بحران در تشكلهاي سياسي«چپ» نوشته احمد یغما - ۱۳
برای مشاهده تمامی قسمتهای این کتاب کلیک نمایید
استفاده از مطالب این کتاب فقط با ذکر نام مؤلف (احمد یغما) و یا با لینک کامل به این وبلاگ مجاز است
گروه ماركسيستي «پويا» تا «اتحاديه كمونيستهاي ايران»
چند سال قبل از انقلاب، تعدادي از افراد كنفدراسيون ايراني در امريكا، با ايجاد يك گروه ماركسيستي بنام «پويا» اعلام موجوديت نمودند، اما بعد از مدتي دچار بحران تشتت و اختلاف شدند. عده اي از اعضاي اين گروه با انشعاب خود، تشكل جديدي را بنام «اتحاديه كمونيستهاي ايران» بوجود آوردند، و همزمان با آن نشريه اي نيز بنام «حقيقت» منتشر نمودند. تعدادي از اين افراد در زمان انقلاب به ايران آمدند كه به «اتحاديه كمونيستهاي بخش داخل» معروف شدند. اين گروه با استقبال از بحث آزاد بني صدر كه اولين جلسه آن در دانشگاه صنعتي شريف منعقد شد. موفق گرديد تا خود را در بين محافل سياسي و روشنفكري مطرح نمايد.[1]
در همين ايام، گروه خارج از كشور اتحاديه جهت ملحق شدن به تشكيلات داخل به ايران آمد، اما بمحض آمدن آنها اختلاف ديگري در بين اعضاي هردو گروه ايجاد شد، و باعث انشعاب ديگري با نام «اتحاد انقلابي براي رهائي كارگر»گرديد. اين گروه نام «زحمت» را براي نشريه خود انتخاب نمود، اما بعد از اندك مدتي در بين ديگر گروههاي خط سه هضم گشته و از بين رفت.
اتحاديه كمونيستها در اوايل فعاليت خود، بيشتر در استان خوزستان تحرك نشان مي دادند. البته بيشتر اعضاي اين گروه از فرزندان كارمندان شركت نفت بودند، كه بعدا با ارسال هسته هائي دامنه تشكيلات را به شهرهاي شمالي كشور و تهران و اصفهان گسترش دادند. در همين رابطه جهت جذب نيروهاي دانش آموزي و دانشجوئي، اتحاديه بر آن شد تا تشكيلاتي را بنام «سازمان توده هاي انقلابي دانشجويان و دانش آموزان» ايجاد نمايد. و براي تحقق اين امر نيز نشريه اي را با نام «ستاد» منتشر نمود. اما به جهت عدم استقبال، و مخالفت برخي از گروههاي خط سه، اين كار متوقف شد.
در زمان دوران رياست جمهوري بني صدر، اين گروه از ايشان حمايت مي كرد. و در اوايل جنگ ايران و عراق، تمايل خود را براي دفاع از ميهن ابراز مي نمود، اما طبق اظهاراتي كه بعدها از جانب برخي از عناصر اين گروه صورت گرفت،[2] گويا اعضاي تشكيلات فوق، از اواخر سال 59 به شناسائي جنگلهاي شمال (آمل) پرداخته بودند، و خود را براي آغاز عمليات مسلحانه آماده مي نمودند.[3]
اتحاديه كمونيستها در جنگلهاي آمل www.ahmadyaghma.blogfa.com
اين گروه، افراد خود را براي آموزش نظامي و عمليات، به صورت پنهاني به جنگلهاي آمل وارد نمود. تعداد اين افراد در آبا نماه سال 60، بالغ بر 190 نفر مي شد. سياست تشكل بر اين مبنا بود كه ابتدا به آزاد سازي روستاها بپردازند، و سپس به يكي از شهرها حمله نموده و بعد از آزاد سازي آن، به ساير شهرها حمله كرده و آنها را نيز آزاد نمايند.[4]
تا قبل از آذرماه سال 60 گروه جنگل، توسط هسته هاي مسلح، دو الي سه عمليات جزئي انجام داد. كه بعد از اتمام هر عمليات، اعلاميه هائي بنام «سربداران» در محل عملياتها پخش نموده بودند.
در همين ايام حدود هشتاد نفر از افراد، بدلايل نا معلوم از گروه منفعل شده و از جنگل متواري مي گردند.[5]
مرحله اول استقرار در جنگل، كه عبارت بود از جذب روستائيان و تسليح آنان، هيچ موفقيتي در بر نداشت. و به عبارتي با شكست كامل مواجه شد. و بطوري كه گفته شد تعدادي از نيروهاي گروه نيز منفعل شده و جنگل را ترك كرده بودند. اما باقيمانده گروه كه در سه كمپ و در سه نقطه از جنگل استقرار يافته بودند، در شب ششم بهمن سال 60 به شهر آمل حمله نمودند. كه اين عمليات، موجب كشته شدن تعدادي از افراد شهر و عده اي از مهاجمين گرديد.[6] بطوريكه تنها هيجده نفر از مهاجمين توانستند به جنگل باز گردند. و افراد ديگر گروه بعد از رسيدن نيروهاي نظامي، كشته و يا دستگير گرديدند، و قطعا تعداد اندكي نيز توانسته بودند به شهرهاي ديگر متواري شوند.
افرادي كه به جنگل باز گشته بودند، در صدد آن بودند كه با جذب نيرو، و تغيير تاكتيك، به فعاليت خود ادامه دهند. اما همگي آنها قبل از آغاز سال 61، طي چند درگيري دستگير يا كشته شدند.
شبكه هاي شهري و مركزيت گروه در تابستان سال 61 توسط نيروهاي امنيتي شناسائي، و ضربه اساسي خورد. طوريكه نيروهاي امنيتي موفق گرديدند طي يك مرحله عمليات، بيش از يكصد تن از آنها را كه تمامي كادر مركزي نيز در ميان آنها بود، دستگير كنند.
بعد از آن، گروه فوق صرفا با چند نفري كه در خارج از كشور، و يا در منطقه كردستان داشت، به فعاليتهاي تبليغاتي ضعيف دست مي زد؛ كه از نظر افراد سياسي، ديگر تشكلي بنام «اتحاديه كمونيستها» وجود خارجي نداشت.[7]
«اتحاد چپ» تشكلي ديگر از جريان خط سه
اين گروه در سال 1350 در خارج از كشور بنام «وحدت كمونيستي» اعلام موجوديت كرد. بعد از انقلاب اعضاي اين گروه به ايران آمده و ابتدا سعي نمودند تا با ادغام در ساير گروهها ي مائوئيستي به فعاليت پردازند، اما در نيمه دوم سال 58 تعدادي از اعضاي اين گروه تحت سرپرستي فردي بنام حسن ماسالي و خانبابا تهراني[8] انشعاب نموده و گروه جديدي را بنام «اتحاد چپ» ايجاد نمودند.
گروه فوق، در اوايل فعاليت خود، توانست خود را در منطقه هشتپر طوالش (استان گيلان) مطرح كند. در اين رابطه، نفوذ حسن ماسالي در آن منطقه مؤثر بود.[9]
بعد از عزل بني صدر كه شرايط براي نبرد مسلحانه برخي گروهها مساعد مي نمود. (چرا كه تحليلشان از اوضاع، و شرايط كشور چنين بود كه: «لحظه قيام مسلحانه فرا رسيده است» و خواهند توانست در كوتاهترين زمان ممكن بر توان نظامي و طرفداران نظام غالب آيند.) تشكل «اتحاد چپ» نيز موضع گيري مسلحانه خود را آشكار ساخت. اما در اين شرايط، اغلب طرفداران اين گروه خط خود را از روند حركت «اتحاد چپ» متمايز نمودند، و حاضر به شركت در تحركات نظامي آنان نشدند. لذا حسن ماسالي مخفيانه به پاريس رفت، و به شوراي مقاومت سازمان «مجاهدين خلق» پيوست.
اعضاي باقيمانده گروه به جنگل رفته، دست به يك عمليات نظامي زدند. كه طي آن پنج نفر از افراد غير نظامي كشته شدند.[10] كه متعاقب آن دو ضربه از ناحيه افراد نظامي دريافت نمودند. ضربه اول در تاريخ 18 فروردين 61 و ضربه دوم كه منجر به متلاشي شدن تمامي گروه گرديد در بيستم آذر ماه همان سال حادث شد.
سازمان انقلابي زحمتكشان كردستان «كومله» www.ahmadyaghma.blogfa.com
در زمان اشغال ايران توسط ارتش روس، دسته اي به رهبري قاضي محمد و با همكاري يك افسر عراقي كرد بنام حاج احمد، موجوديت تشكيلاتي را بنام «كومله» اعلام كردند، و با پشتيباني قواي مسلح دولت روس به فعاليتهاي تبليغي پرداختند.
بعد از چندي اين گروه به «فرقه دمكرات آذربايجان» پيوست، و نام كومله را به «حزب دمكرات كردستان» تغيير داد. و از حمايتهاي حزب دمكرات كردستان عراق به رهبري «ملامصطفي بارزاني» برخوردار گرديد.
در دوم بهمن ماه 1324 همزمان با حاكميت يافتن فرقه دمكرات پيشه وري در تبريز، قاضي محمد به همراهي يك افسر روس بنام «مايركوف» به عنوان رئيس جمهور مهاباد اعلام استقلال نمود. و بلافاصله مورد حمايتهاي نظامي ـ سياسي دولت روس قرار گرفت.
بعد از خروج روسها از ايران، عده اي از رهبران گروه از جمله «قاسملو» به شوروي عزيمت نمودند. اما قاضي محمد كه فرصت آن را نيافته بود، در همان شهر اعدام گرديد.
تا سال 1346 هيچ تحركي از عناصر باقيمانده گروه صورت نگرفته بود. تا اينكه چند نفر از هواداران اين گروه در منطقه سردشت و بوكان به فعاليتها و تحركاتي مختصر دست زده و بدين شكل اظهار موجوديت نمودند. اما اين امر بيش از يكسال استمرار نيافت، و مامورين دولتي توانستند بر آن افراد چيره شده، تعدادي را كشته و برخي را نيز از منطقه متواري نمايند.
از سال 1348 به بعد تعدادي از دانشجويان كرد مقيم تهران، از جمله فردي بنام «فؤاد سلطاني»[11] با تشكيل يك محفل سياسي در صدد مطالعه آثار ماركس و مائو بر آمدند، و بعد از مدتي موفق شدند: با مساعدت «دكتر شفيعي» نامي با رژيم عراق ارتباط برقرار نمايند.
فعاليتهاي محفلي اين عده تا سال 53 ادامه داشت، كه طي اين دوران سعي داشتند با كارگران كارخانجات ارتباط برقرار كرده و فعاليتهاي پرولتري را سازمان بخشند. نهايتا ضربه ساواك بر اين محفل و دستگيري افراد آن، موضوع را تا سال 56 فيصله داد.
در اواخر سال 56 با اوج گيري انقلاب در ايران، اين افراد از زندان آزاد شده و در كردستان تشكل «سازمان انقلابي زحمتكشان كردستان» را با نام «كومله» ايجاد كردند.
كومله ا ز ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي، خط «مبارزه مسلحانه» با آن را در پيش گرفت. كه گزارش عمليات اين گروه را سازمان پيكار در نشريات خود منعكس مي كرد.
كومله بلحاظ ضعف در مسائل تئوريك و مباني ماركسيستي، تا سال 60 ديدگاه ثابتي در مورد تحليل اوضاع كشور نداشت،[12] تا اينكه در ارديبهشت ماه سال 61 اين گروه تحت پوشش تئوريهاي گروه «سهند» قرار گرفت.
يكي از موانعي كه در سر راه كومله وجود داشت، «حزب دموكرات كردستان» به رهبري «قاسملو» بود. چرا كه هر دو گروه خود را نماينده مردم كردستان مي دانستند،[13] و اين امر موجب در گيريهاي خونين در بين اعضاي دو گروه مي شد. كه آخرين آن مربوط به درگيريهاي خونين سردشت در شهريور 1362 بود، كه تعداد زيادي از طرفين كشته يا مجروح گرديدند،[14]
تشكيلات خارج از كردستان كومله، در آبانماه سال 62 ضربه خورد. و قريب به صد نفر از اعضاي آن دستگير شدند. اين ضربه نه تنها ارتباط كومله را با خارج از كردستان قطع نمود بلكه مصاحبه هاي تلويزيوني كادرهاي آن و اعتراف به اخذ كمك و حمايت از رژيم عراق (در زمان جنگ) اثرات روحي و رواني مضاعفي را بر تشكيلات وارد ساخت.
در نيمه دوم شهريور ماه سال 62 كنگره سوم كومله تشكيل گرديد. هدف اين گروه از ايجاد كنگره سوم، اعلام «حزب كمونيست ايران» به همراهي اعضاي باقيمانده گروههاي «سازمان كمونيستي پيكار»، «ارتش رهائي بخش خلق» (گروه محمد حرمتي پور)، و گروه «سهند» بود.
[1] در اين جلسه «فرج اله لساني» با بني صدر به بحث پرداخت.
[2] جهت مزيد اطلاع برخي از افراديكه به دلايل سني و يا عدم سياسي بودن، كسب اطلاع از اين قبيل مسائل مبهم مي نمايد، عرض مي شود كه آگاهي از مسائل درون گروهي تشكلها، و يا تاريخهاي ضربه، و افراد دستگير شده، و موارد ديگر، در داخل زندان و يا بعد از آن در خارج، براي عناصر سياسي ديگر كار عادي بود. و از آنجائيكه همه اطلاعات فوق جزو دسته اطلاعات سوخته شده محسوب مي شود. لذا خوانندگان محترم استحضار دارند كه بيان اين مسائل از جانب افراديكه تعصب خاصي براي كتمان آن نزد دوستان مطمئن ولو غير تشكيلاتي ندارند، عملي است. و ما در اين جريده بطوريكه در مقدمه آن نيز آورده ايم اغلب اطلاعات خود را از كانال افراد سياسي و مصاحبت و تحقيق از آنها كسب نموده ايم.
[3] علت اينكه اين گروه جنگل را براي عمليات خود انتخاب كرده بود، مربوط به تز «ايجاد جبهه سوم» مي شد. كه مبتكر آن رهبر گروه اتحاديه يعني ناصر تاج مير رياحي بود، خلاصه ي اين تز چنين است: «رژيم جمهوري اسلامي با ارتش عراق كه ارتش بسيار پرقدرتي است، در حال جنگ مي باشد، لذا بالاجبار قسمت اعظم نيروهاي نظامي خود را در جبهه ها بكار گرفته (اين جبهه ي اول بود) قسمت ديگر نيروهاي رژيم در جنگ با چريكهاي شهري و جنگ كردستان تجزيه شده اند (اينهم جبهه دوم) و ما مي توانيم با ايجاد يك جبهه ي ديگر (يعني جبهه سوم) كه رژيم از جنگيدن در آنجا عاجز باشد (يعني جنگل) آخرين ضربه را به او بزنيم»
[4] اصطلاح «آزاد كردن»، واژه بكار گرفته شده توسط مائو بود. كه گروههاي خاصي از اين اصطلاح استفاده مي كردند. البته عملكرد اين گروه در جنگل، استنباطي بود كه گروه، از جنگهاي مائو در چين داشتند.
[5] علت اين مسئله، از جانب برخي افراد گروه جنگل، ترس و وحشت اعلام شد؛ كه اين افراد از حمله نيروهاي حكومتي داشتند.
[6] در اين عمليات، مهاجمين افرادي را كه به عنوان حزب الهي و طرفدار نظام شناسائي مي كردند، به قتل مي رساندند. و نيروي مقابله كننده نظامي در اوايل يورش آنان، در منطقه وجود نداشت.
[7] منظور از افراد سياسي، و يا عناصر سياسي كه در برخي از قسمتهاي اين جريده آورده مي شود، عبارت از اشخاصي مي شود، كه به نحوي از انحاء با مسائل مبارزاتي آن زمان گره خورده بودند، و تمامي جريانات سياسي را آگاهانه و براي رسيدن به تحليل مشخص و يافتن راهكارهاي مناسب مبارزاتي تعقيب مي كردند. اين عناصر اطلاعات خود را از دوستان و رفقائي كه در ديگر گروهها داشتند ويا از نشريات گروههاي ديگر و از پاتوقها و يا از محافل روشنفكري حتي از درون زندان كسب مي كردند.
[8] «خانبابا تهراني» گوينده بخش فارسي راديو پكن بود.
[9] خاندان ماساليها از بزرگان، و در اصل از اربابان قديمي آن منطقه بوده و در بين مردم شهرت داشتند. و حسن ماسالي موفق شده بود، تا از اعتماد مردم منطقه بهره مند شود. بطوريكه در انتخابات اولين دوره مجلس توانست دوازده هزار راي از مردم اخذ كند (البته آنچه كه مسلم بود، مردم منطقه از عقايد ماركسيستي وي اطلاعي نداشتند)
[10] كشته شدگان را، يك معلم، يك روحاني، يك كشاورز و دو نفر ديگر از اهالي منطقه تشكيل مي دادند..
[11] وي بعد از انقلاب، در درگيريهاي سال 59، در منطقه كردستان كشته شد.
[12] بلحاظ عدم تحليل مشخص، همواره بين اعضاي اين گروه بر سر اين مسئله كه: نظام جمهوري اسلامي، سرمايه داري است و يا سرمايه داري وابسته؟ اختلاف و كشمكش وجود داشت.
[13] اكثر اين درگيريها بر سر مسئله اخذ ماليات و سربازگيري از اكراد محلي اتفاق مي افتاد.
[14] اين درگيريها با ميانجيگري ديگر گروههاي حاضر در كردستان، بويژه سازمان «مجاهدين خلق» فيصله داده شد.
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.