پژوهشي در خصوص زبان مردم آذربايجان
ياقوت جغرافي نويس بزرگ اسلامي زبان مردم اين سامان را بنام آذري يادکرده است و مسعودي دانشمند نامي از پيوستگي آذري و فارسي بتفصيل سخن رانده است، مردم آذربايجان را از ملت فُرس (ايران) وآذري را در رديف فهلوي و دَري از لغات فرس (لحجه هايي ايراني) شمرده است.
ابن حوقل و مقدسي زبان آذربايجان را فارسي خوانده اند.
ابن نديم از قول ابن المقفع آذربايجان را جزء شهرستانهاي فهله (پهله) و زبان مردم اين شهرستان را فهلويه (=پهلوي) گفته است.
ترکي چگونه و از کي به آذربايجان راه يافت:
بموجب نوشته هاي مورخان آذربايجان تا سده هاي پيشين تاريخ هجري، مردمش جز از آريان يا ايران و زبانش جز از ريشه آريا نبوده و تا سده ششم آذري زبان آنجا بوده است.
در زمان سلجوقيان ترکان به انبوهي بسيار به ايران و اين سرزمينها آمده اند و پادشاهي بزرگي را در ايران و عراق بنياد نهاده اند و پس از سلجوقيان، اتابکان در آذربايجان و فارس و ارمنستان و ديگر جاها برخاسته اند، سپس خوارزمشاهيان پيدا شده اند، پس از زمان مغول قره قويونلوها و آق قويونلويان پديد آمده اند و در آسياي کوچک عثمانيان برخاسته و آن کارهاي بزرگ تاريخي را انجام داده اند. اينها همه با دست ترکان انجام گرفته و بهترين رهنمون به فزوني و انبوهي ايشان در ايران و اين پيرامونها مي باشد.
«اگر چه راه کوچ بروي ترکان از زمان پادشاهي سلجوقيان باز شد ليکن بايد دانست که دسته هائي پيش از آن زمان به ايران آمده اند و به آذربايجان رسيده اند بدينسان که سلطان محمود چون به ماورالنهر رفت گروهي از ترکان را (حدود پنجاه هزار نفر) با خود به ايران آورد و در خراسان نشيمن داد. سپس دسته اي از اين گروه جدا گشته و آهنگ اسپهان کردند، بعلت خبردار شدن سلطان محمود از جدا شدن اين دسته و ترس آنان از تنبيه سلطان از مراجعت به خراسان خود داري و خود را به آذربايجان رسانيدند. که ميتوان گفت نخستين دسته از ترکان در اين سرزمين ميباشند. تعداد و شماره اين دسته از ترکان يا غزان دوهزار خرگاه کمابيش بوده که هر خرگاهي رويهم هفت يا هشت تن مي توان شمرد. خداوند آذربايجان در اين زمان وهسودان پسر محمود روادي بود». (حدود سال 411 هجري)
«سبز و خرم بودن مناطق آذربايجان و داشتن چمن زارها و چراگاههاي فراوان جهت زندگي چهارپا داراي سبب گرديد که ايلات بيشتر که دنبال سلجوقيان از ترکستان آمده بودند در آذربايجان بيشتر متمرکز گرديده و تعداد ايلات ترک در اين منطقه فزونتر و فراوانتر گردد. و چون در آنزمان تا آمدن مغولان به ايران فرمانروائي آز آن ترکان و رشته کارها بيشتر در دست آنان بود و مردم ناگزير از رفت و آمد و گفتگو بودند لذا کم کم گويشها بزبان ترکي آشنا گرديد و بيشتر مردم جمله هائي از آنان ياد گرفتند. هم از اين زمان بود که نامهاي پاره اي از آباديها ترکي گرديد و ترکان در ديه هايي که نشيمن گرفتند اگر نام يک آبادي معناي روشني داشت آنرا ترجمه نموده نام ترکي نهادند.
با اين همه در زمان سلجوقيان زبان آذربايجان همان آذري بوده و ترکي جز زبان ترکان تازه رسيده شمرده نميشد. نوشته ياقوت حموي که در آخرهاي زمان سلجوقيان نوشته شده و زبان آذري را زبان آذربايجان شمرده بهترين سند در اين مورد است.
از نوشته هاي حمدالله مستوفي پيداست که ترکان در اواخر زمان مغول در آذربايجان جا براي خود باز کرده و در شهرها نيز نشيمن داشته اند و در اين زمان بود که نام آذري تقريبا رو به فراموشي رفته و مستوفي آن را نمي شناخته و به جاي آن نام پهلوي بکار برده است[1][1]
پس از به سر رسيدن دوران تيمور و پايان يافتن لشکر کشي هايش به آذربايجان خاندان قره قويونلو با دسته هائي بس انبوهي از ترکان به آنجا درآمدند و بنياد پادشاهي نهادند و هميشه در جنگ و ستيز بودند و پس از آن نوبت به آق قويونلوها رسيد تا اينکه در سال 906 که صدوهفتاد سال از تاريخ مرگ ابوسعيد مي گذشت آذربايجان هميشه ميدان لشکر کشي ها و جنگها مي بود. در اين رابطه احمد کسروي چنين مي نويسد: «به گمان من بايد انگيزه برافتادن زبان آذري را از شهرهاي آذربايجان و رواج ترکي را در آنها اين پيش آمدهاي صدو هفتاد ساله دانست. زيرا در اين زمان است که از يکسو بوميان لگدمال و نابود شده اند واز يکسو ترکان به انبوهي بسيار رو به اينجا آوردند و بر شماره ايشان بسيار افزوده»
در زمانهاي پيشين ترکان بيشتر در ديه ها مي نشسته اند ولي اين زمان چون فرمانروا مي بودند شهرها را فرا گرفته اند و زبانشان در آنها رواج يافته است.
در دوران صفويه که از آغاز سده دهم پادشاهي شان آغاز گرديده بخاطر اينکه بيشتر ايشان از اميرهاي ترک بودند ترکي پيشرفت خودش را در آذربايجان، چه در شهرها و چه در اطراف به انجام رسانيده و در اثر پيش آمدهائيکه در دوران صفويه در آذربايجان به وقوع پيوسته و همه کمک در ترويج زبان ترکي و چيرگي آن بر زبان آذري بوده باعث گرديده چه زبان آذري از شهرها و ديه هاي آذربايجان ناپديد گرديده و زبان ترکي همگاني گردد.
آز آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت که زبان ترکي در زمان سلجوقيان به آذربايجان وارد شده و در مدت هفتصد سال يا بيشتر، کم کم بر زبان محلي چيره شده و زبان بومي را از ميان برده و در زمان صفويان به بالاترين اوج خود رسيده است.
بقاياي زبان آذري هنوز هم در بعضي نقاط آذربايجان مانند روستاهاي هرزند، گلين قيه (بين هاديشهر و مرند) و کرنيکان (از روستاهاي ديزمار واقع در 14 فرسخي تبريز) معمول است و اهالي بزبان مادري خود که لهجه هاي محلي آذري است تکلم مي کنند.
برخي لغات مفرده زبان آذري که اينک نيز استعمال ميشود و ريشه آنها به زبان فُرس بر ميگردد. عبارتند از
فارسي آذري هرزني فارسي آذري هرزني
آف تابه آفتابه انار نار
آبرو آبري ايوان ايوان
آرزو آرزي بنفشه بنوشه
آستانه آسدونه بوران بوران
آلوچه آلوچه بيشه بيشه
آنوقت اووقت پرده پرده
استاد اسداد چانه چنه
اميد اوميد پول پول
پهلوان پهلوان پياله پياله
تابه تاوا ترش ترش
تماشا تاماشا تنور تندير
توت توت ترب ترب
تشک دوشک چاله چولا
البته هزاران نوع از اين کلمات وجود دارد.
نهايتا زبان امروزه مردم آذربايجان ايران «ترکي آذربايجاني» است يعني زبانيست آميخته از واژه هاي آذري، فارسي، عربي، و ترکي
چکيده نظرات و نوشته هاي مورخين و محققين گذشته و معاصردر باره زبان آذري
يعقوبي که در حدود سال 278 هجري قمري کتاب البلدان را (چاپ ليدن272) تاليف نموده است در مورد زبان و مردم آذربايجان چنين اظهار ميکند.
«مردم آذربايجان مخلوطي از ايرانيان آذري و جاودانيه[2][2] قديم مي باشد» و ظاهرا منظورش آذربايجانيهاي مسلمان و آذربايجانيهاي پيرو بابک خرم دين است[3][3]. از اين گفته چنين بنظر مي آيد که آذري گذشته از زبان بر مردم آذربايجان نيز اطلاق ميشده است.
بلاذزي در گفتار «فتح آذربايجان» در کتاب فتوح البلدان چاپ ليدن به سال 255 هجري قمري
کلمه «حان» بمعني «حائر» يعني منزل و کاروانسرا را از کلام اهل آذربايجان نقل مي کند. بدون ترديد منظور وي از کلام اهل آذربايجان همان زبان آذري بوده است.
مسعودي تاريخ نگار سده چهارم (متوفي 345 هجري قمري) در کتاب «التنبيه و الاشراف»استانهاي ايران را : آذربايگان، ري، تبرستان، (مازندران)، خراسان، سيستان کرمان، فارس، خوزستان و غيره دانسته و چنين نوشته است: همه اين استانها و شهرها جز ءِ يک کشور بوده يک شهريار داشت اگر چه نيم زبان هاي گوناگون از پهلوي، دري، آذري، و ديگر داشتند ولي زبانشان نيز يکي بود.
ابو عبدالله بشاري مقدسي، جهانگرد و دانشمند عرب در کتاب «احسن التفاهيم» از نيمه دوم سده ي چهارم ايران را به 8 بخش تقسيم نموده و چنين نوشته است: «زبان مردم اين هشت اقليم عجمي است جز اينکه برخي از آنان دري و برخي باز و بسته (منفلقه) است و همگي را فارسي مي نامند... زبان آذربايجانيان خوب نيست. در ارمنستان به ارمني، در آران به اراني سخن ميگويند، فارسي شان را ميتوان فهميد. پاره اي حرف ها شبيه زبان خراساني و نزديک آن است.»
دکتر مرکوارت Dr marqurat خاورشناس آلماني در يکي از تاليفات خود بنام "ايرانشهر"مربوط به جغرافياي ديرين ايران چنين نوشته است: «اصل زبان واقعي پهلوي عبارت بوده است از زبان آذربايجان که زبان کتبي اشکانيان بوده است.»
ابن المقفع در کتاب"الفهرست" و حمزه ي اصفهاني در کتاب "معجم البلدان در فهلو" و خوارزمي در کتاب "مفاتيح العلوم" زبان پهلوي را زبان آذربايجانيان ياد کرده اند.
احمد کسروي تاريخ نگار معاصر چنين اظهار عقيده نموده است: «... زبان آذربايجانيان تا سده پيشين تاريخ هجري از ريشه هاي آري بود و تا سده ي ششم هجري به آذري تبديل يافته است 170 سال پس از مرگ ابوسعيد يعني به سال 906 در زمان شاه اسماعيل چون آذربايجان اکثرا در کشاکش و جنگ بود، زبان آذري متروک گشت زيرا در اين زمان بوميان کم کم از بين رفته و ترکان به تعداد زياد جايشان را گرفته و زياد شده بودند. بعلاوه ترکان سابقا بيشتر در ديه ها ميزيستند، ولي چون در اين زمان فرمانروا شده بودند، به شهرها رو آورده و در نتيجه زبان ترکي رواج يافت.يعني قبل از دودمان صفويه زبان ترکي جانشين زبان آذري بود بطوري که شاه صفي که در آخر زمان مغول ميزيسته دو بيتي هايي به زبان آذري سروده است ولي با اين حال در زمان شاه اسماعيل زبان آذربايجانيان کاملا به ترکي تغيير يافته بود، نامبرده مادرش ترک بود (دختر حسن بيک) و به پيروي از امير علي شير نوايي اشعاري به فارسي سروده است.»
اين نظر کسروي را برخي از پژوهشگران رد کرده اند و معتقدند که يکي از شاخه هاي مختلف ترکان آسياي ميانه که به ايران رسيده و در منطقه آذربايجان اقامتشان دير پاتر بوده است، ترکان آذري ناميده ميشدند و زبان آنان نيز که لهجه اي از زبان ترکي بوده آذري ناميده ميشد که در طي قرون تاريخ محفوظ مانده است.
محمد علي فرزانه محقق معاصر در کتاب "مباني دستور زبان آذربايجان "که به سال 1344/ 1956م تاليف نموده چنين مي نويسد «... زبان کنوني آذربايجان از نظر منشا و پيوستگي تاريخي از زبانهاي منشعب از شاخه ترکي زبانهاي آلتائيک مي باشد که موطن اصلي آن در ادوار تاريخي نخست جلگه هاي وسيع آسياي مرکزي و سواحل يني سئي بوده و بعد در طول اعصار و قرون، در نتيجه مهاجرت و اسکان قبايل و اقوام ترک زبان گسترش يافته و دامنه آن از يکطرف تا سوريه و بين النهرين و از طرفي ديگر تا شبه جزيره بالکان کشانده شده و زبان تکلم و کنايت ملل و اقوام مختلف گشته است.»
از اين شواهد آشکار مي شود که مردم آذربايجان قبل از رواج زبان ترکي به زباني که از گويش هاي مهم ايراني بوده و بمناسبت نام آذربايجان آذري خوانده ميشد سخن مي گفته اند که با زبان ري و همدان و اصفهان از يک دست بوده است و تا قرن هفتم و هشتم و باحتمال قوي مدتي پس از آن نيز زبان غالب آذربايجان بوده است.
جمهوري آذربايجان:
منطقه است در شرق قفقاز که در 1918م از سوي دولت کمونيستي به نام جمهوري آذربايجان و از 1920 توسط دولت بلشويکي قفقاز به نام جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان ناميده شد. مرکز آن باکو ميباشد.
وجه تسميه:
اين سرزمين تا 1918 يعني قبل از انقلاب بلشوئيکي، هيچ وقت آذربايجان ناميده نميشد.
"بارتولد" نام کهن آن را "آلبانيا" ذکر ميکند .
در يکي از روستا هاي بخش نوخاي قفقاز به نام روستاي "بويوک دَکَن" نوشته اي به خط و زبان يوناني باستان به دست آمده بود که تاريخ آن را سده دوم ميلادي ارزيابي کرده بودند، در آن نوشته نام آن منطقه را آلبانيا معرفي کرده بود.
در نوشته هاي مورخان باستان از جمله پوليبيوس، استرابون، و ديگران نيز اين سرزمين با نام آلبانيا ذکر شده است.
از نظر برخي محققان آلبانيا در ماخذ پارتي به صورت "اردان"آمده است.
در ماخذ عهد اسلامي اين نام را "اران" و "الران" نوشته اند و "بارتولد" به اين مطلب تاکيد دارد.
اغلب از اين سرزمين با دو نام اران و شروان ياد کرده اند.
از ديدگاه احمد کسروي: پس از لشکر کشيهاي تيمور و داستان ترکمانان آق قويونلو و قره قويونلو، نام اران به تدريج از کتابها برداشته شد.
در دايره المعارف بزرگ شوروي آمده است که در اواسط سده 11م هجوم اقوام ترک (از جمله غُزان و ديگران) که دودمان سلجوقي در راس آنها قرارداشتند به سرزمين اران و شيروان آغاز گرديد، از اين عبارت معلوم ميشود که در آن زمان سرزمين مذکور با اين دو نام شناخته شده بود.
با ضعف دولت صفويان و دولتهاي مرکزي ايران، در اين سرزمين که جزئي از ايران بود چند خان نشين، ملک نشين و سلطان نشين کوچک پديد آمد که در نيمه دوم سده 12ق/ نيمه دوم سده 18م تعداد آنها به 15 تمرکز رسيد، مهمترين آنها عبارت بودند از خان نشين هاي باکو، گنجه، دربند، قُبه (قوبا=کوبا)، قراباغ، نخجوان، طالش، شکي، شروان، ايروان، لنکران، و سلطان نشينهاي کوچک که بعضي مستقل و بعضي ديگر تابع خانها بودند. در 14و 21مه 1805م در اردوگاه ارتش روسيه واقع در ساحل کورک چاي موافقتنامه اي به امضاء رسيد که طبق آن خانهاي قراباغ و شکي تابعيت دولت روسيه را پذيرفتند. پس از پايان جنگهاي ايران و روس که بخشي از اين سرزمين به اشغال روسيه درآمد و در پي انعقاد معاهده ترکمانچاي، بعضي خانها، از جمله خانهاي اردوباد و نخجوان، الحاق خود را به امپراتوري روسيه اعلام نمودند. (دايره المعارف بزرگ شوروي)
در هيچ يک از ماخذ مربوط به دوران مذکور و سالهاي پيش از آن نامي از آذربايجان براي اين سرزمين نمي يابيم.
"عزيز بيگ اوا" مي نويسد: در پايان 1919 دولت مساواتيان دستخوش بحران سياسي و اقتصادي شد. در بهار 1919م در نواحي مغان و لنکران دولت شوروي تاسيس يافت در 26 آوريل 1920م کميته موقت انقلاب به رياست نريمان نريمان اف تشکيل گرديد. در 28 آوريل 1920م دولت مساواتيان ساقط شد و کميته انقلاب قدرت را در باکو به دست گرفت و خود را دولت "جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان" ناميد.
تاليف از: احمديغما
[1][1] اين نويسندگان «پهلوي» را به نيم زبان هاي بومي اين شهر و آن شهر مي گفته اند و از معنايي که ما امروز به آن کلمه مي دهيم آگاهي نداشته اند
[2][2] بابک خرمدين بعد از مرگ جاويدان که با همسرش ازدواج نمود به رهبري خرمدينان انتخاب شد.
[3][3] بابک هرچند که با خليفه عباسي ميجنگيد اما سپاهي که در برابر وي قرارداشت مردم آذربايجان بودند فقط هزينه جنگ را خليفه عباسي از مالياتهاي مردم ايران تامين ميکرد. يعني بابک با عربها نمي جنگيد در واقع با مردم آذربايجان (اردبيل) که خرمدينيان را کافر ميدانستند در نبرد و ستيز بود.
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.