وحدت وجود و نظرات امام محمدغزالی
وحدت وجود و نظرات امام محمدغزالی

غزالی:
محمدبن محمدطوسی غزالی، دنبال کننده کار اشعری و بزرگترین نماینده متکلمین بوده که می گویند عمری را در شک و تردید بسر برد.
تا قرن پنجم هجری تصوف در اسلام مانند جریان علی حده دینی، برون از مذاهب، و جود داشته و فقیهان و متکلمان پیشین آن را قبول نداشتند و مورد ملامت قرار میدادند. و یا نادیده می گرفتند. اما امام محمد غزالی تصوف میانه رو را با الهیات آشتی داد و وارد دایره جهانبینی اسلامی (سنی) نمود.
غزالی مخالف با تعلیمات فلاسفه ارسطویی درباره ابدیت و قدمت عالم بود، همچنین نظرات نوافلاطونی که مورد قبول ارسطوئیان بود را نیز رد می کرد.(صدور عالم از آفریدگار) طبق این نظریه عالم کاینات از وجود آفریدگار صادر گردیده، ولی نه در نتیجه اراده خلاقیت آزاد خداوند. یعنی آفریدگار و عالم و آدمی فقط حلقه هایی هستند در جریان کلی آفرینش که قانون طبیعی و تاریخی آنها را بیکدیگر متصل و مربوط می سازد.
بسط و تکامل منطقی این اصل به وحدت وجود منجر می شود.
وحدت وجود و نظر غزالی نسبت به آن:
وحدت وجود یعنی وحدت عالم و آفریدگار، این واژه ترجمه یونانی "پان تئیزم" (همه خدا) است که به دو صورت درک و توجیه می شود.
1) به صورت عرفانی: نو افلاطونیان و غلات صوفیه آن را چنین درک کردند که "سراسر عالم تجلی نیروی واحد خداوندی است. عالم بالطبع خدایی است و در وجود خداوند زنده است."
2) به صورت عقلایی: که می گفتند آفریدگار همان عالم کاینات است با همه مناطق آن، بنابر این آفریدگار جز طبیعت و نظم آن نیست. برون از عالم و طبیعت خدایی وجود ندارد.
غزالی هر دو صورت وحدت وجود را رد می کند و می گوید که عالم نتیجه صدور یا فضیان نبوده بلکه ثمره اراده آگاهانه و خلاقه آفریدگار است آفریدگاری که عملش علی الاتصال پس از خلقت عالم نیز دوام دارد.
غزالی بر خلاف "نظریه تعطیل"[1] و معتزله معتقد به صفات بیشمار خداوندی بود. وی به تقدم اراده بر اندیشه حتی در مورد خدا و خلقت معتقد است و استدلالش این بود که چون نفس آدمی شبیه الهی است بدان سبب انسان نیز قبل از اندیشه اراده می کند.
غزالی اندیشه ایدآلیستی و گئوستیکی عده ای از فیلسوفان (از جمله نوافلاطونیان) و عارفان را در وجود سلسله مراتب عوالم می پذیرد. یعنی معتقد است که: بالای عالم محسوسات، عالم روحانی (عالم عقول) و بالاتر از آن خداوند قرار دارد. البته غزالی روابط متقابله ی این عوالم را به نوع دیگر متصور می سازد.
غزالی نیز به اصل غیر مخلوق بودن و ابدیت قرآن اعتقاد داشت وی معتقد بود که قرآن و دیگر کتب آسمانی از ازل در جوهر آفریدگار وجود داشته است. وی قیامت را روحانی می دانست که روح در جسمهائی که کاملا با خود منطبق هستند حلول خواهد کرد (در قیامت کبری) و بدین صورت جهنم را "جسمانی و روحانی" می دانست.
بیشتر مبارزه غزالی با باطنیان و معتزله بود. وی در مباحثه و مخالفت با فیلسوفان، به نو افلاطونیان و ارسطوئیان احترام می گذاشت و تصریح می کرد که اینها فقط گمراهند ولی بی ایمان نیستند چون به وجود آفریدگار ایمان دارند.
غزالی اصلاحات فلسفی را وارد کلام ساخت و با تلفیق کلام را با تصوف موقعیت صوفیان را نیز استحکام بخشید. (دنباله رو وی در این مورد فخرالدین رازی بود).
کتاب "تهافت الفلاسفه" غزالی، بر علیه فارابی و ابن سینا نوشته شده که در این کتاب تلاش شده تا استدلال شود که به یاری اسلوبهای این فلاسفه نمی شود به درک و شناخت حقیقت عینی نایل شد.
غزالی بزرگداشت اولیاء الله را قبول داشت.
وی مقامات را در طریق عرفان به ترتیب چنین بیان می کرد: توبه- صبر- شکر- خوف- رجاء (امید به نجات) فقر- زهد- توکل- محبت (عشق به خدا)
غزالی رابطه علیت را بکلی منهدم ساخت و گفت: که ما نمی توانیم واقعیت علت یا معلول را درک کنیم بلکه فقط به معرفت اینکه پدیده ای به دنبال پدیده ای دیگرمی آید نایل می گردیم.
"د.ب.ماکدونالد" در مورد غزالی چنین میگوید: غزالی رابطه میان الهیات و فقه را برهم زد و نابود کرد. وی به استنتاجات عقلی فقه حمله کرد و عامه را بر آن داشت که آن فقه را همچون چیزی که با دین هیچ رابطه و نسبتی ندارد بنگرند.
فقط حنبلی هابا غزالی مخالفت کردند و وی را به بد دینی متهم نمودند.
ماخوذ از کتاب "گذری بر تاریخ فرق و ادیان" نوشته: احمد یغما
هر گونه بهره برداری از این مطالب با قید نام مولف و یا با لینک کامل بلامانع است
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.