نکته هایی در خصوص فرهنگ و جامعه
فرهنگ و جامعه:
· وقتی هویت فرهنگی جامعه به هر دلیلی از دست برود یا از هم بپاشد، یگانگی اجتماعی نیز از دست می رود. برای بازیافتن هویت فرهنگی مؤثر، یگانگی اجتماعی لازم است، یگانگی اجتماعی به برداشت و تلقی واحد از تاریخ ملی، علایق مشترک، و ارزشهای آن جامعه بستگی دارد.
· جرائم: جرائم با تغییرات اجتماعی، لازم و ملزوم یکدیگرند، از طرفی «جرم زائیده تضاد فرهنگی است» واز طرف دیگر جرم در ماهیت و طبیعت هر اجتماع نهفته است و روی هم رفته یک پدیده ی اجتماعی است.
· نا زائي و نا باروري فرهنگي از عوامل تاثیرپذیری فرهنگی است.
· ابداع و خلاقيت و نوزائي فرهنگي (فرهنگ مولد) مانع از تهاجمات دیگر فرهنگها به فرهنگ یک جامعه می شود.
· خود نمائي در جامعه ما به يك عنصر فرهنكي يعني يك عنصر رفتاري پايدار در
بيش از يك نسل تبديل شده است (توسعه و تضاد ص230)
· جواناني كه تحت تاثير افكار و عقايد غربي قرار ميگيرند ديگر در راستاي فرهنگ ملي خود خلاقيت نشان نمي دهند و حتي نسبت به آن اظهار علاقه و تمايل هم نمي كنند(ماخوذ از کتاب تبریز مه آلود)
· هنري فورد: «به جاي ايراد گيري چاره انديشي كنيد
· متن زير را از مقاله «مردمان بازيگر» روز يازدهم بهمن ماه 77 روزنامه مشاركت برايتان نقل ميكنم. به نقل از روبرتو چولي سرپرست گروه بازيگران تئاتر آلمان در مورد بازيگري در ايران: «من پتانسيل قوي در بازيگران ايراني مي بينم. اين فرهنگ زبان ايراني دارد و اين زبان امكان بازبگري و نمايش را پديد مي آورد كه انحصارا مر بوط به تئاتر و جايگاه نمايش نيست در جاهاي ديگر هم وجود دارد. من موضوعي را تعريف مي كنم و آن اين كه از شخصي كه حرف مي زنم بي نام و نشان است. در چند سال پيش كه به ايران آمده بودم و به اصفهان رفته بودم در يكي از روزهاي تعطيل و عزاداري دسته اي را ديدم. مطمئنا در آن روز در بازار اصفهان من تنها فرد خارجي بودم. در آن دسته شيون و گريه زاري زيادي مي شد و انسانها زيادي رنج مي بردند.اما از آن جا كه من شيعه نيستم موقعيت بسيار مشكلي داشتم و تنها كسي بودم كه در اين دسته گريه نمي كردم. من بازيگر بسيار خوبي هستم ولي آن جا خجالت مي كشيدم كه گريه كنم. كنار من چند مرد ايستاده بودند كه زار زار گريه مي كردند يكي از آنها كه به من نزديكتر بود هنگام عزاداري و وسط گريه زاري رو به من كرد و گفت مي خواهي فرش بخري؟ و در عين حال به سختي گريه ميكرد. اين بزرگترين بازيگري بود كه من ديدم.» (جامعه شناسي خودماني ص 82)
· چند اصل كلي كه از مجموع آموزش و تربيت دوره ي انقلاب فرهنگي چين استخراج مي شود:
· ساده زندگي كردن. جوان به هيچ وجه نبايد در پي تجمل و تفنن باشد؛ خود نمايي، حسن فروشي و رعونت و زياده طلبي بايد از زندگي زدوده شود.
· علاوه بر ساده زيستن بايد متكي به خود نيز بود. از شعارهايي كه به كودكان ياد داده شده است كه بخوانند و تكرار كنند اين است، «اگر نيمكت را بشكنيم خودمان تعمير ميكنيم؛ ...(سفرنامه چین . ندوشن)
· هرگز نبايد فراموش كرد كه فرد به جمع تعلق دارد. اول انديشيدن به جمع، بعد به خانواده. خوشي و سعادت در خدمت به ديگران است. اول انسان باشيم بعد متخصص.![]()
· روح سلحشوري و بيدار بودن را هرگز نبايد از دست داد. دنيا صحنه نبرد است، و آمادگي، ضمانت پيروزي در اين نبرد است. اين آمادگي، جسمي و روحي هر دو است. از اين رو كودكان طوري پرورده مي شوند كه چالاك، مقاوم، تيز انتقال و زورمند باشند.
· ...(اینجا) ميان دختر و پسر از لحاظ اجتماعي فرقي نيست. تفاوت جنس موجب تفاوتهاي ديگر نمي شود. بنابر اين بي آنكه كار به بي عفتي بكشد، همه نوع آميختگي و همكاري ميان دختر و پسر وجود دارد، و سعي مي گردد كه ديوار حرمت، موجب برانگيختن تخيل سكس گرايانه نگردد.
· اميد و خوشبيني. جوان چيني بايد در هر حال، حتي در مصيبت و مشقت، به آينده اميدوار و به زندگي خوشبين باشد. بايد با لغاتي چون شكست، درماندگي، و تيرگي سرنوشت، در زندگي وداع گويد.
· نظرات فرويد: اعتقاد قديمي دال بر دوگانگي انسان و اجتماع و نيز ايمان به شرارت طبع بشر مورد تاييد فرويد بود. او معتقد بود كه انسان اصولا موجودي است ضد اجتماعي. اجتماع بايد او را رام كند و ارضاي مستقيم پاره اي سائقهاي طبيعي (biological drives) و بنابر اين غير قابل انكار وي را بپذيرد و از همه بيشتر جنبشهاي دروني (impulses) اصلي او را تهذيب و ماهرانه مهار كند. موقوف ساختن جنبشهاي دروني به وسيله اجتماع نتيجه اي معجزه آسا دارد و سائقهاي موقوف شده تبديل به كوششهايي مي گردند كه از نظر فرهنگي ارزش بسيار دارند. و بدين ترتيب اساس انساني فرهنگ اجتماع را تشكيل مي دهند. فرويد اين تغيير شگفت از توقيف يا جلو گيري به رفتار متمدن را تعالي (sublimation) نام داد. اگر مقدار جلوگيري بيش از ظرفيت تعالي باشد، افراد دچار نوروز[1] مي شوند و در اين صورت لازم است از ميزان جلوگيري كاسته شود. به طور كلي بين ارضاي سائقهاي آدمي و فرهنگ رابطه اي معكوس وجود دارد: هرچه جلوگيري بيشتر شود، ميزان فرهنگ بالاتر مي رود ودر نتيجه خطر اختلالات نوروتيك زيادتر مي گردد. در نظريه فرويد ، رابطه اجتماع و انسان ساكن است و فرد معنا به همان حال باقي مي ماند و تغييراتش متناسب است با فشاري كه اجتماع بر سائقهاي طبيعي وي وارد مي سازد و به اين ترتيب به او تعالي بيشتري را تحميل مي كند.و يا به عكس بيشتر اين سائقها را ارضا مي كند كه در اين صورت فرهنگ فدا مي گردد.. در نظر فرويد «انسان» يعني كسي كه به فرهنگ اجتماع خود او متعلق است.[2]
· ...نمي توان گفت فرد مجهز به بعضي سائقها در يك طرف قرار گرفته و اجتماع به عنوان چيزي جدا كه تمايلات ذاتي وي را ارضا مي كند يا ناكام مي
گذارد در طرف ديگر. با آنكه بعضي نيازها، چون گرسنگي و تشنگي و غريزه ي جنسي، ميان همه مشترك است، آن سائقها كه خوي هر كس را از ديگران متمايز مي كنند، چون عشق و نفرت، شهوت قدرت و آرزوي تسليم، تمتع از لذات حسي يا ترس از آنها همه محصور سير يا فرايند اجتماعند . زيباترين يا زشت ترين تمايلات آدمي هيچ كدام جزئي از يك طبيعت تغيير ناپذير و بيولوژيك نيست، بلكه از سير يا فرآيند اجتماع كه آفريننده ي انسان است نتيجه مي شود. به عبارت ديگر، علاوه بر جلوگيري، اجتماع وظيفه ي آفرينندگي نيز دارد. طبيعت آدمي و انفعالات و اضطرابات او محصول فرهنگ اجتماعند و خود انسان مهمترين مخلوق كوشش مدام بشر است كه داستان آن را «تاريخ» نام نهاده ايم.[3]
· ضعف طبيعي انسان شرط فرهنگ اوست .
· لازم است از اخلاقيات و وظايف انساني و بسط اين مقولات در فرهنگ مردم بهره گيريم تا مردم ميهنمان را سخت كوش و افراد كاري تربيت كنيم ، كشاورز ما بايد هميشه در ذهنش باشد كه «كاري كه در راه خدا باشد، مزد خدائي هم دارد.[4]» و جوان ايراني بايد بداند كه «هرچه كار سخت باشد، بيكاري از آن سخت تر است»[5] كودكان ما از اوان دوران طفوليت خود بايد درك كنند كه «سعادت و ثروت هر ملت بسته به نيروي كار مردم آنست»[6] در همين مورد موريس مترلينگ حشره شناس معروف ميگويد « هر عملي كار است ولي كار اصلي كار سازنده است. بنابر اين بايد همه كوشش هاي مردم را براي رسيدن به خودكفائي و حفظ و تداوم آن سازماندهي كرد و در مسير هدف داري به سمت استراتژيهاي از پيش تعيين شده حركت داد.
· لازم است هنجارهاي عمل كننده در يك فرهنگ را با يك سلسله ارزشها، معاني، انتظارات، اهداف، و الزامات ظريف و باريك بينانه پديد آورد.
· فرهنگ نازا همان فرهنگ ویرانگر است.
· انقلات فرهنگي براي دورة معيني يك ضرورت بوده است.َ
ماخوذ از فیشهای تحقیقاتی " احمد یغما
1382
[1] neurosis . در قديم هرگونه فعاليت دستگاه عصبي نوروز ناميده مي شد اما اكنون اين اصطلاح به اختلالات عملكرد دستگاه عصبي كه اصل آنها در تكوين رواني است اطلاق مي شود.
[2] گريز از آزادي . اريك فروم. ترجمه عزت الله فولاوند. انتشارات مرواريد. چ نهم 1381 ص30
[3] گريز از آزادي . اريك فروم. ترجمه عزت الله فولاوند. انتشارات مرواريد. چ نهم 1381 ص33-32
[4] حديث از: امام رضا عليه السلام
[5] جمله از: اسكار وايلد
[6] جمله از: آدام اسميت


مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.