نشد و حتی در چاپ های اولیه صحیفه امام نیز وجود نداشت. بعدها در ضمیمه ای که به انتهای جلد بیست و یکم اضافه شد، این پیام نیز به چاپ رسید. و اما متن پیام:
ادامه دارد
انجمن حجتیه
قسمت سیزدهم
متن پیام بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به فقهای شورای نگهبان (بلحاظ نکات مهمی که در این متن هست بصورت کامل منعکس میشود. )
"حضرات فقهای محترم شورای نگهبان- دامت افاضاتهم،
با سلام و آرزوی موفقیت برای شما و تمامی آنانی که قلبشان برای پیروزی اسلام می تپد. گاهی دیده میشود که بعضی از آقایان محترم در مسائلی وارد می شوند که موجب وهن شورای نگهبان است. فقهای محترم باید توجه داشته باشند که نباید در مسائلی که مورد درگیری هست وارد شوند. از باب مثال در شان شورای نگهبان و حتی خود حضرت آقای خزعلی نیست که به افراد مختلف تندی کند. اینکه دیگر روشن است که روی منبر و یا هر کجا حرام است به مسلمانی نسبت کمونیستی داد. بر فرض که ایشان بگوید من نسبت ندادم، ولی این را که معترفند که گفته اند: میگویند آقای سلامتی کمونیست است. آیا این توهین و گناه بزرگ از شخصی که عضو شورای نگهبان است، آن هم به مسلمانی که نماینده مردم تهران است، شرعا چه صورتی دارد. مادامی که شما این گونه عمل می کنید، باز هم توقع دارید جوانان انقلابی تند احترام شما را بگیرند؟ آیا شخصی که می آید نزد فقهای شورای نگهبان و می گوید: اگر گناهی هم کرده ام توبه می کنم، راه درستی را رفته است یا کسی که روی منبر این توبه را به عنوان ضعف یک نماینده نقل می کند؟ بحث بر سر خوبی و بدی نمایندگان و سایر افراد نیست، بحث بر سر راه گناه و کج رفتن است. همه باید توجه کنیم که آلت دست بازیگران سیاسی نشویم. باید سعی شود آقایان به عنوان منبری پرخاشگوی که تا این مرحله حاضر است پیش رود معرفی نشوند. شما نگوییدآن ها به ما بد می گویند و ما با این صحبتها جواب آن ها را می دهیم. آنها که به شما بد می گویند، پست مقدس شورای نگهبان را ندارند. شما در مکانی نشسته اید که باید خیلی از مسائل را با سکوت و وزانت خویش حل
کنید
. حواستان را جمع کنید که نکند یک مرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه ای ها همه چیزتان را نابود کرده اند. من به شما آقایان علاقه مندم ولی لازم میدانم گاهی که مسئله ای را می بینم تذکر دهم" (همان، ج 21، ص579)
خب این پیام چند نکته اساسی دارد موضوع از اختلاف بین نماینده تهران با شورای نگهبان شروع میشود بعد به بازیگران سیاسی و سپس به حجتیه میرسد که اگر حواستان را جمع نکنید یک مرتبه انجمن همه چیزتان را نابود میکند. میشود نتیجه گرفت که انجمن در حال تحریک افرادی مثل خزعلی و امثال وی برای ایجاد اختلاف و تقویت تضادها داشت و رهبر انقلاب از آن پشت پرده باخبر بود. و خطر این تفکر را برای انقلاب مستمر و دائمی میدانست.
ادامه دارد...
انجمن حجتیه
قسمت ۱۴ پایانی
بنیانگذار جمهوری اسلامی در اسفند ماه سال 67 خطاب به علما، روحانیون و طلاب نسبت به متحجرین هشدار داده و بعد از مقدمه ای، انجمن حجتیه و همفکران آن در بین علمای حوزه را به عنوان یکی از مصادیق این طرز تفکر معرفی مینماید. و حوزه ها را به تفکر انجمنی اهل جمود و تفکر سالم آمیخته معرفی کرده و از روحانی نمایان شکست خورده دیروز که سر به آستانه دربار می ساییدند و یک مرتبه متدین و سیاست بازان امروز شده اند انتقاد میکنند (همان،جلد 21، ص278 )
تکذیب اتهامات وارده بر این تشکیلات و استراتژی انجمن از زبان غلامحسین تاجری از اساتید و تئورسین های حجتیه
آقای تاجری در کتابی که بعد انقلاب و در جو آن روز تحت عنوان "انتظار بذر انقلاب" نوشته مخالفت خود را با زیاد شدن ظلم جهت ظهور اعلام کرده و مطالبی را از کتاب "قیام و انقلاب مهدی" آیت الله مطهری بر اندیشه خود گواهی آورده است.(همان ص 13) همچنین صاحبان این تفکر را دیوانه خوانده و دلایل خود را نسبت به این تهمت و افترا به انجمن تبیین کرده است. وی با استناد به آیات قرآن، طرد نظامهای باطل را هم تایید و رکود و تخدیر منتظران را هم تقبیح نموده است. (همان ص68)
اما در بخشهای دیگر برخلاف گفته های قبلی ایشان مبنی بر "تلاش اصلاحی، کوشش انقلابی، طرد نظام های باطل، بسیج همه نیروها، ایجاد هماهنگی با ظهور در سراسر جهان و عدم سکوت و خاموشی در برابر زور و ستم،" به فصل "در کمینگاه صبر" که میرسیم مطالب متفاوتی را میخوانیم که انگار تغییر موضع صدو هشتاد درجه ای را نمایان میکند که همان خط فکر اصیل و استراتژی انجمن است: "رزم آوران این نبرد طولانی (منظورش انتظار)، منتظران حقیقی هستند که پیوسته بیدار و هشیار در درون کمینگاه صبر، پشت سنگر تقیه و زیر پوشش کتمان و سکوت، به پیکار مقدس خویش ادامه می دهند" (همان ص124) صحبتها وقتی خطرناکتر میشود که وی پوشش، کتمان، سکوت، (که بنده از آن به عنوان پنهان کردن ماهیت و نفوذ تعبیر میکنم) را به جنگی تدافعی و پارتیزانی تشبیه کرده و مینویسد: "لازمه پیروزی در چنین رزمی، غافل ماندن دشمن، مستور بودن سنگر و مخفی گشتن پیکارگر می باشد. بنا به روایات ما، این منظور در سایه تقیه به دست می آید. (همان ص117)
حالا مستور بودن سنگر و مخفی گشتن پیکارگر را شما خود تعبیر و تفسیر فرمایید همه این واژه ها گویای یک حرکت مخفی و سنگر همان پستهای دولتی... از نظر بنده است. اینها حسب نظرات نویسنده معتقد به داشتن قدرت حتی قدرت نظامی برای زمان ظهور هستند و چه بهتر که در راس پستهایی باشند که این امکانات در اختیارشان بوده باشد. و البته به هیچ حکومتی قبل از ظهور اعتقاد ندارند و در این خصوص از روایت های متعدد دلیل میاورند مثلا از قول امام صادق علیه السلام: ماخرج و لا یخرج منا اهل البیت... یعنی خارج نشد و خارج نمی شود از ما اهل بیت پیش از قیام قائم ما کسی برای دفع ظلمی یا گرفتن حقی، مگر آنکه به مصیبت و بلیه دچار می شود و قیام او سبب زیاد شدن مکروه و رنج ما و شیعیان ما می گردد" (صحیفه سجادیه، فراز شصت و دوم سند) و البته انجمن با استناد به همین روایتها با انقلاب اسلامی مخالفت میکردند. در حالیکه این روایتها از نظر برخی فقها مغایر با قرآن بوده و غیرقابل پذیرش است به عبارتی روایت جعلی است.
ما حصل اینکه انجمن ماموریت رخنه در اهرمهای حکومتی را داشته و دارد و بهیچ وجهی در فکر مردم و مناسبات بین المللی نبوده و چنین مسائلی در نگاه آنها نیست. و صرفا منتظر ظهور هستند تا آن زمان از این مناسبتها و جایگاهها در خدمت امام باشند.
لذا باید مواظب تشکلهایی که به ظاهراسامی مردم فریبانه ای دارند بوده باشیم که این جبهه ها و تشکلها کاملا ضد مردمی و ضد منافع میهنی بوده و حتی آرمانهای انقلاب نیز مد نظر آنها نبوده و صرفا بعنوان شعار برای رخنه و نفوذ استفاده میکنند. این جماعت فعلا در پیله خود استتار کرده و تقیه میکنند اما خسارت خود را به جامعه و نظام وارد میسازند.
خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر کند
پایان
از ملاحظه شما عزیزان سپاسگزارم
احمد یغما
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.