•  {هميشه اقليتهاي مخربي هستند كه در پناه انسانيت گرايي humanitarianism و حس عدالت خواهي ما قرار دارند

·      عقايد واهي و خيالي {بعضيها} كه محصول آزردگي خشك انديشانه (fanatic resentment) است. به ناخردگرايي جمعي توسل مي جويد و زمينه اي بكر و زايا در آن مي يابند.


 

·      «بسياري از مردم خود شناسي را با شناخت شخصيت هاي ‹من آگاه› اشتباه مي گيرند. هر كه كلا داراي يك من آگاهي است، مطمئن است كه خودش را مي شناسد. اما من تنها درونه هاي خود را مي شناسد، نه ناخود آگاهي و درونه هاي آن را.


 

·      تحت تاثير پنداشت هاي علمي، نه تنها روان انسان بلكه خود فرد و در واقع، همه ي روي دادهاي فردي دچار گونه اي هم سطح شدگي و فرآيندي ابهام آميزند كه تصوير واقعيت را به صورت يك ميان گين مفهومي تحريف مي كنند. نبايد تاثير روان شناختي تصوير آماري جهان را ناديده گيريم، چون كه فرد را به نفع واحدهاي مجهول الهويه اي كه به صورت شكل بندي هاي جمعي روي هم انباشته مي شوند، واپس مي زند. علم به جاي آنكه فرد را در نظر ما واقعي و ملموس جلوه دهد، نام سازمان ها و بيش از همه، تصور انتزاعي دولت را به عنوان اصل واقعيت سياسي در برابر ديدگان ما قرار مي دهد. پس ، مسئوليت اخلاقي فرد به نحو اجتناب ناپذيري جاي خود را به سياست دولت (يا مصلحت دولت) مي دهد. به جاي تفريق يا جدا سازي اخلاقي و ذهني فرد، رفاه عمومي و بالارفت سطح زندگي را داريم. هدف و معني زندگي فرد (كه تنها زندگي واقعي است) ديگر نه در تحول فرد، كه در سياست دولت نقش دارد و از بيرون بر فرد تحميل مي شود و شامل اعمال نظري انتزاعي است كه سرانجام مي خواهد همه ي زندگي را جذب خود كند... ص18


 

·      فرق دين با كيش: كيش باوري مشخص و جمعي را توجيه مي كند، در حالي كه واژه ي دين بيان گر رابطه اي ذهني با عوامل مابعدالطبيعي و آن جهاني است. كيش اقرار به باوري است كه عمدتا دنيوي است، بنابر اين امري اين جهاني است. در حالي كه معني و مقصود دين ارتباط فرد با خداست يا مربوط به طريقت رستگاري و رهايي (آيين بودا) است....بنابر اين پيرو كيش بودن هميشه مقوله اي ديني نيست، بلكه بيش تر مقوله اي اجتماعي به شمار ميرود. ص24


 

·      «غرب هنوز متاسفانه بيدار نشده و اين حقيقت را در نيافته كه گريزگاه ما به ايده آليسم (آرمان گرايي) و خرد گرايي و ديگر نحله هاي مطلوب كه با اشتياق تمام بدان مي نگريم، چيزي جز خشم و هياهو نيست. اين مانند بادي است كه با توفان ايمان مذهبي از جا كنده و محو ميشود» ص33


 

·      اساطير بايد به گونه اي نمادين درك شوند تا در تضاد با دانش قرار نگيرند. ميگويد: «آيا وقت آن فرا نرسيده است كه به جاي آنكه اساطير مسيحي را طرد كنيم براي يك بار هم كه شده آن ها را به گونه اي نمادين درك كنيم» ص35


 

·      آمريكا استخوان بندي سياسي اروپاي غربي را تشكيل مي دهد و به نظر مي رسد كه از اين نظر مصون است. از آن نظر كه موقعيت متضاد و بي پرده اي را كسب كرده، اما در حقيقت حتي شايد آسيب پذيرتر از اروپا باشد، چون نظام آموزشي آمريكا سخت تحت تاثير جهان نگره ي علمي و حقايق آماري آن است. و جمعيت آميخته و گونه گون اين كشور در خاكي كه واقعا بي ريشه و بدون پيشينه ي تاريخي است به سختي ريشه مي دواند.  ص36  


 

·       امريكا و اروپا كه هدف هر دو مادي گرايانه و جمع گرايانه است هر دو فاقد همان چيزاند كه تماميت انسان را توجيه و به خود معطوف مي كند، يعني عقيده اي كه فرد انسان را به مثابه معياري براي همه چيز مركزيت مي بخشد.ص37


 

·             همه ي دستاوردها و داشته هاي انسان، بر عظمت او نمي افزايد؛ بر عكس او را نابود ميكند ص37


 

·             براي ارزيابي پديده ي رواني بايد به همه ي پديده هاي ديگر كه با آن هم آهنگ است توجه نمود.


 

·      ساختار و فيزيولوژي مغز توجيهي براي فرايند رواني پديد نمي آورد. روان سرشتي ويژه دارد كه نمي توان آن را به چيزي ديگر كاهش داد. روان، هم چون فيزيولژي، زمينه تجربي نسبتا مستقل دارد كه بايد اهميتي ويژه برايش قايل شد، چون مانند پديده ي خودآگاهي داراي دو شرط ضروري براي هستي است. بدون خودآگاهي واقعا بايد گفت كه جهان وجود نخواهد داشت، چه جهان فقط تا زماني موجوديت مي يابد كه آن را  روان خودآگاهانه منعكس كند يا خودآگاهانه توجيه نمايد. خودآگاهي پيش شرط بودن است... حامل اين خودآگاهي، فرد است كه روان را در اختيار خود نمي گيرد بل كه، بر عكس، تحت اختيار روان عمل مي كند ويا بيداري تدريجي خودآگاهي در دوران كودكي تغذيه مي شود.ص43


 

·      اديان به كهنگي نگرائيده اند بلكه پنداشت و تفسير ما از آنها ست كه به چنين بلايي گرفتار شده است نماد اديان نماد زنده ايست كه بذر تحولات بيش تر را در خود مي پروراند و هنوز مي توانند به پيش روند. 


 

·      اهداف آموزشي ماركسيستي اين بود كه مي خواست انسان را به قالب در آورد. آن هم در قالب دولت. اما  امروزه عقايد بنيادين انسان ها به نحو چشم گيري خردگرايانه شده است .


 

·      «مذاهب فرقه گراي ما با شعاير و تصورات كهن خود ـ كه به اندازه كافي مورد تاييدند ـ ديدگاهي از جهان ارايه مي دهند كه در سده هاي ميانه مشكلاتي جدي به بار نمي آورده اند، اما براي انسان امروز شگفت آور و غير قابل فهم اند. به رغم تضاد با چشم انداز نوين علمي، غريزه اي عميق و ريشه دار انسان را به عقايدي پيوند مي دهد كه اگر به معني واقع كلمه نيك در نگريم، همه ي پيش رفت هاي فكري پانصد سال گذشته به هدر مي رود .ص60


 

·      شكاف ميان دين و دانش نشانه ي خودآگاهي در هم شكافته (split consciousness) است كه ويژگي مهم اختلال ذهني در روزگار ما است. گويي به سان دو شخص متفاوت، در باره ي يك چيز هر يك از ديدگاه خود نظر داده باشند، يا گويي يك شخص با دو چهار چوب فكري مختلف، تصويري از تجربه هاي خود را طرح افكنده باشد. اگر براي «شخص» اصطلاح «جامعه نوين» را جاي گزين كنيم، آشكار است كه «جامعه ي نوين» از يك گسستگي ذهني (mental dissociation) يعني از اختلال روان نژندي رنج مي برد. ص61


 

·      «.. اصلا اهميتي ندارد كه يك جريان، سرسختانه به راست و جرياني ديگر به سمت چپ كشيده مي شود. اين همان چيزي است كه با نوعي افسردگي ژرف، در روح روان نژند هر يك از ما اتفاق مي افتد و همين افسردگي است كه بيمار را به سمت پزشك مي كشاند.» ص61 {نژند= اندوهگين، افسرده، سرگشته، پژمرده، خشمگين}


 

·      اعتقاد به كلمه نوعي زود باوري و ساده لوحي است ، در پي اين زودباوري، تبليغات و آگهي است كه شهروندان را با فساد و مصالحه ي سياسي اغفال مي كنند. { كلمات شخصيت يافته كه گويي خداي انسان شده اند}


 

·       كارل گوستاويونگ: «خوش باوري يكي از بدترين دشمنان ماست.اما وسيله ايست كه روان نژند هميشه بدان توسل مي جويد » ص63


 

·      مردم فكر ميكنند كه شما فقط بايد به يك نفر «بگوييد» كه او «بايد» دست به كاري بزند تا در مسير درست قرار گيرد. اما اين كه او مي تواند يا مي خواهد اين كار را انجام دهد، مقوله ي ديگري است. ص63


 

· {در تعديل و ارشاد فردي: با گفتن، قانع كردن، گوش زد كردن، و با پند نيك دادن كاري نمي توان از پيش برد. لذا بايد با جزئيات آشنا شد و آگاهي موثق از پنداشت ها ، باورها و روان انسان و سؤالات وي  بدست آورد. به عبارتي بايد با فرديت شخص رابطه برقرار كرد و به گوشه ي خلوت و روزنه هاي ذهنش راه يافت.}·  


 

                                                              از فیشهای تحقیقاتی:   احمد یغما

                                                                                         لطفا کلیک کنید