بحران در تشكلهاي سياسي«چپ» نوشته احمد یغما -4
برای مشاهده تمامی قسمتهای این کتاب کلیک نمایید
عمليات مسلحانه گروه احمد زاده، و ضربه «ساواك» بر اين تشكل
گروه جهت رفع نيازهاي روز افزون مالي خود تصميم به سرقت بانك «ونك» مي گيرد و با انجام شناسائي ـ توسط كاظم سلاحي و زيبرم ـ براي انجام عمليات، حميد توكلي و احمد فرهودي از ساري به تهران مراجعت مي كنند. فرهودي با شناسنامه جعلي، اتومبيلي را خريداري مي كند. در آبان ماه 1349 چهار نفر تحت فرماندهي كاظم سلاحي نقشه خود را عملي كرده وموفق مي شوند مبلغ سه ميليون و سيصد هزار ريال موجودي بانك را تصاحب كنند. بعد از عمليات، پليس از طريق رديابي صاحب ماشين و شناسنامه ربوده شده، پدر فرهودي را شناسائي مي كند. لذا احمد فرهودي مجبور مي شود كه متواري گردد؛ وي بعدا در دي ماه به دسته جنگل مي پيوندد.[1]
چندي بعد، هسته مركزي شاخه تبريز با هدف تصاحب كردن مسلسل نگهبان كلانتري پنج تبريز، عملياتي را انجام ميدهند؛ در اين عمليات كه فرماندهي آن را مناف فلكي بعهده داشت، هريسي، تقي زاده و اردبيلچي شركت مستقيم داشتند و بهروز دهقاني و تقي افشاني نيز به عنوان نيروهاي پشتيبان در اطراف محل حاضر بودند. طي اين عمليات، نگهبان جلوي درب كلانتري كشته مي شود،[2] و يكي ديگر از پاسبانها مجروح مي گردد؛ و مسلسل مورد نظر بدست گروه مي افتد. اما پليس با دنبال كردن مسئله سرقت بانك ونك و لو رفتن فرهودي به سرنخهائي مي رسد. ازطرفي جلال نقاش توسط احمد الهياري لو داده مي شود، و او نيز در اعترافات خود اسامي كاظم سلاحي، حسين خوشنويس، بيژن هيرمندپور، حسن نوروزي، عبدالحسين براتي و حاجيان سه پله را افشاء مي نمايد.
در اين ميان ابراهيم دل افسرده كه با كاظم سلاحي در ارتباط بود، وي را به پليس لو ميدهد. پليس براي دستگيري وي اقدام مي نمايد و كاظم مقاومت نشان داده يكي از مامورين را با چاقو مجروح مي كند، نهايتاَ بعد از بازداشت و بازجوئي وي، پليس موفق به كشف محل سكونت و اختفاء خوشنويس، هيرمندپور، دل افسرده و براتي شده وآنان را نيز دستگير مي نمايد، كه براتي بعد از دو ماه آزاد مي شود، اما بعدها به چريكهاي فدائي خلق پيوسته و در يك برخورد ديگر با پليس كشته مي شود. حسن نوروزي، حاجيان سه پله و جواد سلاحي متواري مي گردند. هيرمند پور نيز مجبور به لو دادن امير پرويز پويان مي شود. اسامي عباس مفتاحي و احمد زيپرم نيز قبل از حمله به كلانتري قلهك در اختيار پليس قرار گرفته بود.
وجه تباين «مشي چريكي احمد زاده» و «مشي مسلحانه ي توده اي جزني»
جزني طي زماني كه مدت محكوميت خود را در زندان قم بسر مي برد، آثاري را از خود به جاي گذاشته است؛ كه همه اين آثار به شكلي از داخل زندان بدست گروه مي رسيد و اعضاي گروه نيز گاهي نظرات خود را به وي مي رساندند يعني نوعي مباحثه بين وي و اعضاي بيروني امكان پذير بود. حتي دو اثر نقاشي «سياهكل» و «اسير» را اين شخص، در زندان ترسيم كرده و به بيرون داده بود. ( جزني از هنر نقاشي بهره مند بود). در مباحث بعدي بيشتر به مواضع تئوريك وسياسي وي خواهيم پرداخت.
ايشان در شكل مبارزه مسلحانه نظراتي داشتند كه به «مشي جزني» معروف بود. وچون نقطه نظرات وي تفاوتهائي با نظرات مسعود احمدزاده ـ در شكل و محتواي مبارزه مسلحانه ـ داشت، از آن پس مشي احمدزاده و مشي جزني به عنوان يك وجه تسميه بين گروههاي معتقد به مشي مسلحانه مطرح بود. وهمين موضوع باعث مطرح شدن اين دو مشي، در بين افراد سياسي چپ گرديده بود.[3]
(س چ ف) بعدها در مورد مشي احمد زاده اينگونه بيان مي كردند كه : «گروه رفيق احمدزاده متكي بر تجارب و تئوري انقلاب برزيل، پيشنهاد سازماندهي جنگ چريكي شهري را مي داد و معتقد بود كه جنبش بايد اول در شهر دور بگيرد و سپس كار در روستا متكي به مبارزة دور گرفته در شهر آغاز گردد و در اين مرحله مبارزه و بطور عمده از شهر به روستا منتقل گردد.»[4] اما مشي جزني و حميد اشرف[5] متأثر از انقلاب كوبا و جنگ پارتيزاني كاسترو بود. مدافعين اين مشي، معتقد بودند كه: يك عمليات چريكي از دل جنگلهاي كوبا، سبب شد تا انقلاب در كوبا ايجاد شود. لذا يكي از استدلالهايشان اين بود كه: آنها نيز مي توانند با پيروي از اين مشي، به موفقيت برسند. البته اين مشي، مبارزه در شهررا نفي نمي كرد؛ بلكه به آغاز «مبارزه همزمان» در شهر و روستا (جنگل) و حتي به «تقدم عمليات در شهر» معتقد بود. اما اين تقدم از نظر آنها جنبه تاكتيكي داشت. يعني اعتقاد داشتند كه: عمليات شهري، بايد به منظور آماده كردن افكار عمومي و براي جذب تاثير پذيري بيشتر از عمل كوه، صورت گيرد. اما عمليات شهري در مشي احمد زاده جنبه «استراتژيك» داشت.[6] www.
نهايتاَ با اين بينشها، گروه جزني در تدارك عملياتش، در حال شناسائي جنگل هاي شمال، پيش ميرفت.
رابطه گروه احمد زاده با گروه جنگل (گروه حميد اشرف)
تا سال 1350 بين اين دو گروه، اتحادي بوجود نيامد. هرچند كه اين دو گروه در پائيز سال 49 بر سر مسائل تئوريك، بويژه شكل عملي مشي چريكي، مباحث زيادي با هم داشتند.
گروه جنگل، كار شناسائي را به اتمام رسانده بود. اما از وحدت بين اين دو گروه خبري نبود. گروه احمد زاده سازماندهي كار كوه را عملي مي دانست، و معتقد بود كه: تنها با انرژي ذخيره شده ي ناشي از جنگ شهري، مي توان كار كوه را سازمان داد. گذشته از مسائل تئوريك و اختلاف نظرها بر سر اتخاذ نوع مشي چريكي، يك عامل مهم ديگر نيز در طولاني شدن زمان اين مباحثات نقش داشت، و آن: عدم اعتماد كامل دو گروه به همديگر بود،[7] لذا بنا به تعبير سازمان چريكهاي فدائي خلق : «ملاحظه كاريهاي اطلاعاتي موجب طولاني شدن بحثها و عدم وصول به نتيجه قاطع و نهائي شده بود.»[8]
«صفائي فراهاني»[9] فرماندهي دسته كوهستان را بعهده داشت. وي آمادگي لازم را براي شروع عمليات پيدا كرده بود اما ضمن تاكيد بر آغاز عمليات، بر امكانات سربازگيري گروه احمدزاده، نظر خاصي داشته و تعجيل در وحدت با آن گروه را گوش زد مي نمود. كادر شهري گروه جنگل، از صفائي، مهلتي دو ماهه گرفته بود، تا به سازماندهي افراد و آماده ساختن آنها براي پيوستن به دسته كوهستان بپردازد. اما عدم توافق دو گروه و تداوم مباحثات با اين ضرب الاجل سازگاري نداشت. «گروه احمدزاده عمليات در كوه را وابسته بشروع عمليات در شهر مي كردند و معتقد بودند كه: دسته كوهستان بايد منتظر سازماندهي كادرهاي شهري و آمادگي آنها براي عمل بماند»[10] اما گروه جزني[11] ياهمان دسته جنگل ـ با بيان تاثير منفي اتلاف وقت در روحيه افراد، و نيز با بيان اين استدلال كه: دسته كوهستان آماده اجراي طرح پيش بيني شده مي باشد و اگر عمليات طبق نقشه پيش نرود (آغاز نگردد) احتمال شناسائي شدن گروه ازجانب قواي ژاندارمري متصور است ـ به همزماني عمليات شهر و كوهستان تاكيد داشتند.
عاقبت گروه جنگل، و ماجراي «سياهكل»
در پانزدهم شهريور ماه 1349، شش نفر از اعضاي گروه جزني (حميد اشرف) وارد دره «مكار»[12] شده و ابتدا حركت خود را به سمت غرب آغاز نمودند. چنان مقرر بود كه: بلافاصله پس از تكميل شناسائي اوليه، عمليات نظامي شروع شود. اما بطوريكه مطرح گرديد، بحثهاي اين گروه با گروه احمد زاده، موجب دو ماه اتلاف وقت گروه جنگل شد.[13] و طي اين مدت، افراد دسته كوهستان به اجراي برنامه هاي اضافي ـ منطقه شناسي در نواحي شرقي مازندران ـ پرداختند. و در واقع طي دو برنامة دوماهه و يك ونيم ماهه، از «دره چالوس» تا منطقه خلخال، و نيز تا منطقه «راميان» واقع در شرق مازندران را شناسائي كرده بودند.
تعداد افراد دسته جنگل در اين زمان به نه نفر رسيده بود. كه يكي از اين نه نفر در جنگل مفقود گرديده بود ـ گروه براي يافتن وي چند روز تلاش نموده بود اما هيچ وقت از سر نوشت وي خبري بدست نيامد[14]ـ هشت نفر بقيه گروه جنگل، عبارت بودنداز: علي اكبر صفائي فراهاني ( فرمانده دسته جنگل )، هادي بنده خدا لنگرودي، رحيم سماعي، مهدي اسحاقي، هوشنگ نيري، علي محدث قند چي، غفور حسن پور اصل و ناصر سيف دليل صفايي،
و اما اعضاي شهري گروه جنگل نيز عبارت بودند از: شعاع الدين مشيدي، محمد هادي فاضلي، اسما عيل معيني عراقي، اسكندر رحيمي.و چند نفر ديگر كه اساميشان در قسمتهاي بعدي آورده خواهد شد.
آغاز ضربه، به گروه جنگل
ساواك طي عملياتي كاملاَ حساب شده ـ ابتدا جهت كسب اطلاعات بيشتر از گروه ـ يكي از اعضاي گروه را كه افسر وظيفه بود، و در شهر با گروه ارتباط داشت؛ با پوشش غير سياسي دستگير مي كند،[15] پوششي بودن دستگيري «غفور حسن پور»، موجب مي شود كه: اعضاي گروه، عليرغم اطلاع از دستگيري وي و علم به آگاهيهاي نامبرده از نفرات، در خصوص وضعيت و برنامه هاي گروه، هيچ گونه تمهيدات و واكنشي از خود نشان ندهند.[16] لذا ساواك در بازجوئيهاي خود سرنخها و اطلاعاتي از حسن پور بدست مي آورد، كه منجر به ضربه نهائي به شبكه شهري و كادرهاي شهري گروه جنگل مي شود.[17]
«ساواك» ضربه تدارك ديده خود را در 13 بهمن (همان سال ) وارد مي كند، و در فاصله كمتر از 24 ساعت، پنج نفر در تهران و سه نفر در گيلان، دستگير مي شوند. دو روز بعد، دونفر ديگر در تهران دستگير مي شوند. و بدينسان شبكه شهر بكلي متلاشي مي شود. در 16 بهمن دسته جنگل از ضربه خوردن دسته شهر آگاه مي شوند. اما ساواك ضربه خود را به كادرهاي شهري گروه جنگل نيز سرايت داده بود. و توانسته بود: بدون سرو صدا، «ايرج نيري» را ـ كه در كوهپايه هاي سياهكل معلم بوده و به محل انبار آذوقه دسته جنگل دسترسي داشت ـ دستگير نمايد. وي در بازجوئيهايش، كه قطعا با فشار همراه بوده است، سرنخ مهمي را لو داده بود. در اين مورد نوشته اند: « (وي) محل انبار آذوقه واقع در قله كاكوه سياهكل را گفت و بعدها در دادگاه به حبس ابد محكوم شد»[18]
تا اين موقع، از كل كادرهاي شهري گروه جنگل، فقط پنج نفر باقي مانده بود، و شبكه شهري آن بكلي از هم پاشيده بود، اما تعداد دسته جنگل ـ با اضافه شدن فرهودي از گروه احمدزاده ـ به نه نفر رسيده بود.
گروه جنگل تحت شرايطي قرار گرفته بود كه اختيار عمل را تا حدودي از آنها صلب مي كرد. در اين مورد ـ يكسال بعد ـ افراد سازمان چ. ف. خ. چنين نوشتند: «(…) دردناكترين شكست براي رفيق صفائي و گروه اين بود كه بدون برخورد با دشمن به اسارت درآيند. درگيري با دشمن و بر پا كردن جنبش مسلحانه جديدترين وظيفه ي تيم جنگل بود روحيه نظامي رفيق صفائي كه محصول نبردهاي فلسطين بود به او امكان مي داد كه عليرغم شرايط نا مساعد فصل و عليرغم نداشتن تضميني حمايت از جانب شهر، تاريخ 19 بهمن را براي حمله به سياهكل بر گزيند»[19]
بالاخره تيم جنگل، بدون برخورداري و پشتيباني از كادرهاي شهري، تصميم به عمليات مي گيرند. و از طريق جاده از منطقه شرقي مازندران به منطقه سياهكل آمده و در ارتفاعات جنوبي سياهكل مستقر مي شوند. روز 19 بهمن «هادي بنده خدا» جهت تماس با نيري (معلم دهكده شاغوزلات) به منظور اطلاع رساني و هشدار به وي از كوه پائين آمده و به روستا مي رود، غافل از اينكه زمان هشدار دير شده وژاندار مري در اطراف منزل وي كمين نموده است. نيروهاي ژاندارمري با ديدن هادي، بطرف وي شليك كرده و او را دستگير مي نمايند. صداي گلوله ها دسته را در كوه از همه جريان مطلع مي سازد. «وقرار مي شود طبق طرح قبلي حمله را شروع كنند و ضمنا موجبات رهائي رفيق زنداني را فراهم سازند»[20]
حمله به پاسگاه سياهكل، در شامگاه همان روز (19/10/1349) به وقوع مي پيوندد. و مدت زمان اين تهاجم بيش از ده دقيقه طول نمي كشد، رئيس پاسگاه در محل حضور نداشت، و زنداني را همراه خود، به رشت برده بود. اما حاصل اين عمليات بدست آوردن چند قبضه تفنگm1، بيرنو و كشته شدن معاون پاسگاه، و يك نفر از سربازان مي شود. بعد از اين عمليات دسته جنگل به ارتفاعات جنوبي عقب نشيني مي كنند ودر آن منطقه موضع مي گيرند، اين عمل دلايل متعددي مي توانست داشته باشد؛ اما س چ ف بعدا آن اقدام را ضمن «اشتباه تاكتيكي» خواندن[21]، اينگونه توجيه و تحليل مي كرد: «(…) شايد آنها مي خواستند از تئوري تاثير منطقه اي عمليات تبعيت كنند»[22] *
نيروهاي رژيم، با تجهيزات زيادي خود را به منطقه رسانيد؛ و عمليات خود را بر عليه دسته ي هشت نفره آغاز نمود.
در ادامه ماجرا، سه تن از افراد گروه به اسامي: صفائي، خليل انفرادي و هوشنگ نيري در قريه «چهل ستون» وارد يك خانه دهقاني مي شوند، تا امكانات داروئي براي مداواي نيري[23] از آنها دريافت نمايند. اما بر خلاف پيش بيني آنان، مورد حمله روستائيان قرار گرفته و دستگير مي شوند. در همين مورد س چ ف نوشته است: «رفيق انفرادي با مسلسل در جلو خانه پاسداري مي داد، و معلوم نيست كه به چه دليلي او نيز بداخل خانه مي رود! در اينجا سه رفيق هر يك جداگانه مورد حمله ناگهاني عده اي از روستائيان به رهبري كدخدا و سپاهي دانش قرار مي گيرند. ولي اين رفقا بخاطر اينكه مبادا يك روستائي آسيب ببيند، اقدام مسلحانه نكردند»[24]
دو تن ديگر به اسامي رحيم سماعي و مهدي اسحاقي براي آوردن آذوقه به انبارك واقع در قله (كاكوه) مي روند. بطوريكه قبلا ذكر شد: اين انبار براي ساواك لو رفته بود، و مامورين ژاندارمري آن را تحت نظر داشتند. لذا دو نفر فوق پس از گرفتارشدن در آن محل، مدتي به صورت مسلحانه درگير شده و پس از اتمام فشنگهايشان، با نارنجكهاي خود اقدام به انتحار مي كنند. با قيمانده دسته چند روز بعد، توسط مامورين، شناسائي و به محاصره مي افتند، و دونفرشان دستگير مي گردد، اما يكي از آنها موفق به فرار از محاصره مي شود، كه چند روز پس از آن ـ يعني هشتم اسفند ـ در حوالي يكي از روستاها بطور نيمه جان كشف و توسط روستائيان دستگير و تحويل ژاندارمري مي شود. در مجموع از افراد گروه 22 نفره جنگل (دسته جنگل و كادر شهري جنگل) 17 نفر دستگير مي شوند كه از اين تعداد 13 نفر در تاريخ بيست و هفتم اسفند 1349 اعدام مي گردند.[25]
س. چ. ف. خ. روي اين عمليات، بيش از آنچه كه از بعد نظامي استحقاق داشته باشد، مانور مي داد، و از طرفي چون پذيرفتن مستقيم شكست عمليات چريكي در جنگل، اساس مشي مسلحانه را زير سوال مي برد، لذا بعدها به بررسي و توجيه علل شكست عمليات پرداختند و آن را اينگونه توجيه نمودند:
«(…) بنظر ما عواملي كه دست بدست هم دادند و موجبات نابودي كامل دسته كوه را فراهم ساختند عمدتا خطاهاي تاكتيكي بودند،[26] ولي از لحاظ سياسي نظامي و فرماندهي، دسته كوهستان مرتكب يك اشتباه بزرگ استراتژيك گرديد، كه ذيلا بدين موارد مي پردازيم. علل شكست دسته كوه عبارت بودند از:
1ـ تا خير در شروع عمليات
2ـ عدم يك سازمان زير زميني محكم با كادرهاي مخفي در شهر
3- عدم يك سيستم ضداطلاعاتي دقيق و حساب شده
4- عدم هماهنگي گروههاي ديگر از لحاظ عمل و نظر با گروه جنگل
5- عدم قاطعيت افراد كوه در برخورد با حوادث. بطوريكه چهار نفر شان توسط روستائيان ناآگاه دستگير شدند و اين رفقا بخاطر طرز تفكر ذهني خود و بخاطر اينكه مبادا يك روستائي آسيب ببيند با آنها رفتار خشن و نظامي نكردند، آنها فكر مي كردند كه به هيچ وجه به هيچ روستائي در هيچ شرايط نبايد آسيبي برسد. لذا وقتي دهقانان در صدد دستگيري آنان بر آمدند مسلحانه اقدام نكردند، آنها از اين اصل كه خود بدان آگاهي داشتند غافل شدند كه : در مرحله ابتدائي جنگ چريكي نيات سياسي دسته كوچك چريكي بر روستائيان روشن نبوده و آنها بر طبق روابط جاري عمل مي كنند. وقتي نشان دادن قاطعيت چريكي قدرت است، كه ضامن حفظ و بقاي چريك است؛ نه ملايمت و ملاطفت او. در اوائل ملايمت بحساب ضعف گذاشته مي شود.چريك بايد قدرت تمام و خشونت كامل موجوديت خودش را اثبات كند.آنگاه با استفاده از اين قدرت برنامه هائي بسود دهقانان و به زيان دشمنان آنها انجام دهند. تنها به اين صورت است كه دهقانان به قدرت و نيت چريك پي مي برند و از او حمايت مي كنند. اما علت اصلي شكست دسته كوهستان چيز ديگري بود (تاكيد از آنهاست) زيرا دسته كوهستان مي بايست متكي به خود باشد و بدون تكيه بر شهر با تداركاتي كه از قبل شده بود به حركت و مبارزه خود ادامه دهد(…)»[27]
[1] وي تنها فردي از گروه احمد زاده بود كه به دسته جنگل پيوست
[2] بعد ها اين اقدام به زير سوال رفت و از طرف برخي گروههاي مخالف مشي چريكي، تقبيح شد، لذا موضوع فوق از جانب سازمان چنين توضيح داده شد كه: در آن عمليات، قرار نبود كسي كشته شود. اما با سررسيدن يك گشت غير پيش بيني شده، افراد مجبور به كشتن و مجروح كردن مامورين شدند.
[3] منظور از واژه «چـپ» در تمام قسمتهاي اين كتاب، افراد يا گروههاي معتقد به مرام ماركسيسم مي باشند.
[4] تحليل يكسال مبارزه چريكي در شهر و كوه، س.چ.ف.خ. ص11
[5] مشي حميد اشرف همان مشي جزني است. و در واقع حميد اشرف ادامه دهنده مشي جزني بود.
[6] اشكال مبارزه مسلحانه در تئوري هاي احمد زاده جنبه سياسي داشت. مسعود هر تاكتيكي را كه به نظر وي باعث به حركت درآوردن توده ها مي شد به عنوان استراتژي خود مي دانست. لذا پيشبرد سياسي شدن جامعه (چه شهر و چه روستا) در نظر وي مهم بود. اما بلحاظ بازتاب سريع عمليات شهري، آن را انتخاب كرده بود.
[7] در اين خصوص، گروه احمدزاده حساسيت بيشتر نشان مي داد وتا زمانيكه ماجراي سياهكل به وقوع نپيوسته بود، اين اعتماد شكل واقعي نداشت.
[8] تاريخچه سازمانهاي چريكي در ايران، س.چ.ف.خ. ص 37
[9] ايشان در مورد نبرد مسلحانه اين عقيده را داشت كه : «در گيري مسلحانه ممكن است از خلع سلاح يك پليس تا ايجاد يك ترور با كشتار جمعي دشمن توسعه يابد. تهيه مسلحانه پول و ابزار جنگي، ربودن ديپلماتهاي مؤثر خارجي و شخصيتهاي معتبر دستگاه حاكمه و ربودن هواپيماها همه درگيريهائي است كه هسته انقلابي مي تواند بدان دست بزند.» (ياد نامه سياهكل)
[10] همان منبع
[11] بطوريكه قبلا اشاره شد، بعد از دستگيري جزني، به گروه فوق، گروه حميد اشرف نيز اطلاق مي شد.
[12] دره مكار در نزديكي شهر چالوس واقع مي باشد
[13] بعد از تشكيل س چ ف، افراد اين سازمان در نوشته هاي خود، تاكيد براين داشتند كه: اين دو گروه بالاخره به وحدت رسيدند. اما همين اختلاف نظرها را نيز مطرح مي كردند. ولي واقعيت اين بود كه: اين دو گروه هيچ وقت نتوانستند ـ تا ضربه ساواك ـ به همديگر اعتماد كنند، بطوريكه گروه احمد زاده از حركت گروه جنگل بي خبر بود، و گروه جنگل از امكانات گروه احمدزاده بي اطلاع بوده و اما آن را وسيعتر ارزيابي مي كرد. در اين ميان احمد فرهودي كه براي ساواك لو رفته بود ناچارا به گروه جنگل ملحق مي شود، لذا در آخرين زمانهاي ضربه ساواك احمد فرهودي در بين دسته جنگل حضور داشت. از اين موضوع مي توان نتيجه گرفت كه گروه جنگل به گروه احمد زاده اعتماد پيدا كرده بود ولي اين اعتماد كاملاَ يك طرفه بود.
[14] اگر اين فرد در جنگل گم مي شد! بالاخره يا خودش ويا بقاياي جسد وي، يافت مي شد. اما دو احتمال مي شود براي موضوع داد: اول اينكه فرد مفقود شده، از نظر فكري يا روحي از گروه بريده اما نخواسته بود تا موضوع را مطرح كند، لذا بدون اطلاع، دنبال زندگي خود رفته بود. دوم اينكه احتمالا اين فرد نيز از عوامل ساواك بوده، و در آخرين زمانها قصد ارتباط با ساواك و دادن اطلاعات كسب شده از گروه را داشته است. با در نظر گرفتن اين دو احتمال، قرائن موجود از جمله: آغاز عمليات سركوب، بعد از مفقود شدن وي، بر قوت نظريه دوم صحه مي گذارد. هر چند كه: احتمالات ديگري را نيز مي شود بر موضوع قائل شد.
[15] در مورد تاريخ دستگيري وي اختلاف نظر وجود دارد. برخيها تاريخ آن را دوازده بهمن ذكر مي كنند؛ اما قريب به يقين، دستگيري وي در نيمه اول ديماه صورت گرفته است، و گويا وي نزديك به يك ماه در زير بازجوئي و شكنجه هاي هولناك قرارداشت، وحتي بر سر اين موضوع كه: وي در زير شكنجه كشته شده است؟ ويا اعدام گرديده؟ اختلاف نظر هست. اما بطوري كه بعداَ خواهيم آورد: اسم وي نيز دربين اعدام شدگان آمده بود.
[16] معمولا در چنين شرايطي: گروه بايد اطلاعات فرد دستگير شده را تا حد امكان كور مي كرد. وافراد به تغيير محل سكونت و اختفا، دست مي زدند.
[17] علت اينكه ساواك ابتدا روي دسته شهر و سپس روي دسته جنگل اقدام مي نمايد، در واقع اتخاذ يك روش عادي براي هر تشكل اطلاعاتي و پليسي است، چرا كه اين اقدام محاسن زير را دارد: الف) اگر ابتدا ضربه خود را متوجه گروه جنگل مي كرد دسته شهر مطلع شده و متواري مي شدند.
ب) از آنجائيكه اخبار شهر ديرتر به دسته جنگل مي رسيد لذا ساواك مطمئن بود كه چند روزي فرصت براي ضربه به افراد جنگل را خواهد داشت. اما ضربه در جنگل كه امكانات زيادي را ميطلبيد دسته شهر را فورا متوجه قضيه مي كرد.
پ) ساواك در مورد دسته جنگل به اطلاعات بيشتري نياز داشت.
ت) دسته شهر، حكم پشتيبان را براي دسته جنگل داشتند؛ لذا زير ضربه رفتن اين دسته كار را براي گروه جنگل دشوارتر مي كرد.
[18] حماسه سياهكل، س ج ف.خ. ص 47
[19] همان منبع، ص14
[20] تحقيقاَ، حمله به آن پاسگاه طرح قبلي گروه نبوده، اما بعد از دستگيري «هادي بنده خدا» گروه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود. چرا كه هرلحظه احتمال حمله عوامل رژيم به آنان متصور بود. شايد يكي ديگر از عواملي كه موجب انتخاب پاسگاه سياهكل براي حمله شد همان منظور رها سازي هادي بوده باشد. اما آنچه كه در گروههاي معتقد به مشي مسلحانه ـ به اشتباه ـ جا افتاده است، اينستكه: پيروزي در عمليات، و گرفتن تلفات زياد از دشمن خود را، دليل حقانيت راه خويش قلمداد مي كنند و س چ ف كه تاريخ سياهكل را نوشته اند از اين امر مستثني نبودند.
[21] تاريخچه سازمانهاي چريكي در ايران، س.چ.ف.خ. ص40
[22] س.چ.ف.خ: از دره مكار تا سياهكل.
اين تئوري عبارت از اينست كه: گروه كوه بعد از اولين ضربه نمي بايست بسرعت منطقه را ترك مي كرد، بلكه بايد ضربات بعدي را درهمان منطقه وارد مي ساخت. تا تداوم عمليات بر منطقه تاثير گذارده، و اهالي منطقه را به حمايت وپيوستن به آنها سوق مي داد.
[23] نيري، در عمليات حمله به پاسگاه زخمي شده بود.
[24] س.چ.ف.خ: ياد نامه سياهكل، ارگان سازمان، 1358 ص15
[25] اسامي افراد اعدام شده در 27 اسفند به قرار زير مي باشد:
1ـ علي اكبر صفائي 2 - احمد فرهودي 3- شعاع اله(شعاع الدين) مشيدي 4- هادي بنده خدا لنگرودي 5- عباس دانش بهزادي 6- جليل انفرادي 7 - اسكندر رحيمي 8- ناصر سيف دليل صفايي 9- هوشنگ نيري 10- علي محدث قندچي 11- محمد هادي فاضلي 12- غفور حسن پوراصل 13- اسماعيل معيني عراقي. علاوه بر اين افراد، دوتن ديگر نيز در جنگل كشته شده بودند.
[26] دسته پارتيزاني به اين شكل تنها در راستاي هدف شكست «دو مطلق» قابل توجيه بود. و گرنه با هيچ اسلوب جنگهاي چريكي مطابقت نداشت، رژيم شاه كه چند سال بعد از اين ماجراي سياسي نظامي موفق شد، چريكهاي ظفار را كه گروههاي چريكي از هفت كشور خليج فارس بودند و حتي توانسته بودند نيروهاي انگليسي را از عمان خارج سازند متلاشي كند. بنابر اين از بين بردن يك دسته چريكي در جنگلهاي محدود شمال كار چندان مهمي براي رژيم شاه نبود.
[27] حماسه سياهكل، س ج ف.خ. صص45-44
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.