برای مشاهده تمامی قسمتهای این کتاب کلیک نمایید

استفاده از مطالب این کتاب فقط با ذکر نام مؤلف (احمد یغما) و یا با لینک کامل به این وبلاگ مجاز است

     و اما سازمان چريكهاي فدائي خلق (شاخه اقليت)، كه از فراكسيون «راه فدائي» تشكيل شده بود. در همان  ايام اول انشعاب، با كمبود كادر، سياسي ـ نظامي، مواجه گرديد. از طرفي بسته شدن دانشگاهها نيز اين گروه را همانند گروههاي سياسي ديگر، در جذب نيرو، دچار مشكل ساخت.[1] اين در شرايطي بود كه گروه با تبليغ و ترويج مشي مسلحانه، خود را بيش از ديگر گروههاي سياسي در معرض آسيب دروني و بيروني قرار داده بود.

     اعضاي گروه فوق، در خرداد سال 1360، همراه با عملياتهاي مسلحانه سازمان مجاهدين خلق، طرح «جوخه هاي رزمي» را عنوان نمودند. و به هوادارانشان خط ترور را به عنوان كار اصلي و تاكتيكي پيشنهاد كردند. اما با عكس العملهائي كه دستگاههاي پليسي و امنيتي در برابر متخاصمين، بعمل مي آوردند. وضعيت خود را براي وارد شدن به اين معركه، مناسب نديدند. لذا براي بررسي مجدد اوضاع كشور، و اتحاد نظر، كنكره اي را تشكيل دادند. در اين ايام دو ديدگاه متفاوت در بين اعضاي سازمان (اقليت) وجود داشت. يك ديدگاه چنين تحليل مي كرد كه: «ايران صحنه انقلاب دمكراتيك است، و در حال رشد مي باشد.» و دسته ديگر، به تعطيلي موقت سازمان جهت مصون ماندن از ضربات احتمالي پليس تاكيد داشتند. لذا اختلاف نظرها و درگيريهاي اين كنگره نيز، منجر به انشعاب مجدد دروني در سازمان چريكهاي فدائي خلق (شاخه اقليت) گرديد.[2]

انشعاب در تشكيلات س.چ.ف.خ. شاخه «اقليت»، و سرانجام آن

     به دنبال مباحثي كه مطرح شد، سازمان چريكهاي فدائي خلق (شاخه اقليت)، بعد از كنگره، يعني دقيقاَ در آذر ماه سال 1360 به دو گروه «اكثريت كميته مركزي» و «اقليت كميته مركزي» انشعاب يافتند. در اين ميان دوتن از اعضاي مهم كادر مركزي ـ كه در واقع از تشكيل دهندگان گروه بودندـ بكلي از سازمان كناره گيري كردند.

     بعد از اتمام كنگره، قطعنامه اي صادر گرديد. اين قطعنامه مشخص مي كرد كه: جناح، معتقد به ادامه مبارزات مسلحانه، يا همان  «اكثريت كميته مركزي» نظراتش را بر كنگره غالب ساخته است.

     بعد از اتمام كنگره، دستگاه امنيتي كشور ضربات سختي را بر اعضا و تشكيلات  جناح «اكثريت كميته مركزي» وارد ساخت. و تا جائيكه ما از آن اطلاع بدست آورديم، در ضربه اسفند ماه سال 60، ونيز در ضربه به تشكيلات در استان خوزستان و لرستان، گويا نزديك به دويست تن از افراد گروه دستگير شدند، مهمتر از همه ضربه به هيئت تحريريه «كميته مركزي» و مصاحبه هاي تلويزيوني اعضاي برجسته تشكل و ابراز ندامت آنان بود. كه ضربه روحي سختي را بر هواداران و سمپاتهاي تشكيلات وارد آورد. و همه اين موارد سبب شد كه بسياري از هواداران اين جريان، به انفعال كشيده شوند. بعدها عده ي اندكي از اعضاي اين گروه كه جان سالم از ضربات پليس سياسي بدر برده بودند. در مناطق كردستان جذب گروههاي مسلح ديگر، مثل حزب دمكرات يا  كومله شده و با آنان ادغام گشتند.

شكل گيري سازمان «پيكار در راه آزادي طبقه كارگر»    

     سازمان «پيكار» به عنوان سردمدار گروههاي مائوئيستي، از جانب حزب توده و ديگر تشكلهاي مخالف با وي، معرفي مي شد.

     اين سازمان، از سازمان «مجاهدين خلق» منشعب شده بود. ويا صحيح تر آنكه: با پيدايش سازمان «مجاهدين خلق» نطفه اين سازمان نيز بسته شده بود. جهت تفهيم موضوع، عليرغم تمايل اين جريده ـ به پردازش گروههاي غير ماركسيستي ـ شايسته بنظر مي رسد كه موضوع را تا حد ضرورت باز كنيم.

     در شكل گيري سازمان «مجاهدين خلق»، آقاي حنيف نژاد، بديع زادگان، حسين روحاني، مهندس عبدي نيك بين و سعيد محسن در صدد تنظيم ايدئولوژي (راستين توحيدي) بر آمدند. اولين اقدام اين تعداد از بنيانگذاران سازمان، اين بود كه به تحقيق دو اصل مهم يعني مكتب و رهبري بپردازند. لذا بعد از مطالعه قرآن و نهج البلاغه از يك بعد، و آثار ماركسيستي و مائوئيستي از بعد ديگر، آيات قرآن و مطالب نهج البلاغه را با متون ماركسيسم تاويل و تفسير نمودند، و نتيجه آنكه ايده هاي ماركس و لنين را در جهت راه انبيا دانستند، و كتابهاي «راه انبيا راه بشر»، كتاب «شناخت» و كتاب «اقتصاد به زبان ساده» (برگرفته شده از كاپيتال ماركس) را تدوين، و بدين شكل ايدئولوژي «بي طبقه توحيدي» را عرضه داشتند. همچنين در مورد مسئله دوم يعني موضوع رهبري، ضمن خلع صلاحيت رهبران مذهبي، روحانيت را معلول جامعه طبقاتي دانسته و اين قشر را مدافع بورژوازي معرفي نمودند.

     اما سه نوع طرز تفكر متفاوت بر تشكيل دهندگان سازمان حاكم بود. يك دسته صاحبان همان تفكر بودند كه بر ضرورت تلفيق اسلام و ماركسيسم اعتقاد داشتند. دسته دوم كساني بودند كه تحت تاثير عقايد ماركسيستي، نه تنها اسلام را قبول نداشتند، حتي ضرورتي هم براي اين تلفيق احساس نمي كردند. دسته سوم نيز ما بين اين دو جريان فكر مي كردند و در اقليت محض قرار داشتند از جمله اين افراد «صمديه لباف» و «شريف واقفي» بودند.[3]

     سال 52ـ 54 مقطعي بود كه سازمان از طرف ساواك ضربه خورده و اغلب كادر آن دستگير شده بودند. در اين ايام تقي شهرام و بهرام آرام از سردمداران دسته دوم،  بر تشكيلات خارج از زندان مسلط شده و ضمن حذف آيه اي كه در بالاي آرم سازمان طراحي شده بود، آن را يك سازمان ماركسيستي اعلام كردند.[4] اين افراد بعداَ «سازمان پيكاردر راه آزادي طبقه كارگر» را به عنوان نام تشكيلات خود انتخاب نمودند.          

نمونه مواضع و انشعابات در سازمان پيكار و روند آن

     سازمان پيكار از همان ابتداي امر با اختلافات دروني روبرو شد. لذا در سال 57 و قبل از پيروزي انقلاب دو گروه بنامهاي «نبرد براي رهائي طبقه كارگر» و گروه «اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه كارگر» از آن منشعب شدند، و در بين افراد سياسي به گروههاي ‹نبرد›[5] و ‹آرمان›[6] معروف گشتند.

     به دنبال اين انشعاب، سازمان پيكار از بدو پيروزي انقلاب، «مشي مسلحانه ي توده اي»، را به عنوان موضع گيري خود، در مقابل جمهوري اسلامي، اتخاذ نمود. اما در استان كردستان اقدامات عملي خود را در جنگ مسلحانه، دوشا دوش حزب دمكرات و بويژه كومله به منصه ظهور گذاشت.[7] شعار اين گروه از ابتداي پيروزي انقلاب سرنگوني حكومت جمهوري اسلامي بود.[8] لذا از اين جهت خود را پيشتازترين گروه، در صحنه مي دانست.

     اين سازمان در اسفند ماه سال 1357 كنگره اي تشكيل داد، تا ضمن آن به تحليل جمهوري اسلامي بپردازد. در اين كنگره عده اي از اعضاي سازمان بر «ضد انقلابي بودن جمهوري اسلامي» تاكيد كردند.[9] كه البته اين نظر غالب افراد گروه بود. و در مقابل تعدادي معتقد بودند كه: در ميان نظام دمكراتها هم وجود دارند. و نهايتا در پي همين كنگره نظر دادند كه: جمهوري اسلامي سه الي چهار ماه ديگر سقوط خواهد كرد.

     انشعاب كميته آذربايجان پيكار، در اوائل سال 59 با انتقاد از كادر مركزي صورت گرفت. اين كميته علت انشعاب را مبارزه نكردن سازمان پيكار با جمهوري اسلامي بيان داشت. و به دنبال اشغال سفارت امريكا توسط دانشجويان «پيرو خط امام»،  بلافاصله آن حركت را، توطئه حاكميت جهت انحراف افكار توده ها تحليل نمود.[10]

     يكي از موضع گيريها، و تاكتيك شاخص اين سازمان در زمان جنگ اين بود كه مي گفتند: «بايداز اين فرصت استفاده كرد و آن را تبديل به يك جنگ داخلي نمود»

     در اوج اختلافات بني صدر با «حزب جمهوري اسلامي»، و «خط رهبري»، سازمان پيكار، در بيانيه معروف به 110 علناَ فعاليت به نفع بني صدر را اعلام كرد.[11]

     اما بعد از بحران 30 خرداد 1360 و اقدامات متقابل دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي نظام با گروههاي مسلح،[12] من جمله سازمان «مجاهدين خلق»، سازمان پيكار در نشريات خود، بيش از گذشته به مبارزه مسلحانه توده اي تاكيد نمود. و ديگر مشي هاي مسلحانه ويا حركتهاي چريكي را نقد كرد. مثلاَ: در موقع انفجار حزب «جمهوري اسلامي»، اين حركت را چپ روي دانستند، و تصريح نمودند: «رژيم به تلافي از اين عمل همه ي گروهها را سركوب خواهد كرد.»

     اين تغيير رويه سازمان پيكار، و برخوردهائي كه دوگانه به نظر مي رسيد. باعث شد، كه كادر مركزي توسط اعضا زير سؤال روند. بطوريكه اعضاي سازمان، كادر مركزي را خائن خطاب نمودند.

     از طرفي سازمان در تير ماه سال 60، با ضربه دستگاه امنيتي كشور مواجه شد. و تعداد زيادي از اعضاي آن در شهرهاي مختلف دستگير و عده اي نيز در درگيريها كشته شدند. بطوريكه ديگر سازمان قادر به ادامه روند فعاليت خود نگشت. آنگاه به سه دسته منشعب گرديد.

     دسته اول كه به اعمال تروريستي و انفجارات متكي بوده و آن اقدامات را مثبت ارزيابي مي كردند؛ به «جناح انقلابي» معروف گشتند. اعضاي اين جناح، مركزيت سازمان را بكلي نفي مي كردند. دسته دوم خود را «ماركسيسم انقلابي» خواندند. و دسته سوم به عنوان جناح كميسيونرها يا «پيكار در دوجبهه» مطرح شدند. كه مواضع هر دو جناح را نفي مي كردند. اما دستگاه امنيتي با ضربه بهمن ماه همان سال، تقريباَ هر سه جناح را متلاشي كرد. الا تعدادي كه در شيراز با اعلام مواضع جديد، اظهار موجوديت نمودند، و نام خود را «سازمان كمونيستي پيكار» نهادند. كه البته اين عده نيز چندي بعد دستگير و برچيده شدند.

     در اين ميان مصاحبه هاي تلويزيوني عده اي از بنيانگذاران و اعضاي كادر مركزي پيكار، از جمله: حسين روحاني و عابديني، كه جنبه اعتراف و محكوم نمودن افكار گذشته خود و خط حاكم بر سازمان را داشت. ضربه روحي سختي را بر هواداران و اعضاي باقيمانده وارد كرد. لذا از اين تشكيلات بعدها هيچ اثر قابل ملاحظه اي  مشاهده نشد.    

     البته چند نفر از باقيماندگان اين گروه، به كردستان رفته و با بقاياي گروه «سهند»[13] و كومله (سازمان انقلابي زحمتكشان كردستان)، تشكيلاتي رابنام «حزب كمونيست ايران» بوجود آوردند. كه نقش قابل ملاحظه، و بقاي چنداني نداشت.

 

مواضع سازمان پيكار، نسبت به سازمان چريكهاي فدائي خلق 

     سازمان پيكار، كه به جريان خط سه معروف بود. سازمان چريكهاي فدائي خلق را به داشتن مواضع ناسالم اپورتونيستي،[14] و بخصوص رويزيونيستي، و گرايشات پاسيفيستي، متهم مي كرد. و اعتقاد به مشي چريكي را بمثابه يك مشي راديكال خرده بورژوايي و جدا از توده قلمداد مي نمود.[15] و توضيح مي داد: «عمليات چريكي، جدا از توده، به راهي مي رود كه طبقه كارگر را همچنان در خود و به حال خود رها مي كند(...) مشي چريكي تلاش مي كند كه در شرايطي كه توده ها خود در تجربه ي مبارزاتيشان به ضرورت سرنگوني قهر آميز رژيم حاكم نرسيده اند، با توسل به وسائل مصنوعي عمليات مسلحانه جدا از توده، آنها را به راه قهر آميز بكشاند(...) در حاليكه تجربه نشان داده است كه توده ها جز نظاره بر اعمال قهرمانانه ي آنها و حداكثر اظهار همبستگي معنوي با اين انقلابيون وارسته، عكس العمل ديگري نشان نخواهند داد.»[16] ادامه دارد/

 



[1] در آن ايام دانشگاهها براي تمامي جريانات سياسي اعم از موافق و مخالف نظام، مكاني مناسب براي تبليغ،بحث و جذب نيرو بشمار ميرفت. كه طي انقلاب فرهنگي اين مكانها براي مدتي تعطيل گرديدند.

[2] تحليل سياسي اين گروه و تقريباَ همه گروههاي سياسي م ـ ل در مقطع 59ـ60 اين بود كه: «قدرت حاكميت از دو جناح ارتجاع و ليبرالها تشكيل شده و در مجموع قدرت ليبرالها بسيار بيشتر است»

[3] در همان ايام اين دو نفر كشته شدند، كه بعد از انقلاب تقي شهرام (از افراد دسته دوم) به اتهام كشتن «لباف» و «واقفي» محاكمه و اعدام گرديد.

[4] در آن زمان، تشكيلات داخل زندان، از اين اقدام به عنوان كودتا در سازمان ياد كرد.

[5] در راس اين گروه، فردي بنام امير حسين احمديان قرار داشت، وي كه در رژيم شاه افسر زندان بود، تقي شهرام را از زندان فراري داد. اين گروه در ابتداي پيروزي انقلاب نشريه «نبرد» را منتشر مي نمود كه در همان اوايل فعاليت خود، جذب ديگر گروههاي خط سه (گروههاي مائوئيستي) گرديد و با آنان ادغام شد. نام كامل اين گروه «نبرد براي رهائي طبقه كارگر» بود.

26 گروه «آرمان در راه آزادي طبقه كارگر»  به رهبري تقي شهرام، با سازمان پيكار اختلاف نظرهائي داشتند كه در سال 58 با اعدام تقي شهرام (به اتهام ترور صمديه لباف و شريف واقفي)، اين گروه توانست مدت كوتاهي را با حمايتهاي، گروه «سهند» فعاليت نمايد. اما بعد از قطع اين  پشتيباني (از نظر تداركاتي)  ديگر گروه فوق قادر به بقاي خود نگشت، و از بين رفت.

[7] اين سازمان، كليه اقدامات مربوط به عملياتهاي نظامي ـ از جمله آمار خبري كشته شدگان ارتش بويژه سپاه پاسداران در منطقه كردستان ـ را در نشريه پيكار، ارگان سازمان، چاپ و منتشر مي كرد. اما موضع گيريهاي تئوريك سازمان پيكار جنبه ديگري داشت. مثلاَ س. چ. ف. خ. را كه نسبت به مسائل كردستان دخيل بودند، به داشتن ديد ايدئاليستي، و اومانيستي خرده بورژوائي، متهم كرده، و چنين مي گفتند: «كمونيستها هيچگاه آرمان مبارزه براي امر پرولتاريا و زحمتكشان را با ايده هاي تجريدي و اومانيستي دفاع از ‹محرومان، مظلومان، ستمديدگان› مخدوش نمي كند.» مع الوصف نگارنده در برخي  مطالبي كه بنظرمتناقض مي رسند، مقصر نمي باشد. 

[8] از جمله اين شعارها بدين  مضمون بود: «سرنگون باد رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي» ويا «كاروان سرخ صدها شهيد كمونيست و انقلابي، ناقوس مرگ رژيم را مي نوازد.» 

[9] در آن مقطع هنوز رفراندم جمهوري اسلامي برگزار نشده بود.

[10] همين نظر را ديگر گروههاي چپ راديكال از جمله شاخه اشرف دهقاني نيز داشتند.

[11] از آنجائيكه مواضع سازمان، در نشريه شماره 110 پيكار، اعلام شده بود. لذا اين موضع گيري در بين عناصر سياسي به بيانيه 110 معروف گشت.

[12] بعد از اين تاريخ، فعاليتهاي تمامي گروههاي مخالف نظام، شكل كامل مخفيانه بخود گرفت.

[13] يك گروه ماركسيستي ديگر كه زير نظر «ديويد بافي» اقتصاددان استاد دانشگاه انگليس، ماركسيسم را آموخته و در سال 57 يعني حول و حوش پيروزي انقلاب به ايران باز گشته بودند، و محفلي ماركسيستي بنام «سهند» را تشكيل داده بودند. و به صورت هسته هوادار تشكل «اتحاد مبارزان در راه آرمان طبقه كارگر» فعاليت مي نمودند، و بعدها به صورت مستقل به عضو گيري پرداخته و توانستند تعدادي از نيروهاي گروههاي «خط سه» را به خود جذب، و با نام «سازمان اتحاد مبارزان كمونيست» اعلام موجوديت كنند. 

[14] سازمان پيكار، به استقرار ديكتاتوري دموكراتيك خلق معتقد بود. و فعاليتهايشان در مسير برقراري «جمهوري دموكراتيك» عنوان، و تبليغ مي شد.

[15] قبلا راجع به وجه تباين مشي چريكي، و مشي مسلحانه توده اي، بحث كرده ايم.

[16] نشريه پيكار، سال 59، ارديبهشت ماه