فرقه معتزله یا معتزلیان:                                                         کلیک برای صفحه اول

            این مکتب از محفل حسن البصری (22-110ه .ق) ریشه میگیرد که اصل بن عطا شاگرد وی با شاگرد دیگرش بنام عمروبن عبید از استاد خویش کناره گرفت (اعتزال) و مکتبی بنانهاد که هواخواهان وی معتزله لقب یافتند.

            اعتزال باب هشتم از "عزل" یعنی ازجایی بیرون شدن، دور شدن، رها شدن. معتزله نیز به معنی جدا شده ها. اینها طرفدار آزادی اراده بودند.

            حسن البصری خود البته از جبریون نبود اما اختلاف نظر وی با شاگردانش این بود که وی میگفت کسی که مرتکب گناه کبیره بشود منافق است. (خوارج این دسته افراد را که مرتکب گناه کبیره میشدند کافر می دانستند)

            معتزله در زمان مامون هفتمین خلیفه عباسی رسمیت یافت و مذهب دولتی خلافت گشت، (با انگیزه سیاسی خلیفه) این مذهب در عهد جانشینان مامون یعنی معتصم مذهب رسمی دولتی باقی ماند اما با فشار مذاهب و فقیهان اهل تسنن، خلیفه متوکل (233-247هجری) جانب مذاهب سنی را گرفت. و اصل مخلوقیت قرآن را که توضیح داده خواهد شد. به منزله ارتداد اعلام نمود و بار دیگر مذهب سنی رسمیت یافت.

            معتزله طی قرنهای هفتم و هشتم  هجری با حمله مغولان از بین رفت دیدگاههای معتزله در مورد توحید و عدل شبیه دیدگاههای شیعیان به ویژه همان دیدگاههای فرقه زیدیه بود.

وجه تسمیه  معتزله:

1- معتزله نماینده مکتب الهیات عقلی یا باصطلاح (راسیونالیست) بودند و شاید از فلاسفه باستانی یونان نیز تاثیر گرفته بودند. چرا که معتقد بودند "زمان و مکان نتیجه ذراتند" (آتومستیک) .

2- این فرقه به تفسیر باطنی قرآن اعتقاد داشتند.

3- از طرفی به صفات خداوند اعتقاد نداشتند و هیچ صفتی را برای خدا قبول نمی کردند. معتزله خداوند را همانند احدی پاک که با مفاهیم انسانی قابل تعریف نیست می شمردند.

4- معتزله مسلمانان پیرو مذاهب سنی را "دوخدایی" می خواندند. چرا که تسنن به ازلی بودن قرآن اعتقاد داشتند "میگفتند قرآن کتاب ازلی است" اما معتزله کتاب قرآن را مخلوق میشمردند.

5- معتزله مرتبه قدسی قرآن را مربوط به مفاد و مضمون کلی آن و اصول و اندیشه های مکنون در آن می دانستند، نه هر حرف و واژه آن، لذا معتزله با اعتقاد به حفظ اندیشه های اصلی قرآن تلقی برخی از جاهای آن را به صورت ابهام و تعبیر آن جاها را از نظرگاه جایز دانسته می کوشیدند مفهوم باطنی "کلام الله" را مکشوف سازند

6- معتزله اصل عدل (عدل الهی) را برای نتیجه گیری آزادی اراده (در برابر جبرگرایی اهل تسنن) مطرح کردند. با این نگرش معتزله "تقدیر" را رد می کرد. و "قَدَر" را به معنی قدرت کامل انسان تعبیر می کردند (نه به معنی اندازه)[1]

7- تسنن معتزله را مشرک می دانستند "چون معتزله انسان را آفریننده مقتدر افعال خویش می داند نه خدا را و بدین طریق وجود خدای واحد را انکار و خدایان بسیار را اقرار میکنند. (چون آفرینش افعال و اعمال انسانی را که صفت خداوند است به انسان منتقل کرده اند)

8- معتزله معتقد بودند که خلیفه نه تنها با زبان بلکه با شمشیر باید اساس ایمان را تحکیم بخشد.

ماخوذ از کتاب "گذری بر تاریخ فرق و ادیان" نوشته: احمد یغما

هر گونه بهره برداری از این مطالب با قید نام مولف و یا با لینک کامل بلامانع است

 

کلیک برای صفحه اول

 



[1]  خلفای اموی (اول قرن هجری) از"قضا و قدر" و اینکه سرنوشت انسانها از ابتداء ترسیم شده است حداکثر سوء استفاده را می کردند و مردم را به منازعات و کشور گشائیها  می بردند بدون اینکه ترس از مرگ ناشی از جنگ در فکر و ذهن کسی بگنجد.  و تفکر قیام و اعتراض در برابر ظلم را در اذهان مردم با این نگاه از بین برده بودند. چرا که مردم تصور می کردند هر چه می شود تقدیر خدا و سرنوشت مطلق اینهاست.