برخی از زمینه ها و علل بوجود آورنده ی تشکیلات "فرقه دموکرات آذربایجان"
آنچه در تاریخ نسبت به زمینه های تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان آمده است آئینه عبرتی است که مسئولین جامعه باید از آن مطلع شده و حساسیتهای آذریها را دریابند اشتباهات مسئولین گذشته را نه در آن مقیاس بلکه در مقیاسهای کوچک نیز انجام ندهند. در ذیل به مواردی چند اشاره میشود که عینا از تاریخ برداشت شده است.
الف- آذربایجان در دوره رضا خان
آذربایجان را همیشه چشم و چراغ ایران ، سر ایران نامیده اند و مردم آن سرزمین را مردمی پاک، غیرتمند و وطن پرست. دکتر مصدق که مدتی استانداری آذربایجان را بر عهده داشت در توصیف مردم این دیار در مجلس شورای ملی گفت: «عمری است که به آذربایجان ارادت دارم زیرا این مردمان پاک، واجد تمام صفات خوبند. مردمان وطن پرست ، مردمان درست و مردمان مقتدری هستند و بهر کاری هر کاری اقدام کرده اند پیشرفت نموده اند.»[1]
آذربایجان که در جریان انقلاب مشروطیت سنگر آزادیخواهان بود سنگری که هرگز تسلیم دشمن نگردید و مشروطیت را به ایران بازگردانید، پس از انقلاب از آنجائیکه ثمره انقلاب در خدمت عمال ارتجاع و استبداد درآمد، آذربایجان مورد کینه خصمانه و ددمنشانه حکومتهای ضد ملی ایران قرار گرفت. آذربایجان تاوان فداکاریهائی را که در استقرار مشروطیت کرده و قربانیهائیرا که در راه آزادی مردم ایران داده بود پس داد. ارتجاع انتقام میگرفت و این کلام مستوفی استاندار منفور آذربایجان بود که میگفت: «آذربایجانیها ترکند، یونجه خورده مشروطه گرفته اند حالا نیز کاه میخورند ایران را آباد میسازند»[2] کسانیکه به ناحق بر مردم ما حکومت میکردند و با تکیه به قدرت دولتی حقوق و آزادی خلق ایران را لگد مال می نمودند بخوبی میدانستند که فرزندان آذربایجان قادرند بپاخیزند و اسلحه بدست گیرند و دشمنان مردم را از اریکه قدرت بزیر آورند و همین ترس و وحشت عامل اصلی کینه و دشمنی آشتی ناپذیر آنها با مردم آذربایجان بود.
صاحب قلمان آذربایجانی اوضاع آن زمان را چنین نوشته اند: «آذربایجان قبل از دوره اخیر چشم و چراغ ایران بود ولی اکنون جز خرابه ی دور افتاده ای بیش نیست با اینکه سنگینی بیشتر از مالیاتها بدوش ما تحمیل میشود کمتر به آبادی شهرها و راحتی توده آذربایجان توجه میگردد. انحصار تجارت، آذربایجان را بیش از سایر نقاط ایران لطمه و صدمه زد، راه آهن علاوه بر اینکه هیچگونه نفعی بما نرساند ما را از چند جهت و به هزار علت متضررنمود. ما که بیشتر از همه گندم میکاریم خودمان نان جو میخوریم... » در تابستان سال 1319 غله آذربایجان را که خرواری 350 الی 400 ریال[3] در محل قیمت داشت مستوفی (استاندار) بدون اینکه به احتیاجات مردم این منطقه اعتنائی نماید و به فکر تامین آذوقه شهرها باشد، به زور سرنیزه از قرار خرواری 140 ریال خریده و تماما به مرکز حمل کردند. در فصل زمستان شهر تبریز و سایر شهرها به گرسنگی گرفتار و بی آذوقه ماندند. ناچار غله گندیده و از چند سال مانده گرگان را که تماما متعلق به املاک اختصاصی رضاخان بود از راه آستارا به تبریز و سایر شهرها حمل و از قرار خرواری 600 ریال بخورد مردم بیچاره دادند و چون نان این گندم ها فاسد و غیر قابل خوردن بوده و در عین حال گران و کمیاب، هزاران فقیر و بدبخت مریض و یا ازگرسنگی قربانی اغراض مستوفی شدند. غله حمل شده از گرگان به قدری فاسد و غیر قابل خوردن بود که قسمتی از آن را فرمانده ارتش تبریز نپذیرفته و شرحی به آقای استاندار نوشته بود که بعلت فاسد شدن اسبهای ارتش نمیخورند، مستوفی در حضور جمعی با نهایت بیشرمی چنین گفته بود که «باکی نیست حالا که اسب های ارتش نمی خورند می دهیم خرهای تبریز بخورند!»
(ادامه دارد- احمد یغما)

مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.