قسمت یازدهم                     برای مشاهده تمامی قسمتهای این کتاب کلیک نمایید

بطوريكه قبلاَ گفته شد، پيكاريها به تدارك قيام، و مبارزه مسلحانه توده اي معتقد بودند. و آن را متفاوت از مشي چريكي سازمان چريكهاي فدائي خلق، تبيين مي نمودند.

     اين سازمان اعتقاد داشت كه: قبل از آغاز قيام مسلحانه بايد با تبليغ و ترويج وسيع، مفهوم و ضرورت قيام مسلحانه، و آگاه كردن توده ها از اجتناب ناپذيري اين اقدام، تدارك گردد. به اين معنا كه، كمونيستها مي بايست توضيح ضرورت عملي قيام مسلحانه را در مركز ثقل فعاليت تبليغي و ترويجي خود قرار دهند، و روحيه رزمي و فداكار توده ها را افزايش داده و توده ها را از نظر روحي و عملي نسبت بدست زدن به تعرض قطعي، و به آخر رساندن نبرد مسلحانه، آماده نمايند. براي اين كار، آنان بر ضرورت امر تشكيلات و سازماندهي توده ها و تحكيم پايه هاي سازماني خود در ميان توده ها و در راس آنها طبقه كارگر، تاكيد داشتند. همچنين از وظايف خود در اين دوره، فراهم كردن سلاح براي نبرد قطعي، و تسليح توده هاي آماده نبرد، و آموزش نظامي دسته هاي پيشرو توده اي را بر مي شمردند. اما هميشه مبارزه مسلحانه را براي زماني مناسب مي ديدند كه جميع شرايط و عوامل مساعد و لازم براي تحقق آن فراهم باشد.[1]

     اين سازمان، مشي ايدئولوژيك احمدزاده را ضد رويزيونيستي ارزيابي كرده و مي پذيرفت[2] ولي بيژن جزني را به داشتن ويژگيها و مواضع انحرافي و سازشكارانه در برابر رويزيونيسم جهاني، متهم مي كرد. لذا سا زمان چ. ف. خ. را كه از مشي جزني، در آن مقطع پيروي مي كرد. محكوم مي نمود.[3] در همين خصوص مي گفتند: « پذيرش نقطه نظرات رفيق جزني از سوي سازمان چ.ف..خ. و جايگزيني آن به جاي نظرات احمدزاده، اگر در زمينه خط مشي تاكتيكي، گامي به سوي پيچيده تر كردن مشي چريكي و انطباق آن با شرايط سياسي در حال تكوين جامعه محسوب مي شد، در زمينه برنامه سياسي عبارت بود از: گرايش و برداشتن گامي به سمت شعارهاي بورژوا ليبرال، و عقب نشيني از مواضع انقلابي و دموكراتيك گذشته اين سازمان، لذا شعار استراتژيك سازمان چ.ف. خ. در مضمون ‹نبرد با ديكتاتوري شاه› يك شعار تسليم طلبانه و رفرميستي و يك انحراف در برنامه سياسي سازمان پس از پذيرش نقطه نظرات جزني بوده[4] و اين شعار به جاي شعار ‹مبارزه با رژيم سرمايه داري وابسته به امپرياليسم› متجلي مي گشت.»

برداشت سازمان پيكار از خط احمدزاده و خط جزني، حاكم بر س.چ.ف. خ. 

     به دنبال كشف بمب هسته اي در روسيه، كنفرانس 81 حزب كمونيستي و كارگري جهان، در سال 1960 تشكيل شد. مخالفين جريان بمب هسته اي كه تحليل مي كردند: «بمب هسته اي تر و خشك را با هم مي سوزاند و هم بورژوازي و پرولتاريا و هم مبارزه اين دو را از صحنه عالم حذف مي كند» در برابر جريان اول كه آن را رويزيونيسم خروشچف قلمداد مي كردند، موضع گرفته و از آن منشعب شدند. اين آنتاگونيسم (به اصطلاح سياسي) در ايران پس از پلنوم چهارم در 1336 و بويژه از سال 1339 به بعد در درون حزب توده ايران منعكس گرديد. و موجب شد عده اي از كمونيستها، از جمله مسعود احمدزاده با اين تحليل كه موضوع فوق «مرزبندي بين ماركسيسم لنينيسم ا ز يك طرف و رويزيونيسم  [تجديد نظر طلبي] و اپورتونيسم [فرصت طلبي] از طرف ديگر در مقياس بين المللي است» سلب اعتماد خود را صرفاَ از حزب توده اعلام دارد؛ و آنگاه كتاب «مبارزه مسلحانه هم استراتژي هم تاكتيك» را نوشت. كه بعدا به مشي احمدزاده در بين كمونيستهاي ايران معروف شد. كه از اين مقطع به بعد را، سازمان پيكار به «جنبش نوين كمونيستي ايران» تعبير كرده، و بر آن به عنوان يك گرايش ايدئولوژيك، در مقابل ارتداد از ماركسيسم و ايدئولوژي بورژوائي رويزيونيسم نگاه كرد. با اين ملاحظات كه معتقد بود جنبش نوين كمونيستي ايران در اولين قدمهاي خود اساساَ دچار اپورتونيسم چپ، يعني آوانتوريسم در سياست، و مشي سياسي شده است. و البته منظور خود را با چنين جملاتي مطرح مي كردند:

     «در سالهاي چهل كه كاستريسم[5] به عنوان شكل جديدي از آوانتوريسم در جنبش انقلابي جهان رواج يافته بود، گروه احمد زاده از مشي سياسي كاستريسم تاثير گرفت (هرچند كه) با انحراف ايدئولوژيك آن مرزبندي داشت.»

     بدين ترتيب مشي «سياسي» احمد زاده، و پيروان آن، مورد تاييد سازمان پيكار نبود. ريشه اصلي اين اختلاف اين بود كه، به اعتقاد سازمان پيكار: «مشي چريكي هرگونه ارتباط روشنفكر را با توده از بين مي برد، نقش تئوري و عنصر آگاه را تحقيرمي كرد، اجازه به جريان افتادن مبارزه ايدئولوژيك را در درون سازمان نمي داد [لذا] مرزهاي ايدئولوژيك آرام آرام كم رنگ تر و كم رنگ تر شده و معيارهاي ايدئولوژيك اهميت خود را از دست داده و ايدئولوژي فداي سياست مي گشت، [آنگاه] معيار نه اصول م.ل، بلكه ‹پرستش تفنگ› خارج از زمان و مكان شد(...)»[6]

     سازمان پيكار از گذشته سازمان چ. ف. خ. انتقاد بسياري مي كرد. كه به برخي ديگر از آن اشاره خواهيم كرد. از جمله اينكه مي گفتند: «ماركسيست لنينيستهائي كه در اين سازمان گرد آمده بودند، در تناقض آشكار با ايدئولوژي خود، يعني ماركسيسم ـ لنينسم، در سياست منطبق با دموكراتهاي خرده بورژوا حركت مي كردند، آنها نه مانند م.ل. ها از موقعيت عيني طبقات، بلكه مانند خرده بورژواها از روي توهمات ذهني خود دست بعمل سياسي مي زدند، آنها نه مانند م.ل.، بلكه مانند دموكراتهاي خرده بورژوا، راه مبارزه فردي راه مبارزه مسلحانه جدا از توده، راه فوران روحيه ي آتشين مزاج روشنفكران خرده بورژوا و راه توليد كننده كوچك آسيمه سر و ديوانه شده را كه برابر فشار توليد بزرگ سر خود را به ديوار مي زند، در پيش گرفت، آنها در روش سياسي دموكرات خرده بورژوا، ولي در ايدئولوژي م.ل. بودند، اين تضادي بود كه سازمان چريكهاي فدائي خلق تا پيش از غلبه قطعي مشي جزني با آن روبرو بود.

     پيكار از تغيير مواضع سازمان در آن ايام (سال54) اين گونه ياد مي كند كه: سازمان در اوائل سال 54 تجربيات خود را در توده اي كردن مبارزه مسلحانه پشت سر مي گذاشت اما وقتي خط جزني بر خط احمد زاده و عليرضا نابدل غلبه كرد، و مخالفتهاي حميد مؤمني نيز نتوانست چاره ساز باشد، «سازمان به دامان ناسيوناليسم خرده بورژوائي در غلطيد» و به مشي ايدئولوژيك سانتريستي تغيير موضع يافت.[7] پيكار در خصوص خرسندي حزب توده از اين تغيير رويه سازمان چ.ف.خ.، به اعلاميه توضيحي اعدام «عباس شهرياري» كه در سال 54 نوشته شده بود، و موضع گيري جديد سازمان را در مورد حزب نشان مي داد[8] تصريح مي كند: «حزب توده[9] جريان اين چرخش را كه به قول چپ روها يك چرخش به سوي سانتريسم بود درك مي كردند، لذا طي نامه اي كه به چريكهاي فدائي خلق فرستادند چنين نوشتند... يك روند تجديد انديشه در سازمان شما در حال گسترش است...، فدائيان در جواب اين چنين نوشتند: اگر آنان [رهبران حزب توده] شكل خود را با محتواي خود همگون سازند، تابلوي «حزب توده» را كه به تاريخ پيوسته است به دور اندازند و عناصر صديق دورو بر خود را كه علاقمند بكار انقلابي هستند رها كنند و آنگاه خود به عنوان يك سازمان ضد رژيم به سهم خويش در مبارزه ي ضد امپرياليستي خلق ما از طريق افشاي رژيم و اربابان امپرياليستي اش و كمابيش ترويج شناخت علمي در ميان نيروهائي از خلق (حتي روشنفكران خارج از كشور) بوسيله ترجمه و تاليف كتاب و مجله و غيره كمك كنند بي شك مورد حمايت ما قرار خواهند گرفت»[10]              

تحليل سازمان پيكار از سقوط رژيم شاه، و عدم تاثير تشكلهاي سياسي در روند آن

     سازمان پيكار اذعان مي كرد كه:  «در سقوط شاه عليرغم تمام اصول و احكام فوق، قيام مسلحانه توده اي، خارج از اراده رهبران جنبش، و در ميان بهت و حيرت كمونيستها، با يك خيزش همگاني از طرف توده هائي كه رهبران خود و نيروهاي آگاه جامعه را فرسنگها پشت سر گذاشته بودند، آغاز گرديد.»[11]

     به دنبال اين تحليل تاكيد مي كردند كه: «صداقت انقلابي حكم مي كند تا نيروها و تشكل هاي ماركسيست لنينيستي و انقلابي، به بررسي آن شرايط و زمينه هائي بنشينند كه موجبات ايجاد اين فاصله عظيم ميان آنها و جنبش توده ها و عقب ماندگي مفرط از ارزيابي شرايط انقلابي جامعه، را فراهم ساخت.»[12] 

     در همين رابطه مطرح مي كردند كه: «جنبش نوين كمونيستي ايران هنوز نتوانسته بافت تشكيلات كارگري يافته و با جنبش خود بخودي كارگران در آميزد[13] ولي از ابتداي پيدايش خود به عنوان يك گرايش ايدئولوژيك داراي ماهيت و تعريف مشخص بوده است.»

     اين ديدگاه توضيح مي داد كه حزب كارگري بريتانيا پايه در اتحاديه هاي كارخانجات و كارگران دفتري دارد، اما بدليل حاكميت ايدئولوژي غير پرولتري در آن زائده بورژوازي است، لذا به اين نتيجه مي رسيد كه: «بافت تشكيلاتي كارگري مستقل از بافت تشكيلاتي خرده بورژوائي است لذا گرايش ايدئولوژيك پرولتري نيز مستقل از گرايش ايدئولوژيك غير پرولتري است.»

تعبير سازمان پيكار از واژه «رويزيونيست»

     سازمان پيكار در مورد «تجديد نظر طلبي» در اصول ماركسيسم، اينگونه نظر مي داد كه: «رويزيونيسم اصول تئوريك ماركسيسم را وارونه مي كند تئوري مبارزه طبقاتي و ضرورت ديكتاتوري پرولتاريا را به اسم ‹شرايط ويژه› نفي مي سازد، و به جاي آن تئوري آشتي طبقاتي و دموكراسي تمام خلقي مي گذارد، رويزيونيسم جنبش كارگري را به صورت زائده ارتجاع و ليبراليسم خيانت پيشه در مي آورد از اين رو رويزيونيسم نه فقط انحراف از ماركسيسم، بلكه ارتداد از آئين پرولتاريا و ارتداد ايدئولوژي است(...) رويزيونيسم در ماهيت با ماركسيسم متفاوت است، حال آنكه انحراف ‹چپ› يا ‹راست› در ماركسيسم، تنها يك تطابق در مشي سياسي بين ماركسيستها و غير ماركسيستهاست. عقابهاي ماركسيست ـ لنينيست گاهي در اثر انحرافات جايگاه خود را گم كرده و تا سطح مرغ خانگي بورژوا يا خرده بورژوا پائين مي آيند[14] ولي هرگز ماهيت آنها تا هنگامي كه نسبت به اصول ايدئولوژيك پشت پا نزده اند، تغيير نيافته و كماكان عقاب هستند»



[1]  مبارزه مسلحانه توده اي، ارگان سازمان پيكار در راه آزادي طبقه كارگر، ص 255

[2] سازمان پيكار چنين برداشت مي كرد كه: سازمان چ.ف. خ. تا وقتي كه مشي ايدئولوژيك سياسي احمدزاده در آن غلبه داشت، در سياست به انحراف آوانتوريسم دچار بودند. به عبارتي سازمان پيكار فقط مشي «ايدئولوژيكي» احمدزاده را قبول مي كرد. كه بعدا در مورد آن صحبت خواهيم كرد.

[3] اختلاف نظر سازمان پيكار با سازمان چريكهاي فدائي خلق، تا حدي  بنيادين و عميق بود كه سازمان پيكار صراحتا اذعان مي كرد: «كمونيستها هيچگاه مفهوم روشنفكر انقلابي طرفدار طبقه كارگر را تا حد ‹فدائي خلق› و عياراني كه بنا به جوهر خود هميشه يار محرومانند تنزل نخواهند داد.» 

[4] يكي از علل مخالفت پيكار با بيژن جزني اين بود كه، پيكاريها مي گفتند: «بيژن جزني فرموله كننده نبرد با ديكتاتوري فردي شاه است كه اين شعار استراتژيك به جاي آنكه به ماهيت حاكميت رژيم كه وابستگي به امپرياليسم بود بپردازد، يكسره در دامان ليبراليسم افتاده، و مانند رويزيونيستها، ليبرالها، و خائنين به خلق، مساله ديكتاتوري فردي شاه را عمده كرده است.»

[5] مشي فيدل كاسترو رهبر كوبا

[6] همان منبع، ص 241

[7] يكي از محل نزاع سازمان پيكار با خط جزني اين بود كه، پيكاريها مي گفتند: جزني اختلاف نظر بر سر مسير انقلاب يا مسير ساختمان سوسياليسم را ناشي از مقدورات متفاوت اين كشورهاي سوسياليستي و برنامه هاي اقتصادي متفاوت و استراتژي جهاني آنها مي داند يعني «وي اختلاف ايدئولوژيك م.ل. ها و رويزيونيستها را فقط در منفعت مادي طرفين خلاصه مي كند». بعبارتي منتقد بودند كه: جزني هيچگونه ريشه طبقاتي را در اين تحليل لحاظ نمي كند.

[8] در آن اعلاميه چريكهاي فدائي خلق اعلام كرده اند: «حزب توده در نهايت امر، يك سازمان محدود سياسي روشنفكري ضد رژيم است»

[9] سازمان پيكار، حزب توده را رويزيونيست و جاده صاف كن دشمنان طبقاتي طبقه كارگر مي دانست و از آنها به عنوان ناسيوناليستهاي خرده بورژوا  ياد مي كرد كه به مشي سياسي و بينش تمام خلقي آوانتريستي اعتقاد دارند. لذا حزب توده را اصلاَ در رديف نيروهاي كمونيست قرار نمي داد. و صراحتا اعلام مي كردند: «آنچه كه حزب توده را تحرك مي بخشد و محور هستي آن را مشخص مي سازد چاكري و دريوزگي در قبال سوسيال امپرياليسم شوروي، پاسخگوئي به منافع آن و تاييد سياست تجاوزگرانه آن است»

[10] همان منبع، ص78

[11] مبارزه مسلحانه توده اي، ارگان سازمان پيكار در راه آزادي طبقه كارگر، ص55

[12] همان منبع و همان صفحه

[13] تحليل پيكار اين بود كه: آزادي طبقه كارگر فقط بدست خود كارگران مي تواند انجام گيرد، بدون آگاهي و تشكل توده ها، بدون آماده نمودن و پرورش آنها ا ز راه مبارزه طبقاتي آشكار بر ضد تمام بورژوازي، كوچكترين سخني درباره انقلاب سوسياليستي نمي تواند در ميان باشد. و بر اين عقيده بودند كه: «فعلا توده هاي مردم كه داراي تمايلات دموكراتيك هستند از سوسياليسم خيلي دورند لذا نمي توان برنامه حداكثر را به اين زودي اجرا نمود.»

[14] قابل ذكر است كه، اين قسمت از ديدگاه پيكار مربوط به مطلب لنين در سال 1920 در دومين كنگره بين المللي كمونيستي، مي باشد كه در آن آمده است: «كمونيستها نيز خطا مي كنند برخي عقابها به سطح مرغ خانگي تنزل مي كنند، ليكن مرغهاي خانگي هيچ وقت به بلند پروازي عقابها نمي رسند بگذار رويزيونيستها با حسرت خيره شوند»

ادامه دارد/