کانال تلگرامی تربیت سیاسی:
#سلمان فارسی، شخصیت شگفت مرموز
مقدمه:
برخی از شرق شناسان یا بهتر بگویم اسلام شناسان غیر مسلمان تحقیقات عمیقی روی شخصیتهای دینی و نقش هریک از آنها در ظهور مذاهب و رشد و ترویج اسلام داشته اند از جمله این افراد نلد که، گلدتسیهر ، پطروشفسکی... را میتوان یاد کرد. جناب احسان طبری بعنوان تئوریسین حزب توده نوشته های مهمی در همین رابطه دارند که در نگاه به آن مشخص میشود عمده اثرات ایشان از جمع بندی تحقیقات این عناصر نشأت گرفته است. البته منکر دانش ستودنی این شخص در عرصه تاریخ و ادبیات ایران نیستم. بهر حال واژه «سلمان شخصیت شگفت مرموز »مختص شادروان احسان طبری است. پس بدون دخل و تصرف هر آنچه ایشان در مورد سلمان جمع آوری کرده عینا تقدیم خواهم کرد و نظرات توضیحی خود را داخل پانتیز خواهم آورد. هدف از پرداختن به این موضوع شناختن شخصیت سلمان فارسی در آئینه افرادیست که بی تعصب به دین و شخصیتهای دینی، یافته های خود را ارائه کرده اند. بنابر این هر آنچه بیان میشود دلیل بر تایید یا نقد اینجانب نمیباشد.
ادامه دارد

#سلمان فارسی، شخصیت شگفت و مرموز قسمت دوم (تحقیقات احسان طبری)

روزبه پور مرزبان
يكي از چهره هاي شگفت و مرموز و جذاب تاريخ كشور ما چهره ي روزبه پور مرزبان موسوم به"سلمان فارسي" از صحابه ي معروف پيمبر اسلام است كه به واسطه ي شهرتش به پارسي بودن و زهد و ورع ، سوزني سمرقندی و ضياء خجندي شاعر ديگر موسوم به (پارسي زاده) خود را از اولاد وي مي شمردند(!) . سلمان به احتمال قوي در تشكل ايدئولوژي اسلامي نقشي داشته است و در نزديكي بسيار زياد و صميمانه و محرمانه اش به محمد ابن عبدالله و خاندانش به ويژه به علي و آل او ترديدي نيست و حديث معروف "سلمان مني و ان من سلمان" ، "سلمان منا اهل البيت" كه از پيمبر نقل مي كنند بر اين نزديكي گواه است.

سلمان فارسي كه بود و چه نقشي در پيدايش اسلام داشته است، مطلبي نيست كه بتوان آن را از روی تواريخ و سيَر به درستي روشن كرد. در باره ي زندگي سلمان يك سلسله اطلاعات مكرر و به احتمال قوي مسلم در انواع كتب از ديني و غير ديني، از عربي و فارسي آمده است و ما مجموعه ي اين اطلاعات را از گوشه و كنار گرد آورده آن را در اين گفتار مي آوريم ولي در باره ی نقش سلمان در پيدايش اسلام بايد به نيروي قرينه يابي و حدس علمي توسل جست و ارزش اين حدسيات نيز در حدود حدسيات است زيرا براي واقعيت تاريخي سندومدرك لازم است.
سلمان فارسي چنانكه مي گويند از مردم "جي" اصفهان يا رامهرمز فارس است كه برخي اورا هيربدي زرتشتي و برخي مسيحي و برخي او را مزدكي مي شمرند كه شايد به علت تعقيب مزدكيان ، ايران را ترك گفته و يا چنان كه مي گويند به دنبال راهبي مجوس افتاده و به عزم سياحت به سوي موصل و نصبين و شامات آمده و از طريق شام به جانب "وادي القري" كه در سر راه تجاري بين شام و مد ينه قرار داشته عازم شده و در اين نواحي به اسارت قبيله ي "بني كلب" در آمد و سپس كساني از قبيله ي "بنو قريظه" ( كه خود يهود بودند و بعدها ، ريحانه بنت زيد از همين قبيله ، همسر پيمبر شد) او را خريدند و به مدينه بردند و در مدينه مسلمان شد و از بردگي رهايي يافت و از ياران و صحابه ي محمد گرديد و در غزوه ي خندق كه اتحاديه ي كليه ي قواي ضد محمد به عنوان "احزاب" به مدينه حمله ور شدند ، به دستور و رهنمائي او ، خندق (معرب كندك يا "هندك"فارسي) حفر گرد يد ومنجر به شكست احزاب و فتح مسلمين شد.
ادامه دارد

#سلمان فارسی، شخصیت شگفت و مرموز (۳)
سلمان فارسي در ايام حيات پيمبر در "مسجد النبي" همراه گروه ديگري كه "اهل صفه" نام دارند در شبستان مسجد مي خفت. داستان اهل صفه دراز است و خود اين واژه ترجمه ي Stoic و رواقيون را بياد مي آورد وشيوه ي مرتاضانه ي آن ها در واقع نيز رواقي بود . برخي از صوفيه منشاء خود و نام خويش را (البته به خطا) از " اهل صفه " مي دانند .
اين اهل صفه به قولي 400 و به قولي 70 نفر بودند كه همگي مردمي تنگدست و بي خانمان و رياضت پيشه بودند كه مشاهير آن ها عبارت بودند از هلال ابن رياح و سلمان فارسي و عمار ياسر و صحيب بن سنان و زيد بن خطاب و مقداد بن اسود و ديگران ، و از آن جا که افرادي مانند سلمان وصهيب كه اهل صفه بودند با وجود آن كه نسب از قريش و بني هاشم نداشتند و به سبب دينداري وپارسايي در نزد پيمبر ومسلمانان محبوبیت يافته بودند شاعر رازي اين شعر را به تازي درباره ي سلمان مي گويد:
لعمرك للانسان الا بدينه فلا يترك التقوي اتّكا لا علي النسبِ
لقد رفع الاسلام سلمان فارسي و قد رَفَع شرك الشريف ابا لَهَب
(يعني: به جان تو كه آدمي آدمي نيست مگر به آئينش وبه پشتيباني اصل ونسب ، پارسايي را ترك نمي گويد چنان كه اسلام بلند مرتبه شد از سلمان كه پارسي نژاد بود و شرك و كفر بلند مرتبه شد از ابا لهب كه از شريفان قريش بود.)
ادامه..

قسمت ۴
پس از مرگ پيمبر و واقعه ي " سقيفه بني ساعده " كه در آن مهاجرين و انصار ابابكر را از راه شور به خلافت برداشتند ،سلمان جزءكساني بود كه به حمايت از علي ابن ابي طالب و اعتراضش نسبت به اين تصميم، از ضرورت امامت و ولايت علي دفاع كرد و جمله ي معروف " كرديد و نكرديد" يعني ناشايسته اي را انتخاب كرديد و شايسته اي را انتخاب نكرديد از او منقول است . در ميان مخالفين تصميم"سقيفه بني ساعده" عده اي از بزرگان صحابه بودند مانند سلمان و اباذر غفاري و عمار ياسر و جابر ابن عبدالله و عباس ابن عبد المطلب و اُبّي ابن كعب و غيره و سلمان و اباذر و مقداد و عمار را شيعه ، چهار ركن تشيع مي نامند و براي آن ها ارزش بسياري قائلند .
و اما اين جريان جانشيني محمد جريان جالبي است . عده اي از اعراب كه به رسم قبايل عرب به شور معتقد بودند و به علاوه محمد نيز شور مهاجرين و انصار را براي قبول جانشين توصيه كرده بود و همگان و از آن جمله علي نيز اين قاعده را قبول داشتند (1) ابابكر را برگزيدند. عده اي از صحابه بدين سبب معترض بودند كه علي را از جهت پارسايي و دانش ، اولي مي دانستند عده اي ديگر كه بعد ها شيعيان از میان آن ها نشأت كردند ، به شيوه ي ايراني ، وراثت را حق جانشين يا امام يا امير المومنين مي دانستند و البته سلمان فارسي به هر دو دليل نسبت به علي راغب بود.
---------------------------------

1- علی در نامه ای به معاویه در مورد انتخاب خود به این رسم به شکل تأییدی استناد می کند . در این نامه چنین می خوانیم : " انه با بعثی القوم اللذین....
در این نامه علی می نویسد (مردمى كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند با همان شرايط و مقررات با من بيعت كردند، حاضر را حقّى نيست كه غير را اختيار كند، و غايب را نمى‏رسد كه آن را قبول نكند. شورا براى مهاجرين و انصار است. اگر بر مردى در خلافت اجتماع كردند و او را پيشوا ناميدند خداوند به آن راضى است، بنا بر اين اگر كسى از فرمان اهل شورا با انكار و بدعت بيرون رود او را به آن بر مى‏گردانند، و اگر فرمان آنان را نپذيرد با او به خاطر پيروى از غير راه اهل ايمان مى‏جنگند، و خداوند بر گردن او نهد آن را كه خود بر عهده گرفته...
لذا اعتراض جمعی به تصمیم متخذه در " سقیفه بنی ساعده " فقط بر پایه ی اولویت علی بود ولی بعدها اندیشه ی " ایرانی " و اشرافی تقدّم وراث در امامت اهل بیت مؤثر بوده است . برخی از محققین معاصر از آن جمله آقای همائی ( در غزالی نامه ) محصور کردن بروز تشیع را به مقاومت ایرانیان ما درست می شمرد و حق با آنهاست ولی آنچه مسلم است تشیع بعدها چنین رنگ و خصلتی را گرفت .
(از نظر اکثر شرق شناسان و اسلام شناسان غیر مسلمان همه صحابه با سقيفه بني ساعده که طی آن جناب ابوبکر به خلافت برگزیده شد، موافق بودند و احدی به این شورا ونقش آن در انتخاب جانشین برای پیامبر اعتراضی نداشت، حتی علی ع، اما مریدان علی ع به فردی که انتخاب کرده بودند معترض شدند، از نظر آنان علی ع اصلحترین فرد بود.)
ادامه دارد...

سلمان فارسی، شخصیت شگفت و مرموز قسمت پنجم تحقیقات احسان طبری

علي (ع) را به حق ميتوان نماينده ي جناح دموكراتيك قريش دانست و به همين جهت بسياري از اهل صفه و پارسايان زهد پيشه در ميان صحابه مانند سلمان و اباذر به او متمايل بودند. اباذر غفاري كه بعدها در دوران عثمان به سعايت معاويه به "ربذه"تبعيد شد زيرا متهم به سخنراني هاي فصيح عليه زراندوزان و قدرت پرستان شده بود ،مسلماً اسلام را به سبب مخالفتي كه در آغاز با اشراف قريش و رباخواران و زرپرستان كرده بوده پسنديده بود. سلمان نيز از اين زمره مردم بود . علي ابن ابي طالب به سبب شيوه ي زندگي و فكر خود مورد پسند اين افراد بود و به همين جهت نواصب و اهل تسنن به سبب آنكه سلمان امامت را بر خلافت اختيار كرده بود او را دوست نمي داشتند.
خود سخناني كه از سلمان نقل مي كنند و رفتاري كه به وی نسبت مي دهند اين طرز فكر ضد اشرافي و شايد مزدكي مآب او را نشان مي دهد . مثلاً رواياتي كه از قول سلمان در باره ي سيرت رسول مي گويند هميشه پيمبر را مردي داراي رفتار بسيار ساده و فروتن نشان مي دهد چنان كه زماني به دنبال زني حبشي كه دامن ردايش را گرفت به راه افتاد و آن زن پشم بافته ي خود را به او داد تا در قبال آن برايش گندم بخرد وپيمبر خريد و آن گندم را به دوش كشيد و به خانه اش برد یا مي گويند عمر به سبب اعتقادي كه به زهد سلمان داشت براي ارزيابي رفتار خود از او پرسش مي كرد . مي گويند از او پرسيد آيا رفتار من مرا به سلطاني شبيه مي كند ويا به خليفه ي رسول الله و سلمان گفته بود اگر درهمي از بيت المال را در مورد خود مصرف كني نام سلطاني از نام خلافت بر تو سزاوارتراست.

(توضیحاتی خارج از نوشته های احسان طبری)


نظریه خلافت:

از نظر اهل تسنن ، تفاوتی بین امامت و خلافت وجود ندارد و در حقیقت خلافت همان امامت بعد از رسول خدا (ص) می باشد که به سه صورت انتخاب میشود.

۱) خلیفه ی حاضر، خلیفه بعد از خود را تعیین کند.
۲) خلیفه به انتخاب مردم تعیین شود.
۳) کسی با زور و قدرت و غلبه خلافت را به دست آورد. در آن صورت خلافت او مشروع است.

نظریه امامت متشرعین:

شیعه امامیه معتقد است که امامت، یک منصب الهی است و امام با نصب خداوند از طریق پیامبر(ص) باید تعیین گردد.
لذا براساس حدیث الدار، پیامبر در جریان غدیرخم بعد از خود حضرت علی(ع) را به عنوان امام تعیین کرده است.)

ادامه دارد...

#سلمان فارسی، شخصیت شگفت و مرموز قسمت ششم تحقیقات احسان طبری تئوریسین حزب توده

در زمان عمر پس از فتح تيسفون ، سلمان را به واليگري به اين شهر فرستادند .اگر در واقع سلمان يا روزبه پور مرزبان ، مزدكيِ سرگرداني بود كه توانسته بود با شركت جستن در تشكل ديانت اسلامي ( البته بی آنکه خود بتواند عواقب وسیع کار را حدس بزند «تاکید از نویسنده» ) تخت و بخت خاندان ساساني را بر هم زند ، و سپس اين غلام تيره روز از وادي در به دري به در آمده بر مسند حكمراني در شهر تيسفون كه شايد زماني آن را با روحي تاريك و بي اميد ترك گفته بود ، بنشيند ، آنگاه بايد سرنوشت سلمان را از شگفتيهاي عبرت انگيز تاريخ دانست كه نظايرش اندك است و نشانه ي بوالعجبي هاي تاريخ است.
به هر جهت اين واقعيت بي ترديد است كه سلمان پارسي ، غلام سابق، سرانجام امير شهر مفتوح تيسفون شد ولي چه تفاوت عظيمي بين دستگاه محقرانه و درويشانه ي امارت او با دربار پر جلال يزدگرد ساساني وجود داشت ! سلمان"عطاء" يا حقوقي را كه به او پيشنهاد شده بود نپذيرفت . سبد بافي مي كرد. سبدهارا مي فروخت و با بهاي آن مي زيست و بدين سان به عقايد مساوات طلبي خود ، سخت پاي بند بود . هنگاميكه درگذشت چيزي از دارايي نداشت و امروز در "سلمان پاك " واقع در " لواء البغداد" نزديك مدائن ، قبر او باقي است و جاي دارد كه ايرانيان صرفنظر از عقايد ديني و سياسي خود اين گور را جايي محترم بشمرند زيرا به هر جهت مردي كه در آن خفته ، از فروتنان و ياران مستمندان روزگار خود بود .

----توضیحات اینجانب

(تاکید احسان طبری بعنوان مارکسیست به مساوات طلبی حضرت علی ع و یارانش سلمان و اباذر و دموکراتیک خواندن امام اول شیعیان اختصاص به او ندارد و خود مارکس از ظهور اسلام بعنوان جنبش اسلامی و لنین از آن بعنوان انقلاب اسلامی یاد میکنند، چون مکتب اسلام آغازش مبارزه با برده داری و نژادپرستی و مساوات و دفاع از مستضعفان و مبارزه با فاصله طبقاتی بود. اما این اصول از زمان جناب معاویه تغییر یافت، مستضعفین و حتی واژه آن به باد فراموشی سپرده شد، شکل انتصاب خلیفه که باید همانند گذشته انتخابی میشد و از مفاد صلح امام حسن با معاویه نیز بود، نادیده گرفته شد، و معاویه با ترفندهایی پسرش یزید را جانشین خود کرد، و امام حسین ع دیگر این انحراف در اسلام و سنت پیامبر را برنتافت و...)
ادامه دارد...

#سلمان فارسی...... قسمت هفتم

سلمان بنا به انواع حكايات و رواياتي كه درباره ي او شده است اهل فضل بود و با مذهب وعقايد عصر خويش آشنايي داشت . شگفتي نيست . هم ايران ، هم شامات یا سوريه در آن زمان ، مركز انواع مشاجرات فلسفي- مذهبی بود و اين جوينده ي حقيقت حتماً از هر چمن گلي و از هر خوشه اي توشه اي برده بود . لذا سلمان را مانند ابوالدرداء و ابوموسي اشعري و زيد ابن ثابت ، اهل فتوا ميدانند و اين مقام ، هر كس را ميسر نبود . وي در سال 35 يا36 هجري قمري درگذشت.
تا اينجا كه گفتيم مطالبي است كه در كتب در باره ي زندگي سلمان آمده است و اما اينكه سلمان كي با محمد بن عبدالله آشنا شد و چه تأثيري در تشكل دین اسلام داشته است ، مطلب و دليل روشني لااقل در دسترس نگارنده ي اين سطور نبوده است. آنچه كه مسلم است آن است كه قبل از محمد عده اي از اعراب به نام "حنيف" يا معتقدان به مذهب ابراهيم و باورمندان به وحدت و جويندگان حقيقت به شيوه ي بت پرستانه و متداول در نزد قبايل عرب معترض بودند. حتی قبل از محمد ، قسّ بن ساعده ايادي كه قبيله اش را از مبدعين حروف عربي ميدانند رسماً در خطابه هاي فصيحش مردم را به يكتا پرستي دعوت مي كرد و نيز قبل از محمد يا در همان ايام او ، حنفائي دعوي پيمبري كردند مانند ابومسيلمه (معروف به كذّاب) و سجاح از قبيله ي بني تميم ، زن مسيمله كه پس از مرگ محمد دعوي پيمبري كرد و اسود يمني ملقب به " ذوالخمار " كه وي قبل از محمد دعوي نبوت كرد و همه ي آنها يكتا پرستي را در قبال پرستش بتان عرب مانند "هبل" و "عزي" و"لات" و"منات" و زيارت "بيت العتيق" و باور به كَهَنه و ساحران و "نقاثات في العقد" (دمندگان در گره ها) پند مي داده اند.
ادامه دارد

#سلمان فارسی (تحقیقات احسان طبری) قسمت هشتم

در اطراف محمد نيز نمايندگان اديان مختلف را مي بينيم مانند صهيب يمني كه ترسا (مسیحی) بود و سلمان پارسي كه از مزديسنه (دین زردشت) اطلاع كافي داشت و حتي به قولي از هیربدان (پیشوایان) آتشكده بود و هلال ابن رُياح حبشي و ابو اسحق كعب بن ماتع يمني موسوم به "كعب الاخبار" كه يهود بود . اين شخص با آنكه در زمان ابابكر به اسلام گرائيد از همان آغاز با مسلمانان بود و پيمبر را از روايات كهن يهود آگاه مي ساخت. ترديدي نيست كه پيمبر اسلام خود سفر كرده و آزمون اندوخته بود ولي اين نيز متحمل است كه اين مشاوران كه پيش و پس از بعثت با وي بوده اند، در افكارش بي تأثير نبوده اند .
پيش از آنكه احتمالاً سلمان فارسي در ديانت اسلام تأثير باقي گذارد ، مزده يسنه در دين يهود كه بي شك از منابع ايده ئي دين اسلام است مؤثر شده بود . روابط ايرا ن ويهود به ويژه از زمان فتح بابل به دست كوروش آغاز شد و اعتقاد به معاد و قيامت و حساب و ميزان و پل صراط و بهشت و برزخ و دوزخ كه در مزده يسنه آمده است به دين يهود نيز تأثير كرده است و در اين باره از طرف ا. موللر E. Muller در "تاريخ تصرف يهود" تحقيقاتي شده است.
توضیحات بنده: (تفاوتهایی در داستانهای تورات و انجیل و قرآن وجود دارد هر چند ماهیت قصه ها یکیست مثلا در قصه حضرت یوسف دو تفاوت را علامه طباطبایی فرموده سومیش هم انداختن حضرت یوسف به چاه است که در تورات چنین نیامده و گفته شده برادران یوسف وی را فروختند. البته منظور قرآن نیز از انداختن به چاه به مشکل انداختن یوسف هست با این تفاوتها میشود فرهنگ قرآنی را دریافت و آیات دیگر را به درستی تفسیر نمود. با این توصیف پیامبر این قصه ها را تنها از مشاورانش نگرفته بلکه حقایقی بر ایشان وحی شده است )
ادامه دارد...

#سلمان فارسی (تحقیقات احسان طبری)
قسمت نهم
وقتي جهان شناسي ( کسموگونی) و آداب ( لیتورژی ) اسلام را به ويژه در شكل شيعي آن با مزده يسنه مقايسه مي كنيم آن جا نيز وجوه شباهت بسياري مي يابيم .شكل بعثت زرتشت و پيمبر ، اعتقاد به خداي يكتا و شيطاني كه منشأ شر است، طاهر ومعصوم بودن خانداد اين دو پيمبر و از آنجمله و في المثل حتي شباهت مقام معنوي "پوروچيستا" دختر كوچك زرتشت با "فاطمه بنت محمد " ، شباهت پنج آفرينگان در پنج موقع روز (هاونگاه ، رپیتونيگاه ، ازيرنگاه ، اويسرتريمگاه ، اشهينگاه) با چهار نماز مسلمانان(صبح ، ظهر ، عشاء ، شام) اعتقاد به بهشت و جهنم (دوزخ)و برزخ(هميستگان) اعتقاد به روز محشر (فراشکرد) و پل صراط (چينود پوهل) اعتقاد به ملائك مقرب (امشاسپندان) و باور به ظهور مهدي آخرالزمان از آل محمد كه از چاه زمزم بيرون مي آيد در تشيع و باور به ظهور هوشيدر و سوشيانس از نطفه ي زرتشت كه در درياچه ي چيچسته حفظ است در مزده يسنه و غير از اين قبيل است . همانطور كه زرتشت برخي آداب دين مزدائي كهن مانند نوشيدن عصاره ي گياه هوم رادر دين رفورمیستی خود حفظ كرد، همانطور هم محمد ابن عبدالله ، طواف حجر الاسود و برخي آداب مرسوم عرب را در ديانت خود پس از كنار آمدن با اشراف قريش و ورود به مكه حفظ نمود . و اما در يك رشته آداب مهم زرتشتي " واج گرفتنگ و "برسم" و "كستي بستن" و "احترام به آتش" و ارمغان بردن مايع "زومئر"به آتشكده ها و نوشيدن عصاره ي هوم و باور به "فرّ ايزدي" و "فرّ كياني" ، كه البته مي توان براي آن ها نظايري در دين اسلام یافت ، در واقع بين اين دو دين ابداً و اصلاً شباهتي نيست.
ادامه دارد

#سلمان فارسی شخصیت شگفت و مرموز
قسمت آخر تحقیقات احسان طبری

آيا سلمان پارسي در ايجاد برخي شباهت ها تأثيري داشته يا اين شباهت ها از منشاء يهودي سرايت كرده يا طرق ديگر ، ابداً پاسخ مستندي لااقل با اطلاعاتي كه اكنون در دسترس نگارنده است ، نمي توان داد ، ولي آن چه كه ميتوان حدس زد آن است كه سلمان مي تواند از اين جهات مؤثر شده باشد و به علاوه روح مساوات طلبي و مردم دوستیِ مزدكي را ( البته اگر وی زمانی مزدکی می بوده ) در نخستين مراحل تكامل اسلام و در دوران تنظيم آيات مدني كه اين روح در آن بيشتر ديده مي شود ، رخنه داده باشد.
اينكه سلمان و اباذر داراي چنين عقايدي بوده اند ،چنان كه گفتيم زندگي آن ها به عيان نشان مي دهد و اينكه سلمان كه او را اهل فتوي ، و فاضل (كه دارايي او در دوران فرمانداري مدائن بيش از "دولتي" نبود) مي دانند و پيمبر از اهل بيت خويشش خوانده است و جهانديده و رنج كشيده بوده ، در تشكل ايدوئولوژي اسلامي به نحوي از انحاء اثرات خود را گذاشته باشد ، ابداً امري بعيد نيست، بلكه فوق العاده محتمل است و جز آن بعيد و نامحتمل مي نمايد.
چنان كه مي دانيم از مبداءِ سلمان پارسي به بعد ، بين اهل بيت محمد و ايرانيان پيوند معنوي مهمي پديد مي شود . شايد آيه ي سوره ي الحج" ان الذين امنوا واللذين هادو، والصائبين والنصاري والمجوس، والذين اشرکوا، ان الله يفصل بينهم يوم القيامه، ان الله علي كل شي شهيدا " (2) كه در آن "مجوس" در كنار "نصاري" و يهود از اهل كتاب معرفي شده اند ،تأثير همين علاقه است . البته آيه ي ياد شده مورد تفسيرا ت گوناگوني است و برخي از آن جمله اسمعيليه ، مجوس را از مشركين مي شمرده اند كه جهاد عليه آنان ضروري است و اهل كتاب نمي دانسته اند (يعني از زمره ي آن كساني كه با پرداخت جزيه مي توانسته اند "اهل ذمّه" شوند و ديانت خود را محفوظ دارند) . ولي در عمل همين آيه به داد ايرانيان رسيد .
براي ما ايرانيان كه تاثير اسلام و عرب را در تكامل فرهنگ خود پس از اسلام مطالعه مي كنيم ، خطا نيست اگر تأثير ايده ئي ، ادبي ، لغوي ، سازماني و غيرهِ خود را در تشكل تمدن اسلامي از هر باره روشن سازيم . زيرا اين تأثير بيش از آنچه كه معروف است ، عظيم و عميق بوده است و با آنكه مورخين باختري وايراني وعرب در باره ي آن كم ننوشته اند ، هنوز نكاتي كه بايد روشن شود اندك نيست . البته مسئله ي تأثير متقابل و متعاكس جهان بيني ها بر روي هم و روشن كردن مجاري اين تأثير ، كاري است دشوار و بايد از مجذوبيت غير علمي در اين ميانه و فضائل تراشی به سود خود و معایب و " مثالب " سازی به زیان دیگران سخت پرهيز داشت كه اين خود دشمني با علم و حقيقت و كم خردي و كوته بيني است.

توضیح مختصر اینجانب: گمانه های جناب احسان طبری حاکی از بی اعتقادی ایشان به منبع وحی است. همه پیامبران یکی بودند و در طول رسالت همدیگر مبعوث شده اند اما اگر کسی به این موضوع اعتقاد نداشته باشد دنبال دلایل دیگر خواهد گشت، و «شاید ها» منطق گفتگویش خواهد بود.
پایان