ناسیونالیسم و ملتها
کانال تلگرامی تربیت سیاسی:
💫 #ناسیونالیسم و ملتها
قسمت نخست
درک مسائل ناسیونالیسم بسیار دشوار است و دشوارتر از همه اینست که ببینیم از کدام زوایا باید به آن پرداخت کرد سالها پیش کتابی را بنام ‹روان شناسي استعمار› نوشته مانونی میخواندم خیلی برایم جالب می آمد گویی باید نام این کتاب را کلیاتی درباره قومیتها می گذاشت بعدها که با کتاب «پوست سياه و صورتكهاي سفيد»، «فرانتيس فانون» آشنا شدم نگرش وي را به مسائل قومیتی باريك بينانه تر از مانوني یافتم انگار به درستی جناب مانونی خصوصيات و مختصات حقيقي اوضاع قومیتی را درك نكرده است.
حال در این جریده اشاره کوتاهی به پیدایش ناسیونالیسم قومی در غرب و سپس در بین دول عربی و ... میشود، مطمئنم فهم آن میتواند کمک زیادی در درک واقعیت های امروزی باشد. هر چند که با گذشت زمان خیلی از باورها تغییر یافته بعبارتی رادیکالتر شده و یا جای خود را به عناوین دیگری داده اما ناسیونالیسم و مسائل ملی و قومیتی شاید اشکال دیگری بخود گیرند ولی ماهیت خود را همیشه حفظ میکنند. مثلا "قوم" دیگر یک جامعه زبانی با شیوه زندگی مشترک نیست حتی قوم در سرزمین خاص ساکن نیست بلکه فقط با یک سرزمین تداعی میشود. و حتی لازم نیست تاریخی واقعی داشته باشد. زیرا افسانه های کهن ممکن است همچنان این وظیفه را به همان خوبی ادا کنند. در طول تاریخ نقش حافظه های مشترک در این امر بسیار موثر بود، چرا که حافظه مشترک فرایندی آگاهانه نیست که از حال به گذشته در حرکت باشد یا حتما کسی آن را سازماندهی کند این یک فرآیند طبیعی مجزا از دینی و ملی بودن هست فرآیندیست که خود به خود از گذشته به حال جریان می یابد و حس هویت قومی را در جوامع ایجاد می کند، گویی جامعه ای طبیعی را تشکیل می دهد.
نویسنده سعی دارد بعنوان یک نیمچه محقق آنچه را که یافته است مختصرا بیان کند لذا مقصود این نیست که با لفظ پردازی و تبیین تمایزات آشفته به شکل شالوده ای ذات باورانه و قوم گرایانه از حقی دفاع کند و یا حقی را نادیده بگیرد.
شما میتوانید برای پیگیری بیشتر این موضوع به کتب زیر مراجعه فرمائید:
1. "مجتمعات تخیّلشده: تفکراتی در منشأ و گسترش ناسیونالیسم" از بنیامین اندرسن: این کتاب به موضوع ایجاد مجتمعات و تأثیر ناسیونالیسم بر تاریخ و فرهنگ میپردازد.
2. "ملتها و ناسیونالیسم" از ارنست گِلنر: کتابی که به بررسی ناسیونالیسم و تأثیر آن بر ملتها میپردازد.
3. "ناسیونالیسم" از انتونی دی. اسمیت: یک مجموعهای از مقالات و تحلیلهای مختلف درباره ناسیونالیسم.
4. "ناسیونالیسم و مدرنیسم" از انتونی دی. اسمیت: تحلیلی از تأثیر ناسیونالیسم بر مدرنیته.
5. "ناسیونالیسم و اخلاق" از مارگارت مور: کتابی که به بررسی اخلاقی ناسیونالیسم میپردازد.
6. "ناسیونالیسم و دولت" از جان برویلی: تحلیلی از تأثیر ناسیونالیسم بر دولتها و سیاستهای ملی دارد.
ادامه دارد
💫 #ناسیونالیسم و ملتها
قسمت دوم
گروههای قومی با چهار ویژگی مشخص می شوند: حس ریشه های گروهی یگانه، شناخت تاریخ گروهی یگانه و باور به سرنوشت آن، یک یا چند بُعد فردیت فرهنگی جمعی، و سرانجام حس همبستگی جمعی یگانه، منتها افراد این قوم ممکن است در کشورهای مختلف زندگی کنند واضح است که در اینصورت ملیتهای متفاوتی خواهند داشت پس ملیت تفاوتهایی با قومیت دارد.(۱) اما ملیت خود نیز نقش بسزایی در وحدت منش انسانها داشته است
باوئر سوسیالیست مشهور اتریشی میگوید: ملت تمامیت انسان هایی است که اشتراک سرنوشت آنها را به اشتراک خلق و خو پیوند می دهد.
استالین بعنوان یک انترناسیونالیست نیز میگوید: ملت جامعه پایدار مردم است که در طول تاریخ ساخته شده و برپایه زبان و سرزمین و زندگی اقتصادی و خلق و خوی روانی مشترکی شکل گرفته است که در فرهنگی مشترک متجلی می شود.
اما صحبت از جامعه ایست که بزرگتر از قبیله یا دهکده است و مردم همدیگر را نمیشناسند آیا تصور چنین جامعه ای خیالیست؟ چه چیزی این مردمانی را که از هم شناختی ندارند بهم پیوند می دهد.
قطعا مشترکاتی مانند فرهنگ ، زبان، مذهب هست که مردم یک جامعه را آنقدر بهم نزدیک میسازد که از آن بعنوان قوم یاد میشود.
و اینک در چنین شرایطی تعصباتی هم ظهور میکند خِرد جمعی این قوم آنها را در مسیر مشترکی به حرکت در میاورد پیشرفت ، رقابت، برتری جویی، تفوق و تفضل به دیگر اقوام ... اینجا سوال دیگری پیش میآید: آیا این ملتها بودند که ناسیونالیسم را به وجود آوردند؟
جناب گلنر gellner با جرات تمام به این سوال پاسخ میدهد و میگوید: نخیر ناسیونالیسم ملت ها را به وجود می آورد، نه ملت ها ناسیونالیسم را.
پس اینجا لازم میشود ببینیم ناسیونالیسم ذاتا چیست و تاثیرات آن در زندگی بشر چه بوده است.
اریک هابزبام از پیروان برجسته گلنر در کتاب ملت ها و ناسیونالیسم مینویسد: ملت ها پدیده های دوگانه هستند که اساسا از بالا ساخته می شوند اما نمیشود فهمشان کرد مگر آنکه از پایین تحلیل شوند. یعنی بر اساس فرض ها و امیدها وآرزوها و منافع مردم عادی.
مینویسد: کشف اینکه مردم عادی در دوره های تاریخی چه می اندیشیدند دشوار است منبع مکتوب و مدارک معتبری هم بجا نگذاشته اند... اما مسلما ناسیونالیسم پدیده ای فکری و احساسی است که از روابط اساسی قدرت در مدرنیته فراتر می رود.
صاحب نظر دیگر میگوید : ناسیونالیسم از تلاقی فرایندهای تاریخی گوناگون سرچشمه می گیرد که هم ایدئولوژی است هم هویت و همه گروه های انسانی را در بر می گیرد. و پاسخی برای انواع نیازها و انتظارات آنها را فراهم می کند.
به هر حال تاریخ با پیدایش گروه های ملی آغاز شد. و شاید این جمله "گلنرGELLNER " درست باشد که "ناسیونالیسم ملت ها را به وجود می آورد، نه ملتها ناسیونالیسم را."
👈 «ادامه دارد»
ــــــــــــــــــــ
(۱) تفاوتهای قومیت و ملیت عبارتند از:
قومیت:
1. مفهوم: قومیت به گروهی از افراد اشاره دارد که از نظر نژادی، فرهنگی، زبانی یا مذهبی با یکدیگر اشتراک دارند.
2. ریشههای فرهنگی و تاریخی: قومیتها بر اساس ریشههای فرهنگی و تاریخی مشترک، آداب و رسوم، زبان و باورهای مذهبی تشکیل میشوند.
3. انعطافپذیری کمتر: قومیتها معمولاً تغییر ناپذیر هستند و بر اساس وراثت و نسب تعیین میشوند.
4. مثال: کردها، بلوچها، عربها و ترکها قومیتهایی هستند که بر اساس زبان و فرهنگ مشترکشان تعریف میشوند.
ملیت:
1. مفهوم: ملیت به عضویت فرد در یک کشور خاص اشاره دارد و معمولاً بر اساس تابعیت و حقوق قانونی تعیین میشود.
2. ریشههای قانونی و سیاسی: ملیت بر اساس قوانین و مقررات کشورها تعیین میشود و میتواند تغییر کند.
3. انعطافپذیری بیشتر: افراد میتوانند ملیت خود را تغییر دهند یا ملیت جدیدی را به دست آورند.
4. مثال: ملیت ایرانی، آمریکایی، فرانسوی و ژاپنی نشان دهنده عضویت فرد در یک کشور خاص است.
تفاوتهای کلیدی:
پایگاه فرهنگی و قانونی: قومیت بیشتر بر اساس ریشههای فرهنگی و تاریخی تعیین میشود، در حالی که ملیت بر اساس قوانین و مقررات کشورها مشخص میشود.
تغییرپذیری: ملیت قابل تغییر است و افراد میتوانند تابعیت جدیدی کسب کنند، اما قومیتها معمولاً ثابت و تغییر ناپذیر هستند.
حوزه تأثیر: قومیت به هویت فرهنگی و اجتماعی افراد اشاره دارد، در حالی که ملیت به حقوق و تعهدات قانونی و سیاسی افراد در یک کشور مربوط میشود.
💫 #ناسیونالیسم و ملتها
قسمت سوم
«اریک هابزبام» از پیروان مشهور گلنربود که کتاب ملتها و ناسیونالیسم را نوشته وی از 1780 این موضوع را بررسی کرده که نظامهای سیاسی یا جنبشهایی که به دنبال تاسیس دولتها بودند موجودیت های ملی را کی و چگونه از ترکیب مصالح فرهنگی و زبانی و دینی موجود ساختند. وی قدم بیش از گلنر گذاشته و نوشته : "پدیده ها دوگانه هستند که اساسا از بالا ساخته می شوند اما نمی شود فهمشان کرد مگر آنکه از پایین تحلیل شوند، یعنی بر اساس فرض ها و امیدها و آرزوها و منافع عادی"، وی بعد از تحلیل و تفسیر تمایلات شهروندان و ملتهای گذشته و حال به این نتیجه می رسد که ناسیونالیسم نمونه موفق و مسحور کننده ای بوده است. دلیلی که طرفداران این نظریه نوشته اند مهمترینش اینست که فقط در دولت دموکراتیک ملی است که شهروندان به طور رسمی و ذهنی صاحبان مشروع دولت مدرن هستند. حتی میهن پرستی توده ای پرشور و حرارت و تمایلات چشمگیر به کشتن و کشته شدن بخاطر زادگاه و هر وجب خاک سرزمین را معطوف به همین موضوع میدانند.
حالا این حقیقت را بی چون و چرا باید پذیرفت که ناسیونالیسم سلطه پیروزمندانه ای در عصر جدید بین ملتهای مختلف دارد. یعنی ایده های همبستگی فرهنگی، زبانی، و تاریخی مشترک که باعث شده افراد احساس تعلق به یک ملت خاص را پیدا کنند.
ناسیونالیسم به مردم کمک کرده تا هویت (۱) مشترک بیابند که بر اساس زبان، فرهنگ، تاریخ و ارزشهای مشترک استوار است. که این هویت مشترک موجب افزایش وحدت و همبستگی در میان یک ملت میشود. همچنین ناسیونالیسم محرکی برای جنبش های استقلال طلبانه در طول تاریخ بوده است بطوریکه بسیاری از ملت ها از طریق مبارزات ناسیونالیستی توانسته اند از سلطه قدرت های خارجی رهایی یابند و کشور مستقل خود را تشکیل دهند. و حتی از این منظر میشود ادعا کرد با گسترش ناسیونالیسم ساختارهای دولتی مبتنی بر هویت ملی شکل گرفتند و همین دولتها توانسته اند سیاست ها و قوانین خود را با توجه به نیازها و آرمانهای ملی تنظیم کنند. اگر دقت بیشتری کنیم خواهیم دید ناسیونالیسم باعث شده است که ملت ها به فرهنگ و هنر خود اهمیت بیشتری بدهند و تلاش کنند تا میراث فرهنگی خود را حفظ و ترویج کنند. یعنی نقش ناسیونالیسم در غنی سازی فرهنگ ملی حائز اهمیت بوده است. محققین معتقدند ناسیونالیسم می تواند باعث توسعه اقتصاد ملی شود، زیرا مردم ناسیونالیست تمایل بیشتری به حمایت از محصولات و خدمات تولید شده در کشور خود خواهند داشت. لذا دولتها به راحتی میتوانند سیاست های اقتصادی ملی گرایانه ای را اعمال کنند که به نفع اقتصاد داخلی باشد.
با این حال طبیعی است که ناسیونالیسم میتواند چالشهایی را هم ایجاد کند، از جمله تشدید تنش های قومی و مذهبی و ایجاد رقابتها و تضادهای ملی گرایانه، بنابر این برخورد با موضوع ناسیونالیسم و مدیریت آن ظرافت و مولفه های خاص خود را دارد که هدف ما ایجاد چالش فکری برای یافتن راه حل هاست.
ادامه دارد
--------------------
(۱) تفاوت هویت های قومی و ملی:
هویت قومی:
هویت قومی به تعلق فرد به یک گروه قومی یا نژادی خاص اشاره دارد که مشترکات فرهنگی، زبانی، تاریخی و گاه مذهبی دارند. این هویت از طریق تجربیات مشترک، آداب و رسوم، زبان و حتی وراثت به دست میآید. افراد یک گروه قومی معمولاً احساس تعلق قوی به یکدیگر دارند و از طریق اشتراکات خود، هویت قومی خود را تقویت میکنند.
ویژگیهای هویت قومی:
فرهنگ و آداب و رسوم مشترک: هویت قومی با فرهنگ و آداب و رسوم خاصی که در طول زمان توسعه یافتهاند، تعریف میشود.
زبان مشترک: زبان یکی از مهمترین عناصر تشکیل دهنده هویت قومی است.
تاریخ مشترک: گروههای قومی اغلب دارای تاریخ مشترک و تجربیات تاریخی مشابهی هستند که هویت آنان را تعریف میکند.
مذهب و باورها: در برخی موارد، مذهب و باورهای مذهبی نیز نقش مهمی در تعریف هویت قومی دارند.
وراثت: هویت قومی اغلب از طریق وراثت و نسب به نسلهای بعدی منتقل میشود.
هویت ملی:
هویت ملی به تعلق فرد به یک کشور یا ملت خاص اشاره دارد. این هویت معمولاً بر اساس تابعیت، قوانین و مقررات، و حقوق و وظایف شهروندی تعریف میشود. هویت ملی ممکن است شامل عناصر فرهنگی و قومی باشد، اما بر پایه پیوندهای قانونی و سیاسی قرار دارد.
ویژگیهای هویت ملی:
تابعیت و قوانین: هویت ملی بر اساس تابعیت فرد و تبعیت او از قوانین و مقررات کشور تعیین میشود.
حقوق و وظایف شهروندی: افراد با داشتن هویت ملی، دارای حقوق و وظایفی در قبال کشور خود هستند.
همبستگی ملی: هویت ملی معمولاً شامل احساس همبستگی و تعلق به یک ملت و کشور است.
نمادهای ملی: نمادهای ملی مانند پرچم، سرود ملی و نمادهای دیگر به تقویت هویت ملی کمک میکنند.
تاریخ و فرهنگ ملی: تاریخ و فرهنگ مشترک یک کشور نیز نقش مهمی در تعریف هویت ملی دارد.
💫 #ناسیونالیسم و ملتها
قسمت چهارم
فرضیه ای وجود دارد که میشود با ایدئولوژی ملی، قالبهای هویتی و تصویر ملتی را خلق یا اختراع کرد یا شکل داد. لذا این دقت لازم است که این ایدئولوژی ها که در عمق اعتقادات مردم هستند، تصادفی بوده اند؟ یا معامله فرمانروایان و اندیشمندان شریر بوده؟ یا ساخته نخبگان طبقات حاکم برای حفظ وفاداری و اطاعت و حمایت مردم از ایشان بوده؟ هر کدام را تصور کنیم قطعا برداشتمان ناقص است. در بحث ناسیونالیزم نباید سریع افکار خود را بسمت دنیای شرارت بار توطئه ها یا حتی صنعت دستکاری های سیاسی ببریم. باید بقول "مانونی" مختصات واقعی جوامع بشری را در نظر بگیریم.
ناسیونالیسم که از "تلاقی فرایندهای تاریخی گوناگون سرچشمه می گیرد،" با اینکه پدیده ای فکری و احساسی است اما از روابط اساسی قدرت در مدرنیته فراتر می رود. بطوریکه برخیها ناسیونالیسم را هم ایدئولوژی و هم هویت میدانند که همه گروههای انسانی را دربر می گیرد و حتی پاسخ انواع نیازها و انتظارات آنها را فراهم می کند.
"اگر هویت لنزی است که به وسیله آن فرد جهان را درک میکند، در جوامع دموکراتیک هویت ملی لنزی مدرن است که دولت به وسیله آن به وجود جمعیتی گوناگون پی می برد و باعث می شود که این جمعیت احساس کنند اتباع تاریخی همگن و یگانه ای هستند."
اما یک واقعیت ثابت شده تاریخی نیز وجود دارد که در هر جامعه ای هر جا شکافهای مفهومی بوجود آمد(1) یا باورهای دینی آسیب دید و چارچوب های آرامش بخش جایگیر هویت که جامعه از آنها الهام میگرفت جراحت برداشت، ناسیونالیسم از طریق آن شکافها توانست با سرعتی شتابنده رخنه کند.
----------👈 پاورقی👇
(۱) شکافهای مفهومی در جامعه به تفاوتها و اختلافاتی اشاره دارد که در نحوه فهم و تفسیر مفاهیم، اصطلاحات، ارزشها و اعتقادات بین افراد یا گروههای مختلف وجود دارد. این شکافها میتوانند به دلایل مختلفی از جمله تفاوتهای فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و تجربی ایجاد شوند. در زیر به برخی از انواع شکافهای مفهومی اشاره می شود:
1. شکافهای فرهنگی:
این شکافها ناشی از تفاوتهای فرهنگی بین گروههای مختلف جامعه هستند. افراد ممکن است مفاهیم و ارزشها را به دلیل تفاوتهای فرهنگی به صورت متفاوتی تفسیر کنند.
2. شکافهای زبانی:
تفاوتهای زبانی میتوانند به سوء تفاهمها و اختلافات در فهم مفاهیم منجر شوند. حتی در یک زبان واحد نیز ممکن است اصطلاحات و کلمات به شکلهای مختلفی تفسیر شوند.
3. شکافهای نسلی:
تفاوتهای بین نسلها میتوانند به تفاوتهای قابل توجهی در نحوه فهم و تفسیر مفاهیم منجر شوند. نسلهای مختلف ممکن است بر اساس تجربیات و ارزشهای خود، مفاهیم را به شکلهای متفاوتی ببینند. مثلا خردهای تفسیری قدیم با خردهای خودبنیاد نقاد امروزی که به اشتباه به نسل z معروف شده اند، دارای شکاف و فاصله عمیقی هستند.
4. شکافهای آموزشی:
سطح تحصیلات و نوع آموزشی که افراد دریافت میکنند میتواند بر فهم و تفسیر مفاهیم تأثیرگذار باشد. افراد با تحصیلات متفاوت ممکن است به دلایل مختلفی مفاهیم را به شکلهای مختلفی درک کنند.
5. شکافهای اجتماعی و اقتصادی:
موقعیت اجتماعی و اقتصادی افراد میتواند بر نحوه فهم و تفسیر مفاهیم تأثیرگذار باشد. افراد با پیشزمینههای اجتماعی و اقتصادی مختلف ممکن است به دلیل تجربیات متفاوت خود، مفاهیم را به شکلهای مختلفی ببینند.
اهمیت شناخت و مدیریت شکافهای مفهومی:
لذا شناخت و مدیریت شکافهای مفهومی در جامعه مهم است زیرا میتواند به کاهش سوء تفاهمها و افزایش تعامل و همکاری بین افراد کمک کند. این شناخت میتواند به تقویت همبستگی اجتماعی و افزایش فهم مشترک در جامعه منجر شود.
💫 #ناسیونالیسم و ملتها
قسمت پنجم
در هر جامعه ای که زخم های معرفتی ایجاد شد تنها یک سیاست هویتی تمام و کمال مانند ناسیونالیسم توانست از طریق مفاهیم انتزاعی قدرتمند که وسایل ارتباطی جدید و پویا به آن شکل می داد بر آن زخم ها مرهم گذارد، مثلا "نخستین غنچه های ایدئولوژی ملی، هر چند هنوز در میان شاخ و برگ های دین نهفته بود در بهار سیاسی انقلاب پاکدینی یا پیرایشگری (اصطلاح پروتستانها) در انگلستان قرن هفدهم کم کم گل داد. (شاید کلیسای جدید انگلستان با گسستن از دستگاه پاپی روم این غنچه ها را بارور ساخته بود) در پی این طغیان، این غنچه ها باز شد و سپس در کنار فرایند مدرن سازی در شرق و غرب گسترده گشت. دوره انقلابی اواخر قرن هجدهم شاهد گل دادن تمام و کمال آنها بود نوعی آگاهی ملی کم کم در میان انقلابیان امریکای شمالی و فرانسوی دست در دست با اندیشه حاکمیت مردم که شعار قدرتمند روزگار نو بود شکوفا شد. "
فتوحات ناپلئون ساختارهای سنتی پادشاهی را تضعیف کرد و مانند ویروس ایدئولوژی اصلی مدرنیته سیاسی، شتاب دهنده آن شد. با غرور سربازان فاتح فرانسه میکروب ملی_ دموکراتیک به قلب آنها وارد شد. حتی محافلی که به دنبال مقابله با فتوحات ناپلئون بودند، و حتی جنبشهای دموکراتیک که کم کم به معارضه با پادشاهی های سنتی برخاستند چندی بعد ناسیونالیست شدند. منطق تاریخی ناسیونالیسم در حال گسترش بود به زعم اکثریت مردم غرب حکومت مردم را تنها در دولت ملی می شد تحقق بخشید.
بحدی که حتی امپراتوریها یی مانند روسیه تزاری و اتریش و مجارستان نیز ناچار بودند با احتیاط و به تدریج نوآوری ملی را به امید طولانی تر شدن بقایشان بپذیرند.
فهم این موضوع موجب درک مطلب خواهد شد که در قرن نوزدهم، ناسیونالیسم در کشورهای غربی بهخاطر مجموعهای از عوامل از جمله افزایش شعور ملی، تغییرات اقتصادی و اجتماعی، و تأثیرات فرهنگی و سیاسی پیروزی بزرگی کسب کرد. این نهضتها معمولاً با تلاشهایی برای یکپارچهسازی ملی و ایجاد یک هویت ملی مشخص شروع میشدند.
به عنوان مثال، در ایتالیا، جنبش رهایی ایتالیا با تلاشهایی مانند جنگ دوم ایتالیا- فرانسه و جنگ دوم ایتالیا- ساردینیا به نهایت به پیروزی رسید و ایتالیا به یک کشور واحد تبدیل شد. در اسپانیا، ناسیونالیسم نیز با تلاشهایی مانند جنگ استقلال اسپانیا و سپس جنگ کارلیستها و لیبرالها به نتیجهای مشابه رسید.
در واقع ناسیونالیسم در قرن نوزدهم به مفهومی اشاره دارد که در آن مردمان یک کشور یا منطقه به دنبال تشکیل یک دولت ملی و استقلال از قوانین خارجی بودند. این جنبش در اروپا و آمریکا شکل گرفت که به عنوان یکی از محرکهای اصلی تغییرات سیاسی و اجتماعی در آن دوره شناخته میشود.
به عبارتی در اروپا، ناسیونالیسم به عنوان یک جنبش سیاسی و اجتماعی شکل گرفت که به تشکیل دولتهای ملی و استقلال از امپراتوریهای بزرگ مانند فرانسه و آلمان کمک کرد. این جنبش در ایتالیا، اسپانیا، پرتغال و گرمانی نیز تأثیرات مشابهی داشت. حتی در آمریکا، ناسیونالیسم به عنوان جنبشی شناخته میشود که به تشکیل ایالات متحده و استقلال از بریتانیا کمک کرد. این جنبش در ایالات متحده نقش مهمی در تشکیل دولت فدرال و توسعه سیاستهای داخلی داشت.
ادامه دارد
💫 #ناسیونالیسم و ملتها
✍️ #احمدـیغما
قسمت ششم
کارلتن هیز مورخ امریکایی نخستین پژوهشگر دانشگاهی ناسیونالیسم بود که در دهه 1920 قدرت ناسیونالیسم را با ادیان بزرگ سنتی مقایسه کرد و هر چند دیندار بود فرض می کرد که ملت ها از دیرباز وجود داشته اند اما بر جنبه نوآورانه و ساختار ناسیونالیسم مدرن نیز تاکید می کرد وی مقایسه ای جامع میان ایمان به خدا و ایمان پرشور به برتری ملت را انجام داد. و سر آخر مدعی شد «ناسیونالیسم چیزی بسیار بیشتر از صرفا یک فلسفه سیاسی حاکی از فرآیندی تاریخی و اجتماعی _ اقتصادی است. زیرا توان آن برای ویرانگری بسیار زیاد است.» هیز نخستین کتابش را با تصاویری از جنگ جهانی اول و میلیون ها تلفات جدید و بسیار ناسیونالیستی این جنگ که ذهنش را پر کرده بود می نویسد. از نگاه هیز افول مسیحیت در اروپای قرن هجدهم بازتاب نابودی کامل ایمان کهن و سرسختانه انسانها به قدرت های متعالی نبود. بلکه میگوید مدرن سازی صرفا جایگزین موضوعات سابق دین شد و اوج دگرگونی فکری و دینی در اواخر قرن هجدهم پیدایش ناسیونالیسم را رقم زد. و ناسیونالیسم از دل تمدن مسیحی برخاست و چند ویژگی ممتاز را به نمایش گذاشت. همانگونه که کلیسا در قرون وسطی در اروپا ایمان را سازماندهی می کرد، دولت ملی هم در عصر جدید آن را تحت انضباط شدید درآورد.
واقعیت اینست که دولتهای ملی خود را مجری ماموریتی جاودانه می دانند و می خواهند پرستیده شوند و ثبت نام مدنی سختگیرانه را جایگزین آیین های مقدس دینی کنند و کسانی را که در هویت ملی شان چون و چرا می کنند خائن و بدعت گذار به شمار آورند. یعنی رفتاری مشابه ناسیونالیسم دینی.
البته در طول تاریخ، ادیان و ناسیونالیسم گاهی با یکدیگر در تضاد بودهاند. این تضادها معمولاً به دلیل تفاوتهای ایدئولوژیک و اهداف متفاوت این دو پدیده بوده است. در زیر به چند مثال از این تضادها اشاره میکنم:
1. اروپای قرون وسطی:
در اروپای قرون وسطی، کلیسای کاتولیک قدرت زیادی داشت و نقش مهمی در سیاستهای کشورهای اروپایی ایفا میکرد. با ظهور ناسیونالیسم در قرن نوزدهم، بسیاری از کشورها به دنبال کاهش نفوذ کلیسا و تقویت هویت ملی خود بودند. این تضاد منجر به درگیریهای سیاسی و اجتماعی شد.
2. ایران صفوی:
در دوران صفویه، ناسیونالیسم ایرانی با مذهب شیعه ترکیب شد و به عنوان یک ابزار برای تقویت هویت ملی و مقابله با نفوذ عثمانیها و دیگر قدرتهای خارجی استفاده شد. این ترکیب ناسیونالیسم و مذهب به تقویت هویت ملی ایرانیان کمک کرد، اما در عین حال باعث تضاد با دیگر گروههای مذهبی و قومی شد.
3. جنگهای صلیبی:
جنگهای صلیبی نمونهای از تضاد بین ناسیونالیسم و مذهب است. در این جنگها، کشورهای اروپایی به نام مذهب مسیحیت به سرزمینهای اسلامی حمله کردند. این جنگها نه تنها به دلایل مذهبی، بلکه به دلایل ناسیونالیستی و اقتصادی نیز انجام شد.
4. ناسیونالیسم عربی:
در قرن بیستم، ناسیونالیسم عربی به عنوان یک جنبش سیاسی و اجتماعی در کشورهای عربی ظهور کرد. این جنبش به دنبال تقویت هویت ملی عربی و مقابله با نفوذ قدرتهای خارجی بود. اما این ناسیونالیسم گاهی با مذهب اسلام در تضاد قرار میگرفت، به ویژه زمانی که رهبران ناسیونالیست به دنبال سکولاریسم و کاهش نفوذ مذهب در سیاست بودند.
این مثالها نشان میدهند که تضاد بین ناسیونالیسم و مذهب میتواند به دلایل مختلفی از جمله تفاوتهای ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی رخ دهد. که بعدا توضیح بیشتری داده خواهد شد.
ادامه دارد...
💫 #ناسیونالیسم و ملتها
✍️#احمدـیغما
قسمت هفتم
بسیاری که ناسیونالیسم را نوعی دین مدرن می دانستند اندیشه های هیز را پذیرفتند اینها ناسیونالیسم را نوعی دین تعریف میکردند که در میان طغیان های خرد کننده مدرنیته موفق می شود معنایی تازه به زندگی انسان بخشد. برخی دیگر ناسیونالیسم را دینی مدرن تشخیص دادند که کارکردش ساخت داربست آیینی همیشگی برای نظم اجتماعی و سلسله مراتب طبقاتی بود. با این همه تحقیقا تفاوتهای مهمی میان ناسیونالیسم و ادیان سنتی وجود داشت شاید دهها تفاوت برای مثال ادیان همه گیر و فراگیر هستند و میخواهند جهانی باشند در حالیکه ناسیونالیسم خود را به منطقه ای و قوم و ملتی خاص خلاصه میکند. ادیان در فکر متعالی کردن جامعه هستند و ایجاد انسانیت در بین انسانها، خرد تعلق اجتماعی در مقابل عقل منفعت طلب فردی، تفکر اخروی بجای امیال دنیوی ... که این موارد با ناسیونالیسم بیگانگی کامل دارند. منتها معنای ادیان برای انسانها عملکرد آنها بود که دیگر هیچ مفهوم و زیبایی نداشت، کارکرد کلیساها خواست مردم را فراهم نکرد و در جنگهای صلیبی ثابت شد که کشیشان مظهر دروغ و فریب مردم هستند، دیگر کلیسا و کشیش و پاپ حنایشان رنگی نداشت... بنابر این ایدئولوژیها و جنبش های سیاسی دیگر نیز به همین ترتیب فقط تا آنجا که با اندیشه ملی جدید توافق داشتند توانستند شکوفا شوند.
از این رو ناسیونالیسم مفهومی جهان گستر و زائیده فرایند اجتماعی فرهنگی مدرن سازی و در حکم پاسخ اصلی به نیازهای روانی و سیاسی توده های انسانی عظیمی بود که به درون هزارتوی دنیای جدید می شتافتند.
بعد از فروپاشی دیانت کلیساها نزد افکار مردمی، مردم باید دنبال ایده ای میرفتند تا حول آن متحد شوند، اما اشتباه نکنیم که بقول گلنر ناسیونالیسم نه اختراع بود نه اختراع گر اما بعد از فروپاشی نقش دولت و ملت ها مسلما پدیدار نمی شدند.
با این حال ناسیونالیسم دینی هیچ وقت بصورت کامل از بین نرفت، اما آسیبهای جدی خورد. دلیل این آسیبها را میشود چنین گفت که ادیان دستاویزی برای امیال حکام درآمدند لذا از این ناحیه متضرر گشتند. حکامیکه دیانت مردم را بازیچه حکمرانی و تبعیت مردم از خود کرده بودند. . بالاتر از آن افرادیکه در ناسیونالیسم دینی و یا ناسیونالسم ملی دچار افراط شده بودند یکی تصور میکرد هر چقدر ملیت رشد کند فرهنگ ملی تقویت شود عرصه برای تفکرات دینی تنگتر میشود! بهمین خاطر سعی در نابودی فرهنگها و تاریخ ملی و قومی داشتند. و دیگری ازاین منظر که دین را رقیب فرهنگ و آداب و سنن ملی خود میدیدند لذا دین ستیزی را سرلوحه مبارزات خود قرار میدادند. البته این دعوا هنوز هم وجود دارد. که باعث میشود شکافهای عمیق اجتماعی بوجود آید.
حالا به نمونه هایی از سوء استفاده ناسیونالیسم دینی در طول تاریخ میپردازم:
1. جنگهای صلیبی:
در قرون وسطی، جنگهای صلیبی به نام مذهب مسیحیت و به منظور بازپسگیری سرزمینهای مقدس از مسلمانان آغاز شد. این جنگها نه تنها به دلایل مذهبی، بلکه به دلایل ناسیونالیستی و اقتصادی نیز انجام شدند و به ایجاد تفرقه و خشونت بین مسیحیان و مسلمانان منجر شدند.
2. ناسیونالیسم هندو در هند:
در هند، ناسیونالیسم هندو به عنوان ابزاری برای تقویت هویت ملی هندوها و مقابله با نفوذ مسلمانان و دیگر اقلیتهای مذهبی استفاده شده است. این ناسیونالیسم گاهی به خشونتهای مذهبی و تفرقههای اجتماعی منجر شده است.
3. ناسیونالیسم صهیونیستی:
ناسیونالیسم صهیونیستی به عنوان ابزاری برای ایجاد دولت اسرائیل و تقویت هویت ملی یهودیان استفاده شده است. این ناسیونالیسم گاهی به تضادها و درگیریهای شدید با فلسطینیان و دیگر کشورهای عربی منجر شده است. که امروزه شاهد اوضاع وخیم آن هستیم.
4. ناسیونالیسم اسلامی:
در برخی کشورها، ناسیونالیسم اسلامی به عنوان ابزاری برای تقویت هویت ملی مسلمانان و مقابله با نفوذ قدرتهای خارجی استفاده شده است. این ناسیونالیسم گاهی به تفرقههای مذهبی و خشونتهای داخلی منجر شده است.
5. ناسیونالیسم مسیحی در اروپا:
در اروپا، ناسیونالیسم مسیحی به عنوان ابزاری برای تقویت هویت ملی مسیحیان و مقابله با نفوذ مسلمانان و دیگر اقلیتهای مذهبی استفاده شده است. این ناسیونالیسم گاهی به تفرقههای اجتماعی و خشونتهای مذهبی منجر شده است.
این مثالها نشان میدهند که سوءاستفاده از ناسیونالیسم دینی میتواند به تفرقه، خشونت و بیثباتی اجتماعی نیز منجر شود.
ادامه دارد
💫 #ناسیونالیسم و ملتها
✍️#احمدـیغما
قسمت هشتم
هانس کوهن یهودی از محققین بزرگ ناسیونالیسم و سرخورده شده از صهیونیسم درگیر یک فرضیه ذات گرایانه بود وی معتقد بود مردمان و ملت ها همیشه وجود داشته اند و آگاهی ملی را صرفا یک پدیده تازه میدانست،که باید در متن مدرن سازی تفسیر شود. از همین رو بیشتر نوشته هایش به تاریخ اندیشه ها مربوط میشود، از جمله کتاب انگاره ناسیونالیسم که در سال 1944 منتشر شده است. ایشان موافقین و مخالفینی داشت که هر کدام آثار و نظراتش را بنوعی در نقد یا بررسی خود بیان کرده اند و ما هم به لطف آن با نظراتش آشنا شده ایم، در این بررسی ها گفته شده اگر جنگ جهانی اول او را متوجه مطالعه ناسیونالیسم کرد، جنگ جهانی دوم بود که سلایق سیاسی و ایدئولوژیک او و در واقع موفقیت علمی اش را تعیین نمود. گویا به نظر کوهن ناسیونالیسم از دو مقوله اصلی تشکیل شده بود: ناسیونالیسم غربی با رویکرد اساسا اختیاری که در آن سوی اقیانوس اطلس به وجود آمد و سرحد شرقی آن سویس بود. این ناسیونالیسم انگاره هایش را از سنت های رنسانس و عصر روشن اندیشی می گیرد و اصول آن مبتنی بر فردگرایی و لیبرالیسم حقوقی و سیاسی است. اما بر عکس ناسیونالیسم که در اروپای مرکزی و شرقی به وجود آمد محصولی تاریخی بود که کمک اصلی را از بیرون می گرفت این ناسیونالیسم در دوره فتوحات ناپلئون پا به عرصه گذاشت و شکل جنبش مقاومت در برابر اندیشه ها و ارزش های مترقی عصر روشن اندیشی به خود گرفت در این کشورها انگاره ملی پیش از تحکیم دستگاه دولت مدرن و در واقع بی ارتباط با آن پدیدار شد.
خب اگر ناسیونالیسم آلمان را نیز تحت چنین قالبهایی بررسی کنیم باید بگوییم ویژگی ناسیونالیسم آلمانی هم جنگ و گسترش خاک بود.
نقدهایی که به نظریه های کوهن وارد شده را میشود به دو دسته تقسیم کرد، یک دسته به تقسیم بندی بسیار کلی او اشاره کرده اند و ضعفهای تجربی وی در توصیفهای تاریخی اش را برملا میکنند. هر چند عناصر اساسی تحلیل وی را قبول میکنند. دسته دیگر شالوده اساسی تمایز او میان ناسیونالیسم های سیاسی _ مدنی و قومی، تشکیل یافته را یکسره رد میکنند .
از مطالعه این آثار و نظرات متعدد و مختلف واقعیتهایی را میشود استخراج کرد که حقایقی را برای ما مشخص میکنند. تفاوت ناسیونالیسم در مناطق مختلف جهان قابل تحلیل و تفسیر هستند مثلا وجه تسمیه ناسیونالیسم در برخی ملت های متفاوت را در نظر بگیریم: بریتانیایی ها همیشه به ریشه های مختلطشان می بالیدند، دانشمندان سیاسی و رهبرانشان را مایه بزرگی خود میدانستند و البته نگاه کاملا تحقیرآمیزی به مستعمرات خود داشتند و آنان را بعنوان نژادهای بیگانه پست تر از خودشان به شمار می آوردند. اکثر فرانسویها خود را اخلاف مستقیم قبایل گل می دانستند و بر دشمنی خود با آلمانی ها در چارچوب مبارزه ابدی با قبایل فرانک که از شرق حمله می کردند پافشاری می کردند. در عین حال در اروپای مرکزی و شرقی اندیشمندان و جریان ها و جنبش های فراوانی می یابیم که به دنبال تدوین سیاست هویتی همگان پذیر و فراگیر بودند که محدوده آن نه مرزهای قومی زیستی یا قومی دینی بلکه مرزهای فرهنگی و سیاسی بود. در روسیه تزاری جنبش های سوسیالیستی زیادی وجود داشت که میگفتند هر کسی را که خود را روس بداند باید روس دانست. در آلمان و لهستان و لیتوانی و اوکراین و روسیه به رغم جنبش های فراوان حامی تعریفی از هویت ملی بر بنیان سیاسی شهروندی، گروه ها همچنان به افسانه پردازی درباره ریشه کهن پیروزی های تاریخی پر و بال می دادند، در لهستانی که پس از جنگ جهانی اول به وجود آمد، هر که مادرش یک کاتولیک ناب نبود حتی اگر شهروند بود عضو ملت اصیل لهستان محسوب نمیشد. همانطور که از نظر بسیاری از اسلاودوستان، اتباعی که در آغوش کلیسای ارتدکس زاده نشده بودند و اسلو اصیل نبودند نمی بایست در روسیه کبیر جا داده شوند. در اواخر قرن نوزدهم و بیستم در کشورهای هلند و بلژیک و لوکزامبورگ کنونی و فرانسه و سوئیس، لیبرال دموکراسی موجب پیدایش شهروندی خیالی شد که در آن آینده مهم تر از گذشته تلقی میشد. این مفهوم خیالی به قواعد بلاشرط قانونی تبدیل گردید و سرانجام به نظامهای آموزشی دولتی نفوذ کرد، تحقیر و کوچک شماری و اهانت و منازعه میان بخش های مختلف به پایان رسید. و جمله ایکه مطرح شد: "اگر ریاکاری باجی است که رذیلت به فضیلت می دهد، پس ناسیونالیسم شهروندی هم فرهنگ نسبتا همگان پذیری است که در آن نژادپرست یا قوم گرای انحصاگرا همیشه به عذرخواهی واداشته می شود."
ادامه دارد...
💫 #ناسیونالیسم و ملتها
✍️#احمدـیغما
قسمت نهم
تقریبا تا پایان قرن بیستم ناسیونالیسم قومی_ دینی انعطاف ناپذیری خود را حفظ کرد. برعکس سرشت ناسیونالیسم های سیاسی مانند ناسیونالیسم ایتالیایی که متمرکز بر شهروندان بود به بلوغ رسید.
اما باید آثار مثبت و منفی ناسیونالیسم را در ملتها متوجه شویم
نقشهای مثبت ناسیونالیسم:
1. تقویت هویت ملی: ناسیونالیسم میتواند با تقویت هویت ملی و احساس افتخار و تعلق به یک ملت، عرق ملی را بالا برد. این امر میتواند به وحدت و انسجام اجتماعی کمک کند.
2. تحریک به پیشرفت: ناسیونالیسم میتواند به عنوان محرکی برای پیشرفت و توسعه کشور عمل کند. ملتهایی که احساس افتخار به کشور خود دارند، ممکن است بیشتر در جهت پیشرفت علمی، اقتصادی و فرهنگی تلاش کنند.
3. مبارزه با استعمار: ناسیونالیسم در بسیاری از موارد به عنوان محرکی برای مبارزه با استعمار و کسب استقلال عمل کرده است. مثالهای تاریخی شامل مبارزات مردم هند، الجزایر و ویتنام برای کسب استقلال از قدرتهای استعماری میباشد.
4. تقویت همبستگی: ناسیونالیسم میتواند به تقویت همبستگی و همکاری میان افراد جامعه کمک کند و موجب شود افراد به یکدیگر نزدیکتر شوند.
نقشهای منفی ناسیونالیسم:
1. تعصب و تبعیض: ناسیونالیسم ممکن است به تعصبات قومی و نژادی منجر شود و تبعیض علیه اقلیتها را تشدید کند. این امر میتواند به شکافهای اجتماعی و تضادهای داخلی منجر شود.
2. جنگ و مناقشات: ناسیونالیسم ممکن است به تنشها و جنگهای بینالمللی منجر شود. مثالهای تاریخی شامل جنگهای جهانی اول و دوم است که با تحریکات ملیگرایانه آغاز شدند.
3. نابردباری و انزوا: ناسیونالیسم ممکن است به نابردباری و انزوای فرهنگی و سیاسی منجر شود. این امر میتواند از تعاملات بینالمللی و تبادل فرهنگی جلوگیری کند.
4. افراطگرایی: ناسیونالیسم ممکن است به افراطگرایی و ایدههای افراطی منجر شود که میتواند به خشونت و تروریسم بیانجامد.
مثالهای تاریخی:
مثبت: جنبش استقلال هند به رهبری مهاتما گاندی که منجر به کسب استقلال هند از بریتانیا شد.
منفی: ناسیونالیسم افراطی در آلمان نازی که منجر به جنگ جهانی دوم و هولوکاست شد.
اینجا یک سوال پیش میاید آیا نقش ناسیونالیسم دینی مهم تر است یا ناسیونالیسم ملی؟
قبلا راجع به تفاوتهای این دو بینش صحبت کردیم اما در تاثیر گذاری آن باید گفت نقش ناسیونالیسم ملی از اهمیت بیشتری برخوردار است.
هر چند نقش ناسیونالیسم ملی و ناسیونالیسم دینی در تحریک و اتحاد مردم یک کشور میتواند بسته به شرایط و زمینههای خاص هر جامعه متفاوت باشد. ولی ضمن بررسی نقش هر دو نوع ناسیونالیسم به استدلال خود خواهیم پرداخت:
ناسیونالیسم ملی:
1. تاکید بر هویت ملی: ناسیونالیسم ملی بر هویت ملی، فرهنگ مشترک، زبان و تاریخ کشور تأکید میکند و میتواند مردم را حول محور ارزشهای مشترک و همبستگی ملی متحد کند.
2. تقویت همبستگی اجتماعی: ناسیونالیسم ملی میتواند به تقویت همبستگی اجتماعی و ایجاد حس مسئولیت مشترک در قبال کشور کمک کند. این نوع ناسیونالیسم میتواند افراد را به همکاری و همبستگی برای رسیدن به اهداف ملی تشویق کند.
3. افزایش مشارکت سیاسی: ناسیونالیسم ملی میتواند مردم را به مشارکت فعال در فرآیندهای سیاسی و اجتماعی تشویق کند و از این طریق به تقویت دموکراسی و مشارکت عمومی کمک کند.
ناسیونالیسم دینی:
1. تاکید بر مشترکات دینی: ناسیونالیسم دینی بر مشترکات دینی، باورها و ارزشهای مذهبی تأکید میکند و میتواند مردم را حول محور ایمان و ارزشهای دینی متحد کند.
2. ایجاد حس وحدت معنوی: ناسیونالیسم دینی میتواند به تقویت حس وحدت معنوی و پیوندهای اجتماعی بر اساس باورهای مشترک دینی کمک کند. این نوع ناسیونالیسم میتواند مردم را به همکاری و همبستگی بر اساس ارزشهای دینی تشویق کند.
3. تشویق به فعالیتهای خیرخواهانه و اجتماعی: ناسیونالیسم دینی میتواند مردم را به انجام فعالیتهای خیرخواهانه و اجتماعی بر اساس تعالیم دینی تشویق کند و از این طریق به تقویت همبستگی اجتماعی کمک کند.
تفاوتها و شباهتها:
تفاوتها: ناسیونالیسم ملی بیشتر بر هویت ملی و مشترکات فرهنگی و تاریخی تأکید دارد، در حالی که ناسیونالیسم دینی بر مشترکات دینی و باورهای مذهبی تأکید میکند. ناسیونالیسم ملی معمولاً با تلاش برای تقویت نهادهای ملی و مشارکت سیاسی همراه است، در حالی که ناسیونالیسم دینی بیشتر بر تقویت پیوندهای معنوی و اخلاقی تأکید دارد.
شباهتها: هر دو نوع ناسیونالیسم میتوانند به تقویت همبستگی اجتماعی، ایجاد حس وحدت و تشویق به همکاری و همبستگی مردم کمک کنند.
ادامه دارد....
💫 #ناسیونالیسم و ملتها
قسمت پایانی
اغلب محققین در مورد این سوال که کدام نوع ناسیونالیسم در تحریک و اتحاد مردم یک کشور مؤثرتر است، پاسخ داده اند که بستگی به شرایط خاص فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن کشور دارد.
برای روشن شدن موضوع، ناسیونالیسم غربی و ناسیونالیسم عربی را بررسی کنیم:
ناسیونالیسم غربی
1. بنیانهای فلسفی و سیاسی: ناسیونالیسم غربی عمدتاً بر اساس اصول دموکراسی، حقوق بشر و آزادیهای فردی است. ناسیونالیسم غربی از ایدههایی مانند لیبرالیسم و سوسیالیسم تأثیر پذیرفته و تأکید زیادی بر دولتهای ملی دارد که از حاکمیت مردم نشأت میگیرد.
2. تأکید بر فردیت: یکی از ویژگیهای مهم ناسیونالیسم غربی، تأکید بر حقوق و آزادیهای فردی است. این به معنای حمایت از حق انتخاب، حق بیان و حق مشارکت در امور سیاسی است.
3. توسعه اقتصادی و تکنولوژی: ناسیونالیسم غربی به طور عمده توسط کشورهایی پیش برده شده که از توسعه اقتصادی و تکنولوژی بالایی برخوردارند. این جوامع بر ارتقاء سطح زندگی، آموزش و بهداشت عمومی تأکید دارند.
ناسیونالیسم عربی:
1. بنیانهای فرهنگی و مذهبی: ناسیونالیسم عربی اغلب بر اساس عناصر فرهنگی و مذهبی خاص منطقه، مانند زبان عربی و اسلام بنا شده است. این ناسیونالیسم تأکید زیادی بر وحدت فرهنگی و هویت مشترک عربی دارد.
2. تأکید بر وحدت: ناسیونالیسم عربی تلاش دارد تا کشورهای عربی را به وحدت و همبستگی برساند. این هدف در جنبشهایی مانند پانعربیسم دیده میشود که خواهان اتحاد کشورهای عربی هستند.
3. مبارزه با استعمار: ناسیونالیسم عربی تاریخی از مبارزه با استعمار و امپریالیسم دارد. بسیاری از کشورهای عربی در طول قرن بیستم استقلال خود را از قدرتهای استعماری به دست آوردهاند و این ناسیونالیسم اغلب با این مبارزات همراه بوده است.
در این بررسی متوجه میشویم معیار دین تنها قسمتی از ناسیونالیسم عرب را تشکیل میدهد نه همه آن را و از همین روی یک کشور مسلمان غیر عرب نباید انتظار اتحاد و پیوند ناگسستنی با دول عربی را صرفا بخاطر دین مشترک داشته باشد. مثال روشن از واقع بینی شهید سید حسن نصرالله میزنم: مرحوم شهید سید حسن نصرالله در یکی از سخنرانیهایش به حزب الله لبنان میگوید: "...آیت الله خامنه ای سید است و این به معنای عرب بودن اوست..." دقت کنید که حتی با وجود اینکه حزب الله لبنان شیعه هستند باز سید حسن نصرالله از حس ناسیونالیسم عربی اعضای حزب خود استفاده میکند یعنی عرب شناخته شدن رهبر ایران به واسطه سید بودن و از نسل پیامبر اسلام ص یعنی سادات بودنش برای اعراب متشرع مهمتر از دین و مذهب اوست.
در خاتمه این بحث بیک مورد از میهن خود اشاره میکنم، ما در ایران هویت ملی و مذهبی را نتوانسته ایم بدرستی پیوند دهیم و چون این پیوستگی نا مانوس بوده دائما بین علمای دینی و آداب و سنن ملی تضاد و اختلاف نظر بوده است و از این ناحیه ملیت ایرانی آسیب و جراحت برداشته است بطوریکه قبلا عرض شد علمای دینی همیشه مراسمات و آئین ملی مردم را نوعی خرافه و بدعت و رفتار بی اساس بی معنی و شرک و الحاد تصور کرده اند انگار که باید تاریخ پاکسازی شود تا مزاحم محل نشست مذهب نباشد. از همین نگاه سعی کرده اند تا قهرمانان ملی و قومی را مردم فراموش کنند، نتیجه آن بی هویتی ملی مردم شده یا تخفیف دهیم شکاف هویتی در اجتماع بوجود آمده متاسفانه همیشه به احساسات پاک ناسیونالست ملی و قومی به عنوان ترعیب و تهدید نگاه شده در حالیکه این عرق ملی و قومی فرصتهای مهم برای کشور بوده اند.
وقتی هویت ایرانی آسیب دید مردم به فرهنگ خود نیز بی تفاوت خواهند شد و اینجاست که خلأ فرهنگی باعث جذب فرهنگ بیگانه میشود آنگاه بانگ و فریاد برمیداریم و از تهاجم فرهنگی ناله میکنیم در حالیکه تهاجمی در کار نیست هر چه هست باید جذب فرهنگ بیگانه نام نهاد. در طول دوران جنگ ایران و عراق مردم هم بخاطر میهن و هم بخاطر دفاع از دین خود که در قالب جمهوری اسلامی نمایان بود داوطلبانه به جنگ میرفتند اما چون تبلیغات جنگی ما روی دین و تکلیف دینی متمرکز بود نه بر روی وطن پرستی! لذا بعد از اتمام جنگ بر خلاف کشورهایی که درطول تاریخ، جنگ زدگی باعث تقویت عرق ملی آنها و در نتیجه رشد و شکوفایی میهنشان شده، در کشور ما چنین برداشت شد که شهدا اجر خود را از خدا گرفتند و مردم بدهی برای آنان ندارند. چون ملیت را کاملا کنار زدیم و اسلامیت را همه چیز مردم قلمداد نمودیم. و هزاران مشکل دیگر که همه آنها ناشی از یک برداشت ناقص از دین بود و هست یعنی میگویند: "اسلامیت مخالف ملیگرایی است" خب این تفکر در قالب یک حکومت مضر است. اما یک فرد مسلمان میتواند چنین دیدگاهی را صرفا برای خود داشته باشد. حکومتها باید بدنبال همزیستی و تقویت هویت ملی و قومی و دینی باشند. اگر از این امر غافل بمانند خود را در بین آحاد ملت تنها خواهند یافت.
«پایان»
سپاسگزارم 🙏🙏🌹
هر گونه بهره برداری از مطالب این وبلاگ با لینک مستقیم و یا نسبت مطالب به وبلاگ نکته ها و نوشته های احمد یغما بلامانع است
برای رفتن به صفحه اول کلیک کنید
https://ahmadyaghma.blogfa.com/
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.