برای مشاهده تمامی قسمتهای این کتاب کلیک نمایید

استفاده از مطالب این کتاب فقط با ذکر نام مؤلف (احمد یغما) و یا با لینک کامل به این وبلاگ مجاز است

برخورد ايدئولوژيكي فراكسيون «راه فدائي» (اقليت) با «سازمان كارگران انقلابي» (راه كارگر)

    «راه فدائي»، بر اساس خصوصيات متدولوژيك نوشتجات «راه كارگر»، اين گروه را از لحاظ شيوه ي استدلال «اسپكولاتيو»،[1] «شماتيسم»[2] و پيرو «منطق صوري»[3] دانسته و از لحاظ شيوه تفكر، آن را «هيوميستي»[4] معرفي مي كرد. و از اين منظر التقاطي بودن راه كارگر را نتيجه گيري مي نمود.[5] و با بيان اينكه: « راه كارگر ايده آليست دست سوم بوده و ته مانده هاي فلسفه مدرسي و هيوم را نا آگاهانه نشخوار مي كنند»[6] اين گروه را به ارتجاعي بودن متهم مي ساخت. و مدعي بود كه: «تئوريسينهاي راه كارگر  ايدآليستهاي تمام عياري هستند كه فقط به ماركسيسم علاقه دارند»[7] همچنين درك راه كارگر را از ضرورت مبارزه مسلحانه «فاتاليستي»[8] قلمداد مي كرد.

     در مباحث «ضرورت و عليت»، راه كارگر اين ديدگاه را داشت كه: «هر ضرورتي در عين حال، حادثه و هر حادثه اي ضرورت است» تا اينجا توافق بين «راه فدائي» و آنان حاصل بود. اما تكه اي كه به آخر اين جمله اضافه مي شد: «بسته به اينكه در سلسله مراتب سيستم ها از چه درجه عموميتي برخوردار باشد»، (يعني اعتقاد به اينكه خصلت عمده ضرورت، عموميت آن است). مورد اختلاف شديد آنان با «راه فدائي» بود. چراكه «راه فدائي» استنباط مي كرد كه:  «(...)اين اضافات و ملاحظات انتقادي راه كارگر است كه او را از درك ماترياليستي ديالكتيكي رابطه ضرورت و حادثه به درك هيومي از اين رابطه منتقل مي نمايد.» و ادعا مي كرد كه: «اين برداشت انحرافي از تئوري ماركسيستي، انقلاب را از پايه واژگون مي كند، و به آنجا منتهي مي شود كه ديالكتيك را مجددا معلق كند و روي كله اش قرار دهد»[9]

     از جمله موضوعاتي كه به عنوان نزاع و بحثهاي جنجالي (بينشي و فلسفي) بين اين دو گروه صورت مي گرفت، به موارد زير مي توان اشاره نمود، (بلحاظ رعايت حال خوانندگان محترم و پرهيز از طولاني شدن بحث، به تشريح آن نمي پردازيم.)

ـ رابطه عوامل دروني و بيروني[10]

ـ تضاد اساسي و مرحله انقلاب    www.ahmadyaghma.blogfa.com

ـ اسطوره حزب طبقه كارگر

ـ راه رشد غير سرمايه داري

ـ ديكتاتوري و سيستم سرمايه داري وابسته

ـ درك ماركسيستي از جبر تاريخ

ـ عليت و ضرورت

***

جدائي دو تن از كادرهاي راه كارگر، و پيوستن آنها به سازمان فدائي خلق (اكثريت)                   

     در شهريور ماه 1359 جزوه اي تحت عنوان «دو مقاله پيرامون تناقضات انديشه راه كارگر»، توسط دو تن از كادرهاي سابق راه كارگر كه به عضويت سازمان «اكثريت» در آمده بودند منتشر شد.[11]

     در اين مقاله ها تنها به چند موضوع محوري در رابطه با مسائل ايدئولوژيكي و سياسي «راه كارگر» پرداخته شده بود.

 ـ منظور سازمان از «كاست حكومتي»،[12] كه اكثر محورهاي تحليلي راه كارگر را تشكيل مي داد به زير سؤال رفته بود. يعني ديدگاه بريدگان، نسبت به اصطلاح فوق از نظرات راه كارگر متمايز بود. با اين توضيح كه سازمان اصطلاح «كاست» را در آن شرايط يك اصطلاح روشنگري مي دانست اما بريدگان بر اين عقيده بودند كه برداشت سازمان از اصطلاح «كاست» يك برداشت انحرافي است.

     ازجمله نمونه هائي كه براي تناقضات موضع گيريهاي راه كارگر آوردند: مسئله اشغال سفارت امريكا توسط دانشجويان «پيروخط امام» بود. بطوريكه راه كارگر در نشريه شماره يك خود در اين زمينه گفته بود: «علت تظاهر روحانيت به مبارزه ضد امپرياليستي را بايد از سويي گسترش جنبش انقلابي توده ها و از سوي ديگر فشرده شدن جبهه ي سرمايه دانست»  و يا در صفحه نه همان شماره كه گفته بود: «روحانيت كه مي خواهد سرمايه داري و وابستگي را با مشروعيت آسماني خود تطهير كند نمي تواند ضد امپريالست باشد»  اين دو نفر همين قطعه را با موضع گيري بعدي راه كارگر در نشريه شماره چهارم مقايسه نموده بودند، در نشريه شماره چها ر آمده بود: «در ميان پاره اي از طرفداران ولايت فقيه گرايشهاي ضد امپرياليستي به چشم مي خورد و بايد تقويت شود» آنگاه با اين تناقض (البته به زعم آنان) چنين برخورد كرده بودند:

    ـ «راه كارگر در اين مقاله حركت دانشجويان پيرو خط امام را ‹فرياد خرده بورژوازي سنتي فريب خورده› ناميد، و آن را حركتي ضد امپرياليستي و راديكال دانسته است و در همان مقاله گفته است: ‹‹ترديدي نيست اين حركت بدون اطلاع و اجازه بالا نمي توانست صورت پذيرد›› لكن علت موافقت بالائيها را عوامفريبي، حفظ پايگاه توده اي، قالب كردن قانون اساسي خبرگان و(...) دانسته است».

     تحليل بريدگان از اين موارد چنين بود:

    ـ «از زمان اشغال سفارت به بعد، راه كارگر از يكسو محتواي خرده بورژوازي و ضد امپرياليستي حركت دانشجويان پيرو خط امام را مي بيند و ارتباط آن را هم با بخشي از حاكميت قبول دارد، لكن از آنجا كه حاكميت را ضد خلقي و معامله گر با امپرياليسم مي داند اين دو جريان را بطور مكانيكي از هم تفكيك مي نمايد و از آنجا اين تحليل نهائي را مي دادند كه اگر پاره اي گرايشات ضد امپرياليستي در ميان طرفداران ولايت فقيه در حاكميت ديده مي شود و پيرو خط امام هم نمي تواند بي حمايت بالا شكل گيرد پس بايد بپذيريم كه خط امام شامل فرياد خرده بورژوازي سنتي در پائين و گرايشات ضد امپرياليستي همين خرده بورژوازي سنتي در بالاست. اما راه كارگر اين موضوع را نمي پذيرد زيرا با پذيرش چنين مطلبي، كاست حكومتي فرو ميريزد و مبارزه ي طبقاتي درون آن متجلي مي گردد.»[13]       

     بريدگان در مقالات خود آورده بودند:

    ـ « راه كارگر واقعيات را بر مبناي ‹ الگو› توضيح مي دهد و سعي دارد تمام حوادث را در چار چوب آن الگو جاي دهد(...) راه كارگر هر جا كه اقدام مثبتي از جانب حكومت ببيند آن را به حساب فشار توده ها مي گذارد و مي گويد حاكميت نمي تواند نسبت به خواست خرده بورژوازي سنتي حساسيت نشان ندهد. وقتي همزمان با اشغال سفارت قرارداد نظامي معروف ايران و امريكا لغو مي شود و عناصر متمايل به آمريكا مورد حمله قرار مي گيرند و حتي حكومت، فرستادگان آمريكا را به حضور نمي پذيرد. همه اينها به حساب فشار توده ها گذاشته مي شود. ولي تمام اقدامات غير انقلابي و در جهت سرمايه داري وابسته را ولو اينكه توسط ليبرالها صورت گرفته باشد به حساب كاست حكومتي مي گذارد»[14]

     در قسمتي ديگر از اين مقاله آورده بودند كه:

    ـ «راه كارگر مي گويد: ضد خلق نمي تواند ضد امپرياليست باشد. و از آنجا كه حكومت را ابتداء ضد خلقي ارزيابي كرده سپس نتيجه مي گيرد كه نمي تواند ضد امپرياليست باشد»

     مقاله نويسها با اشاره به كودتاي نوژه چنين استدلال آورده بودند كه:

    ـ «اگر واقعا حكومت از فرداي قيام به بازسازي سرمايه ي  وابسته پرداخته و با امريكا به معامله و ساخت و پاخت مشغول است. چه دليل دارد كه سنگر سرمايه ي جهاني با چنين حكومتي ‹درگيري› پيدا كند؟»[15]

بريدگي جمعي ديگر از اعضا، سمپاتها و هواداران «راه كارگر» از اين سازمان

     «راه كارگر چه مي گويد؟». عنوان جزوه اي بود كه در تاريخ 30/1/60 از طرف برخي از بريدگان راه كارگر منتشر شد. و در مقدمه ي آن اين مطالب اعلام گرديد:

    «ما نويسندگان اين جزوه كه تا چندي پيش در تشكيلات ‹راه كارگر› فعاليت سياسي خود را دنبال مي كرديم پس از مطالعات عميق و پيگير، سرانجام به انحرافي بودن نظرات و مشي اين جريان پي برده و به اين نتيجه رسيديم كه با ادامه فعاليت در تشكيلات ‹راه كارگر› نه تنها خدمتي به انقلاب عظيم ايران نخواهيم كرد، بلكه در صدمه زدن به آن و همچنين در تبليغ نظرات انحرافي و دامن زدن به تفرقه در درون جنبش كمونيستي ايران مانند گذشته سهيم خواهيم بود. و اين چيزي بجز خيانت به آرمان مقدس كمونيستي مان نخواهد بود. از اين رو ادامه فعاليت در تشكيلات ‹راه كارگر› را بيش از اين جايز ندانسته و هم اكنون در حال تكميل مطالعه خود براي پيوستن به جنبش كمونيستي ايران هستيم»

     جريان اين فراكسيون از دي ماه سال 59 آغاز شده بود، و فراكسيون فوق اين جزوه را در همان ايام تهيه كرده بود كه با تغييرات مختصر در30 فروردين سال بعد منتشر نمود.

ادامه دارد/



[1] شيوه برخورد حكمت نظري كه سعي دارد بر مبناي جوهر هاي عام، واقعيات مشخص را به مثابه تجليات همين جوهر عام تبيين نمايد.

[2] شماتيسم سيستمي است كه بر مبناي آن قرار است از طريق شماها، كاركرد واقعيات مشخص و تاريخي، مورد بررسي قرار گيرد. در اين سيستم «شماها» نقش آن جوهر عامي را ايفا مي نمايند كه در اشكال متنوع تاريخي متجلي مي گردد. وجود اشكال متنوع تاريخي بيان يا تجليات شماها هستند.

[3] «راه فدائي»، مي گفت: «راه كارگر بر مبناي الگوهاي مجرد مي انديشد و اين اصل ماركسيستي را درك نمي كند كه واقعيت مشخص است. و از اينرو واقعيت مشخص، به تحليل مشخص نيازمند است»

[4] داويد هيوم، عليت را با ضرورت يكي مي پنداشت و آن را تداوم امور به دنبال يكديگر مي دانست. وي تعاقب و ارتباط پديده ها را بر مبناي سه اصل: مشابهت ـ مجاورت زماني يا مكاني ـ عليت، توضيح داده است، هيوم در توضيح جهان و فلسفه، نقش «نفس» را مجموعه اي وابسته مي پنداشت اما در حيطه تاريخ، تحقق تدريجي اين مجموعه وابسته را بطور بلاواسطه اساسي مي شمرد. وي در اخلاق و سياست رابطه «علت و معلول» را ضروري مي دانست، و از همين رو ماركسيستها هيوم را «دترمنيست» مي پنداشتند. «تحقق در فهم بشر» عنوان كتاب ايشان مي باشد. در نهايت هيوم يك ايده آليست ذهني بود كه به آئين شك گرائي (آگنوستيسيسم) اعتقاد داشت.     

[5]  از نظر فلسفي، راه كارگر اشكال متنوع و تاريخي را «تجليات جوهر عام»، (نمونه هاي تاريخي جوهر عام) مي پنداشت، اما «راه فدائي» اشكال متنوع و تاريخي را «جوهر معين» مي معرفي مي كرد.

 

[6] «راه فدائي»، فراكسيون س. چ.ف.خ. 1358 ، بهمن ماه ، شماره 7 ، ص9

[7] همان منبع، ص13

[8] «فاتاليست» به اشخاصي اطلاق مي شود كه منتظر ظهور موقعيت انقلابي باشند، اين واژه بيشتر از جانب «روزالوكزامبورگ» استعمال مي شد. وي در كتاب خود تحت عنوان «اعتصاب توده اي»  (ص 64) مي گويد: «سوسيال دموكراتها آگاهترين پيشاهنگ پرولتاريا هستند. آنها نمي توانند و جرات نمي كنند كه بطريق فاتاليستي منتظر ظهور موقعيت انقلابي باشند، انتظار براي آنكه جنبش خود به خودي مردم از پشت ابرها فرود آيد.»

[9] همان منبع، ص54

[10] راه كارگر علت اساسي تكامل پديده يا اشياء را در درون آن مي دانست. و مانند مائو معتقد بودند كه: «سرشت متضاد يك پديده علت اساسي تكامل آن است» لذا رابطه و تاثير متقابل آن با پديده هاي ديگر را علل ثانوي  قلمداد مي كردند. اما «راه فدائي» بر عيني بودن تضاد تاكيد داشت، و اين بدان معنا بود كه تكامل هر پديده را نمي توان در خود پديده جستجو كرد، و رابطه آن پديده را باساير پديده ها امري ثانوي شمرد. 

[11] يكي از اين دو نفر سياوش شافعي از كادر رهبري «راه كارگر» بود. وي در مقاله اش نوشته بود: «(...)ما به اين نتيجه رسيديم كه از يك سو ‹راه كارگر› بخشي از نيروهاي با تجربه جنبش كمونيستي ميهنمان را در يك محدوده ي تنگ و بدون ثمر محبوس كرده و به بيراهه مي كشاند و از سوي ديگر سازمان چ.ف.خ.(اكثريت) تاكنون در مجموع از يك تكامل توانمند و اميد بخشي برخوردار بوده و بمثابه نيروي قدرتمند و اساسي جنبش چپ ايران بسمت جلو حركت كرده است.

[12] «كاست حكومتي» جوهر تحليل راه كارگر را از حاكميت سياسي آن زمان ارائه مي داد. و به اصطلاح خودشان اساس سياست تبليغي و ترويجي آنان به اين مسئله بر مي گشت. هر چند كه برخي از ماركسيستها اصطلاح «كاست» را ـ عليرغم اينكه خود ماركس و لنين نيز بكار مي برد، يك اصطلاح غير علمي و غير ماركسيستي تلقي مي كردند، اما راه كارگر بر اين باور بود كه اگر اين اصطلاح بر بنيان يك تحليل طبقاتي روشن بكار گرفته شود، دقيقا يك اصطلاح علمي خواهد بود. شايسته است تعبير راه كارگر را  از كاست حكومتي چنين توضيح دهيم: «چون نمايندگان خرده بورژوازي در يك جامعه ي سرمايه داري وابسته به حكومت رسيده اند و در واقع به جايگاه حكومتگران پرتاب شده اند و از آنجا  كه حفظ اين جايگاه براي آنها در گرو حفظ و بازسازي اين نظام مي باشد. لذا ضرورتاَ بايد از پايگاه طبقاتي خويش جدا شوند. و از آنجا كه در واقعيت هم ديده مي شود كه با امپرياليسم سازش نكرده اند و قدرت سياسي را تسليم ضد انقلاب پيشين نمي كنند، لذا به يك كاست حكومتي تبديل مي شوند.» اين توضيح را بر ادعاي خود اضافه مي كنيم كه ماركس در مقاله اي كه به سال 1855 تحت عنوان «احزاب و محافل» نوشته بود. اصطلاح كاست حكومتي را بكار برده و مي گويد: «كاست حكومتي، كه در انگلستان به هيچ وجه با طبقه ي حاكم يكسان نيست از ائتلافي به ائتلاف ديگر كشيده خواهد شد تا اثبات شود كه ديگر نمي تواند حكومت كند.»  

[13]  سياوش شافعي، «دو مقاله پيرامون تناقضات انديشه راه كارگر»، 1359، شهريورماه صص 10ـ11

[14] همان منبع ص 18

[15] همان منبع ص 14