روان شناسي ساده انسانها
مهمترين بخش روان شناسي انسانها شناختن شخصيت هر يك از آنهاست يعني «ابسرواسيون».كه ذيلا به توضيح آن مي پردازيم.
ابسرواسيون: OBSERVATION:
مجموع تحقيقات و بررسيها و آزمايشهائي كه براي شناسائي شخصيت[1] يك فرد به كار مي رود ابسرواسيون ناميده مي شود. ابسرواسيون ممكن است در محيط آزاد يا در محيط بسته انجام گيرد.
شخصيت يابي:
شناسائي وضعيت اجتماعي فرد مانند:
· وضع سلامتي (جسمي - رواني)
· وضع تحصيلي يا كار آموزي و كار
· رفتار فرد در محيط خانواده و افراد آن
· رفتار فرد در محيط كار ، تحصيل ، تفريح
· رفتار دوستان نزديك فرد در اجتماع
· پيشينه هاي كيفري
· وضع محيط خانواده
· وضع سلامتي جسمي و رواني افراد خانواده
· تعداد افراد خانواده
· نوع شغل افراد خانواده
· موقعيت اجتماعي خانواده در گذشته و حال
· روابط افراد خانواده از نظر عاطفي
· اعتياد فرد يا افراد نزديك وي به الكل يا مواد مخدر
· پيشينه قضائي افراد خانواده
· شناسائي وضع ادوار مختلف زندگي و محروميتهاي عاطفي و اجتماعي كه منجر به ناراحتيهاي رواني و رفتار غير عادي فرد مي گردد و او را به سمت ارتكاب اعمال خلاف و يا جرائم امنيتي و سياسي و يا اجتماعي مختلف مي كشاند.
· شناسائي عقـده هـاي روانـي[2] كـه در محيـط نا منــاسب موجب و علت انحرافات و تخلفـات فـــرد مي گردد.
· مراجعه به آثار ادبي و هنري و يادداشتها و نقاشيهاي شخص ، هرچند كه ناچيز به نظر آيد، از اين لحاظ كه نمودار مكانيسم رواني برون فكني است، بسيار مفيد خواهد بود.
شناسائي منش و يا نگرش انسانها:
خواستها و انگيزه ها كه مبناي رفتار آدمي را تشكيل مي دهند در انسانها متفاوت و متمايز است در منش شناختي انسانها، آنها را از جنبه هاي زير بررسي خواهيم كرد. الف) انسانها درون گرا ب) انسانها برون گرا، آنگاه شخصيتهاي هشتگانه آنها را بررسي و مشخص خواهيم كرد.[3] سپس ديگر عوامل منشي را نيز مد نظر قرار داده و در صورت مطابقت با شخصيت افراد هر يك از آن را مشخصا در مورد «انسانها» توضيح خواهيم داد.
الف ) درون گرايان:
افرادي هستند كه بيشتر در خود فرو مي روند، (دنياي درون خود) به عالم دروني خود امعان نظر دارند، به عالم خارج و آنچه در پيرامون آنها مي گذرد كمتر توجه مي كنند، عالم را از دريچه چشم خود مي نگرند و آنها را مطابق تصورات خود مي خواهند و مي پندارند. اين گروه افرادي هستند منزوي و مردم گريز، دير آشنا ، محافظه كار، خيال پرور، بدبين و به ديگران با سوء ظن مي نگرند. آنان دير به كسي يا چيزي دل مي بندند ولي در دلبستگي و وفاي به عهد پايدار هستند.[4]
ب) برون گرايان:
كساني هستند كه بيشتر به عالم خارج (دنياي عيني بيرون) يعني به ديدنيها و شنيدنيها و امور اجتماعي توجه دارند و خود را با محيط خارج منطبق مي سازند. به دنيا و زندگي اجتماعي رغبت خاصي نشان مي دهند، مردمي خونگرم، زود آشنا، اهل معاشرت و گفت و شنود هستند، مسافرت را دوست دارند و به سير آفاق و انفس مي پردازند به اشياء و اشخاص و افكار خيلي زود دل مي بندند ولي به آساني هم از آنها دل بر مي كنند.[5]
بررسي شخصيتهاي هشت گانه انسانها:
هر فردي از نظر شخصيتي به حداقل يك يا چند عامل رواني ذيل متكي است لذا در صورتيكه هر كدام از اين عوامل در فردي بيشتر باشد معرف شخصيت وي محسوب ميشود.
1. خردمند درون گرا
2. خردمند برون گرا
خردمند كسي است كه بر مشكلات به ياري فكر و استدلال فائق مي شود.
3. آرزوپرور درون گرا
4. آرزوپرور برون گرا
آرزوپرور يا عاطفه اي كسي است كه از خواهش دل تبعيت مي كند. و مبناي عمل او اموري است كه مطبوع طبع او باشد.
5. حساس درون گرا
6. حساس برون گرا
فرد حساس بيشتر به واقع توجه دارد و امور محسوس راهنماي او واقع مي شود.
7. اهل مكاشفه درون گرا
8. اهل مكاشفه برون گرا
اعمال حدس و كشف و شهود به صرافت طبع صورت مي گيرد و معمولا تابع غريزه است.
توضيح اينكه : اين نگرشها معمولا در هر شخصي وجود دارد ولي معمولا يكي غالب و آگاه است و ديگري ناخود آگاه و مغلوب مي باشد.
پنج نوع منش از ديدگاه اريك فرام (فروم)[6]
منش تاثير پذير
منش استعمارگر مال جمع كن . منش بازاري منش خلاقانسان محافظه كار:
افراد محافظه كار داراي طبعي بسيار ظريف و معمولا حساس هستند ولي حساسيت خود را اغلب با خونسردي مكتوم مي دارند و براي دفاع از خود با دنياي خارج در جنگ هستند. لب فرو بسته ولي دروني پرجوش و خروش دارند. ميل دارند عقايد خود را به ديگران تحميل كنند . اغلب «ايدئولوگها» در اين طبقه قرار دارند. وبلاگ نکته ها و نوشته ها
انسان كارآور:
كارآوران افرادي هستند كه از بيكاري گريزانند، حتي براي اوقات فراغت خود نيز كاري فراهم مي آورند، افرادي اميدوار، استقلال طلب، خوشرو، خوشبين و كنجكاو هستند و معمولا اشخاص ماهر و كاردان از ميان اين تيپ برخاسته اند . فعال بودن نوعي خصلت است و از اين لحاظ انسانها را مي توان در دو طبقه فعال و غير فعال قرار داد.[7]
انسانها سست اراده:
· اتكالي ها يا وابسته ها: اين دسته از انسانها قادر به ابراز اراده خود نيستند ، نمي توانند عرض اندام كنند، اسير تربيت با خصوصيات خانوادگي خود هستند و رفتار آنان هميشه يا در همان جهتي است كه بر آنان تحميل ميشود يا بر عكس كاملا در جهت مخالف.
· بازداشته ها: انسانهاي هستند كه نمي توانند ارادة خود را معطوف بعضي از امور نمايند و در آن زمينه ها هيچ گونه جنبش يا توفيقي ندارند، انسانها بدبين كه به اشتباه خود پي برده اند، انسانهاي كه دچار ترس موهوم گرديده اند، انسانها آرزو پرور كه آرماني دور و دراز و دست نيافتني براي خود برگزيده اند و خويشتن را در راه نيل بدان ناتوان مي بينند ، و هرنوع كششي را براي وصول به هدف، بيهوده مي پندارند، انسانهاي كه به دست خويشتن براي تحقق بخشيدن نقشه هاي خود ايجاد موانع مي نمايند و يا آنكه عالما و عامدا وقت مي گذرانند و نمي توانند فعاليت خود را تنظيم نمايند، همگي در اين طبقه قرار دارند.
· نا منظم ها : انسانهاي هستند كه نمي توانند به فعاليت خود نظم عقلائي بخشند (ديگر امورات شخصي) بدون فكر عمل ميكنند زيرا كم حوصله هستند، بعلاوه در ثبات عقيده اي كه پذيرفته اند پا فشاري مي كنند بدون اينكه فكر كنند كه ممكن است اشتباه كرده باشند. دسته اي ديگر ، بر عكس، قادر نيستند در جهتي كه برگزيده اند پا برجا بمانند و هيچ كاري را كاملا به انجام نمي رسانند و هميشه مجذوب فعاليتهاي تازه اي مي شوند.[8]
تيپ شناسي انسانها:
بر مبناي سه صفت اصلي كه عبارتند از
1ـ هيجان پذيري[9]
2ـ زود آهنگي[10]
3ـ دير آهنگي[11]
و كيفيت تركيب اين صفات از لحاظ شدت و ضعف هر يك از آنها ، مي توان انسانها را در يكي از هشت گروه ذيل قرار داد:
1. تيپ عصباني: هيجاني، غيرفعال و زودآهنگ ، حساس، زود رنج و خواهان تغيير است «آلفرد دوموسه» به اين تيپ تعلق دارد.
2. تيپ عاطفه اي يا آرزو پرور: هيجاني، غيرفعال و دير آهنگ ـ گوشه گير، مستغرق در گذشته، با عواطف عالي اخلاقي است. عاطفه ي اين تيپ زود جريحه دار مي شود. «ژان ژاك روسو» نمونه اي از اين تيپ است.
3. تيپ زود خشم[12]: هيجاني، فعال و زودآهنگ ـ اجتماعي، پركار و صميم است. اين تيپ از شكست هاي خود مي تواند بهره برداري كند. «ميرابو» نمونه اي از اين تيپ است.
4. تيپ شهواني: هيجاني، فعال و ديرآهنگ ـ شخصيتي قوي و با قريحه، مثل «ناپلئون» بعلاوه اين تيپ مشتمل بر انواع مختلف است.وبلاگ نکته ها و نوشته ها
5. تيپ خون گرم: بي هيجان، فعال و زودآهنگ ـ قائم به خويش، مصمم، پركار و اما خودخواه، و حاضرالذهن است. «تاليران» نمونه اي از اين تيپ است.
6. تيپ خونسرد : بي هيجان ، فعال، و ديرآهنگ ـ سرد، ثابت قدم، بي علاقه اما سخت پاي بند اصول، دقيق، وظيفه شناس و مؤمن است. «كانت فيلسوف آلماني» نمونه اي از اين تيپ است.
7. تيپ بي شكل: بي هيجان ، غير فعال ، زودآهنگ ـ در برابر سيستم هاي اجتماعــي بــي طـرف است، نمي تواند دقيق و وظيفه شناس باشد، فاقد قدرت پيش بيني است، به گذشته نمي انديشد و به آينده هم نظري ندارد، در زمان حال زندگي مي كند «لافونتن» نمونه اي از اين تيپ است .
8. تيپ بي قيد: بي هيجان، غير فعال، ديرآهنگ ـ در برابر حوادث خونسرد و كمي بي حس و حال، بالنسبه بي ارتباط، تحت تاثير خود است. «لوئي شانزدهم» نمونه ي بارز اين تيپ است.
ساير عوامل شخصيتي
خصائل و عوامل زير كه بصورت فله اي مطرح ميگردند، بايد مد نظر بوده و حسب موردهاي شناسائي شده در انسانها، مشخص تا در روان شناسي آنان مورد بهره برداري قرار گيرد.
ميزان پايبندي به ارزشهاي اخلاقي
قساوت
خود نمائي
انحرافات اخلاقي
شكفتگي شخصيت - كمال جوئي - دورانديشي و قدرت پيش بيني
نوع و شدت حافظه - رواني گفتار
موفقيت در خويشتن سازي و خود شكفتگي
تحول خواستها و انگيزه ها
سرعت عمل - استعداد استقراء و قياس
تعاون و همكاري - قدرت تصميم گيري
تملق و چاپلوسي - مال انديشي - ريا و دو روئي
خويشتن داري - عدالت و بردباري - راستگوئي و صداقت
اراده، حريت - استعدادهاي بالفعل و بالقوه
ابتكارها و هوشمندي – قضاوت - سرعت انتقال
حسادت[13]
ــ دقت ، حافظه ، استدلال و تخيل[14]
ـ ترس ، خشم و هيجانات ديگر[15]
ـ لياقت، صحت مزاج، استواري ، استحكام و پايداري[16]
ـ غير اجتماعي و ترسو، وبلاگ نکته ها و نوشته ها
- محجوب، زود رنج، طبيعت دوست، كتاب دوست.
- آرام، گيج، داراي اخلاق يكنواخت.[17]
ـ خود آرام، اجتماعي، راحت طلب، خوش خوراك، خوش خواب، خوشگذران، اهل صحبت و معاشرت ، طبعي ملايم[18]
ـ پر جنب و جوش و حادثه جو، اهل هياهو و پرخاشجو، زورگو، قدرت طلب، حب جاه، قسي القلب[19]
آدم همراه ــ مانع تراش ، نزاع طلب
سازش پذيرــ نرم نشدني ، «نامنعطف»
گرم برخورد، متوجه مردم ــ سرد برخورد، بي اعتنا
صريح، ملايم ــ غبارزده، در خود خزيده، مضطرب
هيجاني، نماياننده ــ خوددار
اعتماد كننده، خوش باور ــ بدگمان
تاليف از : احمد یغما
برای رفتن به صفحه نخست کلیک فرمائید
منابع:
1) مباني جرم شناسي: دكتر مهدي كي نبا . انتشارات دانشگاه تهران.چاپ چهارم1373
2) روان شناسي جنائي: دكتر مهدي كي نيا . انتشارات رشد. ج اول 1380
3) ساخت، پديدآئي وتحول شخصيت: ماي لي. ترجمه دكتر محمود منصور. . انتشارات دانشگاه تهران.1369
4) مكتبها و نظريه ها در روانشناسي شخصيت: تاليف دكتر سعيد شاملو. انتشارات چهر. چاپ اول 1363
5) اصول روان شناسي : نورمان ل - مان . مترجم : دكتر محمود ساعتچي . انتشارات امير كبير. ج دوم 1362
[1] صدها تعريف براي شخصيت گفته شده است ،تنها «آلپورت (1949)» بيش از پنجاه تعريف در اين مقوله دارد اما بهترين تعريف كاربردي براي ما تعريفي است كه مرحوم دكتر مهدي كي نيا داشته اند، با اين توصيف كه اختلاف نظرها در مورد شخصيت ، مربوط به اصل موضوع آن نيست، بلكه متوجه مفهومي است كه از آن ساخته مي شود، و در نتيجه منعكس كننده ناهمگرائي هاي ديدگاههاي نظري مؤلفان است. نهايتا :
· شخصيت عبارت است از سازمان متكاملي مركب از خصائص بدني (اندام، اعضاو جهازات) و رواني (احساس، هوش، ادراك، عواطف، تمايلات، اراده، سلوك و رفتار...) آدمي اعم از ذاتي و مكتسب كه جمعا معرف هويت فرد آدمي است و او را از ساير افراد جامعه بطور روشن متمايز مي سازد. (روان شناسي جنائي ص 103)
· شخصيت حقيقتي است واحد و غير قابل تقسيم كه چگونگي سازگاري اختصاصي فرد آدمي را با محيط و اجتماع تعيين ميكند. (مباني جرم شناسي ج اول ص536)
· شخصيت اساسا معرف مفهوم وحدت تام و تمام يك انسان يا تمام مجموعه صفات فاضلة پايدار (هوش، منش، مزاج، سيما ) و كيفيات خاص رفتار اوست. (آلپورت. نقل از كتاب مباني روان شناسي)
[2] عقده عبارت است از مجموعة متشكل و سازمان يافته اي از احساسات، تفكرات، ادراكات و خاطرات كه در ناخود آگاه شخصي مستقرند. هر عقده يك هستة مركزي دارد كه جاذبه و كشش آن سبب مي شود تجارب ديگر به دور آن تجمع نمايند. عقده ممكن است خود مختار بشود و كنترل تماميت شخصيت را بدست گيرد و سبب شود كه شخص تمام وجود خود را در خدمت ارضاء آن عقده قرار دهد مانند هيتلر و ناپلئون كه گرفتار عقده قدرت طلبي بودند. هستة مركزي عقده و اقمار آن ناخودآگاه هستند ليكن تحت شرايطي ممكن است به ضمير آگاه بيايند.(كتاب شخصيت: ر.مايلي. ترجمة محمود منصور)
[3] روان شناسان از جمله آقاي يونگ هر يك از اين دو تيپ را بر حسب چهار عامل اصلي رواني: عقل يا خردـ عاطفه يا آرزو پروري ـ احساس يا حساس ـ حدس و كشف يا مكاشفه، به طبقات ديگري تقسيم كرده اند از نظر آنان هر يك از اين چهار عامل رواني يا به درون توجه دارند يا به برون و از اين رو هشت نوع شخصيت به وجود مي آيد. كه به شخصيتهاي هشت گانه «يونگ» معروف بوده و مورد توجه ديگر روان شناسان مي باشد.
[4] همان منبع ص118و كتاب مكتبها و نظريه ها در روانشناسي شخصيت ص 50
[5] همان منبع صص 119ـ 118و منبع دوم ص 50
[6] شخصيت هر فرد مخلوطي است از اين پنج نوع ولي ممـكن اسـت يـك يـا چنـد نـوع آن از تسلـط خاصي بر خوردار باشند
[7] مراد از فعاليت يا كارآوري عملي است كه در برابر مانع براي رفع آن يا فائق آمدن بر آن از آدمي سر مي زند. افرادي را فعال و در طبقه كارآوران محسوب مي كنند كه براي در هم شكستن موانع كه در راه نيل به مقصودشان پيش آمده است تامل و سكوت جايز نمي شمارند، تا در رفع آن توفيق حاصل نكنند دست از كوشش و تكاپو بر نمي دارند و هميشه سعي دارند افكار خود را جامه ي عمل پوشند. (همان منبع ص125)
[8] اقتباس از : روان شناسي جنائي ص117
[9] افراد انساني در برابر پيش آمدهاي زندگي تاثر حاصل مي كنند ولي درجة تاثر پذيري در همه يكسان نيست افرادي زود متاثر و برانگيخته مي شوند و افرادي دير دچار هيجان مي گردند افراد شديدالتاثر تحت تاثير حوادثي كم اهميت فورا دستخوش آنچنان هيجاني مي شوند كه تمام وجود آنان را تكان مي دهد.
[10] فردي كه مستغرق در مفروضات ذهني زمان حال است ، يعني مفروضاتي كه فعليت دارد ، «زود آهنگ» خوانده ميشود، اين افراد سريع العمل يا تندكار و پرجنب و جوش، زودگذشت، سريع در دوستي و دشمني، جوياي دوستان تازه، خواهان تغيير، زود باور، درپي نتايج فوري، ولخرج ، داراي رفتار متناقض و فكر سطحي هستند. خيلي زود مورد توجه واقع مي شوند. افرادي خوش برخورد و جذاب جلوه مي كنند ولي عميق و جدي و پاي بند صداقت و وفاي به عهد نيستند.
[11] خصوصيات بارز ديرآهنگان اينست كه : معمولا رفتاري كند و برخوردي سرد دارند. افرادي موقر، قابل اعتماد، كينه بوز و انتقام جو، دوربين و مال انديش هستند. مدتي مديد تحت تاثير امور هستند در نتيجه نمي توانند خود را تسلي دهند. به عقايدي كه پيدا كرده اند دل بستگي عميق نشان مي دهند. در دوستي ثابت قدم و پايدارند، به عهد خود وفا مي كنند، بي تامل دم به گفتار نمي زنند و سخن بي دليل نمي گويند.
[12] خشم براي آدمي يك احساس انفعالي مادر زادي است كه با رشد سني هدايت مي شود اما هيچ وقت نابود نمي شود. (مباني جرم شناسي ج اول ص467)
[13] حسادت خصلت مشترك تمام حيوانات است و حتي در آرامترين مردم نيز وجود دارد، گاهي مانند يك حريق شعله ور مي شود، گاهي چون آتشي در زير خاكستر نهفته است، در اثر غريزه تملك حتمي مي شود، در ايام كودكي بيشتر است و با رشد جسمي مهار مي شود. (روان شناسي جنائي ص468)
[14] عوامل هوشي محسوب ميشوند،
[15] عوامل انفعالي محسوب مي شوند.
[16] عوامل ارادي محسوب مي شوند
[17] تقسيم بندي «اسكيزوتيم ها يا افرادي داراي مزاج «اسكيزوئيد» . كرچمر ضمن اين تقسيم بندي اعتقاد داشت كه تركيبي از خصائل فوق ممكن است در شخص واحدي وجود داشته باشد منتهي بعضي شديدتر و برخي ضعيف تر و از اين رهگذر «شخصيت نابهنجار را كاريكاتوري از شخصيت بهنجار ميدانست.
[18] مشخصات تيپ ويسروتونيك، وبلاگ نکته ها و نوشته ها
[19] مشخصات تيپ سوماتوتونيك.

مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.