نقبي ديگر به تاريخ ايران و آذربايجان

 

 (جمع بندي مطالب از چند کتاب معتبر صورت گرفته است)

·    از قرن نهم ( قبل از ميلاد) دو گروه از قبايل ايراني (مادها و پارسها) در شمال غربي فلات ايران و در جنوب درياي خزر ساکن بودند. مادها علاوه بر کار روي مس و برنز، طلا، و الکتروم ، در اسب و پرورش آن شهرت داشتند. مادها با آشوريان جنگ و ستيز داشتند تا اينکه آشوريان توسط مادها اضمحلال گرديدند.اما توسعه قلمرو مادها به وسيله پارس متوقف گرديد. پارسها به رهبري کوروش دوم در سال 558 قبل از ميلاد، عليه مادها متحد و بدين طريق کوروش بنيان گذار دولت جديدي شد که پيدايش آن بمنزله نقطه عطفي در تاريخ شرق باستان مي باشد. در سال 553 سپاهيان کوروش رو به سوي ماد نهادند کشمکش سه سال طول کشيد و در سال 550 با پيروزي پارسها پايان پذيرفت. کوروش مادها را تسليم کرد اما از بين نبرد. اکباتان پايتخت مادها (آستياگ) به تصرف کوروش در آمد، کوروش ارمنستان و کاپادوکيه را بسرعت فتح کرد، وي پس از فتح بابل در سال 538 قبل از ميلاد، خود را پادشاه بابل خواند. مهم اينکه وي طي اعلاميه اي وعده داد که نظام قديمي بابل را حفظ خواهد کرد، خدايان آنان را محترم خواهد شمرد و وسايل توسعه شهر را فراهم خواهد ساخت. کوروش جهت تحکيم حکومت خود بسوي شمال شرقي روي آورد اما در جنگ با کوچ نشينان قبايل سکا، و ماساژت که در دشتهاي آسياي مرکزي با کوچ نشيني بسر ميبردند در سال 529 (قبل از ميلاد) کشته ميشود.

·    کمبوجيه: پسر کوروش بود، وي حکومت هخامنش را تا مصر و سرزمينهاي شمال افريقا توسعه داد وي احتمالا خود کشي کرد (در سال 522 يا 523 ) وصيتش اين بود که نگذارند مادها حکومت را تصاحب کنند البته يک کودتا قبل از مرگش به وقوع پيوسته بود

·    داريوش پسر هيشتاسب که پس از کشتن گئوماتاي مغ (خود را بعلت شباهت بر«برديه» پسر کوروش جا زده بود البته برديه زمان سفر کمبوجيه به مصر توسط وي کشته شده بود) در سال 522 يا 523  پيش از ميلاد به سلطنت نشست نام ارتش داريوش گارد جاويدان بود وي که سرکوبي شورشها را به عهده گرفته بود بي رحمانه  آنها را فرو نشاند و در محاصره بابل سه هزار تن را به دار آويخت، و در خاتمه دست به يک رشته اصلاحات بزرگ زد.

·          زبان مردم پارس فُرس قديم يا فارسي باستاني بود که ريشه و منشا زبانهاي پهلوي اشکاني و ساساني است.

·    خط هخامنشي همان خط ماديها بود که بعد به خط آرامي تغيير نام کرد. اين خط در نوشتن نامه ها کتيبه ها و نوشتن روي کتيبه ها و سکه ها به کار برده ميشد.

·    قلمرو دولت ماد: همدان، آذربايجان، کردستان، کرمانشاهان (کنوني) از شمالغربي با دولت آرارات و از طرف جنوب با دولتهاي کلده ايلام و با قلمرو بارسوآ در فارس هم مرز بوده است

·          پس از سقوط نينوا ماد وسعت يافت و از سمت مشرق به سيحون و جيحون رسيد.

·    خشايارشا پس از داريوش به سلطنت رسيد و به يونان حمله کرد و آتن را تسخير نمود. بعد از وي هشت تن ديگر به پادشاهي رسيدند که آخرين آنان داريوش سوم بود.

·    داريوش سوم پس از شکست بدست اسکندر فرار کرد و بدست دوتن از سردارانش در دامغان کشته شد و حکومت 220 ساله هخامنشي پايان يافت.

آذربايجان

در زمان هخامنشيان اين سرزمين ماد ناميده ميشد. در اواخر دوران هخامنشي اين سرزمين به دو قسمت ماد بزرگ و کوچک تقسيم شد. والي کشور ماد کوچک «آتروپات» نام داشت. - ماد کوچک (آذربايجان) اقتصادش از کشاورزي و صنعت برخوردار بود و به خودکفائي مشهور بودو نيازي به اتحاد با دولت ديگري نداشت.در سال 220 پيش از ميلاد «اَرتَ بَزَن» پادشاه آذربايجان قلمرو خود را تا حدود درياي سياه بسط داد -  در حمله اسکندر و سلوکيان «آتروپات» به تاسيس دولت مستقل موفق شد، اين دولت بنام «ماد آتروپاتن» يا «آتروپاتکان» ناميده شد. خاندان آتروپات در زمان اشکانيان ترقي کرد و با خاندان سلطنتي وصلت نمود. آخرين بازمانده دودمان آتروپات «گائيوس، يوبيوس، اَرتَ وَزد» در سال 38 ميلادي هنگامي که اشکانيان ماد صغير را جزو مستملکات خود کرده بودند در رُم در گذشت. توضيح اينکه در زمان سلوکيها -155سال قبل از ميلاد- پارتها از شرق خراسان و گرگان را تسخير کردند و تا بين النهرين پيش روي نمودند مردم محلي نيز از آنها استقبال ميکردند، پارتها به مادها از نظر زبان و نژاد نزديکتر از سلوکيان بودند. مادها به ياري پارتها ارتش آنتيوخوس (سلوکيه) را نابود کردند سپس آذربايجان خوزستان و بابل جنوبي استقلال خود را اعلام کردند ولي پس از نبردهايي که با مهرداد اول پادشاه اشکاني انجام دادند شکست خورده و ضميمه متصرفات دولت اشکاني گرديدند.

در سال 67 پيش از ميلاد، يعني در زمان سلطنت فرهاد سوم، شخصي بنام مهرداد –داماد «تيگران» پادشاه ارمنستان- حکومت آذربايجان را در دست داشت. در 65 سال قبل از ميلاد نيز داريوش نامي حکمران آتروپاتن (آذربايجان) بود که از پوميه سردار بزرگ رومي اطاعت ميکرد. در سال 43 قبل از ميلاد آريوبرزن و بعدها پسرش آرته وازده (آرته باز) پادشاه ماد کوچک (آذربايجان) شد. حدود 38 سال پيش از ميلاد فرهاد چهارم به سلطنت رسيد که پدر و برادران خود را هلاک کرد در آن زمان تخت سليمان (واقع در تکاب) پاينخت آذربايجان بود. پس از مرگ فرهاد چهارم اردوان پادشاه ماد کوچک شد وي برادرش «ونون» را بجاي خود به حکومت ماد آتروپاتن منصوب کرد....

نام آذربايجان

 

در زمان ساسانيان نام اين سرزمين را «آذرآپاتکان» نوشته اند و بعدا به نامهاي آذربايگان و آذربايجان معروف شده است.

در فارسي ميانه «آتورباتکان» در آثار کهن فارسي «آذربادگان» يا «آذربايگان» در فارسي کنوني «آذربايجان» در يوناني «آتروپاتند» در يوناني بيزانس «آذربيگانون» در ارمني «آتراپاتاکان» و در سرياني «آذربايغان» نام داشته است

فردوسي ميگويد: به يکماه در آذرآبادگان / ببودند شاهان و آزادگان. نظامي نيز ميگويد: از اينجا به تدبير آزادگان / بيامد سوي آذرآبادگان. عده اي از دانشمندان پيدايش اين نام را با آتش و آتشکده در اين سرزمين مرتبط ميدانند و چنين استدلال ميکنند: واژه «آتور» همان آذر يا آتش، واژه «پات» که بعدها به صورت «پاد و باد» در آمد به معناي نگهباني و واژه «کان» که بعدها به صورت «گان» تلفظ شد پسوندي است که در آخر بعضي از مکانها و روستاهاي ايران بسيار آمده است، مانند اردکان – شادکان.. و معني ترکيبي آن نگهدارنده و حافظ و خازن آتش است.[i][1] نهايتا در زبان پهلوي بايگان به معني نگهبان است. عنايت الله رضا علت اينکه آذربايگان به آذربايجان تبديل شد را در عدم وجود حرف «گ» در زبان عربي دانسته و ميگويد اعراب اين منطقه را آذربيجان و بعد آذربادجان و سپس آذربايجان خواندند.

 

انتخاب نام آذربايجان براي سرزمين اران ( جمهوري آذربايجان)

«بارتولد» در مورد گذاردن نام آذربايجان بر قفقاز چنين مي نويسد:

در زمان سلاجقه، اران بلاواسطه به آذربايجان ملحق شد و سرزمينهاي باکو، دربند، شکي، شيروان، گنجه، داغستان، نخجوان، و بخشهائي از گرجستان و ارمنستان تا زمان سلطنت فتحعلي شاه قاجار جزو ولايات ايران بودند. در سال 1297 و بعدها در سال 1299 خورشيدي به منطقه اران، آذربايجان اتلاق گرديد. «نام آذربايجان براي جمهوري آذربايجان از آن جهت انتخاب شد که گمان مي رفت با برقراري جمهوري آذربايجان، آذربايجان ايران و جمهوري آذربايجان يکي شوند و در نتيجه ابتدا دولت عثماني و مآلا اتحاد جماهير شوروي از آن بهره برداري سياسي کنند.» لذا بعدها جهت جلوگيري از تبليغات آذربايجان واحد، بنابه پيشنهاد اسماعيل اميرخيزي و تصويب شيخ محمد خياباني و همسنگرانش نام آذربايجان ايران به آزاديستان مبدل گرديد، اما جا نيافتاد. 

زبان مردم آذربايجان

در تاريخ کسروي چنين آمده است: «آذربايجان تا سده هاي پيشين تاريخ هجري مردمش جز از آريان يا ايران و زبانش جز از ريشه آري نبوده و تا سده ششم آذري زبان آنجا بوده، ترکي به آذربايجان از زمان سلجوقيان و از راه کوچ ايلهاي ترک درآمده»

 

·          زرتشت = آنکه شتر ميراند. نام پدر : پوروش سپ (اسب خاکستري) نام مادر: دوغدوه (آنکه دوغ مي سازد)

·          در دين زرتشت، اهورا مزدا مظهر نيکيها و اهريمن مظهر بديهاست

 

                                                                               تدوین از: احمد یغما

                                                                   

                                                                                                   لطفا کلیک کنید



 



[1] رجوع شود به کتب: آذربایجان و اران از عنایت الله رضا ص 217و کتاب شهریاران گمنام از کسروی ص 265

معرفی چند کتاب توسط وجیهه یغما

خلاصه نویس : وجيهه يغما   

نام کتاب:توفان برفراز قفقاز «نگاهی به مناسبات منطقه ای ایران و جمهوری های آذربایجان ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال1921-1917»

نویسنده: کاوه بیات

ناشر: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه

نوبت چاپ: اول

سال چاپ : 1380

تعداد صفحات : 457

موضوع : 1.قفقاز- تاریخ - انقلاب (1921-1917)2.ایران - روابط خارجی - روسیه شوروی 3. روسیه شوروی - روابط خارجی - ایران

 چکیده :

کتاب فوق الاشاره ازجمله کتابهایی است که پیرامون روابط ایران و کشورهای قفقاز

جنوبی دردوره اول استقلال جمهوریهای فوق؛نگاشته شده است. دراین مجموعه به بررسی روابط ایران باکشورهای یادشده درمحدوده زمانی سالهای 1921-1917پرداخته شده است.

همانگونه که می دانیم باسقوط تزارها درروسیه،جمهوریهای قفقاز جنوبی که درنتیجه قرارداد های گلستان و ترکمانچای از ایران منتزع و به امپراطوری روس واگذار گردیده بودند؛ برای مدتی به استقلال رسیدند که البته استقلال این کشورها در آن دوره چندان پایدار نبود و با ظهور بلشویکها در فضای سیاسی روسیه همه این کشورها مجددا در ترکیب اتحاد جماهیرشوروی قرار گرفتند. بطور طبیعی دردوره اول استقلال این کشورها با توجه به پیشینه تاریخی موجودبین این کشورها و ایران روابط مختلفی  برقرار بوده است که متاسفانه کمتر مورد بررسی و امعان نظر قرار گرفته است. نویسنده در این کتاب کوشیده است با توجه به اسناد و مدارک موجود در آرشیو مرکز اسناد و تاریخ دپلماسی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و مجموعه ای از اسناد پراکنده ، روایتی از آنچه طی دوره نخست استقلال جمهوریهای یاد شده در اوایل قرن میلادی گذشته روی نموده ؛بصورت مکتوب باز آفرینی نماید.برای شناخت بهتراین کتاب بخشهایی از پیشگفتار مولف رامورد اشاره قرار می دهیم

خلاصه پیشگفتار :

یکی از ویژگیهای مناسبات ایران و حوزه های پیرامونش در ادوار معاصر آن است که به رغم تاثیر متقابل وکم وبیش مستمر این دو حوزه بر یکدیگر ، کم و کیف این تاثی متقابل و آثار مترتب از آن ،هیچ گاه به نحو شایسته و درخور ،مورد معرفت و شناسایی نبوده است ؛ این مقوله را به ویژه در مورد مناسبات ایران و قفقاز در دو قرن اخیر می توان ملاحظه کرد که اشاره به یکی از دوره های مهم آن ،موضوع اصلی این بررسی را تشکیل می دهد

در فاصله چیرگی روس ها بر قفقاز در اواسط قرن نوزدهم تا فرو پاشی نظام تزاری در اوایل سده بعد  که برای مدتی ایران را از نو به صورتی مستقیم درگیر تحولات آن کرد ، قفقاز دگرگونی های فراوانی را تجربه کرد که بی اطلاعی کم و بیش گسترده ایرانیان - چه درسطوح رسمی و چه در میان عامه - از این تحولات ،مانع از این گردید که ایران بتواند در مواجهه با رخداد ناگهانی و دور از انتظاری چون فرو پاشی نظام تزاری و بر آمدن یک قفاز مستقل به جای آن مواضع سریع و صریحی اتخاذ کند.

یکی از مهمترین داده ها و دانسته هایی که در این عرصه فقدانش کاملا حس شد ، بی اطلاعی ایرانیان از شکل گیری یک رشته تحولات ملی مشخص در میان اقوام و ملل قفقاز بود . چیرگی روسیه بر قفقاز در کنار دگرگونی های فراوانی که به دنبال آورد ؛ نه فقط موجب شکل گیری خواست استقلال و رهایی در میان اقوام و ملل قفقاز گشت ،بلکه با ایجاد یک طبقه متوسط تحصیلکرده در میان آنها ، ابزار دستیابی به یک چنین اهدافی را نیز به وجود آورد .ناسیونالیسم بر آمده از این تحولات ،به ویزه صورت مشخصی که این ناسیونالیسم نوپا در میان بخش مسلمان نشین جنوب و جنوب شرق قفقاز یافت و به محض فرو پاشی تزاریسم کل تحولات آن حدود را تحت الشعاع قرار داد،برای ایرانیان پدیده آشنایی نبود و آنگاه نیز که با گذشت زمان و لزوم رویارویی با انبوهی از حوادث و رویدادهای گوناگون ،تجربه و آشنایی لازم فراهم شد ،بار دیگر برای بسط و تعمیم این آشنایی و جاافتادنش فرصتی باقی نبود .

این نکته از آن روی مهم است که با فرو پاشی اتحاد شوروی در سال های پایانی دهه 1980نیز که به استقلال بسیاری از اتحاد جماهیر شوروی سابق منجر شد ،بار دیگر ایران با تجربه تقریبا مشابهی روبرو شدو از همین رو بود که ایران در اتخاذ سریع و صریح یک خط مشی یا به عبارت دقیقتر مجموعه ای از خط مشی های مختلف - در قبال آنها موفق نبود .

شاید یکی از مزایای تدوین چنین مجموعه ای را بتوان در آن دانست که در بخش حوزه قفقاز، مناسبات منطقه ای ایران مسبوق به سابقه می شود. این سابقه همان گونه که ملاحظه خواهد شد ،سابقه ای است که در آن نه فقط پیشینه و چگونگی شکل گیری بسیاری از مسائل و نکات کلیدی که هنوز هم مسائل و نکات کلیدی عمده ای در مناسبات منطقه ای ایران می باشند بیان شده ،بلکه احتمالا نشانه هایی از نحوه حلو فصل آن ها را نیز می توان ملاحظه نمود .

حال بعداز آشنایی با انگیزه های مولف برای گردآوری این مجموعه ،مناسب است اشاره مختصری به منابع این کتاب داشته باشیم ؛مولف برای تالیف این کتاب از آرشیو وزارت امور خارجه ،سازمان اسناد ملی ایران و نیز موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و نیر از برخی اسناد منتشر شده استفاده نموده است .علاوه بر اینها ؛نگارنده این کتاب ازحدود 44 عنوان کتاب یا مقاله فارسی ؛31 عنوان کتاب و مقاله انگلیسی و 10عنوان کتاب و مقاله آذری و نیز از 10 عنوان نشریه و 4 عنوان مجله به عنوان منبع بهره برداری نموده است. در پایان معرفی این کتاب ؛ جهت آشنایی بیشتر خوانندگان محترم با محتوای مجموعه؛ فهرست کتاب را از نظر می گذرانیم . ۰۶ شهريور ۱۳۸۵

 

نویسنده وجيهه يغما  

 ۲۳ دي ۱۳۸۲

كتاب (1)
نام كتاب: مسكو، زمستان سرد 1324
نويسنده: دكتر هوشنگ طالع
ناشر: انتشارات سمرقند- 1382 با اشغال ايران در جريان جنگ دوم جهاني، روس و انگليس راه را براي برآورده شدن مطامع ارمني خود، دست‌كم در قالب قرارداد 1907 ميلادي هموار مي‌ديدند. حضور ارتش آمريكا در ايران، با وجودي كه تنها نقش تداركاتي داشت، مساله را براي دو قدرت مزبور تا حدودي پيچيده مي‌كرد. در اين ميان، مردم ايران اميدوار بودند كه شايد بتوانند با بهره‌گيري از اختلاف محتمل ميان آمريكا با شوروي و بريتانيا و يا شايد بريتانيا و آمريكا با شوروي، استقلال كشور را حفظ كنند. در اين درگيري، نه تنها شرق رودرروي غرب بلكه غرب نيز رودرروي غرب قرار گرفت. زيرا هر يك خواهان سهمي از ايران بعد از جنگ بودند. اوج مساله غائله آذربايجان بود.
كتاب حاضر به قلم استاد فرزانه دكتر هوشنگ طالع مي‌باشد كه يكي از ستون‌هاي مطالعات آذربايجان در باب استيفاي حق تاريخي اين منطقه قلمداد مي‌شود. اين كتاب در يازده بخش در اختيار علاقه‌مندان به موضوع آذربايجان قرار گرفته است. بخش نخست اين كتاب با عنوان اشغال ايران در جريان جنگ جهاني دوم مي‌باشد كه به نحوه اشغال ايران در اين ايام اشاراتي را با پي‌نوشت‌هاي تاريخي دارد. بخش دوم كتاب حاضر با نام غوغاي نفت مي‌باشد كه به شكل‌گيري كمپانيهاي نفتي در ايران و نيز دست‌اندازي كشورها به ايران براي تامين نفت خود دارد. در آخر اين بخش نيز پي‌نوشتهايي آورده شده است. بخش سوم اين كتاب به بحث مهم شكل‌گيري توطئه‌ در راستاي تجزيه آذربايجان اشاره دارد در اين بخش اوضاع جهان بعد از شكست آلمان در جنگ دوم جهاني مورد بررسي قرار گرفته كه يكي از آن موضوعات شكل‌گيري بحران آذربايجان است كه به صورت مبسوطي از سوي نويسنده مورد بررسي قرار گرفته است. بخش چهارم بنام كميسيون سه جانبه (طرح تكميلي قرارداد 1907 م) اشاره دارد كه در اين كميسيون بحث تقسيم ايران به سه منطقه مورد توافق قدرتهاي بزرگ بوده است. بخش پنجم اين كتاب اشاره به شكايت ايران به سازمان ملل متحد را دارد كه در راستاي اشغال ايران از سوي روسها اتفاق افتاده است. بخش ششم كتاب بنام كشمكش در سازمان ملل در ادامه بخش پنجم آورده شده و موضوع شكايت ايران كه مورد كشمكش قرار گرفته، مورد بررسي قرار مي‌گيرد. بخش هفتم كتاب كه عنوان اصلي كتاب نيز با همان عنوان مي‌باشد بنام مسكو، زمستان سرد 1324 هـ.ش مي‌باشد كه موضوع گفتگو ميان مسئولان ايران با روسيه در راستاي مسائل آذربايجان پرداخته و اشاراتي به نامه‌نگاري مسئولان دو كشور دارد. بخش هشتم با نام ادامه زورآزمايي در شوراي امنيت مي‌باشد كه در راستاي درخواست ايران از آن سازمان مي‌باشد. بخش نهم بنام شوروي، به حداقل تن در داد، به ناكامي شورويها در مراحل زورآزمايي در شوراي امنيت سازمان ملل اشاراتي دارد. بخش دهم بانام تخليه ايران و پايان كار فرقه دموكرات اشاره به شكست شورويها در سازمان ملل و نهايت تخليه ايران از طرف آنها دارد كه در اين بين كار فرقه نيز به اتمام رسيد. بخش يازدهم كتاب با نام شوروي، دست خالي ماند مي‌باشد كه در اصل نتيجه‌گيري كتاب قلمداد مي‌شود. مطالعه اين كتاب را به كليه دانش‌جويان و علاقه‌مندان مسائل آذربايجان توصيه مي‌گردد

كتاب (2)
نام كتاب: نفت ايران، جنگ سرد و بحران آذربايجان
نويسندگان: ريچارد كاتم، ناتاليا يگوروا، ديويد رابرتسون
ترجمه: كاوه بيات
انتشارات: نشر ني- 1379
نقش و تاثير خط‌مشي‌ها و مداخلات نبردهاي خارجي در شكل دادن به تاريخ ايران معاصر، به ويژه در سالهاي بعد از شهريور 1320 هـ..ش كه تحولات كشور با اشغال نظامي و حضور مستقيم قدرت‌هاي خارجي توأم شد، يكي از بحث‌انگيزترين مباحث تاريخ معاصر ايران است. اگر چه در بسياري از روايات موجود از اين رشته تحولات بر نقش مطلق و تعيين كننده مداخلات مزبورتاكيد شده است ولي بررسي‌هاي دقيق‌تر و مستند به داده‌ها و مدارك جديدتر از اهميت عامل ديگري نيز حكايت دارد كه معمولاً در تبيين و شناخت تحولات ايران معاصر بدان‌ها توجه كمتري مبذول مي‌شود، يعني تحولات دروني كشور به عنوان بستر اصلي شكل‌گيري تمامي اين مداخلات و رخدادها، تحولات سياسي ايران در فاصله مراحل پاياني جنگ جهاني دوم تا عقب‌نشيني نيروهاي نظامي شوروي از قلمرو كشور ايران در بهار سال 1325 هـ.ش شناسايي و بررسي جوانب اين موضوع تاريخي موضوع اصلي اين كتاب مي‌باشد.
اين كتاب در سه قسمت اصلي توسط سه نويسنده چيره‌دست به رشته تحرير درآمده است البته به احتمال قوي مي‌توان اين كتاب را مجموعه مقالات اين سه نويسنده ناميد كه از طرف آقاي كاوه بيات و منقلم و ترجمه و در اختيار علاقه‌مندان قرار گرفته است. قسمت اول كتاب با عنوان چيرگي جنگ سرد بر ايران توسط نويسنده مشهور ريچارد كاتم (نويسنده كتاب ناسيوناليسم در ايران) به رشته تحرير درآمده است. كاتم در اين قسمت ضمن آوردن مقدمه‌اي به جنگ دوم موضوعاتي چون اشغال ايران در زمان جنگ، بحران آذربايجان، در جست‌و‌جوي يك طرح سياسي، بررسي راه‌هاي ديگر، واكنش آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها در قبال نهضت ملي ايران را به بحث و بررسي علمي گذاشته است.
قسمت دوم يا به اصطلاح مقاله دوم كتاب تحت عنوان بحران آذربايجان از ديدگاه اسناد نو يافته شوروي توسط خانم ناتاليا يگوروا (نويسنده و روزنامه‌نگار روسي) به رشته تحرير درآمده است. اين قسمت از كتاب ضمن بررسي تاريخي موضوع بحران آذربايجان و وقايع تاريخي جنبي آن بطور كلي به كنكاش در مقاوله‌نامه‌ها و نامه‌هاي سياسي آن عصر پرداخته و تاريخ‌نگاري مبسوطي از مقدمات شكل‌گيري بحران را قيد كرده است. در اين قسمت بعضي از اسناد و مدارك آن دوره بصورت اولين بار مورد بررسي قرار گرفته است

قسمت سوم يا مقاله سوم بنام جيمز برنز و نقش او در بحران آذربايجان مي‌باشد كه به قلم ديويد رابرستون (سياستمدار و روزنامه‌نگار) مي‌باشد آقاي رابرستون در مقاله خود تحولات ايران را در سال 1946 ميلادي مصادف با 1325 هـ.ش كه مصادف با وزير خارجه بودن آقاي جيمز برنز است مورد بررسي و كنكاش قرار داده است در اين مقاله نقش بعضي از دولت‌مردان آمريكايي در راستاي مسائل سياسي مورد بررسي قرار گرفته و دكترين ترومن و طراح آن جورج مارشال مورد بررسي قرار گرفته است. مطالعه اين كتاب را، كه به همت جناب آقاي كاوه به صورت روان ترجمه گرديده است به علاقه‌مندان مطالعات منطقه‌اي بخصوص علاقه‌مندان به تاريخ آذربايجان توصيه مي‌شود.

قوم های كهن در قفقاز. ماورای قفقاز.بین النهرین و هلال حاصل خیز
نویسنده: دكتر رقیه بهزادی 

تلخیص : وجیهه یغما   

 این کتاب از یک مقدمه (پیشگفتار) و سه بخش اصلی تشکیل یافته است. بخش اول شامل منطقه قفقاز و ماورای قفقاز شده و به مسائلی از جمله بررسی قوم های هوریان میتانی ها، خزرها، ارمنی ها، گرجی ها، آلبانیایی ها، آس ها، آلان ها، یاسها و یازیگ ها در زمینه های جغرافیای تاریخی، خاستگاه سرزمین، ترکیب قومی، زبان، دین، فرهنگ و هنر، طبقات اجتماعی و غیره پرداخت شده است

. (این بخش از نوشتار ایشان از 150 صفحه تشکیل شده و از 182 منبع داخلی و خارجی جهت تدوین این قسمت استفاده شده است. بخش دوم کتاب شامل بین النهرین و هلال حاصل خیز (حلال خصیب) می باشد که بعد از آوردن مقدمه ای در رابطه با طرح تاریخی بین النهرین مسائل اقوامی چون سومری ها، سامی ها، اکدی ها، بابلی ها، کاسی ها، آشوری ها، کنعانیان، فنیقی ها، کلدانی ها و منداییان در زمینه های ریشه های نژادی، موقعیت جغرافیایی، فرهنگ و تمدن خط، زبان، دین، هنر و معماری، روابط سیاسی با اقوام دیگر، نظامی گری، اساطیر و غیره پرداخت شده است.

این بخش از نوشتار فوق الذکر نیز از 230 صفحه تشکیل شده و از 225 مرجع علمی داخلی و خارجی جهت تدوین این قسمت استفاده شده است این قسمت از کتاب حاضر از جمله منابع غنی از اطلاعات علمی را در منطقه بین النهرین در رابطه با قوم های کهن در خود جای داده است.

بخش سوم کتاب که آخرین بخش کتاب نیز می باشد تحت عنوان دانش قوم های کهن با مقدمه ای آغاز شده و مباحث علمی از جمله نجوم، ریاضیات، خط، پزشکی، خنیاگری، دانش آبیاری و سفالگری، کیمیاگری، شطرنج و غیره در ایران کهن، بین النهرین، شرق باستان و قفقاز پرداخته است نویسنده محترم در این قسمت به صورت کاملاً ریزی توانسته است منشاء و ریشه بعضی از علوم را در این مناطق شناسائی کرده و در اختیار خوانندگان قرار دهد.

این بخش کتاب از 104 صفحه تشکیل شده و نویسنده برای نوشتن این صفحات از 141 منبع و مرجع علمی سود برده است. در آخر کتاب نیز نویسنده فهرست منابع و ماخذ اصلی کتاب را قید کرده و قسمتی از کتاب را به فهرست اعلام اختصاص داده است که خواننده براحتی بتواند از این واژه نامه استفاده کرده و مطالب داخل کتاب را دسته بندی نماید.

این کتاب با توجه به تخصص دکتر بهزادی در منطقه قفقاز از جمله کتاب های علمی و مرجع جهت محققان و نویسندگان و دانشجویان می باشد .

در این کتاب به شناخت اقوام با توجه به ریشه های نژادی، خاستگاه و زیستگاه قومیت و جامعه، صنعت و هنر، اقتصاد و تجارت، اساطیر، دین و خدایان آنان پرداخت شده است.
سیر مهاجرت ها، جنگ ها و جابه جایی ها تغییرات و تحولاتی را در زندگی قوم های کهن موجب می شده است. ایجاد کوچ نشین ها، سبب توسعه و تغییر فرهنگ و عامل به عاریت دادن و گرفتن خط و زبان باورهای دینی و اجتماعی می شود. دقت در سبک و ساخت پرستشگاه ها و زیگورات ها ما را به نحوه کار نخستین معماران و پایه گذاران قصرها، برج و باروها و شهرها رهنمون می شود.
زمانی که به زندگی اسکان یافته و ثابت رسید، صورت هایی چون تیره، طایفه، قبیله و شورا مورد لزوم بود. برای حفظ و صیانت زیستگاه خود به ساختن دیوار و برج و بارو و حصار پرداخت و با این اختراع ها و اکتشاف ها بشر به پیشرفت های زیادی نایل آمد. آنگاه که در کنار رودها و دریاها می زیست مجبور به ساختن کلک و قایق از الوار، چوب و نی و الیاف دیگر شد.

زندگی در کنار دریاها و رودها امر بازرگانی و سفر به نقاط دیگر را لازم می ساخت.
گاه تبادل های فرهنگی نزد اقوام کهن میان دو قاره صورت می گرفت که یکی از این گونه تبادل ها ابداع خط است. خط، برای نخستین بار توسط اقوام پیش – سومری ابداع شد و از آنجا که فنیقی ها قومی ساکن در کنار بحرالمیت بودند و به دریانوردی می پرداختند سراسر کرانه های مدیترانه و شمال آفریقا را درنوردیدند و خط را تا آن نقاط گسترش دادند.

درست است که آثار بازمانده به خط های کهن ادیبانه نیست و کامل به نظر نمی آیند، اما در واقع، پایه گذار تمدن در نزد اقوام در شرق و غرب بوده اند. استرابون1، هومر2 را پدر دانش جغرافیا می داند و این بدان معناست که هومر از طریق عشرهای خود بسیاری از هنرها، قوانین اجتماعی، باورها و شیوه زندگی یونان باستان را بازسازی می کند.
دو خانواده آریایی3 و سامی4 به خاطر اختلاط نژادی و موقعیت مکانی، نخستین گروه از نژاد بشری بودند که از حالت پیش تمدنی بیرون آمدند.

این دو قوم اساساً بنیان گذار تمدن بودند نیاکان آنها در میان گروه های مختلف اقوام متفاوت نامشخص اند. نخستین نشان از گروه آریایی مربوط به دوره گله داری و زمانی بود که اقوام سامی و آریایی یک واحد ملحوظ می شدند. دو خانواده آریایی و سامی از دیرباز ارتباطاتی نه بر پایه فرهنگ و تمدن داشته اند. به هر حال در روزگار تمدن، نقش این دو به تدریج معلوم شد

به اقوام قفقاز، ماورای قفقاز، بین النهرین و هلال حاصلخیز پرداخت می کند در این جا ریشه های نژادی خاستگاه، فرهنگ و تمدن، اقتصاد و بازرگانی اقوام مزبور مورد بررسی قرار می گیرند. نخستین قوم هوریانی ها5 هستند که از آنان مدارک کم و بیش موثقی در دست است و معلوم شده است که آنان درهزاره سوم پیش از میلاد، در شرق دجله و خاک آشور می زیستند.
قوم دیگری که در این کتاب مورد پژوهش قرار گرفته اند خزر6 ها هستند. برای ریشه های نژادی و نیز نام این قوم صورت های مختلفی در نظر گرفته شده است برخی آنها را از اویغورها و گروهی آنان را یافثی و نزدیک به قفقازی و بعضی حتی فنلاندی می دانند. مورخین سریانی تاریخ آن ها را قبل از 627 میلادی ذکر می کنند و بر طبق نظراتی دیگر، خزرها در اواسط سده ششم از آسیای مرکزی به قفقاز رسیدند.

طبق برخی پیشنهادها، آنان به گروه چرکسی7 مربوطند. یعقوبی مورخ معروف، از بلغارها، آلان ها، خزرها، و ارمنی ها نام می برد. مسعودی مورخ دیگر پایتخت آنها را بلنجر می داند. وهب بن منّبه می گوید که اسکندر آنان را در منطقه مرو و هرایت یافت و عبارات منقول از نویسندگان مسلمان حاکی از آن است که آنان با پادشاهان ایرانی به ویژه خسرو انوشیروان در ارتباط بوده اند.
ابن فضلان اصل و منشا آنها را اویغوری می داند و تشابهاتی به ویژه از لحاظ نوع حکومت در آنها می بیند. پایتخت آنها ایتل8 نامیده شده که در مصب رود ولگا قرار داشت و مرکز تجاری ایران، روم و ارمنستان و منبع درآمد آنها متکی بر بازرگانی بود. زبان آنها یک شعبه ترک به نام «لیر» بود و ابن ندیم در کتاب فهرست می گوید که آنها پس از پذیرفتن دین یهود از الفبای عبری استفاده کردند.

هنرشان تلفیقی از هنر بیزانس و ساسانی بود.
ارمنی ها از دوران پارینه سنگی، در بلندی های ارمنستان سکونت داشتند. کهن ترین سند مکتوب درباره این قوم بر روی الواح هیتی ها از بغازکوی است. نام اقوام ناییری9 در تواریخ آشوری آمده است که مشتمل بر اتحادیه پادشاهان کوچکی در منطقه جنوب دریاچه وان10 بوده و قوم اورارتو11 یکی از اقوام ناییری بوده است.

این نام در تورات به صورت آرارات آمده است. اینان قومی هند و اروپایی هستند و درباره خاستگاه آنها هیچ سند موثقی در دست نیست. موسی خورنی12، اصل آنها را از هایک13 و از اخلاف یافث پسر نوح می داند. ظهور اعراب در 640 به ارمنستان باعث شد که تسلط اعراب را گردن نهند. هارون الرشید سلطنت ارمنستان را به خانواده باگراتونی14 سپرد. در روزگار این خانواده، آنی15 پایتخت آنها به اوج قدرت خود رسید.

بعد از غلبه سلجوقیان بر ارمنستان تا مدتی این کشور اهمیت تجاری خود را از دست داد. زبان این قوم هند و اروپایی و در طی سیطره ایرانیان، بسیاری از عبارات و واژه های فارسی وارد زبان آنها شد. ادبیات ارمنی با ابداع الفبای آن آغاز می شود که تاریخ آن را برخی 406 میلادی می دانند و این عمل توسط مسروپ ماشتوتس16 صورت گرفت. در روزگار تسلط ایرانیان، خدایان و ایزدان ایرانی مانند آرامزد (اهورامزدا) که خدای زمین و آسمان بود وارد باورهای دینی آنان شد. ا

لهه آناهیتا17 ایزد بانوی حاصلخیزی و باروری و نیز میترا18 از این دست بوده اند. هنر آنان فقط جنبه دینی دارد. ستون های یادمانی معروف به صلیبی جزو مهم ترین آثار آنهاست. از دیگر هنرهای آنان باید از نقاشی های زیبا و هنرهای ظریف و نیز جلدهای بسیار مزین انجیل نام برد.
گرجی ها را از نطقه نظر انسان شناسی با سوان ها19 و مردم مینگرل-لاز20، معروف به گروه پونتو-زاگروس21 از خانواده دیرینه قفقازی مربوط می دانند. آنان به مانند ارمنی ها و روستاییان آناتولی، حاصل چندین هزار سال اختلاط نژادی هستند و از هزاره سوم پیش از میلاد با امواج گروه های مهاجم مانند عناصر هند و اروپایی، سکاها، کیمری ها22 عرب ها، مغول ها و ایرانی ها مخلوط شدند. از لحاظ وضع حکومتی تغییراتی عمده داشته اند. خانواده خسرویان ایرانی به مدت دو سده در آنجا حکومت کردند.

آناتولی در 654 به تصرف اعراب درآمد و بعدها حکامی از طرف خلیفه فرستاده شد. سلجوقیان در 1064 از آسیای مرکزی آمدند و آنی پایتخت گرجستان را ویران ساختند ولی بین سالهای 1110 و 1122 داوود از سلسله باگراتونی تفلیس را طی مبارزاتی تصرف کرد. زبان آن ها یعنی زبان کارتولی23 تا امروز کاربرد دارد. ابداع الفبای گرجی به توسط انجمنی تحت نظارت مسروپ انجام گرفت زیرا تا آن زمان متون گرجی به زبان یونانی و سریانی بود و هنگامی که احساس شد به کتاب های مذهبی به زبان مادری نیاز است ابداع کنندگان سعی کردند با حفظ ظاهر خط یونانی این کار را انجام دهند و بدان خط، اسناد و کتیبه ها و نیز شرح های بسیاری از زندگی مقدسان نوشته شد.

سنت ها و دین این قوم برگرفته از سنن هیتی ها، فروگیایی ها24 سومری ها25 و آشوری ها بود. بعدها آیین مزدایی رواج یافت و سپس شاهد دین عیسوی در این دیار هستیم.
ارانی ها26 قوم دیگر ساکن در قفقاز بودند در کتیبه های پادشاهان اشکانی و ساسانی، سرزمین آنها آلبانیا27 نامیده شده و در متون اسلامی به صورت الران و آلان آمده است. استرابون می گوید که بیست و شش طایفه در الران می زیستند و پلینی28 پایتخت آنها را کابولاکا29 می نامد. این قوم نخست، الفبایی ویژه برای آنها ابداع کرد. از این قوم برای نخستین بار در سده چهارم پیش از میلاد در روزگار هخامنشیان نام برده شده است.

در اوایل سده هفتم، دولتی از خاندان ایرانی مهران در آلبانیا بر سر کار آمدند که در تاریخ به ارانشاه معروف شدند. بعد از حمله اعراب و ترکان، نشانی از خط و زبان مردم آلبانیا بر جای نماند و زبان آنها در زبان عربی و ترکی مستحیل شد.
قوم دیگری که درباره آنها گفت و گو می شود در منطقه آذربایجان ساکن بودند. دسته بزرگی از این قوم به نام مادها در شمال غربی ایران سکونت اختیار کردند. در تورات بارها از شاهان ماد سخن رفته است.

در مورد نام آذربایجان معروف به «ماد کوچک» سندی در دست است که به موجب آن، اسکندر فرماندارانی به نام آتروپات را برای فرمانروایی آتورپاتکان تعیین کرد. برخی از دانشمندان معتقدند که زبان کهن آذربایجان از زبان اوستایی گرفته شده است و می گویند که ریشه نام های پاره ای از شهرها که امروزه مفهوم نیست شاید روزگاری مفهوم بوده است. زبان این قوم یعنی آذری، هیچ گونه ارتباطی با زبان ترکی ندارد. مارکوآرت30، ایران شناس بزرگ عقیده دارد که زبان پهلوی حقیقی همان زبان مردم آذربایجان است و زبان مردم آذربایجان، پهلوی آذری بوده است. زبان ترکی از زمان حمله سلجوقیان ترک زبان به آذربایجان راه
یافت.
آس ها31 قومی هستند که آمیانوس مارسلینوس32 آنها را شاخه ای از ماساژت ها می داند که هالان ها33 نامیده می شدند. هنگامی که هون ها34 آخرین جایگاه آس ها را در جنوب اورال به تصرف درآوردند، آس ها بسیاری از سنت های آنها را اتخاذ کردند که یکی از این رسوم، تغییر شکل دادن مصنوعی شکل جمجمه نوزادان از طریق بستن به سبکی خاص بود. رسمی که در آسیای مرکزی در سده های اول میلادی متداول بود. شواهد باستان شناختی حاکی از آن است که آس های غربی به لهستان رسوخ کردند و شعبه ای از آنها رد شمال مولداوی و بسارابی تا پایان سده دوم میلادی ساکن شدند. یازیگ ها35 جزو نخستین دسته از این قوم بودند که در شمال مجارستان و شرق اسلواکی سکونت اختیار کردند.

قوم آس به مهاجرت خود ادامه دادند. دو گویش آسی وجود دارد یکی ایرون36 و دیگری دیگورون37، گویش دوم قدیم تر از گویش اول است این زبان هفت مصوت و بیست صامت دارد و ساختار زبان آن، صرفی است قوم یاس38 که در منطقه یاس برینی39، نزدیکی بوداپست زندگی می کنند بازمانده قوم آس هستند که در نتیجه هجوم هون ها به درون اروپا کشیده شدند.
در بخش دوم این کتاب از قوم های مقیم در بین النهرین و هلال حاصلخیز سخن می رود. از میان این اقوام نخست از سومری ها و سپس از اکدی ها40 گفت و گو می شود که بعداً بر سومری ها مستولی شدند. معلوم نیست که آیا سومری ها از جمعیت کهن بین النهرین بودند یا از محلی دیگر به آنجا آمدند. سومری ها در بین النهرین مرکزی و از حدود نیپور41 تا خلیج فارس ساکن بودند. خط و زبان این قوم را از طریق آثار یافت شده و مهرهای استوانه های شکل و لوحه های گل رس می توان شناخت. متون نخستین این قوم به زبان سومری نوشته شده است.

ریشه نژادی آن ها به درستی شناخته نیست. سومری ها از لحاظ سیاسی و اقتصادی و هنری و فرهنگی به درجاتی رسیدند. شاید سه پادشاه نخستین آنها از نژاد سامی نبودند، زیرا نام سامی ندارند و بعدها با سامی ها مخلوط شدند و نام های آنها پس از سه پادشاه مزبور به صورت سامی درآمد. یکی از پادشاهان مشهور آنها گیلگمش42 است که داستان زندگی او جزو اساطیر کهن به شمار می آید.
بابلی ها43 در منطقه اطراف فرات می زیستند و دارای فرهنگی متعالی بودند. شهرهای خود را بر فراز تپه های مصنوعی می ساختند و به احداث ترعه هایی می پرداختند. از مس و نقره استفاده می کردند و از فلز اسلحه می ساختند. با اقوام و نژادهای مختلف پیوسته در ارتباط بودند. بابل «دروازه خدایان» از مراکز مهم تمدن باستانی بین النهرین بود.

زبان بابلی به صورت زبان بین المللی در شرق درآمد و حتی فراعنه مصر در مکاتبات خود با فرمانروایان بابل و آشور، از خط و زبان بابلی استفاده می کردند. کوروش، پادشاه هخامنشی پس از تصرف بابل به عنوان بازگرداننده حقوق و امتیازات باستانی به شمار آمد.
قوم دیگری که در بخش مرکزی سلسله جبال زاگرس می زیستند کاسی ها44 بودند.

از زبان آنها به جز متون اکدی حاوی کلمات کاسی مطلبی در دست نیست. زبان آنها به گروه آسیایی45 وابسته بود و ریشه در زبان آشکار ساخت و از زمانی که معلوم شد الفبای جهان غرب از الفبای این قوم مشتق شده است، فنیقی ها بیش از هر قوم دیگری مورد توجه قرار گرفتند.

کاوش های انجام گرفته در اوگاریت دانشمندان را بر آن داشته است که تمدن فنیقی را به تاریخی کهن تر از آن یافته ها منسوب بدارند. این کاوش ها هم در سوریه و فلسطین، یعنی زیستگاه نخستین آن ها، و هم در کارتاژ و در فراسوی مدیترانه انجام گرفته یعنی زمانی که آنان از ناحیه سوریه و فلسطین از طریق دریانوردی به قبرس، کرس، ساردنیا، سیسیل، مالت و سپس، به شمال آفریقا و به کارتاژ رسیدند.
منداییان48 یک شعبه بازمانده از نژاد سامی هستند و اندیشه ها و ادبیات آنها بر پایه تفکرات گنوسی49 (عرفانی) باستانی است. زیستن در مجاورت رودها الزامی است، زیرا غوطه خوردن در آب روان، یک جنبه مشخص آیینی آن هاست. برخی نام آنها را از کلمه مادا50 و ماد گرفته اند ولی بعضی دیگر از دانشمندان معتقدند که کلمه «مندا» به معنای عرفان است.
بحث درباره بشر نخستین و جوامع کهن از این جا آغاز می شود که وی پیوسته در جستجوی سرپناهی در مقابل ناسازگاری های جوی، حیوانات درنده و خطرات دیگر بوده است.

این نیاز او را به سوی راه چاره هایی رهنمون شد.
یکی از کهن ترین و پایدارترین جنبه دانش در میان اقوام نخستین مرحله ستاره پرستی و نیز پرستش اجرام سماوی بود که هر پگاه و هر شام شاهد طلوع و افول آنها بود و چون آنها را ورای فهم و ادراک خود می دانست می پرستیدند و ستایش می کرد.
در روزگار حکومت پارتها، جمعی از مغان سیستان به هند رفتند و سنتهای اخترشناسی هندی را پایه گذاری کردند. زیج شهریار که در دوره ساسانی تنظیم شده بود، منبع مورد مراجعه بسیاری از دانشمندان در سده های بعد بود.
در ریاضیات مفهوم عدد یکی از اساسی ترین و کهن ترین مفاهیم است. همه ملت ها حتی در ژرفای تاریخ با عدد سروکار داشته و بعدها، بسته به نیازهای عملی خود، مفهوم عدد را تکامل بخشیده اند.

شاید انسان ها روزگاری و در جایی، فقط تا عدد دو می توانستند بشمارند و برای بعد از آن با ابهام و تاریکی روبه رو می شدند. از واژه «سیزده» به معنای «تاریکی و ابهام» استفاده می کردند و در طول زمان، نحوست عدد 13 اعتبار خود را یافت.
خط کلید همه دانش هاست. ستایشی بسیار در خور قوم یا ملتی است که خط را ابداع کرده است. بدون تردید، عوامل اجتماعی و فرهنگی و تاریخی در پیدایی دانشی همچون خط موثر بوده است.

خط تنها وسیله حفظ و ضبط میراث کهن قوم ها بوده است. البته غیرقابل قبول است بپذیریم که خط نزد قوم های کهن بدون طی مراحل اولیه ابداع شده باشد. این هنر، از مراحل مختلف گذشته و فرایندهای تکمیلی داشته است.
به نظر می رسد که پزشکی یکی از کهنترین دانش هاست. شناخت گیاهان و استفاده از آن، دانشی است که مستلزم زمانهای دراز و تجربه های بسیار بوده است. پزشکی در دوره های پیش از تاریخ جنبه نیمی تجربی و نیمی جادویی داشته است. پزشک کاهن در هنگام درمان، نقاب شیر به چهره می زده که ارواح خبیثه و شیاطین را دور کند. پزشک می بایستی به هنگام آموزش پزشکی مراحلی جهت آموختن سخر و ادوارد را نیز طی کند، زیرا هر بیماری که در قلمرو حکومت دیوی جداگانه بود.
یکی از کهن ترین هنرها موسیقی است. همان گونه که بشر به آب و آتش محتاج است به موسیقی نیز نیاز دارد. انسان در میان اصوات به دنیا آمده است. یادداشت هایی مربوط به موسیقی بر روی سنگ، گل رس، پوست و پاپیروس دیده می شود. از وسایل موسیقی جهان کهن تعدادی ابزارها و میزان اندکی اثرهای خطی در دست است.
دانش کیمیاگری نخست در اسکندریه به وجود آمد بعدها از طریق امپراتوری روم و سپس به توسط اعراب ادامه یافت. در سراسر تاریخ کیمیاگری درباره ارتباط میان فلزات با قوای طبیعی و خدایان سخن رفته و فلزات، با سیارات مربوط بوده اند.
شطرنج از میان همه بازی های عمده، محبوب ترین و کهن ترین بازی هاست.

بر طبق روایتی افسانه ای، خاستگاه بازی شطرنج ایران بوده است. گویند که زرتشت برای آنکه ذهن گشتاسپ شاه را متوجه تفکر و اندیشه و مبارزه کند، شیوه این بازی را به شاه آموخت، ولی به موجب افسانه دیگری بازی شطرنج در روزگار انوشیروان از هند به ایران آورده شد و بازی «نرد» از ایران به هند رفت. یک متن پهلوی به نام «گزارش شطرنج» نیز در دست است.

نام كتاب: جغرافياي كامل قفقاز
نويسنده: دكتر بهرام اميراحمديان
انتشارات: سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح - منطقه قفقاز سرزميني كوهستاني، افسانه‌اي و زيباست كه در محدوده‌اي به وسعت 400هزار كيلومتر مربع از شرق كرانه‌هاي غربي درياي خزر و از غرب به كرانه‌هاي شرقي درياي سياه محدود مي‌شود. از جنوب با شمال غربي ايران و جنوب‌شرقي با تركيه همسايه است و از شمال به چاله كوما - مانيچ در دشت‌هاي جنوب روسيه محدود مي‌شود. كتاب فوق از سري كتاب‌هاي جديد نويسنده توانا و استاد عالي‌قدرجناب آقاي دكتر بهرام اميراحمديان است كه در راستاي مسايل جغرافياي منطقه مهم قفقاز با قلمي شيوا به رشته تحرير درآمده است. مؤلف در ميانه‌هاي آغاز سخن از علاقمندي وافر خود به قفقاز سخن رانده و از خاطرات شيرين كودكي خود مبني بر ديدن اين منطقه مطالبي را كه حاكي از عشق ايشان به ايران زمين تاريخي است، آورده است.
اين كتاب گرانسنگ و قطور از يك مقدمه بسيار مفصل و هشت فصل تشكيل شده كه نويسنده در فصل اول كتاب تاريخ مجمل و مختصري را در راستاي شناخت عمومي منطقه قفقاز ارائه مي‌نمايد. در فصل دوم كتاب كه به عنوان جغرافياي قفقاز مي‌باشد، كليه عوامل طبيعي اعم از پستي‌ها و بلندي‌ها، زمين‌شناسي، اقليم، رودها و درياچه‌ها، خاك و پوشش گياهي، جانوران و نواحي ديگر طبيعي توضيحي در رابطه با رشته‌هاي عمده منطقه، توضيح فلات‌هاي مرتبط با منطقه، مسيرهاي مختلف انتقال انرژي، جنگل‌ها، رودها و ... توضيحات مبسوطي ارائه مي‌نمايد. فصل سوم كتاب به جغرافياي آذربايجان اختصاص داده شده كه يكي از كشورهاي موجود در منطقه قفقاز مي‌باشد. در اين فصل موقعيت جغرافيايي آذربايجان اعم از موقعيت طبيعي، مختصات، مرزها، اقليم، پوشش گياهي، جمهوري‌هاي خودمختار در حاكميت جمهوري آذربايجان و پيشينه تاريخي مسايل فوق به طرز كاملاً علمي بيان شده است.
فصل چهارم اين كتاب در رابطه با جغرافياي ارمنستان مي‌باشد كه با مقدمه‌اي آب و هوا و اقليم و رودخانه‌ها و نواحي طبيعي مسايل پوشش گياهي و ... مورد بررسي قرار گرفته است. فصل پنجم اين كتاب مختص جغرافياي گرجستان است كه در رابطه با موقعيت و جغرافياي عمومي گرجستان، سواحل، مناطق طبيعي، رودخانه‌ها و درياچه‌ها و ... خاك و پوشش گياهي، جغرافياي زيستي، جانوري و نيز مناطق خودمختار اين جمهوري به تفصيل آورده شده است. فصل ششم اين كتاب به بحث تفصيلي در رابطه با قفقاز شمالي پرداخته است. نويسنده در اين فصل ضمن اشاره كلي به جغرافياي عمومي منطقه قفقاز شمالي جمهوري‌هاي خودمختار در اين منطقه از جمله جمهوري‌ خودمختار داغستان، چچن، اينگوش، اوستياي شمالي (آلاينا)، كاباردا - بالكار، قاراچاي چركس و آديگه از نظر موقعيت و مسايل عمومي و جغرافياي منطقه را توضيح داده است.
در فصل هفتم اين كتاب تحت عنوان جمعيت قفقاز، مسايلي در رابطه با جغرافياي انساني مناطق الف - قفقاز شمالي ب- قفقاز جنوبي به تفكيك عوامل جغرافياي انساني مورد كنكاش علمي نويسنده قرار گرفته است. در فصل هشتم و آخر اين كتاب شهرهاي قفقاز تحت عنوان دو بخش اول گرجستان و دوم آذربايجان با معرفي عمومي و كلي مناطق شهري با عناوين تاريخي و فعلي آورده شده است كه از جمله بخش‌هاي قابل توجه كتاب حاضر قلمداد مي‌شود. در آخر اين كتاب تعدادي تصاوير زيبا و رنگي آورده شده است كه اكثر اين تصاوير در سفرهاي اين محقق ارزشمند تهيه و در اختيار خوانندگان قرار گرفته است. در بخش منابع و مآخذ اين كتاب، كتابشناسي قفقاز آورده شده است كه در منابع فارسي حدود 56 كتاب مرجع‌دار، منابع انگليسي 23 كتاب مرجع و در منابع روسي 6 كتاب مرجع و در منابع تركي 32 كتاب مرجع نهايتاً در مقاله‌ها از 34 منبع و مقاله در تدوين اين كتاب استفاده كرده است. نويسنده براساس عادت نويسندگي خود در تدوين اين كتاب از آخرين يافته‌ها و اطلاعات موجود چه به صورت كتابخانه‌اي و چه به صورت ميداني استفاده كرده است و به اين جهت كتاب فوق به صورت كاملاً كم‌نظيري مسايل مرتبط با قفقاز را ارائه نموده است. اين كتاب ارزشمند از جمله كتاب‌هايي است كه نويسنده توانمند آن براي آن طبق گفته خودشان سال‌هاي زيادي را زحمت كشيده و جهت تدريس در دانشگاه‌ها براي دانشجويان علاقمند به اين مناطق بوده است. مطالعه كتاب فوق براي دانشجويان، اساتيد و علاقمندان اين منطقه ضمن مفيد بودن، چشم‌اندازي در جهت روش مناسب تحقيقي ارائه كرده است كه مطالعه آن بسيار مؤثر و مثمر ثمر مي‌باشد. حال با توجه به اين خلاصه مطالب گزيده از مقدمه مؤلف را جهت آشنايي ارائه مي‌نماييم:

منطقه قفقاز يكي از مراكز قديمي تمدن بشر است. مطالعات باستان‌شناسي قفقاز از قرن نوزدهم آغاز شده است. در دوره حكومت شوروي، اين نوع تحقيقات گسترش زيادي داشته است. قديمي‌ترين كشفيات در قفقاز مربوط به اردوگاه‌هاي ابتدايي اجتماعات اوليه در دوره »شِل« است. در قلمرو آذربايجان چندين استخوان مربوط به انسان نزديك به انسان نئاندرتال مربوط به دوره پارينه سنگي در غار »آزيخ« به دست آمده است. احتمال مي‌رود كه قفقاز در منطقه پيدايي و تكامل انسان قرار داشته باشد. در قفقاز نمونه‌هايي از آثار مربوط به تكامل مراحل گسترش دوره پسين سنگ شناسايي شده است. آثار مربوط به دوره نوسنگي ]هزاره 10 تا 7 پيش از ميلاد [ در قفقاز كمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. در قفقاز زراعت و دامداري در دوره نوسنگي شروع به گسترش كرده است. آثار زيادي در ارتباط با دوره نوسنگي جديد ]هزاره 5 تا 4 پيش از ميلاد[ مربوط به آثار كشاورزي آغازين در قفقاز به ويژه در آذربايجان وجود دارد. اين آثار در غرب آذربايجان و جنوب گرجستان يافت شده كه گروه جداگانه‌اي از تمدن باستاني را (تمدن شوم تپه) تشكيل مي‌دهد. آثار واقع در جنوب قفقاز جنوبي در تخرت ارمنستان و طبقه پاييني »كول‌تپه« اول (در نخجوان) مربوط به گروه دوم است. اين آثار كه مشخصه آسياي صغير است، شامل سفال‌هاي لعابدار و قديمي‌ترين اشياي فلزي (مس) است.
در نيمه اول هزاره دوم پيش‌از ميلاد تمدن »تِرِيالتِي« گسترش يافته بود. آثار مربوط به اين تمدن در گرجستان، آذربايجان و ارمنستان به دست آمده است. اشياي به دست آمده از گورستان‌هاي مربوط به تمدن تريالتي، شيوه‌هاي زندگي مردم قفقاز، ساختارهاي اجتماعي و چگونگي گسترش تمدن و روابط گسترده آن با آسياي صغير در دوره مفرغ مياني را نشان مي‌دهد. در قفقاز شمالي گورهاي قديمي بسياري مربوط به هزاره دوم پيش از ميلاد به دست آمده است.
كيمرها و سپس اسكيت‌ها (سكاها)، پس از عبور از قفقاز به آسياي صغير رفته‌اند. آثار باستاني برجاي مانده از اين دوره نشان‌دهنده وجود كيمرها و اسكيت‌ها در قفقاز است. علاوه بر اين، اسكيت‌ها در تمدن طوايف قفقاز شمالي و گسترش آن، تاثير بسزايي داشته‌اند. در قفقاز جنوبي آثار مربوط به تمدن ايراني به دست آمده است (ساري تپه). تمدن‌هاي يونان و روم در قفقاز، به ويژه قفقاز جنوبي، تأثير بسياري داشته‌اند.
آثار باستاني موجود در قفقاز نشان مي‌دهد كه اين منطقه داراي تمدن‌هاي مخصوص به خود بوده و از قبل از پسين‌سنگي و در ادامه يكديگر، به ايفاي نقش پرداخته‌اند. در نيمه نخست هزاره اول پيش از ميلاد، نخستين دولت منطقه به نام »اوراتو« تشكيل شده است. در قرون بعد، پادشاهي كولخيس (قرن ششم پيش از ميلاد)، پادشاهي آيرارات (قرن 4 پيش از ميلاد)، ايبريا (قرن 4 - 3 پيش از ميلاد) و دولت‌هاي ديگر به ظهور رسيده‌اند. در آلبانيا (قفقاز) احتمال مي‌رود كه دولت، در قرن 4 - 3 ميلادي شكل گرفته باشد.
اسكيت‌ها و كوچ‌نشينان ديگر، بارها به قفقاز حمله كرده‌اند. در قرن اول ميلادي براي تصاحب قفقاز بين ساسانيان و بيزانس (روم شرقي) جنگ‌هاي متعددي به وقوع پيوسته است. در آغاز قرون وسطي در قسمت بزرگي از قفقاز، مناسبات فئودالي برقرار و مسيحيت رواج يافته است.
در قرون 7 تا 8 ميلادي، قفقاز به دست مسلمانان فتح شد. در بعضي قسمت‌هاي قفقاز (از جمله شيروان و داغستان) دين اسلام گسترش يافت. در قرن 9 ميلادي، جنبش خرمدينان در آذربايجان برخاسته، ساير نقاط قفقاز را نيز در بر گرفت. در قرن 9 - 10 ميلادي، در قفقاز جنوبي تعدادي دولت فئودالي به وجود آمد.
در شيروان فرمانروايي مزيدي‌ها، سالاري‌ها، روادي‌ها، شدادي‌ها، در ارمنستان باگراتي‌ها و در گرجستان تائو - كلارجتي‌ها حكومت مي‌كردند. سلجوقيان در قرن 11 ميلادي به شيروان، گرجستان و ايروان هجوم آوردند. در قرن 13 ميلادي مغول‌ها قفقاز را به تصرف خود درآوردند و دولت ايلخانيان را تأسيس كردند.
در قرن سيزدهم تامار ملكه گرجستان با گئورگي فرزند شاهزاده آندره‌بوگولييوبسكوي ازدواج كرد و در سال 1319 ميخاييل تِوِري در حوالي دربند به قتل رسيد. در سال 1492 آلكساندر پادشاه كاخِتي، يك هيئت دوستي و مودت به دربار ايوان سوم تزار روسيه به مسكو اعزام داشت و بدين ترتيب مناسبات روسيه و گرجستان وارد مرحله جديدي شد.
در قرن 15 ميلادي در آذربايجان دولت »قاراقويونلوها« و »آق‌قويونلوها« و در شمال آن دولت »شيروانشاهان« حكومت مي‌كردند. در قرن 16 در آذربايجان دولت صفويه تشكيل شد. قلمرو شمال رود ارس شمال شيروان، دربند، قره‌باغ، ايروان، نخجوان و گرجستان شرقي (كارتلي - كاختي) مجدداً تحت حاكميت ايران درآمد.
قفقاز شمالي به مدت طولاني تحت حكومت مغول‌ها و وارثان آنها (اردوي زرين) اداره مي‌شد. در اين منطقه ساختارهاي اجتماعي - اقتصادي جوامع سبب ادامه ويژگي‌هاي فئودالي شد كه مدت‌ها ادامه داشت.
در اواسط قرن شانزدهم پس از تصرف خانات قازان و آستاراخان، كاختي تحت حمايت روسيه قرار گرفت و محافظان روسي براي محافظت از پادشاه كاختي اعزام شدند. ايوان سوم تزار روسيه يكي از شاهزادگان چركس را به عقد ازدواج خويش درآورد.ولي استقرار روابط مستمر بين روس‌ها و طوايف قفقاز در نيمه دوم قرن شانزدهم و تنها پس از تصرف مصب رود تِرِك به دست قزاق‌ها ميسر شد.
با اين حال مي‌توان گفت در پايان قرن شانزدهم قزاق‌ها در امتداد رود تِرِك مستقر شده و به نام تزار مانع از دست‌اندازي ديگر اقوام و نيروهاي مهاجم بر اين خطه گرديده بودند؛ با طوايف محلي نيز به نحوي كم و بيش دوستانه به سر مي‌بردند و با آنان پيوندهاي سببي برقرار كرده بودند.
قفقاز جنوبي در قرون 16 تا 17 ميلادي به ميدان جنگ بين ايران و عثماني تبديل شده بود. در قرن 16 ميلادي در قفقاز شمالي مناطق روس‌نشين به وجود آمد. پس از سقوط خانات آستاراخان به دست ايوان مخوف در سال 1556، حدود و مرزهاي جنوبي روسيه تا رودخانه تِرِك كشيده شد. در دوره جنگ‌هاي فئودالي، تعدادي از فئودال‌هاي محلي، خود را وابسته به روسيه مي‌دانستند (مثلاً كاباردينها در سال 1557 تابعيت روسيه را پذيرفتند) و دسته‌اي ديگر در مقابل روسيه ايستاده بودند (مثلاً در داغستان، شامخال تارغو).
در اوايل قرن هجدهم ميلادي، روسيه تزاري براي تحكيم موقعيت استراتژيكي خود در جنوب و به تصرف درآوردن راه‌هاي تجاري منتهي به آسياي مركزي و شرق نزديك، سياست‌هاي خود را براي استعمار قفقاز دنبال مي‌كرد. در سال 1723 ژنرال ماتيو شكين فرمانده نيروهاي روسيه در ادمه لشگركشي پتر به دربند، شهر باكو را تصرف كرد. از نظر پتر باكو »كليد تمام امور« محسوب مي‌شد. ژنرال ماتيوشكين ولايات گيلان و مازندران را در ايران تصرف كرد، ولي در پي مرگ پتر و فرمانروايي امپراتريس آنا، روسيه اين نواحي را از دست داد و روس‌ها به آن سوي محور تِرِك عقب نشستند.
دخالت‌هاي روسيه در منطقه كه اغلب با دگرگوني‌هايي همراه بود، هميشه براي گرجي‌ها عواقب ناخوشايندي دربر نداشت. براي مثال مي‌توان به تلاش واختانگ ششم پادشاه كارتلي، اشاره كرد كه در 1722 به پتر قول كمك داد و بنا به تقاضاي او حاضر نشد فرمان پادشاه ايران را مبني بر اعزام نيرو برضد افغان‌ها بپذيرد. پس از آن كه دولت صفوي سقوط كرد ترك‌هاي عثماني از فرصت استفاده كردند و با اعزام نيرو به گرجستان، تفليس را تصرف كردند. در نتيجه واختانگ به روسيه پناه برد و آن‌ها نيز پس از مدتي ترديد و دودلي، سرانجام اجازه دادند كه در آستاراخان اقامت كند. پس از اين واقعه تا مدتي از ميزان نفوذ روسيه در گرجستان كاسته شد و تنها در ايام حكمروايي طولاني هراكلي دوم (1744 تا 1798) بود كه تلاش مجددي براي استقرار روابط بين روسيه و گرجستان صورت گرفت.
تزاريسم در جنگ‌هاي بين فئودال‌ها مداخله كرده و در سركوب مبارزات ضدفئودالي كوشش بسيار مي‌كرد. ارتش روسيه در سال‌هاي 23 - 1722 سواحل غربي خزر (دربند، باكو) را به اشغال خود درآورد. ولي به علت بحراني شدن مناسبات خود با دولت عثماني، به بهبود روابط با ايران تمايل نشان داده طبق مفاد معاهدات رشت (سال 1723) و گنجه (سال 1735) ولايات ساحلي درياي خزر را به ايران واگذار كرد. پس از اين معاهدات، روسيه به ايجاد خطوط تدافعي خود در قفقاز مشغول شد. در اواسط قرن 18، با استفاده از خلاء قدرتي كه در منطقه به وجود آمده بود (ضعف دولت مركزي ايران)، خانات چندي در شيروان و ساير قلمروهاي شمال رود ارس به وجود آمد.

                        صفحه نخست وب