روان شناسي ساده انسانها

 

     مهمترين بخش روان شناسي انسانها شناختن شخصيت هر يك از آنهاست يعني «ابسرواسيون».كه ذيلا به توضيح آن مي پردازيم.

ابسرواسيون:    OBSERVATION:

     مجموع تحقيقات و بررسيها و آزمايشهائي كه براي شناسائي شخصيت[1] يك فرد به كار مي رود ابسرواسيون ناميده مي شود. ابسرواسيون ممكن است در محيط آزاد يا در محيط بسته انجام گيرد.

شخصيت يابي:

شناسائي وضعيت اجتماعي فرد مانند:

·        وضع سلامتي (جسمي - رواني)

·        وضع تحصيلي يا كار آموزي و كار

·        رفتار فرد در محيط خانواده و افراد آن

·        رفتار فرد در محيط كار ، تحصيل ، تفريح

·        رفتار دوستان نزديك فرد در اجتماع

·        پيشينه هاي كيفري

·        وضع محيط خانواده

·        وضع سلامتي جسمي و رواني افراد خانواده

·        تعداد افراد خانواده

·        نوع شغل افراد خانواده

·        موقعيت اجتماعي خانواده در گذشته و حال

·        روابط افراد خانواده از نظر عاطفي

·        اعتياد فرد يا افراد نزديك وي به الكل يا مواد مخدر

·        پيشينه قضائي افراد خانواده

·    شناسائي وضع ادوار مختلف زندگي و محروميتهاي عاطفي و اجتماعي كه منجر به ناراحتيهاي رواني و رفتار غير عادي فرد مي گردد و او را به سمت ارتكاب اعمال خلاف و يا جرائم امنيتي و سياسي و يا اجتماعي مختلف مي كشاند.

·        شناسائي عقـده هـاي روانـي[2] كـه در محيـط نا منــاسب موجب و علت انحرافات و تخلفـات فـــرد مي گردد.

·    مراجعه به آثار ادبي و هنري و يادداشتها و نقاشيهاي شخص ، هرچند كه ناچيز به نظر آيد، از اين لحاظ كه نمودار مكانيسم رواني برون فكني است، بسيار مفيد خواهد بود.

شناسائي منش و يا نگرش  انسانها: 

     خواستها و انگيزه ها كه مبناي رفتار آدمي را تشكيل مي دهند در انسانها متفاوت و متمايز است      در منش شناختي انسانها، آنها را از جنبه هاي زير بررسي خواهيم كرد. الف)  انسانها درون گرا  ب) انسانها برون گرا،  آنگاه  شخصيتهاي هشتگانه آنها را بررسي و مشخص خواهيم كرد.[3]  سپس ديگر عوامل منشي را  نيز مد نظر قرار داده و در صورت مطابقت با شخصيت افراد هر يك از آن را مشخصا در مورد «انسانها» توضيح خواهيم داد.

الف ) درون گرايان:

     افرادي هستند كه بيشتر در خود فرو مي روند، (دنياي درون خود) به عالم دروني خود امعان نظر دارند، به عالم خارج و آنچه در پيرامون آنها مي گذرد كمتر توجه مي كنند، عالم را از دريچه چشم خود مي نگرند و آنها را مطابق تصورات خود مي خواهند و مي پندارند. اين گروه افرادي هستند منزوي و مردم گريز، دير آشنا ، محافظه كار، خيال پرور، بدبين و به ديگران با سوء ظن مي نگرند. آنان دير به كسي يا چيزي دل مي بندند ولي در دلبستگي و وفاي به عهد پايدار هستند.[4]

ب) برون گرايان:

     كساني هستند كه بيشتر به عالم خارج (دنياي عيني بيرون) يعني به ديدنيها و شنيدنيها و امور اجتماعي توجه دارند و خود را با محيط خارج منطبق مي سازند. به دنيا و زندگي اجتماعي رغبت خاصي نشان مي دهند، مردمي خونگرم، زود آشنا، اهل معاشرت و گفت و شنود هستند، مسافرت را دوست دارند و به سير آفاق و انفس مي پردازند به اشياء و اشخاص و افكار خيلي زود دل مي بندند ولي به آساني هم از آنها دل بر مي كنند.[5] 

بررسي شخصيتهاي هشت گانه انسانها:

هر فردي از نظر شخصيتي به حداقل يك يا چند عامل رواني ذيل متكي است لذا در صورتيكه هر كدام از اين عوامل در فردي بيشتر باشد معرف شخصيت وي محسوب ميشود.

1.      خردمند درون گرا

2.      خردمند برون گرا

خردمند كسي است كه بر مشكلات به ياري فكر و استدلال فائق مي شود.

3.      آرزوپرور درون گرا

4.      آرزوپرور برون گرا

آرزوپرور يا عاطفه اي كسي است كه از خواهش دل تبعيت مي كند. و مبناي عمل او اموري است كه مطبوع طبع او باشد.

5.      حساس درون گرا

6.      حساس برون گرا

فرد حساس بيشتر به واقع توجه دارد و امور محسوس راهنماي او واقع مي شود.

7.      اهل مكاشفه درون گرا

8.      اهل مكاشفه برون گرا

اعمال حدس و كشف و شهود به صرافت طبع صورت مي گيرد و معمولا تابع غريزه است.

     توضيح اينكه : اين نگرشها معمولا در هر شخصي وجود دارد ولي معمولا يكي غالب و آگاه است و ديگري ناخود آگاه و مغلوب مي باشد.

پنج نوع منش از ديدگاه اريك فرام (فروم)[6]

 منش تاثير پذير                                      

  1. منش استعمارگر                                            
  2. مال جمع كن                                                       .
  3. منش بازاري
  4. منش خلاق

انسان محافظه كار:

     افراد محافظه كار داراي طبعي بسيار ظريف و معمولا حساس هستند ولي حساسيت خود را اغلب با خونسردي مكتوم مي دارند و براي دفاع از خود با دنياي خارج در جنگ هستند. لب فرو بسته ولي دروني پرجوش و خروش دارند. ميل دارند عقايد خود را به ديگران تحميل كنند . اغلب «ايدئولوگها» در اين طبقه قرار دارند.  وبلاگ نکته ها و نوشته ها

انسان كارآور:

     كارآوران افرادي هستند كه از بيكاري گريزانند، حتي براي اوقات فراغت خود نيز كاري فراهم مي آورند، افرادي اميدوار، استقلال طلب، خوشرو، خوشبين و كنجكاو هستند و معمولا اشخاص ماهر و كاردان از ميان اين تيپ برخاسته اند . فعال بودن نوعي خصلت است و از اين لحاظ انسانها را مي توان در دو طبقه فعال و غير فعال قرار داد.[7]

انسانها سست اراده:

·    اتكالي ها يا وابسته ها: اين دسته از انسانها قادر به ابراز اراده خود نيستند ، نمي توانند عرض اندام كنند، اسير تربيت با خصوصيات خانوادگي خود هستند و رفتار آنان هميشه يا در همان جهتي است كه بر آنان تحميل ميشود يا بر عكس كاملا در جهت مخالف.

·    بازداشته ها: انسانهاي هستند كه نمي توانند ارادة خود را معطوف بعضي از امور نمايند و در آن زمينه ها هيچ گونه جنبش يا توفيقي ندارند، انسانها بدبين كه به اشتباه خود پي برده اند، انسانهاي كه دچار ترس موهوم گرديده اند، انسانها آرزو پرور كه آرماني دور و دراز و دست نيافتني براي خود برگزيده اند و خويشتن را در راه نيل بدان ناتوان مي بينند ، و هرنوع كششي را براي وصول به هدف، بيهوده مي پندارند، انسانهاي كه به دست خويشتن براي تحقق بخشيدن نقشه هاي خود ايجاد موانع مي نمايند و يا آنكه عالما و عامدا وقت مي گذرانند و نمي توانند فعاليت خود را تنظيم نمايند، همگي در اين طبقه قرار دارند.

·    نا منظم ها  : انسانهاي هستند كه نمي توانند به فعاليت خود نظم عقلائي بخشند (ديگر امورات شخصي) بدون فكر عمل ميكنند زيرا كم حوصله هستند، بعلاوه در ثبات عقيده اي كه پذيرفته اند پا فشاري مي كنند بدون اينكه فكر كنند كه ممكن است اشتباه كرده باشند. دسته اي ديگر ، بر عكس، قادر نيستند در جهتي كه برگزيده اند پا برجا بمانند و هيچ كاري را كاملا به انجام نمي رسانند و هميشه مجذوب فعاليتهاي تازه اي مي شوند.[8] 

تيپ شناسي انسانها:

     بر مبناي سه صفت اصلي كه عبارتند از

 1ـ هيجان پذيري[9] 

2ـ  زود آهنگي[10]

3ـ دير آهنگي[11] 

و كيفيت تركيب اين صفات از لحاظ شدت و ضعف هر يك از آنها ، مي توان انسانها را در يكي از هشت گروه ذيل قرار داد:

1.    تيپ عصباني: هيجاني، غيرفعال و زودآهنگ ، حساس، زود رنج و خواهان تغيير است «آلفرد دوموسه» به اين تيپ تعلق دارد.

2.  تيپ عاطفه اي يا آرزو پرور: هيجاني، غيرفعال و دير آهنگ ـ  گوشه گير، مستغرق در گذشته، با عواطف عالي اخلاقي است. عاطفه ي اين تيپ زود جريحه دار مي شود. «ژان ژاك روسو» نمونه اي از اين تيپ است.

3.  تيپ زود خشم[12]: هيجاني، فعال و زودآهنگ ـ اجتماعي، پركار و صميم است. اين تيپ از شكست هاي خود مي تواند بهره برداري كند. «ميرابو» نمونه اي از اين تيپ است.

4.    تيپ شهواني: هيجاني، فعال و ديرآهنگ ـ شخصيتي قوي و با قريحه، مثل «ناپلئون» بعلاوه اين تيپ مشتمل بر انواع مختلف است.وبلاگ نکته ها و نوشته ها

5.  تيپ خون گرم: بي هيجان، فعال و زودآهنگ ـ قائم به خويش، مصمم، پركار و اما خودخواه، و حاضرالذهن است. «تاليران» نمونه اي از اين تيپ است.

6.  تيپ خونسرد : بي هيجان ، فعال، و ديرآهنگ ـ سرد، ثابت قدم، بي علاقه اما سخت پاي بند اصول، دقيق، وظيفه شناس و مؤمن است. «كانت فيلسوف آلماني» نمونه اي از اين تيپ است.

7.  تيپ بي شكل:  بي هيجان ، غير فعال ، زودآهنگ ـ در برابر سيستم هاي اجتماعــي بــي طـرف است، نمي تواند دقيق و وظيفه شناس باشد، فاقد قدرت پيش بيني است، به گذشته نمي انديشد و به آينده هم نظري ندارد، در زمان حال زندگي مي كند «لافونتن» نمونه اي از اين تيپ است .

8.  تيپ بي قيد: بي هيجان، غير فعال، ديرآهنگ ـ در برابر حوادث خونسرد و كمي بي حس و حال، بالنسبه بي ارتباط، تحت تاثير خود است. «لوئي شانزدهم» نمونه ي بارز اين تيپ است.

 

  ساير عوامل شخصيتي

  خصائل و عوامل زير كه بصورت فله اي مطرح ميگردند، بايد مد نظر بوده و حسب موردهاي شناسائي  شده در انسانها، مشخص تا در روان شناسي آنان مورد  بهره برداري قرار گيرد.

ميزان پايبندي به ارزشهاي اخلاقي                          

 قساوت 

خود نمائي    

انحرافات اخلاقي

شكفتگي شخصيت - كمال جوئي - دورانديشي و قدرت پيش بيني

نوع و شدت حافظه - رواني گفتار

موفقيت در خويشتن سازي و خود شكفتگي

تحول خواستها و انگيزه ها

سرعت عمل - استعداد استقراء و قياس

تعاون و همكاري - قدرت تصميم گيري

تملق و چاپلوسي - مال انديشي - ريا و دو روئي                       

خويشتن داري - عدالت و بردباري - راستگوئي و صداقت           

اراده، حريت - استعدادهاي بالفعل و بالقوه

ابتكارها و هوشمندي – قضاوت - سرعت انتقال

حسادت[13]                                               

ــ دقت ، حافظه ، استدلال و تخيل[14]

ـ ترس ، خشم و هيجانات ديگر[15]

ـ لياقت، صحت مزاج، استواري ، استحكام و پايداري[16]

ـ    غير اجتماعي و ترسو، وبلاگ نکته ها و نوشته ها

-   محجوب، زود رنج، طبيعت دوست، كتاب دوست.

-     آرام، گيج، داراي اخلاق يكنواخت.[17]              

ـ خود آرام، اجتماعي، راحت طلب، خوش خوراك، خوش خواب، خوشگذران، اهل صحبت و معاشرت ، طبعي ملايم[18]

ـ پر جنب و جوش و حادثه جو، اهل هياهو و پرخاشجو، زورگو، قدرت طلب، حب جاه، قسي القلب[19]

آدم همراه ــ مانع تراش ، نزاع طلب

سازش پذيرــ نرم نشدني ، «نامنعطف»

گرم برخورد، متوجه مردم ــ سرد برخورد، بي اعتنا

صريح، ملايم ــ غبارزده، در خود خزيده، مضطرب

هيجاني، نماياننده ــ خوددار

اعتماد كننده، خوش باور ــ بدگمان

                       تاليف از :   احمد یغما

 

 برای رفتن به صفحه نخست کلیک فرمائید  

                                                 

منابع:

 1) مباني جرم شناسي: دكتر مهدي كي نبا . انتشارات دانشگاه تهران.چاپ چهارم1373

2) روان شناسي جنائي: دكتر مهدي كي نيا . انتشارات رشد. ج اول 1380

3) ساخت، پديدآئي وتحول شخصيت: ماي لي. ترجمه دكتر محمود منصور. . انتشارات دانشگاه تهران.1369

4) مكتبها و نظريه ها در روانشناسي شخصيت: تاليف دكتر سعيد شاملو. انتشارات چهر. چاپ اول 1363

5) اصول روان شناسي : نورمان ل - مان . مترجم : دكتر محمود ساعتچي . انتشارات امير كبير. ج دوم 1362

 



[1] صدها تعريف براي شخصيت گفته شده است ،تنها  «آلپورت (1949)» بيش از پنجاه تعريف در اين مقوله دارد اما بهترين تعريف كاربردي براي ما تعريفي است كه مرحوم دكتر مهدي كي نيا  داشته اند، با اين توصيف كه اختلاف نظرها در مورد شخصيت ، مربوط به اصل موضوع آن نيست، بلكه متوجه مفهومي است كه از آن ساخته مي شود، و در نتيجه منعكس كننده ناهمگرائي هاي ديدگاههاي نظري مؤلفان است.  نهايتا :

·    شخصيت عبارت است از سازمان متكاملي مركب از خصائص بدني (اندام، اعضاو جهازات) و رواني (احساس، هوش، ادراك، عواطف، تمايلات، اراده، سلوك و رفتار...) آدمي اعم از ذاتي و مكتسب كه جمعا معرف هويت فرد آدمي است و او را از ساير افراد جامعه بطور روشن متمايز مي سازد. (روان شناسي جنائي ص 103)

·      شخصيت حقيقتي است واحد و غير قابل تقسيم كه چگونگي سازگاري اختصاصي فرد آدمي را با محيط و اجتماع تعيين ميكند. (مباني جرم شناسي ج اول ص536)

·    شخصيت اساسا معرف مفهوم وحدت تام و تمام يك انسان يا تمام مجموعه صفات فاضلة پايدار (هوش، منش، مزاج، سيما ) و كيفيات خاص رفتار اوست. (آلپورت. نقل از كتاب مباني روان شناسي)

[2] عقده عبارت است از مجموعة متشكل و سازمان يافته اي از احساسات، تفكرات، ادراكات و خاطرات كه در ناخود آگاه شخصي مستقرند. هر عقده يك هستة مركزي دارد كه جاذبه و كشش آن سبب مي شود تجارب ديگر به دور آن تجمع نمايند. عقده ممكن است خود مختار بشود و كنترل تماميت شخصيت را بدست گيرد و سبب شود كه شخص تمام وجود خود را در خدمت ارضاء آن عقده قرار دهد مانند هيتلر و ناپلئون كه گرفتار عقده قدرت طلبي بودند. هستة مركزي عقده و اقمار آن ناخودآگاه هستند ليكن تحت شرايطي ممكن است به ضمير آگاه بيايند.(كتاب شخصيت: ر.مايلي. ترجمة محمود منصور)

[3] روان شناسان از جمله آقاي يونگ هر يك از اين دو تيپ را بر حسب چهار عامل اصلي رواني: عقل يا خردـ عاطفه يا آرزو پروري ـ احساس يا حساس ـ حدس و كشف يا مكاشفه،  به طبقات ديگري تقسيم كرده اند از نظر آنان هر يك از اين چهار عامل رواني يا به درون توجه دارند يا به برون و از اين رو هشت نوع شخصيت به وجود مي آيد. كه به شخصيتهاي هشت گانه «يونگ» معروف بوده و مورد توجه ديگر روان شناسان مي باشد.

[4] همان منبع ص118و كتاب مكتبها و نظريه ها در روانشناسي شخصيت ص 50

[5] همان منبع صص 119ـ 118و منبع دوم ص 50

[6] شخصيت هر فرد مخلوطي است از اين پنج نوع ولي ممـكن اسـت يـك يـا چنـد نـوع آن از تسلـط خاصي بر خوردار باشند

[7] مراد از فعاليت يا كارآوري عملي است كه در برابر مانع براي رفع آن يا فائق آمدن بر آن از آدمي سر مي زند. افرادي را فعال و در طبقه كارآوران محسوب مي كنند كه براي در هم شكستن موانع كه در راه نيل به مقصودشان پيش آمده است تامل و سكوت جايز نمي شمارند، تا در رفع آن توفيق حاصل نكنند دست از كوشش و تكاپو بر نمي دارند و هميشه سعي دارند افكار خود را جامه ي عمل پوشند. (همان منبع ص125)

[8] اقتباس از : روان شناسي جنائي ص117

[9] افراد انساني در برابر پيش آمدهاي زندگي تاثر حاصل مي كنند ولي درجة تاثر پذيري در همه يكسان نيست افرادي زود متاثر و برانگيخته مي شوند و افرادي دير دچار هيجان مي گردند افراد شديدالتاثر تحت تاثير حوادثي كم اهميت فورا دستخوش آنچنان هيجاني مي شوند كه تمام وجود آنان را تكان مي دهد.

[10] فردي كه مستغرق در مفروضات ذهني زمان حال است ، يعني مفروضاتي كه فعليت دارد ، «زود آهنگ» خوانده ميشود، اين افراد سريع العمل يا تندكار و پرجنب و جوش، زودگذشت، سريع در دوستي و دشمني، جوياي دوستان تازه، خواهان تغيير، زود باور، درپي نتايج فوري، ولخرج ، داراي رفتار متناقض و فكر سطحي هستند. خيلي زود مورد توجه واقع مي شوند. افرادي خوش برخورد و جذاب جلوه مي كنند ولي عميق و جدي و پاي بند صداقت و وفاي به عهد نيستند.

[11] خصوصيات بارز ديرآهنگان اينست كه : معمولا رفتاري كند و برخوردي سرد  دارند. افرادي موقر، قابل اعتماد، كينه بوز و انتقام جو، دوربين و مال انديش هستند. مدتي مديد تحت تاثير امور هستند در نتيجه نمي توانند خود را تسلي دهند. به عقايدي كه پيدا كرده اند دل بستگي عميق نشان مي دهند. در دوستي ثابت قدم و پايدارند، به عهد خود وفا مي كنند، بي تامل دم به گفتار نمي زنند و سخن بي دليل نمي گويند.

[12] خشم براي آدمي يك احساس انفعالي مادر زادي است كه با رشد سني هدايت مي شود اما هيچ وقت نابود نمي شود. (مباني جرم شناسي ج اول ص467)

[13] حسادت خصلت مشترك تمام حيوانات است و حتي در آرامترين مردم نيز وجود دارد، گاهي مانند يك حريق شعله ور مي شود، گاهي چون آتشي در زير خاكستر نهفته است، در اثر غريزه تملك حتمي مي شود، در ايام كودكي بيشتر است  و با رشد جسمي مهار مي شود. (روان شناسي جنائي ص468)

[14] عوامل هوشي محسوب ميشوند،

[15] عوامل انفعالي محسوب مي شوند.

[16] عوامل ارادي محسوب مي شوند

[17] تقسيم بندي «اسكيزوتيم ها يا افرادي داراي مزاج «اسكيزوئيد» . كرچمر ضمن اين تقسيم بندي اعتقاد داشت كه تركيبي از خصائل فوق ممكن است در شخص واحدي وجود داشته باشد منتهي بعضي شديدتر و برخي ضعيف تر و از اين رهگذر «شخصيت نابهنجار را كاريكاتوري از شخصيت بهنجار ميدانست.

[18] مشخصات تيپ ويسروتونيك، وبلاگ نکته ها و نوشته ها

[19] مشخصات تيپ سوماتوتونيك.

از کجا بفهمیم که افراد به چه چیزی فکر میکنند

 

افراداز نظر حسي سه دسته اند : سمعي ، بصري، لمسيSee full size image

 

 هنگاميكه چشم شخص بطرف بالا و چپ حركت مي كند . = مشغول مجسم كردن تصاوير است.

اگر چشمش بطرف گوش چپ برود. = مشغول شنيدن اصوات است .

اگر چشمش بطرف پائين و سمت راست برود. = خاطرات مربوط به حس لامسه را ياد آوري مي نمايد.

اگر شخص توسط قسمت بالايي قفسه سينه نفس مي كشد = مشغول از نظر گذراندن خاطرات بصري است.

تنفس عادي كه از پرده دبافراگم تا تمام قفسه سينه را فرا مي گيرد = مربوط به خاطرات شنوائي است.

تنفس عميق كه موجب حركات شكم مي شود=  نشانه ياد آوري خاطرات ملموس است.

رنگ پوست: هنگام ياد آوري خاطرات بصري: پوست رنگ پريده و هنگام ياد آوري خاطرات لمسي: رنگ انسان برافروخته بنظر مي رسد.

هنگامي كه سر انسان بطرف بالاست : مشغول مرور خاطرات بصري و هنگامي كه سر صاف يا كمي متمايل به پائين است مشغول ياد آوري خاطرات سمعي است . در حالت لمسي سر متمايل به پائين و عضلات گردن آزاد است.

 

چند نکته:

  برای رفتن به صفحه نخست کلیک فرمائید

 

افلاطون : _ خطاب به دیونیزیوس _ "هر کس می تواند شایسته صفت شجاع باشد، الا فرد جبّار"

                                    (پلوتارخ: دیون – برداشت از کتاب نقد و تحلیل جباریت: مانس اشپربر)

 اشتیاق تسلط بر روح دیگران، قوی ترین امیال است. (ناپلئون: اندرزها و تفکرات )

 یکی از وظایف مهم هر انسان برانگیختن خود به تامل و اندیشه است.

 … اگر بخواهیم دریابیم که آقای فلان چگونه آدمی است، باید اول نظام ارجاع او را شناسایی کنیم. اگر غرض محکوم کردن او باشد، کافی است او را با نظام ارجاع خاص خودمان ارزیابی کنیم. اما اگر بخواهیم  _ همچون یک مربی _ به درک و فهم او نائل آییم لاتزم است او را از همان دریچه مربوط به نظام ارجاع خاص خودش بنگریم و بسنجیم. پس باید بتوانیم همانطور که او خودش را می بیند و مشاهده و تجربه می کند، با وی روبرو شویم. اتخاذ این شیوه، به معنای آن نیست که ما نظر آقای فلان را در باره خودش می پذیریم بل درست در همان ارزیابی اوست که ما نمونه ای از کارکرد ضمیرش را باز می یابیم و آن را به مثابه سند به کار می بریم.

(کتاب نقد و تحلیل جباریت: مانس اشپربر. انتشارات دماوند.چ اول شهریور 63 ترجمه کریم قصیم. ص 51)

وجود نظام جباریت (که عبارت است از فرد جبار به اضافه کسان و روابطی که او را می سازند و بالا می برند) خود اثبات کننده این واقعیت است که بشر نتوانسته موانع و تناقضات را به شکل احسن رفع کند، چرا که جباریت با آنکه پدیده ای کهنسال و قدیمی به شمار می رود، جدیدالولاده نیز هست.

تفاوت ترس با  وحشت: ترس(Angst) در زمره رایج ترین و عمومی ترین دریافتهای حسی است که باعث ادراکی ناقص، مخدوش و جهت دار می شود اما وحشت (furcht) مولود ادراک است یعنی  عبارتست از تشخیص کم و بیش واقعی از درجه مخاطرات نهفته در وضعیتی خاص که مورد ارزیابی قرار میگرد.

فرد قدرت طلب از انتقاد می ترسد و آنرا توهین غیر قابل تحملی برای شأن خود می داند. 

 برای رفتن به صفحه نخست کلیک فرمائید

 


 

نکته ای از کتاب "نقد و تحلیل جباریت": مانس اشپربر. انتشارات دماوند.چ اول شهریور 63 ترجمه کریم قصیم.

مانس اشپربر در نقد قدرت رهبران مینویسد:

۱ـ رسالت يک رهبر هر قدر مهم و وظايفش هر اندازه عالي مرتبت باشد، باز هم هيچ مقام و مرجعي نيست که بتواند او را از خبط و اشتباه مبرا و مصون بدارد. خطا کردن خصيصه اي است کاملا انساني، بمحض آنکه يک رهبر اين اصل را يعني امکان بر خطا بودن و ارتکاب اشتباه از جانب خودش را منکر شود، خود باني پيدايش اين ظن مي شود که او به سمت استقرار جباريت در حال گام برداشتن است.
2ـ اگر به نام يک ايده، تفکر و انديشه کردن مستوجب مجازات شود، و بر هر انتقادي مهر جنايتي مرگ آور کوبيده شود، يا آن ايده از آن قدرتي در حال  زوال _   و لذا از ديدگاه تاريخي نادرست و مردود است يا اينکه انديشه نامبرده، خود اصولا مترقي است، ولي با سوء استفاده از نام و  اعتبار آن قلع و قمع آزادي توجيه مي شود. در اين صورت واضح است که ايده مورد تجاوز و سوء استفاده و تحت لواي آن، بر ضدش اقدام کرده اند،ايده در دست کساني قرار گرفته که دارند آنرا فاسد مي کنند و بر باد مي دهند،گروگاني شده است در دست خصم.
3_ هر رهبري که خود را از بطن "جماعت اهلي" اش جدا و متمايز کندو خود را تافته جدا بافته اي بنماياند و خود راي شود، اصل و قانون بقاي آن جماعت را شکسته است همچنانکه جبار نيز پيوسته به اين اصل جفا مي کند. بر عکس کسي که حق و حقوق جماعت را بار ديگر به آنها مسترد دارد در واقع ايده را ياري داده است تا به قدرت بحق خويش نائل آيد.
4_ در باب مردگان مي توان بسيار افسانه پردازي کرد، چرا که آنهاديگر مرتکب خطا نمي شوند. ليکن قصه پردازي پيرامون زندگان آمد نيامد دارد و امر پر مخاطره اي است، زيرا چه بسا اشخاص زنده اي که در راه حفظ مقام و موقعيت  خويش به ايده پشت مي کنند و آنرا از اعتبار مي اندازند.
5_ هر آن ايده اي که بکوشد انسان معيني را ما فوق انساني جلوه دهد بر ضد همه انسانهاي ديگر نشانه رفته است. چنين ايده اي با بشريت به عناد برخاسته است.
6_ گاه اوضاع و احوال چنان مخاطره آميز و پيچيده مي شود که رهبران نهضت به دشواري مي توانند از ايجاد تشابه ظاهري بين رژيم خود و نظامي جبار جلوگيري کنند. داوري درست در اين باره که قضيه از چه قرار است و معني روند جاري چيست، آيا تجاوز به ايده در کار است يا حفظ و استحکام دستامده هاي آن مستلزم اقداماتي فوق العاده در آن شرايط خارق العاده است، بستگي به آن دارد که وضعيت و شرايط غير عادي تا چه هنگام به درازا مي کشد و رهبري به چه کوششهاي جدي اي در جهت خاتمه دادن به آن دست مي زند.

توضیح: مانس اشپربر در این کتاب عقده های خود را از رفتار جبارانه استالین  درقالبهای روانشناسانه بیان میکند او عمری را چشم بر حقایق بسته بود و شکست کمونیسم را در اتحاد جماهیر شوروی قبول نمی کرد تنها کشته شدن دوستانش به دست استالین او را از خواب غفلت بیدار کرد و ایشان این کتاب را نوشتند کتاب فوق از نظر قدرت نگارش و بیان مطالب ضعیف است و شاید مهمترین قسمت این کتاب همین سطوریست که بنده در این پست آوردم. و از آنجائیکه جایزه نوبل یک جایزه سیاسی است، برای محکوم کردن کمونیسم و توجه مردم دنیا به جنایات استالین و نشان دادن جزمیت در احزاب کمونیستی، نویسنده این کتاب را به این جایزه مفتخر نمودند. بنده عقیده وی را در مورد جزمیت و جباریت رد نمیکنم موارد فوق کاملا منطقی است و هر عقل سلیمی آن را می پذیرد ما در وضع قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شاهد اعتراض برخیها به وجود مجلس خبرگان بودیم که می گفتند: "این مجلس موجب تضعیف جایگاه رهبریست !" در آن زمان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران موضع گیری کرده و فرمودند "اتفاقا مجلس خبرگان تقویت رهبریست" منظور ایشان این بود که اگر رهبر کنترل نشود و در برابر نمایندگان مردم پاسخ گو نباشد قطعا قدرت وی فساد آور خواهد بود، البته این جمله که "قدرت فساد می آورد" همیشه مورد تاکید آن بزرگوار بود.(توضیح از: یغما)

  برای رفتن به صفحه نخست کلیک فرمائید  

شیرو خورشید

شیر خورشید چرا و چگونه نشان دولتی ایران شد

موضوعیست که اکثریت مردم اطلاعات کاملی از آن ندارند اما دانستنش برای هر ایرانی مفید خواهد بود.

از اینجا شروع کنیم که مردمان زمان باستان برای نشان دادن اندیشه های خود از پیکر جانوران و دیگر چیزها استفاده می کردند

در ایران باستان نیز پادشاهان و فرمانروایان از پیکرهای خورشید و گاها شیر هر کدام به تنهایی برای نمایش قدرت بهره میجستند و این تصاویر را بر درفشها و سکه های خود می نگاشتند

خورشید بعنوان درخشانترین جرم آسمانی که زمانی به عنوان یگانه پروردگار مردم مورد پرستش بود برای سلاطین مناسبترین انتخاب برای درفش و سکه ها بشمار میرفت ، شیر نیز در بین مردم دلیرترین جانور و سلطان جنگل شناخته شده بود و از این جهت تصویر شیر نماد شجاعت  محسوب می شد. و تصویر این حیوان بر روی سپرهای جنگی و درفشهای باستانیان حک و نقاشی می شد. حتی نام آن به زبانهای منطقه ای روی اطفال گذاشته میشد مانند اسد، لئو، ارسلان، شیران....

برخی از فرمانروایان نیز پیکر دیگر جانداران را ترجیح میدادند مانند عقاب ، پلنگ، آهو، گرگ، اژدها...

در زمان هخامنشیان سر درفشها خروسهای زرین می نگاشتند و این نوعی اعتقاد به خوش شانسی در خروس بود که چنین افکاری در مردمان اروپایی نیز امروزه وجود دارد.

از زمان ساسانیان داستان درفش کاویانی و نقاشی معروف آن روی سکه ها حک میشد این نقاشی بعدها در سربرگ روزنامه کاوه نمایش داده می شد.

اشعار فردوسی هم نشان می دهد که درفش یا پرچم سرداران ایرانی خورشید، یا شیر، و فیل ، حتی اژدها و گرگ بوده است

مثلا فردوسی در داستان رستم و سهراب از زبان هجیر پسر گودرز و یکی از چهره های برجسته و پهلوان ایرانی، اسامی یک یک سرداران ایران را می برد و درفش هر کدام را توصیف میکند :

یکی زرد خورشید پیکر درفش

سرش ماه زرین غلافش بنفش

زده پیش او پیل پیکر درفش

به نزدش سواران زرینه کفش

یکی شیر پیکر درفش بنفش

درخشان گهر در میان درفش

درفشش ببین اژدها پیکر است

بر آن نیزه بر شیر زرین سر است

یکی گرگ پیکر درفش از برش

به ابر اندر آورده زرین سرش

درفشش پس پشت پیکر گراز

سرش ماه سیمین و بالا دراز

شایان ذکر است که فردوسی سروده هایش را از داستانهای زمان ساسانیان اقتباس کرده است.

و مشخص میشود که رنگ پرچم ایرانیان گاها زرد ، سرخ ، بنفش و یا سیاه بوده و اشکال گوناگون از خورشید و ماه و شیر و پلنگ و گرگ و گراز و فیل و آهو و اژدها و مرغ همای یا همان شاهین بر آنها نقاشی میشد.

در زمان سلجوقیان سکه هایی که روی آنها شیر و خورشید حک شده بود در دست هست منتها شیر بدون شمشیر و بی یال

اما از زمان ورود اسلام به ایران چون مسلمانان نخالف پیکر نگاری و مجسمه سازی بودند، در پرچمهایشان آیه ای از قرآن می نوشتند،

ناصر خسرو درباره خلیفه فاطمی می گوید:

رایت شاهان گر صورت شیر است و پلنگ،

بر سر رایت او صورت فتح و ظفر است

(رایت به معنی پرچم و بیرقیست که روی آن علامت یا نشانی باشد)

اما باید گفت همیشه اوضاع یکجور نبود و بیهقی در تبیین سال ۴۲۲ یادی از علامت شیر روی پرچمهای ایران می کند. ویا ابوالفرج رونی میگوید:

چندان علم شیر بیفراشت که بفزود

زیشان به فلک برج اسد بی عدد اشکال

سعدی نیز میگوید:

چو شیر رایت او را صبا کند متحرک

مجال حمله نماند ز هول شیر عرین را

یا میفرماید:

ز سایه علم شیر پیکرت چه عجب

که لرزه بر تن شیران فتد چو شیر علم

ازرقی میگوید :

پلنگ و شیر بجنبند بر هلال علم

تن از نسیج یمانی و جان زباد شمال

مولوی هم میفرماید:

ما همه شیریم و شیران علم

حمله مان از باد باشد دم به دم

بنابر این میبینیم ترسیم نقش شیر روی پرچمها در دوران بعد  اسلام نیز رواج داشته اما تنها یک پرچم متحد در کشور وجود نداشت.

 

سکه هایی که از زمان اشکانیان بجای مانده نشان میدهد که شباهت کاملی با سکه های زمان هخامنشیان دارند یعنی یک طرفشان عکس پادشاه حاضر و روی دیگر سکه تصویر یک تیرانداز حک شده است.

اما پادشاهان ساسانی که به دین زرتشت ارزش زیادی قائل بودند یک روی سکه شان تصویری از آتشکده و روی دیگرش عکس شاه زمان حک می شد.

در زمان اسلام ، مسلمانان هفتاد سال سکه ضرب نکردند و داد و ستد خود را با سکه های روم و ایران انجام میدادند، در این دوره سکه های ایرانی عبارت بود از سکه های یزدگردی با تصویر پادشاه و آتشکده، منتها نام والی عرب را که ایران زیر دست او بود با خط پهلوی در سکه نگاشته میشد. و در برخی سکه ها کلمه بسم الله یا نظیر آن در حاشیه سکه حک میشد. بعدها که مسلمانان عرب خود سکه زدند روی هر دو طرف سکه آیه قرآن و نام خلیفه و بلاد و تاریخ حک میشد.

از اواخر قرن ششم هجری بسیاری از خلفا و حکمرانان اسلامی روی سکه های مسی و برنجی که فلس نامیده میشد نقاشی را آغاز کردند و به پیروی از فرمانروایان مسیحی که در آسیای کوچک و در فلسطین بودند اکثرا تصویر خورشید و در مواردی عکس شیر را در یک روی سکه منقوش نمودند.

در زمان تسلط مغول نیز عکسها از روی سکه ها برچیده شدند و تنها نام یا القاب پادشاهان مغولی و تاریخ و نام ولایت با خط مغولی یا ایرانی نوشته میشد.

در زمان صفویان نیز همین روال بود اما بعلت شیعی گری صفویه جمله هایی با نامهایی از ائمه اطهار ع و یا شعری نوشته می شد

مثلا : ز مشرق تا به مغرب گر امام است  .  علی و آل او ما را تمام است  (شیخ عطار)

پس از اضمحلال صفویان اشرف افغانی که چند سال پادشاه ایران شد با این عنوان که نام خدا که روی سکه هاست به دست یهودیان و مسیحی ها لمس میشود ، از نوشتن آیات و اسما جلو گیری کرد و به جای آن شعری نوشت : دست زد بر جلاله بود گناه  داد تغییر سکه اشرف شاه

این منطق بعدها نیز کارساز افتاد و خلفای اسلامی نیز دستور دادند نوشته نویسی تنها روی سکه های دینار و درهم (طلا و نقره) باشد و فلسها یا سکه های مسی که بیشتر در گردش بودند را آزاد گذاشتند و سکه زنان به پیروی از مسیحیان به حک اشکال شیر و چیزهای دیگر دست زدند.

در دوران زندیه کریم خان سکه را بنام حضرت امام زمان عج می زد و این شعر را می نوشت:

شد آفتاب و ماه زر و سیم در جهان

از سکه امام بحق صاحب الزمان

در زمان قاجاریان نیز اتفاق خاصی نیافتاد تا زمان محمد شاه که تا زمان وی اگر شیرو یا خورشیدی هم روی سکه ها یا پرچمها بود تنها بود و هیچ وقت از شیر و خورشید بشکل مشترک استفاده نشده بود.

اما شیرو خورشید چگونه بهم پیوستند و شمشیر از کجا بدست شیر داده شد ؟

از قدیمها یک رابطه ضعیفی بین شیر، و خورشید، وجود داشت، و آن اینکه از دوازده برج فلکی یکی برج شیر یا همان اسد بوده است، و ستاره شناسان قدیم این برج را با محاسباتی، ویژه خورشید دانسته بودند، البته اینها یک پندار است چرا که شیر فلک تنها یک تشابه اسمی با شیر جنگل دارد.

اما اولین جرقه به اتحاد شیر و خورشید به داستان غیاث الدین کیخسرو فرزند علاءالدین کیقباد مربوط میشود، ایشان از پادشاهان سلجوقی بود که در سال ۶۳۴ بر تخت پادشاهی تکیه زد و با دختر پادشاه گرجی ازدواج نمود، عشق و علاقه مفرط وی به همسرش موجب شد تا وی در صدد نگارش تصویر ملکه گرجی بر روی سکه ها برآید، اما مشاورینش به چند علت مانع کار وی شدند از جمله احتمال اعتراض مسلمین ، اما اصرار ایشان باعث شد تا مشاورینش پیشنهادی به او دهند بدین شکل که : تصویر شیری را حک کنند و روی آن رخسار خورشید در اقتباس از چهره محبوبش را بزنند و به مردم بگویند: طالع پادشاه همین است که موقع دنیا آمدن وی، خورشید در برج اسد بود.

ابن عبری مینویسد: سکه هایی که از آن زمان است ، شیر رویش به سمت راست بوده و ماده یعنی بی یال و بی شمشیر است و خورشید دایره ایست مانند صورت انسان با چشم و ابرو و دهان.

حال سوال اینجاست که شیر و خورشید چگونه نشان رسمی ایران گردید؟

آنچه محققین به آن رسیده اند شیر و خورشید بطور جدا گانه بکار میرفت تا اینکه در زمان کیخسرو بعلت همان داستانی که تعریف شد صورتی با الهام از خورشید و شیر روی سکه ها منقوش گردید و مدتها بعد که دست سکه زنان در طراحی سکه های مسی آزاد گذاشته شد آنها به اقتباس از زمان کیخسرو با تغییراتی در خورشید و نیم دایره کردن آن بر سکه ها حک گردید، احمد کسروی معتقد است حتی سکه زنان مفهوم این شیر و خورشید را در آن زمان نمیدانستند فقط اقتباس از سکه های آسیای صغیر و زمان کیخسرو مینمودند. با مرور زمان خورشید با پرتوهای خط تیره مورب در روی سکه ها پائین آمد و بر پشت شیر نشست،

سکه های موجود و بجای مانده از غازان خان و سلطان محمد خدابنده سکه های مسین با شیرو خورشید را نشان میدهد که در برخی از آنها خورشید بشکل دایره بوده و با شیر فاصله دارد، و در برخی دیگر بشکل نیم دایره بر روی شیر حک گردیده است.

خورشید نصرت است به توفیق کردگار

طالع ز شیر رایت جمشید کامکار

این بیت از سلمان ساوجی است که حکایت از شیرو خورشید بر پرچم ایرانیان بعد از دوران مغول را دارد.

بغیر از شاه اسماعیل که در برج عقرب متولد شده بود از بقیه شاهان صفوی سکه هایی در دست هست که نشان از علامت شیر و خورشید دارد و خورشید چسبیده به پشت شیر است.

در دوران شاه طهماسب چون تولد این شاه در برج حمل (بره) بوده سکه هایی ضرب شده که خورشید بر روی بره قرار دارد. اما شاه عباس که برج تولدش سنبل بود باز در سکه هایش شیر و خورشید استفاده شده است.

نهایتا تا آغاز سلسله قاجار شکل شیر و خورشید به همین شکل استفاده میشد اما در زمان فتحعلیشاه که روابط بین ایران و اروپا بیشتر شد، دولت ایران برآن شد تا مانند اروپائیان یک نشان دولتی داشته باشد. لذا استفاده از نشان شیر و خورشید را که مورد احترام ایرانیان از زمان باستان به اشکال مختلف بوده انتخاب نمودند. این نشان در زمان محمد شاه تغییر دیگری یافت و آن اضافه شدن شمشیر دوسر ذوالفقار به نشان دولتی بود یعنی نشان دولتی دو چیز بود شیرو خورشید، و ذالفقار. مسیولانگله در کتابش از شیر و خورشید بنام مهر و شیر نام میبرد و آن را به آئین مهرورزی ایرانیان باستان نسبت میدهد. مسیو دوبو در کتاب لاپرس مینویسد از درفشهای گوناگونی استفاده میکنند که روی آنها دو شکل وجود دارد یکی شیر خوابیده ای که خورشید از پشت او در میاید، و دیگری شمشیر دو سر ذوالفقار

البته از آن زمان سکه هایی با نشان ذوالفقار نیز در دسترس هست. همینطور سکه هایی با نشان شیر و خورشید و تاجی روی خورشید و ذوالفقار (همگی بر یک روی سکه)

بعدها شمشیر ذوالفقار به دست شیر داده شده و شیر خوابیده بصورت شیر ایستاده و یالدار درآمده

اما این نشان بخاطر عدم جنگ طلبی در روی کاغذهای دولتی (وزارت خارجه) شیر نشسته و بدون شمشیر بود. و این روال تا زمان رضا شاه ادامه داشت.

منبع : کاروند احمد کسروی

تدوین و خلاصه برداری از احمد یغما