برای مشاهده تمامی قسمتهای این کتاب کلیک نمایید

استفاده از مطالب این کتاب فقط با ذکر نام مؤلف (احمد یغما) و یا با لینک کامل به این وبلاگ مجاز است

سه ديدگاه متفاوت گروههاي چپ نسبت به حاكميت جمهوري اسلامي

     در اوايل انقلاب، ديدگاه و موضع گيري گروههاي چپ ماركسيستي نسبت به حاكميت از سه شكل متفاوت برخوردار بود.

1.     دسته اي كه اعتقاد داشتند حاكميت جديد اساساَ نمي تواند ضد امپرياليست باشد؛ و موضع گيري ظاهري آن عليه امپرياليسم، عمدتاَ ناشي از وضعيت جنبش توده اي، و بخاطر فريب توده هاست. اين دسته ويژگي مشخص حاكميت را وابستگي آن به امپرياليسم قلمداد مي كردند. در اين اعتقاد نيروهايي نظير «راه كارگر»، جريان «خط3»، گروه اشرف دهقاني (كه خود را با همان نام چريكهاي فدائي خلق معرفي مي كردند)، «حزب كومه له»، «جبهه دموكراتيك» و... قرار داشتند.[1] اين دسته معتقد بودند كه تمامي حاكميت را بدون هيچگونه تمايز، بايد افشاء نمود، و با آن مبارزه كرد.

2.     دسته دوم بر خلاف ديدگاه اول، عمدتاَ، بر ضد امپرياليست بودن حاكميت جديد تا كيد داشتند. و با بيان اينكه: انقلاب ايران يك انقلاب دموكراتيك ملي است، كه خرده بورژوازي آن را رهبري مي كند. وظيفه پرولتاريا را حمايت بي قيد و شرط از آن مي دانستند و معتقد بودند: سمت حركت جامعه همان هست كه خرده بورژوازي ضد امپرياليست در آن گام نهاده است. حزب توده در يك سمت و برخي گروههاي سه جهاني در سمت ديگر، از اين موضع گيري بر خوردار بودند.[2]

3.     دسته سوم كه سازمان چ. ف. خ. نماينده آن محسوب مي شد، بر اين اعتقاد بودند كه: «حاكميت نوين ار گان سازشي است ميان خرده بورژوازي سنتي، و بورژوازي ليبرا ل، كه پاره اي از نمايندگان سرمايه انحصاري نيز زير پوشش ليبرالي در آن حضور دارند، لذا خرده بورژوازي سنتي كه دست بالا را در حاكميت دارد و حامل تمايلات ضد امپرياليستي است به واسطه ي وابستگي اش به اشكال عقب مانده ي توليد، و نتيجتاَ واپسگرايي ديدگاههاي ذهني اش، از نظر تاريخي نمي تواند سازمانگر توليد در جامعه اي كه مناسبات سرمايه داري در آن حاكم است، باشد.»   به بيان ديگر، اين دسته معتقد بود: بورژوازي سنتي قادر نيست دولت خاص خود را بوجود آورد و نهايتاَ با بورژوازي ليبرال متحد مي شود. لذا نتيجه مي گرفت كه: رژيم جمهوري اسلامي در ادامه ي حيات خود، عملاَ ليبرالها را در راس ارگانهاي اجرائي قرار خواهد داد.[3] 

     اين دسته گاهيَ نيز مي گفتند: «ما چنين استنباط نمي كنيم كه خرده بورژوازي از همان آغاز، به سازش با امپرياليسم تن داده و دفاع از سرمايه داري انحصاري را زير پوشش همكاري با ليبرالها پذيرفته است، زيرا تضاد ميان سرمايه خرد و سرمايه انحصاري واقعيتي عيني است»

       اين دسته صراحتاَ اعلام مي كردند كه:  «انقلاب ضد امپرياليست ـ دموكراتيك ميهنمان، تحت رهبري خرده بورژوازي، بدون ترديد با شكست روبرو خواهد شد؛ ولي اين شكست هم اكنون بطور كامل تحقق نيافته است، بلكه از كانال تشديد هر چه بيشتر مبارزه ي طبقاتي در درون حاكميت، و در سطح طبقات موجود در جامعه خواهد گذشت.» 

     سازمان با اين بينش، تاكتيك عملي خود را در قبال آن چنين تبيين مي كرد كه: در درجه اول تلاش خواهند نمود تا در مبارزه ي ضد امپرياليستي و دموكراتيك توده ها و در راس آن مبارزه ي طبقاتي پرولتاريا، شركت فعال داشته باشند. و با سمت «طبقاتي مشخص» دادن بدان، در جهت منافع كارگران و زحمتكشان، مبارزه «ضد امپرياليستي اصولي و پيگير» را در قبال «نا پيگيري خرده بورژوازي»، به توده ها نشان دهند.

     سازمان در نيل به اين مقصود، بر تبليغ و ترويج تشكيل شوراهاي كارگري و مصادره سرمايه هاي وابسته، و تشكيل اتحاديه ها و شوراهاي دهقاني، و نيز مصادره اراضي فئودالها و زمين داران بزرگ تاكيد داشت. و براي رسيدن به اهداف خود، سعي داشت تا با ديگر گروههاي دموكراتيك متحد شود[4]

گروه اشرف دهقاني، بعد از 19 بهمن 58

     بعد از اعلام مواضع رسمي اشرف دهقاني در ميتينگ مهاباد، جنگ مسلحانه اين گروه با نيروهاي حكومتي در كردستان و تركمن صحرا و مناطق مساعد ديگر آغاز گرديد.

     عمليات گروه در كردستان در قالب همكاري با ديگر گروههاي در حال جنگ با نظام بود. كه بعلت پيچيدگي و در هم بودن عملياتهاي نظامي همه گروههاي مستقر در كردستان نمي شود دقيقاَ عملياتهاي هر يك از گروهها را تفكيك كرد. (البته براي نگارنده امكان آن ميسر نيست) 

     منطقه ديگري كه گروه اشرف دهقاني براي جنگ انتخاب نمود، بندر عباس بود. بدين شكل كه، ابتدا هسته ي كوچكي بنام «پارتيزانهاي فدائي» در آنجا فعاليت تبليغاتي مي كردند. اما با تماس يكي از عناصر گروه اشرف با آنها، و سازماندهي كردن اين هسته در قالب گروهي بنام «جنبش دانش آموزي 19 بهمن»، اقدام به چندين ترور و سرقت مسلحانه از بانكها مي كنند[5] كه در مدت كوتاهي مورد شناسائي و ضربه نيروهاي امنيتي قرار مي گيرند، و تشكل فوق، در آن منطقه، كاملا از بين مي رود.

     در خرداد سال 60 قسمت تهيه كننده نشريات گروه كه در شهر تنكابن (مازندران) فعاليت مخفي داشت، مورد ضربه جدي مامورين امنيتي[6] قرار مي گيرد، و طبيعيست كه اين پديده تشكيلات را دچار اختلال اساسي مي نمود.

ديدگاه گروه اشرف دهقاني نسبت به حزب توده

     اين گروه با موضع گيريهاي تند، حزب توده را خيانتكار، و وابسته به شوروي معرفي مي كرد، از جمله اين مواضع چنين بود:

   «(...) ما همواره به اين نكته پاي فشرده ايم كه حركات حزب توده هيچگاه ناشي از خطاي تئوريك آنان نبوده است، و تمامي كنش و واكنشهاي حزب توده، دقيقا بيانگر گرايشات عملي اين حزب است(...) حزب توده حاصل يك جوشش دروني توده اي نبود. حزب توده در كنف حمايت ارتش سرخ بوجود آمد و رشد خود را، نه در بطن جنبش توده ها، بلكه با تغذيه از سياستهاي خارجي شوروي آغاز كرد. سازمانهاي انقلابي همواره كوشش مي كنند تا حامي منافع خلق و در راس آن پرولتاريا باشند، (اما) حزب توده همواره كوشش كرده است تا حافظ منافع شوروي باشد»[7]

     اين گروه نيز، همانند ديگر گروههاي مخالف حزب توده، آن حزب را در ماجراي  ملي شدن صنعت نفت، متهم به خيانت كرده و مي گفت:

     «در سالهاي 31ـ29 زمانيكه خلق ايران يكپارچه در مبارزه ي تعيين كننده بر عليه امپرياليسم انگلستان قرار داشت، اين خائنين با انواع توطئه ها و كارشكني ها و با پخش نظرات توده اي خويش شرايط شكست اين مبارزات را فراهم مي آوردند، آنها با اعلام مخالفت، با شعار ملي كردن صنعت نفت و جايگزين كردن مسئله الغاي قرارداد نفت جنوب به جاي آن، آشكارا رو در روي مردم قرار گرفتند، و در ارگان خويش نوشتند:[8] مي خواهيم اين موضوع را به صراحت هرچه تمامتر توضيح دهيم كه از لحاظ كلي با استخراج نفت ايران حتي با نفس اعطاي امتياز به هيچ وجه مخالف نيستيم»[9]

     آنگاه گروه اشرف در مورد مبارزات حزب توده با رژيم شاه مي گفت: «(...) حزب توده جهت خوش رقصي به رژيم شاه، و اخذ امتيازاتي از حاكميت، حاضر بود روح خود را به شيطان بفروشد شايد كه چشمش باقي بماند، تنها معضلي كه رهبران خائن حزب توده با آن مواجه شدند، اين بود كه شيطان حاضر به معامله با آنها نمي شد»

فراكسيون «راه فدائي» ، و انشعاب «اقليت»[10] و سازمان فدائيان خلق «اكثريت»

     سازمان چريكهاي فدائي خلق بعد از طرد گروه اشرف، دست به سازماندهي جديد نمود. و سياست قبلي خود را ادامه داد. با اين تفاوت كه شعار خود را، در مورد انحلال ارتش، تغيير داده و جذب نيروهاي نظامي را در اهداف تاكتيكي خويش قرار دادند، در همين راستا سازمان شعار «ارتش برادر ماست، پاسدار دشمن ماست» را بويژه درمنطقه كردستان تبليغ نمود، همچنين نشريه اي را بنام «سرباز و انقلاب» منتشر ساخت.

     اعتقاد به نبرد مسلحانه با جمهوري اسلامي تا اوايل سال 59 بر سازمان حاكم بود. اما در همين ايام افكار مخالف با اين تز بر مركزيت سازمان (به استثناي يك نفر) مؤثر گرديد لذا سازمان، فراكسيون ديگري را از جمع خود مطرود ساخت، و بدين شكل سازمان در خرداد ماه همان سال به دو گروه« اقليت و اكثريت» تقسيم گرديد، تناسب كمي اين انشعاب ازنظر تعداد اعضا و هواداران به نسبت 80 به 20 ارزيابي مي شد.

     بعد از اين انشعاب، جناح اكثريت سياست حزب توده (خط يك ماركسيستي ) را در پيش گرفت. كه بعدًَََهاِ به آن خواهيم پرداخت، اما فراكسيوني كه تحت عنوان اقليت از سازمان منشعب گرديد، مدتها قبل از انشعاب، مواضع خود را بنام فراكسيون «راه فدائي» در نشريات كار و ديگر مقالات خود، منتشر مي كرد. كه اينك به پاره اي از ديدگاهها و نقطه نظرات اين فراكسيون مي پردازيم.

ديدگاه فراكسيون «راه فدائي» نسبت به جنبش كمونيستي در ايران  www.ahmadyaghma.blogfa.com

     «جنبش كمونيستي ميهن ما تا دهساله اخير، اصولا َاز امتياز بر خورد خلاق به ماركسيسم ـ لنينيسم بي بهره بود. و در هيچ دوره اي ما شاهد انطباق خلاق اين جهان بيني با واقعيتها و شرايط جامعه خود نبوده ايم چه در دوران حزب كمونيست ايران و چه بعد از آن در هيچ زماني، تحليل درستي از شرايط ويژه جامعه، موقعيت توده ها، هيئت حاكمه و پيشاهنگ بدست داده نشده تا بر اساس آن خط مشي محوري جنبش و تاكتيكهاي عمده آن تعيين گردد.جمهوري سوسياليستي گيلان اعلام مي شود بي آنكه شرايط مادي وجود و رشد آن ايجاد شده باشد. بعد يك سلسله كارهاي پر ارج تئوريك در زمينه فلسفه، علوم اجتماعي، اقتصاد و غيره از جانب دكتر اراني انجام مي شود كه خود شاخص معيني ندارد و سازمان يافته نيست، بعد شاهد دوران فعاليت حزب توده هستيم كه سراسر آكنده است از برنامه هائي متناقض و بدون محور معين و درست. زماني با كابينه قوام السلطنه جلاد ائتلاف مي شود و زماني ديگر دكتر مصدق را عامل آمريكا معرفي مي كند. زماني اعتصابات بحق كارگران نفت را متوقف مي كند و زماني ديگر عليه مصدق تظاهرات بر پا مي دارد. در مقابل شعار ملي شدن سراسري نفت، ملي كردن نفت جنوب را پيش مي كشد و الي آخر. در سال 32 پس از دوازده سال هنوز شناختي از امپرياليسم و عمال داخليش و همينطور از نيروهاي اجتماعي موجود ارائه نمي دهد. و در نتيجه شاهد انتظار حزب توده براي اقدام از جانب جبهه ملي و تسليم بلاشرط پيشاهنگ كارگري در مقابل كودتاي  28 مرداد مي شويم. باز در دوران 42ـ39 مي بينيم كه پراكندگي كار در صفوف جنبش ضعيف كمونيستي بشدت بچشم مي خورد و محور اصلي در برخورد به رويدادهاي سياسي و اجتماعي روشن نيست. و جنبش عليرغم همه ضعفش ولي به اندازه همان نيروي اندكش هم قادر نيست تاثير مثبت در تحولات سياسي ـ اجتماعي بگذارد.»

     فراكسيون «راه فدائي» با اين نگرش تاريخي، حركت  سياهكل را، آغاز يك اقدام گره گشا درجنبش كمونيستي معرفي مي كند. و از آن به عنوان يك تحول كيفي ياد مي نمايد. ولي تاكيد مي كند كه جنبش عليرغم گامهاي سريعي كه در مرحله اول (سه ساله اول) با تاسي از خط مشي بيژن جزني برداشت در مرحله دوم (56ـ1353) تقريباَ در جا زد. فراكسيون فوق علت ركود را در مرحله دوم چنين تحليل مي كند كه: «(...) اگر جنبش در مرحله دوم در جا زد، نه بعلت اينكه اپورتونيسم راست در آن بوجود آمده و رشد كرد، بلكه بخاطر اين بود كه همانا اپورتونيسم چپ از آن ريشه كن نگرديد و براي نيازهاي مرحله اي و مبرم پاسخ صحيح يافته نشد.»

     همچنين اين جريان، خرده كاري را عامل افتادن به چپ روي يا راست روي و يا انفعال دانسته و صرفاَ آن را اسباب شكست مي شمردند. لذا طي مقاله اي تحت عنوان «مبارزه ايدئولوژيك حول چه مسائلي بايد انجام گيرد» چنين تحليل نمودند كه:

     «هر جنبش انقلابي، بويژه در شرايط و دوران امپرياليسم، مراحل پيچيده و متعددي را پيش رو دارد كه بايستي با درايت و بينش علمي، اين مراحل را شناخت، از هم تفكيك نمود، و در عين حال عناصر پيوند بين اين مراحل را تعيين نمود، بدون چنين تحليل و بررسي همواره در معرض خطر خرده كاري قرار داشته و در منجلاب آن غرقه خواهيم شد. خرده كاري، خود به صورتهاي گوناگون تبلور مي يابد: يا به دنباله روي از جريانات خود بخودي (راست روي) دچار مي شويم و نقش پيشاهنگي و رهبري خود را از دست داده، در حركت خود بخودي توده ها حل مي شويم، يا بدون توجه به مبرمترين مسئله اي كه سير رشد جنبش در مقابل ما مي نهد، در ذهن خويشتن مسئله اي را به عنوان گره گاه تضادها تصور كرده و در نتيجه از توده جدا مانده و از شرايط جلو مي افتيم (چپ روي) و يا در غرقاب انفعال و محفل بازي اسير مي شويم، كه در صورت آخري نتيجه اش «مردن در پشت سنگرهاست» و هر سه گرايش انحرافي نتيجه نهائيش اينست كه جنبش ها را دچار شكستهائي خواهد نمود كه اجتناب پذير هستند.»[11] (تاكيد از آنهاست)      

     اين جريان با استناد به نظريه بيژن جزني، مبني بر اينكه: «مبارزه ايدئولوژيك مانند مبارزه با دشمن در شرايط و مراحل مختلف از فرم و محتواي متنوعي تبعيت مي كند. در شرايطي اين مبارزه اساساَ به صورت مبارزه دروني حزب در مي آيد، در شرايطي ديگر به صورت مبارزه بين جناحها و جريانهاي مختلف يك جبهه و در شرايطي مثل موقعيت فعلي ما به صورت مبارزه اي چند جانبه از سوي گروهها و جريانات مختلف و گاه جناحهاي داخلي يك سازمان يا گروه ظاهر مي شود.»[12] اذعان ميداشتند كه:

     « بنظرما در شرايط كنوني كه پراكندگي بر جنبش كمونيستي غالب است مبارزه ايدئولوژيك بايد به صورت مبارزه اي چند جانبه از سوي گروهها و جريانات مختلف و جناحهاي داخلي سازمانها و گروهها صورت پذيرد. بنظر ما اين مبارزه بايد در سطح علني باشد و نه مخفي و درون سازماني. بايد برخي از ارگانهاي سازمانهاي كمونيستي، بخصوص سازمان چ. ف. خ. كه امروزه عمده ترين جريان كمونيستي است، به مبارزه ايدئولوژيك علني بين جناحها ي درون خود سازمان چ.ف..خ. اختصاص داده شود.»[13]

     در خصوص نظريه بيژن جزني، شايد ذكر اين مطلب مناسب باشد كه وي، به احتمال قوي تحت تاثير مقاله لنين با عنوان «طرح پيشنهادي ايسكرا» به اين نظريات  پرداخته بود. لنين در اين مقاله چنين مي نويسد: «هرچند كار انتشاراتي ما از موضع سمتگيري معيني انجام خواهد پذيرفت، به هيچ وجه بدين مقصود نيستم كه تمام جزء جزء درك خودمان را به جاي درك كليه سوسيال دمكراتهاي روس انتشار دهيم. به هيچ وجه در نظر نداريم كه اختلاف نظريات موجود را نفي، مخدوش، و يا كتمان كنيم، بر عكس ما خواستار مبدل ساختن ارگانمان به يك تريبون بحث بر روي تمام مسائل هستيم، كه كليه سوسيال دمكراتهاي روس با سخت گيري مختلف بينشي در اين بحث شركت جويند ما پلميك بين رفقا را در ارگان خود نه تنها رد نمي كنيم بلكه بر عكس آماده هستيم تا به اين امر امكان فراوان بدهيم، پلميك آشكار در برابر همگي سوسيال دمكراتهاي روس و كارگران آگاه لازم و ضروري است، زيرا با اين امر ژرفاي اختلاف نظرات موجود روشن مي شود، مسائل مورد اختلاف، همه جانبه مورد بحث قرار مي گيرد و مي توانند نمايندگان دركهاي متفاوت، نمايندگان نواحي يا حرفه هاي مختلف جنبش انقلابي به شدت مبارزه نمايند. ما حتي اين امر را كه پلميك آشكار در بين بينشهاي مشاجراتي مشهور موجود نيست اينكه كوشش مي شود، اختلاف نظريات در مسائل اصلي مخفي بماند به عنوان كمبود جنبش كنوني ارزيابي مي كنيم.»[14]     

     تحليل گران «راه فدائي»، تا زمان انشعاب علني سازمان، خود را گروه معرفي نمي كردند و در مقدمه نشرياتشان تصريح مي نمودند كه:

1- «اين حركت و فعاليت ما صرفا تئوريك بوده و بعد تشكيلاتي ندارد و هدفش دامن زدن به مبارزه ايدئولوژيك و شركت فعال در آن است (...) ساير فعاليتهاي عملي و نظري ما در خط كلي طيف فدائيان خلق به جاي خود باقي است.»    

2- «ما از لحاظ تفكر كلي و حوزه فعاليتهاي عملي، در درون طيف فدائيان خلق قرار داشته و داريم. از نظر ما واژه فدائيان خلق در بر گيرنده كليه كساني است كه به اصول ماركسيسم ـ لنينيسم معتقد بوده و صرف نظر از برداشتها و تلقي هاي گوناگون به خط مشي مسلحانه در جهت راهيابي از بن بست مبارزاتي در گذشته ايمان داشته و دارند.»

     بدين ترتيب، صاحب نظران اين جريان، مبارزه علني درون سازماني را، تنها راه يك مبارزه اصولي، و پيگير در مرحله پراكندگي جنبش كمونيستي قلمداد مي كردند. و تاكيد داشتند كه: جنبش انقلابي كمونيستي نبايد هراس از علني شدن مبارزه ايدئولوژيك در سطح جنبش، و مبارزه ايدئولوژيك بين جناحها ي دروني سازمانها داشته باشد.

نمونه هائي از مبارزات ايدئولوژيكي فراكسيون «راه فدائي» با سازمان

     فراكسيون «راه فدائي» با نقد اعلاميه هاي 13و14 آبان ماه 1358 سازمان، در اعلاميه شماره پنج خود، كه در آذر ماه همان سال منتشر گرديد، خط سازمان را ناشي از بينش انحرافي و تشتت ايدئولوژيكي در تحليلهايش قلمداد نموده، و به شدت با آن برخورد نمودند. كه گوشه اي از اين انتقادات يا به اصطلاح برخورد ايدئولوژيكي، عيناَ نقل قول مي گردد: «(...) در اعلاميه 13 آبان آمده است ‹مبارزات دانش آموزان و دانشجويان، همراه با كارگران، دهقانان و زحمتكشان و همه خلقهاي سراسر ميهن ما عليه امپرياليسم، استثمار و ارتجاع بطور دم افزون گسترش مي يابد،› نويسندگان اين سطور درك روشني از ماهيت طبقات اجتماعي و تضاد اساسي و مرحله ي انقلاب، يعني سه ركن اساسي تعيين استراتژي عمومي جنبش، ندارند، سوسياليسم علمي به ما مي آموزد كه تنها طبقه كارگر است كه بجز نيروي كار خود هيچ چيز ندارد و از اين رو براي رهائي خود راهي بجز مبارزه با تمام مظاهر ستم و استثمار و رهائي تمام جامعه ندارد، ساير طبقات اجتماعي تنها با اشكالي از ستم و استثمار در تضاد بوده و عليه آن مبارزه مي كنند، تا ستم و استثمار خود را بر جامعه حاكم كنند با اين ترتيب غير از طبقه كارگر هيچ طبقه اي بر عليه استثمار، بطور كلي، مبارزه نمي كند.»

     بدين ترتيب، «راه فدائي» نيز مانند برخي ديگر از جريانات ماركسيست لنينيستي،كه بعداَ معرفي خواهند شد، تنها عنصر موجه انقلابي را در كارگران صنعتي (پرولتاريا) خلاصه مي كرد. اما از آنجائيكه اين مقوله، يك بحث جنجالي در بين تشكلهاي ماركسيست لنينيستي بود، لذا ديدگاههاي فراكسيون «راه فدائي» را در اين مورد، تا حد ضرورت، باز مي كنيم.

     ديدگاه «راه فدائي» نسبت به ماهيت اقشار و طبقات غير كارگري و رابطه آن با مبارزه عليه استثمار، كاملا متمايز از نگرش سازمان به اين مقوله ها بود.

     از نظر اين فراكسيون، دانش آموزان و دانشجويان، داراي منافع يكسان طبقاتي نبوده و بنابر منشا طبقاتي و مواضع سياسي خود، به طبقات مختلف جامعه وابستگي و نهايتا از منافع آن دفاع مي كنند. لذا تصريح مي كردند كه: «دانش آموزان و دانشجويان وابسته به اقشار و طبقات خلقي، در جنبش رهائي بخش و در مقابل امپرياليسم و ارتجاع داخلي، (نه ‹استثمار›)، داراي اهداف مرحله اي مشتركي مي باشند، و تنها در مسائل صنفي است كه داراي خواستهاي يكساني مي باشند.»[15]

 ديدگاه اين جريان نسبت به « دهقانان» نيز چنين بود:

     «دهقانان بويژه اقشار مياني و فوقاني آنها، به نسبتهاي متفاوت داراي زمين و ابزار توليد مي باشند. مبارزه آنها عليه امپرياليسم و ارتجاع داخلي، نه مبارزه اي عليه سرمايه و استثمار بطور كلي، (تاكيد از آنهاست) بلكه عليه فشار سرمايه هاي بزرگ كه از طريق وامها، مالياتها و غيره بر آنها روا مي شود مي باشد. آنها مبارزه مي كنند تا امكانات بيشتري چه از نظر زمين و چه از نظر ابزار توليد بدست آورده و از اين طريق سرمايه و سطح توليد خود را بالا ببرند. آنها در نطفه اي ترين شكل خود به استثمار خانوادگي دست زده و با افزايش امكانات توليد يشان به استثمار دهقانان بي چيز مبادرت مي ورزند.»[16]

     «راه فدائي» در متهم كردن سازمان ( جناح غالب)، به اينكه اين طيف بويژه نويسندگان اعلاميه 13 و 14 آبان، درك روشني از طبقات انقلابي، ماهيت و نقش آنها در مرحله خاص انقلاب ندارند. در خصوص بكارگيري واژه «زحمتكشان» نيز با سازمان چنين برخورد مي نمود كه: « ما نمي دانيم منظور رفقا از لغت ‹زحمتكشان› دقيقاَ چه بوده است. ولي با در نظر گرفتن تركيب جمله و نام بردن دهقانان و كارگران به صورت مستقل چيزي جز خرده بورژوازي شهري و آنهم اقشار پائيني آن معني نمي دهد. خرده بورژوازي هم بنابر طبيعت خود نمي تواند ضد استثمار بطور كلي باشد [تاكيد از آنهاست]. او با امپرياليسم و بورژوازي وابسته مبارزه مي كند تا امكانات بيشتري براي گسترش سرمايه خود ايجاد كند. خرده بورژوازي نه تنها بر عليه سرمايه بطور كلي نيست بلكه به آن بسيار علاقه هم دارد. و به هيچ وجه حاضر به اجتماعي كردن آن به ميل خود نيست

استفاده از مطالب این کتاب فقط با ذکر نام مؤلف (احمد یغما) و یا با لینک کامل به این وبلاگ مجاز است 

 

 



[1]  سازمان چ.ف.خ. با اين دسته مبارزه ايدئولوژيك داشته، و معتقد بود: «غير از كومه له كه در شرايط خاص كردستان بسترهاي فكري اش قابل بررسي است، هيچ يك از اينها پايگاهي در ميان كارگران و زحمتكشان و يا ديگر اقشار خلق ندارند و هويت تمامي آنها روشنفكري است، كه خود حكايت از پراتيك بسيار محدود طبقاتي آنها دارد، اين گرايش بيانگر تفكر دموكراتيك روشنفكران خرده بورژوازي است كه با نوعي ليبراليسم و آزاديخواهي در هم آميخته و در مواضع سياسي عملي در كنار ليبرالها قرار مي گيرند.» (بازمانده اي از دوران كودكي، «ريگاي گه ل» ، ارگان س چ.ف.خ. شاخه كردستان،  ص23)

[2] سازمان چ.ف.خ. در بر خورد با اين بينش، و گروههاي  معتقد به آن، صراحتا در مقاله اي به مناسبت 19 بهمن چنين بر خورد كرد كه: « اينها مي كوشند حمايت از حاكميت را در جهت سياستهاي ضد شوروي و بزعم خود ضد امريكائي سمت دهند كه در مواضع عملي همواره متحد امپرياليزم آمريكا از آب در مي آيند. نظير مواضع عملي شان بر سر مسئله افغانستان، اينها در برخورد با ديگر جناحها ي حاكميت، از خرده بورژوازي تبعيت مي كنند. يعني مواضع مشخص تري از خرده بورژوازي حاكم در مقابل ليبرالها و باندهاي سرمايه انحصاري نمي گيرند. در يك كلام اينها دنباله روان و توجيه گران مواضع حاكميت اند. كه حزب خائن توده نماينده ي كهنه كار اين جريان است».  

[3] گروه اشرف دهقاني بيشتر بر «بورژوازي ملي» و «بورژوازي وابسته» تاكيد داشتند و اصطلاح «بورژوازي ليبرال» را يك واژه غلط و بي معني مثل صفت زايد شيريني بر شكر تعبير مي نمودند.

[4] شاخه كردستان سازمان در قسمتي از مقاله «بازمانده اي از دوران كودكي» چنين اعلام مي كند كه: «هم اكنون در راس نيروهائي كه در موضع مشترك با ما هستند، سازمان مجاهدين خلق ايران در طيف دموكراتهاي انقلابي قرار دارند و ما جهت دست يافتن به وحدت عمل، هرچه بيشتر بخاطر تشكيل جبهه ي متحد ضد امپرياليستي، با اين نيروها تلاش مي كنيم، و آنها را نزديكترين دوستان خود در جبهه ضد امپرياليستي مي دانيم.» ص 27

[5] نيمه اول سال60

[6] تا جائيكه بنده مطلع هستم، در اوايل انقلاب سيستم امنيتي و اطلاعاتي حاكميت، چندان متمركز نبوده و كميته هاي انقلاب يا سپاه پاسداران و حتي دادستاني انقلاب، هر يك براي خود بخش يا واحدي را براي كار اطلاعاتي داير كرده بودند، كه در اين ميان سپاه پاسداران بيش از ديگر ارگانهاي انقلاب فعاليت سيستماتيك اطلاعاتي داشت، لذا از آنجائيكه اطلاعات و جمع آوريهاي نگارنده در مسائل عملياتي چندان كافي  نبوده  لذا بعضاَ امكان اعلام نظر بر سر اينكه كدام يك از ارگانها در عمليات نقش داشتند نمي تواند مستند باشد مع الوصف به بيان واژه «مامورين امنيتي»  اكتفا مي نمائيم. 

[7] س چ.ف.خ. «كساني كه مورد خطاب كميته مركزي خائن حزب توده قرار گرفته اند، چريكهاي فدائي خلق نيستند»، انتشارات گروه اشرف، ص2 

[8] نقل از روزنامه نيسان ـ سال 1329، شماره 20   

[9]  س چ.ف.خ. «كساني كه مورد خطاب كميته مركزي خائن حزب توده قرار گرفته اند، چريكهاي فدائي خلق نيستند»، انتشارات گروه اشرف، ص7 .

[10] بعد از اين انشعاب جناح اكثريت با نام «سازمان فدائيان خلق» و جناح اقليت با همان نام قبلي يعني «سازمان چريكهاي فدائي خلق» فعاليت كردند، اما به همان نامهاي «اكثريت» و «اقليت» معروف شدند.

[11] «راه فدائي» ، 1358 ، شهريور ماه، شماره يك

 [12] راه فدائي : «نبرد ديكتاتوري» 1358

[13]  نشريه راه فدائي، 1358 ، مهرماه، شماره 2

[14] كليات، لنين، جلد چهارم، ص 356.

[15] «راه فدائي» ، 1358، آذر ماه ، شماره 5 صفحه 8

[16] همان منبع ص 9