کانال تلگرامی تربیت سیاسی:
خیزش های مردمی و برخورد و جلوگیریها از طرف حاکمیت
قسمت نخست
این نوشته را در شهریورماه سال1401در اینستاگرام و برخی گروههایی که عضو آن هستم بصورت بریده تحت عنوان نامحرمان منتشر کردم، یعنی قبل از بحران مهسا امینی ، که با این متدهای علمی وقوع خیزش بزرگ مردمی را در آینده نزدیک پیش بینی کردیم و نوشتیم که این خیزش به یک تار مو بسته است. اینک در این کانال با اندکی حذف موارد اضافی تقدیم دوستان میکنم و هدف و منظورم از این جریده، بررسی علمی خیزشها در دنیاست.

– «مشخص کردن وظایف مبرم روز جنبش»

آغاز حرکت یک جنبش از همینجا شروع میشود. اعتراضاتیکه از قبل توسط احزاب یا دسته جات اپوزیسیون سازماندهی نشده باشد. شروع احساسی و پر هزینه ای خواهند داشت. خاصه اگر نیت معترضین برای تغییرات اساسی باشد. ترس لنین بعنوان یک ابر سیاستمدار این بود که قبل از سازماندهی حزب و گسترش یافتن آن در شهرستانها و محلات مردم دست به خیزش بزنند، وی میگفت اگر چنین شود مردم عاصی همه چیز را با هم نابود خواهند کرد و حتی ما نیز در هرج و مرج جامعه نابود خواهیم شد. و در چنین اوضاعی چیزی بهتر از قبل را جایگزین نخواهند نمود.

– «ارائه شعارهایی که دال بر تحولی دموکراتیک باشد.»
نقش شعار میتواند تعیین کننده و هدفدار و جهت دار باشد تا زمانیکه در یک بحران شعار اساسی نشنیدید بدانید این تنها قلیان مردمی و بی برنامه و نهایتا منجر به شکست هست.
با برنامه بودن و با مدیریت بودن هر اعتراضی را باید از نوع شعارهایش تشخیص دهید.
مرگ بر..‌ روحت شاد ... درود بر... همه نشان از بی برنامگی خیزش است
هرچند میتواند خیلی خطر ساز باشد. اما شکست آن حتمی است.
شعارهایی که تنها یک قشر را اقناع کند از همان ابتدا مخالفین خود را در بین مردم تولید کرده و به جان خود می اندازد.
خواستها باید حرف دل کل مردم باشد.

– «ارائه تضمین واقعی بر شعارها»
برای اینکه مردم تحت شرایط عینی مشخص، به شرایط ذهنی لازم برای خیزش برسند رهبران جنبش اعتراضی سعی میکند تا با دادن تضمینهای مورد قبول، اعتماد مردم را در خصوص وعده ها ی جنبش برای آینده کسب کنند. با این روش فایده خیزش را نسبت به هزینه آن بالا میبرند.

– «بدست گرفتن پایه های اجتماعی و سیاسی جامعه»
اعضای اصلی و پیشاهنگان جنبش باید از قبل اهرمهای نظام را تصاحب کرده باشند اگر چنین شود فرمان خیزش را در اختیار گرفته اند.
– «کشف و معرفی عوامل مخرب جنبش به مردم»
رهبران جنبش عناصر نامطلوب و نفوذی و یا ناسازگار و توطئه های حاکمیت را در تخریب ارزشهای جنبش به مردم معرفی کرده و از خود دور میسازند. تا اعتماد مردم را اخذ نمایند و مانع سوءتبلیغات مخالفین خود شوند.
مردم نسبت به افراد پیشرو همیشه قضاوت میکنند، وجود حتی یک فرد نامطلوب در هژمونی یا سرکردگی جنبش میتواند کل سران آن را زیر سوال ببرد.

– «منفجر کردن نارضایتیها»
نارضایتیها، تضاد بین مردم و حاکمیت هستند، جنبشهای سیاسی این تضادها را شناسایی و با تبلیغ و ترویج، بزرگش میکنند. و سپس آن را به تضادهای آشتی ناپذیر تبدیل میکنند ، یعنی تضادهائی که هیچگاه دولت برای حل آن قدم نمیگذارد. و اینگونه امکان صلح و سازش بین مردم و حاکمیت را به بن بست میکشند. و خیزش مردم را تا رسیدن به اهداف استمرار میبخشند.

– «برجسته کردن روندهای مترقی جنبش»
پیشاهنگان جنبش براندازی وعده هایی بسیار دلپسند و امیدوار کننده به دوران بعد ساقط شدن حاکمیت میدهند این وعده ها استدلالی بوده و با خواست مردم همخوانی خواهد داشت.
هر چند که همه انقلابها ثابت کرده که هیچوقت شعارهای قبل انقلاب قابل اجرا در پروسه عمل نشده اند، و این خصلت انقلابات و انقلابیون است.

–«ارائه برنامه های گره گشا و راهیابی برای حل معضلات اقتصادی و اجتماعی»
اکثر قیامها بخاطر تغییر شرایط زندگی و بهبود اوضاع اقتصادیست، لذا براندازان، انگشت روی ضعفهای اقتصادی نظامها گذاشته و متد و اسلوب بهتری را برای تغییر شرایط اقتصادی تبیین و توضیح میدهند.
اقتصاد موضوعیست فراگیر که میتواند اقشار مختلف با سلیقه ها و حتی ایدیولوژی های متفاوت را با هم متحد کند. بر خلاف برخی خواسته ها که مطلوب همه مردم نیست،
ادامه دارد

ادامه

–روشن و تفهیم کردن تئوری جنبش برای مردم
آگاه کردن مردم به حقوق واقعی خویش از عمده وظایف احزاب و جنبشهای سیاسیست، تا اینکه مردم بفهمند چه حق و حقوقی از آنها ضایع شده است. و جنبش در راستای احقاق آن تلاش میکند.
– افشاگری شیوه های عمل منحط و مبتذل حاکمیت سیاسی
یکی دیگر از کارهای رهبران سیاسی افشا کردن برنامه ها و سیاستهای غلط حاکمیت است، این افشاگری موجب فهم مردم از ضرر و زیانهای اقتصادی و سیاسی میشود که مقصر آن بی کفایتی دولتمردان است.
- تحریک غرور ملی
عرق ملی اهرمیست که هم حاکمیت و هم براندازان هر نظام، میتوانند از آن استفاده کنند. براندازان سعی میکنند با ایجاد وضعیت مقایسه ای بین حال و گذشته و یا بین کشور خود و رشد و توسعه کشورهای همسان مردم را نسبت به غرور شکسته تحریک کنند. حاکمیت نیز سعی میکند با بزرگ نمایی پیروزیهایش در عرصه های بین المللی حتی در سطوح ورزشی عظمت ملت خویش را بازیافت کرده و مردم را حول محور غرور و رقابتهای دائمی متحد سازد.
آنچه مانع گسست یک ملت و عدم تجزیه آن میشود غرور مشترک قومیتها، فرهنگ و تاریخ مشترک و قهرمانهای ملیست، براندازان اگر از جنس تجزیه طلبان باشند در اولین کار تیشه بر تاریخ گذشته و عمق فرهنگ ملی میزنند تا عامل وحدت و وفاق ملی را از بین ببرند، قهرمانان ملی هر چقدر آسیب ببینند و تضعیف شوند قهرمانان قومی جا برای رشد خود خواهند یافت. و با تحریک قومیتها و مغرور ساختن آنها به برتری قومی راه را برای تجزیه طلبی هموار خواهند ساخت.
ادیان و مذاهب مشترک در برابر عرق ملی نقش چندانی ندارد، این بمعنی ناسیونالیست کردن جامعه نیست، بلکه رشد باوریست که مردم را نسبت به میهن خود و یکپارچگی آن متعصب تر میکند.

– آگاه نگه داشتن مردم و ممانعت از تحمیق و تخدیر آنان،
همانطور که جنبشهای سیاسی باید تلاش کنند تا حاکمیت نتواند با شگردهای تبلیغاتی، فریب و دروغ، افکار آنها را منحرف کند، حاکمیت نیز باید با جلب اعتماد مردم به رسانه های داخلی امکان فریب مردم توسط براندازان یا گروههای فشار را تقلیل دهد.
یک حرف یا یک خبر دروغ کافیست تا اعتماد ملت به آن منبع بکلی و برای دائم سلب شود. از همین روست که خبرگزاریهای معتبر و مهم هیچ وقت خبر دروغ پخش نمیکنند بلکه با بزرگ کردن موضوعی القائات خود را بر مخاطبین اعمال میکنند، دروغ گفتن و فریب دادن مستقیم مردم پخمگی سیاسیست، و بازخوردش بسیار منفی خواهد بود.
وای به حال نظامی که مردم اخبار و رخدادهای میهن خود را از خبرگزاری های کشورهای بیگانه یا در فضاهای مجازی دنبال کنند. که در اینصورت فاتحه آن نظام خوانده شده و مقصر خود نظام با سلب اعتماد از مردم است.
اجتناب از تحليل مغلطه آميز از روندهاي بغرنج و پيچيده سياسي و اقتصادي
تحلیلهای مغلطه آمیز نه تنها موجب سردرگمی مردم میشود، بلکه اعتماد مردم را نسبت به جنبش سیاسی یا حاکمیت سلب میکند. لذا طرفی غالب هست که بجای این گونه تحلیلها، واقعیتها را با مردم در میان گذارد. و بتواند همدلی آنان را جلب کند.

– تحلیل دائمی از چشم انداز حركت‌آينده
باید استراتژی ها برای مردم مشخص باشند، «بکجا میخواهیم برویم» مردم با فهم این استراتژی طرفدار و پیگیر قضیه میشوند، اگر حاکمیت نتواند چنین تحلیل مشخصی را از اوضاع مشخص ارائه کند، قطعا مخالفین آن نظام با ارائه تحلیل لازم مردم را تهییج و ترغیب به خیزش خواهند کرد.
(حالا شاید این سوال پیش آید که بنده طرفدار نظام هستم یا طرفدار خیزشهای مردمی؟ روی سخنم با کدام هست؟ حقیر عرض کرده ام بیطرفانه و علمی موارد را بررسی میکنم )
ادامه دارد...

ادامه:
بررسی شرايط نوين حاكميت سياسي
جنبشهای سیاسی دائما شرایط و سیاستهای حاکمیت را در عرصه های مختلف بررسی و به چالش خواهند کشید.
برجسته کردن مشکلات اقتصادی ، رکود آن، موقعیت سیاسی کشور در جهان، انزوای سیاسی حاکمیت... روشهائیست که مردم را نسبت به اینکه حاکمیت لایق حفظ منافع آنان نیست تحریک میکند.
بنابر این، اشتباهات کوچک سردمداران نظامها میتواند ضررهای بزرگی را مترتب سازد.

ارائه رهنمود بعد از ارزيابي کامل مجموعه شرايط
جنبشهای سیاسی اگر در بطن احزاب واقعی باشند. تشکلهای سیاسی خواهند توانست با واقع بینی سیاسی رهنمودهای لازم را به مردم ارائه دهند. و پروسه ها را گام به گام جلو برند، اینکه باید چه موقع و چگونه، و از کجا دست بکار شد، تا هزینه کمتری پرداخت، واعتراضات را مسالمت آمیز پیش برد، خواست همه احزاب شناسنامه دار است. اما اگر خیزش‌ها و اعتراضات مردمی حالت جوششی داشته باشد، و یا جامعه فاقد احزاب بوده باشد، قطعا هدایت جریان خیزش بدست عناصر خارجی خواهد افتاد، که آنها نیز دنبال منافع زودگذر خود بوده و حاضرند مردم با دادن هزینه های بیشتر تنها مشروعیت حاکمیت را مخدوش کنند.
وجود تشکلها با خصلت واقعی حزبی به صلاح هر نظام است،
معمولا نظامهایی که انعطاف سیاسی نداشته و کوچکترین تمایلی به اصلاح جامعه مد نظر رهبران آن نباشد، قطعا تمایلی نیز به تحزبگرایی نخواهند داشت. هر چند که عمر چنین نظامهایی محدود بوده و سردمداران آن تاوان حماقت و تمامیت خواهی خود را با سرنگونی و البته زرر و زیان جدی به جامعه خواهند داد.

– داشتن ملاحظات انتقادی
انتقادهای سالم و صحیح از جانب رفرمیستها یا اصلاحگران ارائه میشود و حاکمیتی که شعور سیاسی داشته باشد نوعی واکنش نشان میدهد که اصلاحطلبی بیش از براندازی بین مردم اقبال داشته باشد. جنبش‌های سیاسی انتقادات خود را بنوعی انتخاب میکنند که خواست و حرف دل مردم باشد. تا خود را در اذهان مردم بعنوان حامی و ناجی آنان نشان دهند، و حمایتشان را برای کسب کرسی اخذ کنند. انتقاد پذیر نبودن حاکمیت از اصلاح طلبان موجب نا امیدی مردم از اصلاح پذیری نظام شده و آنان را بسمت جنبشهای براندازی سوق خواهد داد.
– اعتبار یک جنبش ، در حرکت بر مبنای اصول است
اگر مشکلات جامعه را به حلقه های یک زنجیر تشبیه کنیم، حلقه ای وجود دارد که به آن حلقه طلایی گفته میشود، این حلقه ایست که اگر جنبش آن را بکشد همه حلقه ها متصل به آن کشیده خواهد شد. جنبش وقتی حرکت اصولی دارد که بجای زیاده خواهی بتواند آن حلقه طلایی را پیدا کند.

- برآورد صحیح از شرايط ذهني و شرایط عینی جامعه
براندازان هر نظام شرایط عینی جامعه را رصد میکنند، شرایط عینی تضادها و خواستهایی است که جامعه را برای انفجار مهیا میکند، مشکلات مردم از تمام جهات، ریز و درشت، و بطوریکه قبلا عرض شد مبارزین بر علیه نظام آن تضادها را بین مردم و دولت عمده میکنند، یعنی برای مردم تاکید کرده و ترویج میدهند، و همیشه در انتظار اتفاق و اشتباهی از حاکمیت میمانند تا شرایط عینی را به شرایط ذهنی متصل کنند، با مهیا شدن این وضعیت قیام مردم یا خیزش توده ها شروع میشود. و آنگاه وظیفه لیدرهای جنبش براندازی اینست که تنور خیزش را گرم نگهدارند، بقول لنین همه اخگرها را یکجا روشن میکنند.
در این مرحله نیز اشتباهات کوچک حاکمیت پتک سنگینی بر سرش خواهد بود.

– بررسی مدقانه عملکرد قدرت سياسي به معناي اخص كلمه
دشمنان هر نظام عملکرد حاکمیت را دائما زیر ذره‌بین قرار میدهند، حکومتهایی که شرایط دموکراسی و تعدد احزاب در آن نباشد، مردم تابع افراد و جریاناتی خواهند بود که بیش از همه در افشاگری نظام سهم دارد، و حرفهای حق آنها دلیلی بر حقانیتشان نزد مردم خواهد بود. لذا حاکمیت برای مقابله آن دچار سردرگمی خواهد شد. چون نمیداند دنبال چه کسانی برود و چند نفر را تعدیل کند،
در کشورهای دموکراتیک که مردم نمایندگان واقعی خود را با اکثریت قاطع شرکت کنندگان انتخاب میکنند، و احزاب دائما رفتار آنها را رصد میکند، تحریک مردم کار ساده ای نیست. لذا بحران در آن کشورها سطحی و زودگذر است. و با تعدیل احزاب مردم نیز تعدیل میشوند.

– مقابله با استثمار ذهنی مردم
اگر جنبش‌های سیاسی بتوانند مانع استثمار ذهنی مردم از طرف حاکمیت شوند، راه را برای براندازی مهیا کرده اند.
و برعکس،
اما استثمارگران ذهنی در هر قسمت با طرح یک موضوع ظاهرا کم اهمیت، به جنگ کلیشه‌های ذهنی مردم درباره محیط پیرامونشان میروند . چرا که ضدیت با کلیشه‌ها ‌کلید دیدن وقایع جهان از دریچه‌ای جدید است. هر قسمت از این مجموعه مستند به موضوع متفاوت و حاشیه ای پرداخته و می کوشد مردم را وادار کند که نگاه متفاوت تری داشته باشند. و یا فکر مردم را از شرایط ذهنی به سوی جریانات دیگر برده و در آن وادی سرگردان رها کنند. بعبارتی اذهان قلیان یافته را تحت الشعاع مسائل فریب و فرعی قرار میدهند.

ادامه
چالمرز جانسون در کتاب تحول انقلاب مینویسد: «انقلاب وقتی روی می دهد که یک دولت مشروعیت، اعتبار و اعتماد خود را پیش ملت خود از دست بدهد، و این هنگامی اتفاق می‌افتد که دولت به ارزشهای اجتماعی حاکم در بین مردم توجه نکند»
طبیعیست در چنین حالتی یک ناهماهنگی غیر کارکردی بین نظام اجتماعی و دولت یا نظام حاکم پیش می آید.
گاها ارزشهای اجتماعی با ارزشهای مد نظر حاکمیت تفاوت پیدا میکند، یعنی نسلهای جدید متفاوت تر از پدران خود که حکومتی را ساخته و بر آن حاکم هستند فکر میکنند.
به این حالت سینکرونیزه (همگاه) نشدن میگویند یعنی مانند چرخ دنده های ماشین دنده ها جا نروند. این نشانگر آنست که ارزشهای جدید و نا متناسب و مغایر با ارزشهای سنتی وارد جامعه شده است.
در نظامهای مکتبی تحمل و سازگاری با چنین واقعیتی برای حاکمان غیر ممکن است. مثلا در افکار مارکسیستها هر اندیشه تازه ای رویزیونیسم (تجدید نظر طلبی) تلقی میشد، و بشدت برخورد میگردید. یا در کشور ما برخیها ترس و آشفتگی از واژه اصلاحات دارند. لذا سه حالت پیش روی چنین حاکمان است، یا خود را طبق خواست مردم تغییر دهند، و انعطاف پذیر باشند، یا افکار مردم را اصلاح کنند که البته اینکار را باید قبلا میکردند. یا به زور سرنیزه حکومت غیر مقبول خود را چند سالی بیشتر نگه دارند.
چنین حکومتی مردم خود را بر آنچه میخواهند ناکام میگذارد، و چون همیشه پاسخ ناکامی پرخاشگریست، و مردم همیشه از احساس بی عدالتی و محرومیت در رنج و عذاب بسر میبرند، اگر چنین احساسی در جامعه شدید و عمیق و وسیع بوده باشد، شرایط عینی خیزش یا انقلاب مهیا می شود، و شرایط ذهنی که بعنوان چاشنی لازم است همیشه به یک تار مو بسته است. مثلا سبزی فروشی در کشوری خود سوزی میکند شرایط عینی حتی در چند کشور دیگر نیز منفجر میشود.
و اما شدت و عمق احساس محرومیت و بی عدالتی و ... بستگی به ادراک ذهنی مردم از فاصله بین انتظارات و امکانات ارضاء نیاز دارد، هر چقدر فاصله بیشتر باشد این احساس نیز بیشتر میشود.
علاوه بر این عدم توانائی و کارائی دولتها و تضاد بین طبقه اجتماعی- اقتصادی و شرایط بین المللی حتی جدایی پیوند نخبگان با نظام و نفی نظام توسط آنان نیز سهم بزرگی در مختل شدن شرایط عینی جامعه و خیزش مردمی دارد.
حالا در برابر خیزش مردمی چند عامل نگهدارنده وجود دارد. سازمان چریکهای فدائی خلق به وجود دو مطلق بازدارنده تاکید داشتند، یکی ترس مطلق مردم از حاکمیت و دومی اقتدار مطلق حاکمیت در برابر مردم، و میگفتند برای از بین بردن این دو مطلق ما باید دست به جنگ مسلحانه بزنیم، با اینکار هم صدای اعتراض بگوش مردم میرسد و هم اقتدار رژیم فرو میریزد. عده ای میگفتند شما با اینکار بهانه برخوردهای خشن را به حاکمیت میدهید. و بالاخره تز خیزش مسلحانه از طرف طراحان خود یعنی رژی دوبره و در ایران نیز از طرف بیژن جزنی مردود شمرده شد، و در سازمان چریکهای فدائی انشعابی پدید آمد که اکثریت آن جنگ مسلحانه را کنار گذاشتند. (رجوع شود به کتاب اینجانب تحت عنوان بحران در تشکلهای سیاسی چپ)
مانع بعدی هزینه هائیست که حاکمیت در برابر انتظار فایده جنبشهای سیاسی قرار میدهد، اعم از برخورد فیزیکی در میدان و یا بازداشتهای طولانی مدت... تا کفه ترازوی هزینه را در مقابل احساس محرومیت و نا عدالتی و آزادی خواهی ... بالا ببرد.
اما اگر جنس اعتراضها سخت افزاری باشد منظور اینکه مردم بخاطر نان سفره خود و سیر کردن شکم بچه هایشان قیام کنند دیگر معترضین چیزی برای از دست دادن ندارند، هیچ هزینه ای جلودارشان نخواهد بود، برای آنها بالاتر از سیاهی رنگی نیست، در چنین خیزشهایی حاشیه نشینان وار کف خیابان میشوند و بحران سیاسی بزودی به بحران اجتماعی تبدیل میشود، مغازه ها غارت و شهرها به آشوب کشیده میشوند. نا امنی موجب سقوط پایگاههای امنیتی و نهایتا سقوط حاکمیت میشود و کشور بسمت نابودی و... میرود. در این اتفاق مقصر حاکمانی هستند که با بیکفایتی خود صدای مردم را نشنیده و مشکلات اقتصادی را بر مردم تحمیل کرده اند.
ادامه دارد

ادامه:

شناسایی و انعکاس نمونه های برجسته و بارز از ضعفها ، اشتباهات و خیانتهای حاکمیت
آنچه موجب شکاف بین مردم و مسئولان هر نظامی میشود. ناشی از ضعفها و اشتباهات حاکمیت است که عوامل برانداز یا گروههای فشار بخوبی از آن استفاده میکنند، و تضاد بین مردم و حاکمیت را بیشتر کنند.
گسست مردم از حاکمیت دلایل متعددی دارد که به آنها اشاره خواهد شد اما اگر تئوریسین های حاکمیت توان درک اوضاع را نداشته باشند خیلی راحت خواهند شکست، و نزد افکار عمومی به ویژه جوانان تازه به دوران رسیده مفتضح خواهند شد.
حاکمیت باید دائما گسست نسلها و اختلافات بین نسلها در زمینه های مختلف را از سه منظر: پیوند نسلها، تفاوت نسلها، تقابل نسلها مورد مطالعه و رصد قرار دهد.
برای این منظور لازم است آنهایی که در صدر حاکمیت نظام قرار گرفته اند ابتدا بپذیرند و بفهمند که انقطاع نسلها در عصر حاضر حداکثر از پنج سال تجاوز نمیکند، اگر متوجه این امر نباشند، هیچ وقت اوضاع اجتماعی را درک نخواهند کرد.

اما عوامل شکاف بین مردم و حاکمیت را، می‌توان در موارد زیر برشمرد:
۱. بروز منازعات سیاسی و جناحی
۲. شکاف عقیدتی و فکری
۳. کاهش اعتماد
۴. رشد فاصله طبقاتی
۵. دوری از ساده‌زیستی مسئولین و افتادن در ورطه اشرافیت
۶. ناکارآمدی مدیریتی
۷. بحران‌های اقتصادی
۸. غلبه حرف و شعار بر عمل
۹. سلب اعتماد مردم از رسانه های داخلی
ادامه دارد

ویل دورانت میگوید: «هر یک از اشکال حکومت به سبب افراط در اصلی که مبتنی بر آن هستند رو به فنا و اضمحلال می روند.»
ادامه میدهد:
« تنگتر کردن دایره حکومت که اصطلاحا اریستوکراسی گفته میشود به این معنیست که فقط کسانی اجازه کسب مقامات مهم را دارند که متعلق به قشر و دایره حاکمیت باشند، و حکومتها از این طریق به سقوط می گرایند»
تحت این شرایط عدم جامعه پذیری و انطباق سیاسی مناسب نخبگان و در نتیجه فرار مغزها پدید می آید.
افراد شیاد و حداقل ریاکار و نفع طلب ها خود را هم رنگ حاکمیت میکنند و بعد از رسیدن به جایگاه حکومتی این روش را ادامه میدهند تا به پستهای بالاتر برسند، و اینگونه حکومت دست افراد نالایق اما بظاهر خیرخواه نظام می افتد. و افراد درستکار و کاردان مجبور میشوند تا از چنین اشخاصی اطاعت کنند. در نتیجه اوضاع کشور روز به روز بدتر شده نرخ تورم و بیکاری و آمار طلاق و نارضایتیها... بالامیرود. و آنچه با گذشت زمان بر جامعه تحمیل میشود، پسرفت و ویرانی است.

ادامه:
در تبیین عوامل خاموش کننده انقلاب، «اکشتاین» آنها را مطابق زیر دسته بندی کرده است :
_ سرکوب بی رحمانه و موثر مخالفین.

_ کنترل موثر وسایل ارتباط جمعی.

_ آرامش مذهبی: که از مذهب بعنوان داروی آرام بخش و خواب آور یاد میکند.

_ نان و سیرک: از نظر اکشتاین اگر بتوان مردم را محتاج کرد، بطوریکه آنها همواره در پی کسب یک لقمه نان بدوند و یا آنها را با اقداماتی نظیر سیرکها، شهربازی، فیلمها، سرگرمیهای ورزشی... مشغول ساخت در آنصورت آنها انرژی انقلابی خود را از دست خواهند داد.

_ عقب کشیدن به موقع نظام حاکم از مواضع سیاسی خود تا حدی که بتوان مخالفین میانه رو را به خود جلب و تند روها را منزوی و ایزوله کرد.

تئوری «زیمل» و «لوئیز کوزر»:

این تئوری مهمترین عامل بازدارنده اعتراضات و انقلاب را در منحرف کردن انرژی و توجه مردم به یک جنگ یا دشمن خارجی میداند.
یعنی باید یک دشمن خارجی ساخت و مردم را نسبت به توطئه های آن در ترس و وحشت نگهداشت و هر مشکلی را به دخالتهای آن مربوط نمود. این تئوری در اوج سرگیری انقلاب، وقوع یک جنگ موفقیت آمیز خارجی را بهترین راه حل جلوگیری از انقلاب میداند.

از آنجائیکه همه مردم بیک سلیقه و تفکر نیستند، لذا مراحل تبدیل یک پدیده به هنجار و پذیرش و پیروی عموم از آن متفاوت است، برای هنجارسازی در سپهر جامعه که در آن نو آورها، زودپذیرها، اکثریت زود، اکثریت دیر، دیرپذیرها یا عقب مانده ها وجود دارند، لازم است احزاب واقعی و شناسنامه دار هر کدام قسمتی از این سلایق را دور خود جمع کنند. و مانع گرایش آنها به دلالان و شیادان سیاسی و اطاعت پذیری از آنها شوند.
احزاب اغلب به سوی تبلور یافتن در شکل خاستگاهها، پایگاهها، جایگاهها و در یک کلام در تمدن سازی و پاسخ به یک نیاز جمعی،. و مدنی سازی جامعه فعالیت میکنند. فهم های متفاوت را بهم نزدیک کرده و با سرشت فهم مشترک، فرهنگ سازی میکنند.
بهترین و موثرترین نمایندگان را به مردم معرفی کرده و برای حفظ اعتبار خود آنها را رصد میکنند.
احزاب ظرفیت مناسبی در جمع آوری اطلاعات از خواسته ها و مشکلات مردم و راه حل آنها دارند.

حزب توده ، بلحاظ خیانتهای تاریخی، منفورترین تشکل سیاسی در ایران بود، اما به واسطه حوزه های حزبی که در تمام نقاط کشور حتی روستاها داشت ، در روز بازگشایی مدارس جامعترین گزارش را از مشکلات آموزشی و مدارس ارائه میداد. و یا به واسطه نفوذش در سندیکاها و اتحادیه های کارگری در اول ماه مه یعنی روز کارگر گزارشی میداد که حرف دل همه آن اقشار بود.
جامعه ایکه فاقد احزاب واقعی باشد، یعنی احزابیکه نطفه آنها در عرصه مبارزه بسته شده باشد، رسالت آنها را هنرمندان یا باصطلاح امروزی سلبریتی های جامعه بدوش میکشند، یکی از ویژگیهای ذاتی هنر این است که از وضع موجود فراتر تازد، بدان سبب «آرمان» را در برابر «واقعیت» مطرح می سازد، هنرمند اگر بخواهد به ستایش وضع موجود بپردازد، با علت وجودی ، خلاقیت هنری درافتاده و با سرشت آن بیگانه میشود. این هنرمندان در جوامعی که تحزب گراست، جذب احزاب شده و بصورت معقول نقش خود را در سیاستهای حساب شده آن حزب ایفا میکنند، در غیر اینصورت چون فاقد اطلاعات سیاسی و اصول مبارزاتی هستند، تحت تاثیر احساسات و قلیانات جامعه، گاها دستخوش تاثیرپذیری از شیادان و دلالان سیاسی که تنها بفکر منافع خویش هستند، قرار گرفته و با لیدری نامطلوب خود هم برای جنبش و هم برای جامعه خطرساز میشوند.
ادامه دارد...

ادامه :
در خصوص تئوری زیمل و لوئیز کوزر باید عرض کنم: حزب کمونیست چین با حرکتهای انقلابی کار خود را به پیش میبرد تا اینکه نیروهای امپراتوری ژاپن به چین یورش بردند. در همین زمان مائوتسه دون رهبر جنبش چین پیام داد که فعلا انقلاب را متوقف و مشکل جنگ را حل خواهیم کرد. لذا نیروهای انقلابی دوشادوش نیروهای کومینتانگ با قوای ژاپنی جنگیدند و متجاوز را تسلیم کردند. اتمام جنگ در 1945رخ داد و چهار سال بعد نیروهای انقلابی با شکست دادن جیانگ کای شک، انقلاب خود را در چین به پیروزی رساندند.
مائو چند ویژگی داشت که موجب شد تا مائوئیسم پدید آید، مهمترین آنها اعتقاد عمیقش به فرهنگ بعنوان عنصری تاثیر گذار بر اقتصاد سوسیالیستی بود.
و از همین روی بود که مائو پیشنهاد انقلابهای فرهنگی هشت ساله را داد، یعنی از هر هشت سال باید یک اصلاحات عمیق شکل گیرد و جامعه لای روبی شود.
هدف مائو از این انقلابات فرهنگی سالم نگهداشتن جامعه و ممانعت از فروپاشی آن بود، هر چند وی اشتباهات زیادی داشت، و اوضاع چین بعد مرگ وی اصلاح گردید اما بانی اصلاحگری خود مائو بود.
مائو قطعا کتب فلاسفه ای مانند افلاطون را خوانده بود که انقلابها را نکوهش میکند و معتقد است هر انقلابی هم رخ دهد فساد از پایین به بالا خواهد رفت چون شیادان همیشه برای رسیدن به قدرت در تلاشند و موفق میشوند.
البته وی وقوع انقلابها را کاملا طبیعی اما پر هزینه و بیهوده میداند.
مائوئیستهای ایرانی که برای مبارزه با رژیم شاه آموزشهای لازم را دیده و به کشور آمده بودند با دیدن انقلاب سفید و اصلاحات ارضی نه تنها مبارزه را کنار گذاشتند بلکه برخیها مانند کوروش لاشایی در خدمت کامل ساواک قرار گرفتند، این تاثیر یه نیمچه اصلاحاتی بود که شاه در زمینه کشاورزی و ملاکان کرده بود.

اما سخن از افلاطون آمد، و بهتر دیدم به یک نوع حکومتی که وی معرفی کرده توجه کنیم:
«حکومت تيموكراسى»
«حكومتى است كه در آن جويندگان افتخار زمام امور را در دست دارند و حاكمان مردان جاه‏طلب مى‏باشند. در اين نظام، از دادن مقام و مسئوليت‏هاى بزرگ به روشن‏فكران ترس خواهند داشت و افرادى را كه قوه عقلانى آنها برتر است كنار خواهند گذارد؛ زيرا افراد روشنفكر كه صداقت و استقلال رأى دارند به درد چنين نظامى نمى‏خورند. بعكس، افراد ساده‏دل كه حاضرند اوامر دولت را بى‏چون و چرا اطاعت كنند و مردانى كه بيشتر براى جنگ مناسب هستند تا براى صلح، مورد توجه و علاقه چنين نظامى هستند. در نظام تيموكراسى، جنگ مشغله اصلى‏ودايمى شهروندان را تشكيل مى‏دهد و حيله‏ها و نيرنگ‏هاى‏نظامى‏موردتحسين‏وستايش‏همگان است.»