کلیله و دمنه قسمت اول با ساده نویسی و تفسیر پندها و نصایح
بسمه تعالی
توضیحی مختصر در مورد کتاب کلیله و دمنه :
با سلام خدمت خوانندگان محترم
کتاب کلیله و دمنه گنجینه ایست دُر افشان که افق نگرش خواننده بصیر را در ساحه علوم سیاسی و اجتماعی به حد اعلا ارتقاء می بخشد با تامل در این کتاب هر کسی در حد بضاعت خود ، پند و اندرز فرا میگیرد. و از عاقبت اعمال خود و دیگران آگاهی می یابد. بر خلاف آنچه بعضی ها تصور می کنند، این کتاب بازی با الفاظ و واژه های ادبی نیست بلکه از رموز حکومت داری تا رموز برخورد با حاکمان را در قالب تمثیل های شیرین به خواننده تعلیم میدهد پندها و نصایح این کتاب از استراتژی های پیچیده سیاسی تا عرف همزیستی مسالمت آمیز را با استدلال و تمثیل بیان میکند سخنهای شیوا و جذاب و معقول را از زبان دوست و دشمن جاری میسازد عواقب هر عملی را مبرهن می کند کلیله و دمنه عاقبت هر پندار و کرداری را به بهترین وجه ممکن مستند کرده و سرانجامِ هر یک را برای بشریت ترسیم مینماید راه و روش برخورد با متخاصمین قدرتمند را از دریچه تفکر و یافتن راهکار ساده و کم هزینه بدعت می نهد آدمی را از تعجیل در تصمیم و تندخویی و سوء ظن بر حذر میکند. راه و رسم دوست یابی و وفای به عهد و عاقبت بی خردی و خیانت و پلشتی را تجربه حیات انسان می سازد. هنر تلقینات در تمثیلهای بکار رفته شاهکاریست که مانع نسیان خواننده از انتخاب صراط مستقیم می شود و برای اتخاذ راه صواب، ناصحی ممتد و مستمر و متصل به پندار و کردار و گفتار نیک وی میگردد سه اصلی که خلاصه اصول همه ادیان را در بر میگیرد و انسان را به انسانیت و فراسوی آن رهنمون می سازد. پس بی شک باید بگویم کلیله و دمنه خزاین علوم انسانیست و خواندن و تامل در نصایح آن بر همگان لازم و واجب است.
بعد از این مقدمه کوتاه حقیر لازم دانستم در وسع خود خدمتی کوچک بر دوستان نموده و بر روی نصایح و پندهای این کتاب تاکید کرده و درشت نمایی کنم و البته تلاش آن را دارم تا حاشیه ای بر این پندهای گوهر بار بنویسم و در حد ممکن نسبت به روان نویسی آن تلاش مضاعف کنم که امیدوارم این نیت و منظور را تا آخر عمر خود به سرانجام رسانم (اگر خدا بخواهد) / ارادتمند احمد یغما
عنوان کتاب: کليله و دمنه
نويسنده: ابوالمعالی نصرالله منشی
تاريخ نشر: اردیبهشت 83
تايپ: ليلا اکبری
کليله و دمنه
.......................................................
تا جهان بود، از سر آدم فراز
کس نبود از راه دانش بی نياز
مردمان بخرد اندر هر زمان
راه دانش را بهر گونه زبان
گرد کردند و وگرامی داشتند
تا بسنگ اندر همی بنگاشتند
دانش اندر دل چراغ روشنست
وزهمه بد بر تن تو جوشنست
کليله و دمنه
انشای ابوالمعالی نصرالله منشی
تصحيح و توضيح مجتبی مينوی طهرانی
وعلی الله توکلی
سپاس و ستايش مرخدای را جل جلاله که آثار قدرت او بر چهره روز روشن تابان است و انوار حکمت او در دل شب تار درفشان، بخشاينده ای که تار عنکبوت را سد عصمت دوستان کرد، جباری که نيش پشه را تيغ قهر دشمنان گردانيد، در فطرت کاينات به وزير و مشير و معونت و مظاهرت محتاج نگشت، و بدايع ابداع در عالم کون و فساد پديد آورد، و آدميان را بفضيلت نطق و مزيت عقل از ديگر حيوانات مميز گردانيد، و از برای هدايت و ارشاد رسولان فرستاد تا خلق را از ظلمت و ضلالت برهانيدند، و صحن گيتی را بنور علم و معرفت آذين بستند، و آخر ايشان در نوبت و اول در رتبت، آسمان حق و آفتاب صدق، سيد المرسلين و خاتم النبيين و قائدالغر المحجلين ابوالقاسم محمد بن عبدالله بن هاشم بن عبد مناف العربی را، صلی الله عليه و علی عترته الطاهرين، برای عز نبوت و ختم رسالت برگزيد، و به معجزات ظاهر و دلايل واضح مخصوص گردانيد، و از جهت الزام حجت و اقامت بينت به رفق و مدارا دعوت فرمود، و به اظهار آيات مثال داد، تا معاندت و تمرد کفار ظاهر گشت، و خردمندان دنيا را معلوم گشت که به دلالات عقلی و معجزات حسی التفات نمی نمايند، آنگاه آيات جهاد بيامد و فرضيت مجاهدت، هم از وجه شرع و هم از طريق خرد، ثابت شد. و تاييد آسمانی و ثبات عزم صاحبت شريعت بدان پيوست، و انصار حق را سعادت هدايت راه راست نمود، و مدد توفيق جمال حال ايشان را بياراست، تا روی بقمع کافران آوردند، و پشت زمين را از خبث شرک ايشان پاک گردانيدند، و ملت حنيفی را به اقطار و آفاق جهان برسانديدند و حق را در مرکز خود قرار دادند.
فحمدا ثم حمدا ثم حمدا
لمن يعطی اذا شکر المزايا
و تبلطغا تحياتی الی من
بيثرب فی الغدايا و العشايا
سلام مشوق يهدی اليه
من المدح الکرائم و الصفايا
درود و سلام و تحيت وصلوات ايزدی بر ذات معظم و روح مقدس مصطفی و اصحاب و اتباع و ياران و اشياع او باد، درودی که امداد آن به امتداد روزگار متصل باشد، نسيم آن خاک از کلبه برآرد، ان الله و ملائکته يصلون علی النبی يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما.
و چون می بايست که اين ملت مخلد ماند و، ملک اين امت بهمه آفاق بهمه آفاق و اقطار زمين برسد، و صدق اين حديث که يکی از معجزات باقی است جهانيان را معلوم گردد: قال النبی صلی الله عليه و آله «زويت لی الارض فاريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملک امتی مازوی لی منها.» خلفای مصطفی را صلی الله علی و رضی عنهم در امر و نهی و حل و عقد دست برگشاد، و فرمان مطلق ارزانی داشت، و مطاوعت ايشان را بطاعت خود و رسول ملحق گردانيد، حيث قال عز و جل: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولی الامر منکم. که تنفيذ شرايع دين و اظهار شعاير حق بی سياست ملوک دين دار بر روی روزگار مخلد نماند، و مدت آن مقرون به انتهای عمر عالم صورت نبندد، و اشارت حضرت نبوت بدين وارد است که: الملک و الدين توامان.و بحقيقت ببايد شناخت که ملوک اسلام سايه آفريدگارند، عز اسمه، که روی زمين بنور عدل ايشان جمال گيرد، و بهيبت و شکوه ايشان آبادانی جهان و تالف اهواء متعلق باشد، که بهيچ تاويل حلاوت عبادت را آن اثر نتواند بود که مهابت شمشير را، و اگر اين مصلحت بر اين سياقت رعايت نيافتی نظام کارها گسسته گشتی، و اختلاف کلمه از ميان امت پيدا آمدی، و چنانکه در طباع مرکب است هر کسی به رای خويش در مهمات اسلام مداخلت کردی، و اصول شرعی و قوانين دينی مختل و مهمل گشتی، و عمربن الخطاب می گويد: مايزع السلطان اکثر مما يزع القرآن، و اقتباس اين معنی از قرآن عظيم است: لانتم اشد رهبه فی صدورهم من الله ذلک بانهم قوم لايفقهون زيرا که نادان جز بعاجل عذاب از معاصی باز نباشد، و کمال عظمت و کباريای باری، جل جلاله، نشناسد.
نزد آن کش خرد نه همخوابه ست
شير بيشه چو شير گرمابه ست
و آن کس که در سايه رايت علما آرام گيرد تا بآفتاب کشف نزديک افتد به مجرد معرفت آن شکوه و مهابت در ضمير او پيدا آيد که اوهام نهايت آن را در نتواند يافت و خواطر به کنه آن نتواند رسيد.
رایت : بیرق, پرچم, علم لشکررایات. - مهابت: بزرگی وشکوه, شوکت و عظمت
آن کسی که به افراد دانا،عالمان ربانی، دانشوران، اعتماد وافر کرده و به اندرزهای آنان اطمینان قلبی داشته باشد و از آنان پیروی کند یقینا به راه راست نزدیکتر خواهد شد و حسن و شوکت او همانند مرشدش چنان بالا می گیرد که از هیچ طریقی امکان آنهمه جلال وعظمت مقدور و ممکن نمی شد. سپس به آیه ای از سوره فاطر تاکید می شود که خداوند می فرماید در بین بندگانش تنها عالمان از او می ترسند. حال باید توجه کرد که منظور از ترس اطاعت از اوامر خداست وگرنه خداوند ترسناک نیست در اطاعت خداوند بودن و راه انبیا را پیمودن و به فراسوی انسانیت رسیدن روش و منش علما است (علمای واقعی) و کسی که چنین افرادی را الگوی خود قرار دهد بی شک مورد احترام جامعه بوده و دنیا و آخرت خود را آباد خواهد کرد.(یغما)
قوله تعالی: انما يخشی الله من عباده العلماء.
متن عربی آیه 28 از سوره فاطر: وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ
معنی آیه: و همچنين از مردم و جنبندگان و چهارپايان رنگهاى گوناگون هست. از بندگان خدا تنها عالمان از او مىترسند. همانا خدا تواناى بىهمتا و آمرزگار است.
بحکم اين مقدمات روشن می گردد که دين بی ملک ضايع است و ملک بی دين باطل، و خدای می گويد، تقدست اسماوه و عمت نعماوه: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس.نظم اين آيت پيش از استنباط و رويت چون متباعدی می نمايد، که کتاب و ترازو و آهن به يکديگر تناسب بيشتری ندارند، اما پس از تامل غبار شبهت و حجاب ريبت برخيزد و معلوم گردد که اين الفاظ به يکديگر هرچه متناسب تر است و هر کلمتی را اعجازی هر چه ظاهر تر، چه بيان شرايع بکتاب تواند بود و، تقديم ابواب عدل و انصاف بترازو و حساب و، تنفيذ اين معانی بشمشير.و چون مقرر گشت که مصالح دين بی شکوه پادشاهان اسلام نامرعی است، و نشاندن آتش فتنه بی مهابت شمشير آبدار متعذر، فرضيت طاعت ملوک را، که فوايد دين و دنيا بدان باز بسته است، هم شناخته شود، و روشن گردد که هر که دين او پاکتر و عقيدت او صافی تر در بزرگ داشت جانب ملوک و تعظيم فرمانهای پادشاهان مبالغت زيادت واجب شمرد، و هوا و طاعت و اخلاص و مناصحت ايشان را از ارکان دين پندارد، و ظاهر و باطن در خدمت ايشان برابر دارد، و بی تردد ببايد دانست که اگر کسی امام اعظم را خلافی انديشد و اندک و بسيار خيانتی روا دارد که خلل آن به اطراف ولايت و نواحی مملکت او بازگردد در دنيا مذموم باشد و بآخرت ماخوذ، چه مضرت آن هم به احکام شريعت پيوندد و هم خواص و عوام امت در رنج و مشقت افتند.
مذموم :مذمت کردهشده, نکوهیده - مضرت: ضرر, زیان, گزند, خلاف منفعت
اگر کسی در خصوص زمامدار یا رهبر عادل جامعه بد اندیشی کند و نسبت به وی خیانت و عهد شکنی بی مورد روا دارد که موجب تضعیف رهبر و شکست وحدت جامعه و تحریک دشمنان خارجی گردد نه تنها در این دنیا مورد مذمت قرار می گیرد بلکه در جهان آخرت نیز گرفتار خواهد شد چرا که رفتار وی مغایر با احکام خداوند بوده و نتیجه عملش ایجاد رنجش آحاد مردم و تضعیف و تضررمنافع عمومی شده است.
اين قدر از فضايل ملک که تالی دين است تقرير افتاد، اکنون شمتی از محاسن عدل که پادشاهان را ثمين تر حليتی و نفيس تر موهبتی است ياد کرده شود، و دران هم جانب ايجاز و اختصار را برعايت رسانيده آيد بعون الله و تيسيره.قال تعالی: ياد داود انا جعلناک خليفة فی الارض فاحکم بين الناس بالحق.
آیه 26 سوره ص که در خصوص قضاوت زمامدار و رهبر جامعه بوده و بسیار پر اهمیت است میفرماید: یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ
ای داوود! همانا ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم، پس میان مردم به حق حکم نما و از هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه کند; بی شکّ کسانی که از راه خدا گمراه می شوند چون روز حساب را از یاد برده اند عذابی سخت دارند.
«خلیفة» به معنای کسی است که از ناحیه دیگری و به جای وی به تدبیر امور می پردازد و وقتی گفته شود: فلانی خلیفه خدا در زمین است; یعنی، خداوند تدبیر امور بندگانش را در زمین به او سپرده است (مجمع البیان، ذیل آیه). و خداوند تدبیر امور را به بندگان صالح که به دور از هر گونه هوای نفس و ترس، مطیع بی چون و چرای اوامر او باشند و راه انبیا را در جهان حاضر دنبال کنند می سپارد و این مردم جامعه هستند که باید چنین فردی را دریابند.
خداوند در این آیه مورد بسیار مهمی را به پیامبر خود گوش زد می کند و عجله حضرت داود را در قضاوت بر خلاف خصلت یک خلیفه بیان می دارد هر چند که داود خود به اشتباهش پی برده و از خداوند طلب عفو نموده بود خداوند می فرماید داود! من تو را خلیفه خود در زمین کردم تو خلیفه الله بودی اما فقط حرف یک برادر را شنیدی که به تو گفت برادرم از صد گوسفندی که پدرمان به ارث گذاشته بود نود و نه تایش را برداشته و من یکی را اما او همین یکتا را هم از من مطالبه می کند. داود در دلش گفت عجب انسان بی تقوائی است اما سریع متوجه اشتباهش شد که هنوز حرف طرف مقابل را نشنیده اصلا از کجا معلوم شاید صد تا گاو را هم اون برادر برداشته باشد خدا می فرماید خلیفه من باید در قضاوت عجله نکند و به حق و عدل قضاوت نماید و قطعا اگر حضرت داود زود توبه نمی کرد خداوند خلافت را از او سلب می نمود.
و البته واقعیت همین است که به خلافت و درجات آن رسیدن خیلی دشوار بوده اما سلب شدن از آن مقام به یک تار مو بسته است.
داوود را، صلی الله عليه، با منقبت نبوت بدين ارشاد و هدايت مخصوص گردانيد، نه به رآنکه در سيرت انبيا جز نيکوکاری صورت بندد، اما
طراوت خلافت بجمال انصاف و معدلت متعلق است.
معدلت: عدل و داد کردن , دادگری طراوت: شادابی
لذت و طراوت خلافت و حکم رانی، در گروی اعمال انصاف و عدل و داد است و گرنه به ارزنی نمی ارزد.
و در قصص خوانده آمده است که يکی از منکران نبوت صاحب شريعت اين آيت بشنود که: ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذی القربی و ينهی عن الفحشاء و المنکر و البغی، يعظکم لعلکم تذکرون، متحير گشت و گفت: تمامی آنچه در دنيا برای آبادانی عالم بکار شود و اوساط مردمان را در سياست ذات و خانه و تبع خويش بدان احتياج افتد، مثلا نفاذ کار دهقان هم بی ارزان ممکن نگردد، در اين آيت بيامده است، و کدام اعجاز ازين فراتر، که اگر مخلوق خواستی که اين معانی در عبارت آرد بسی کاغذ مستغرق گشتی و حق سخن بر اين جمله گزارده نشدی، در حال ايمان آورد و در دين منزلت شريف يافت. و واضح فرمان که بر ملازمت سه خصلت پسنديده مقصور است و نهی که بر مجانبت از سه فعل نکوهيده مشتمل پوشيده نماند و بتقرير و ايضاح آن حاجت نباشد. و در ترجمه سخنان اردشير بابک، خفف الله عنه آورده اند که: لاملک بالرجال، و لارجال الا بالمال، و لامال الا بالعماره، و لا عماره الا بالعدل والسياسة، معنی چنان باشد که: ملک بی مرد مضبوط نماند، و مرد بی مال قائم نگردد، و مال بدست نيايد، و عمارت بی عدل سياست ممکن نشود.
مضبوط :ضبط شده, نگاهداشتهشده, بایگانیشده عمارت: آبادکردن, بناکردن, بهمعنیبنا و ساختمان و بنای عالیهمگفته می شود.
هیچ ملکی بدون صاحب نگاه داشته نمی شود همانطور که هیچ مردی بدون مال و مایه نمی تواند سرپای خویش بایستد و اما بدست آوردن مال و نگهداشتن ملک بدون راه و روش عادلانه میسر و امکان پذیر نخواهد بود.
و بر حسب اين سخن می توان شناخت که آلت جهان گيری مال است و کيميای مال عدل و سياست است.
راهکار و روشی که بتوان شهره آفاق گردید مال و ثروتی است که از راه و روش حلال کسب شده و به درستی خرج و مصرف گردد.
و فايده در تخصيص عدل و سياست، و ترجيح آن بر ديگر اخلاق ملوک، آنست که تمامی ابواب مکارم و انواع عواطف را بی شک نهايتی است، و رسيدن آن به خواص و عوام تعذری ظاهر دارد، ولکن منافع اين دو خصلت کافه مردمان را شامل گردد، و دور و نزديک جهان را از آن نصيب باشد، چه عمارت نواحی، و مزيد ارتفاعات و تواتر دخلها، و احيای موات، و ترفيه درويشان، و تمهيد اسباب معيشت و کسب ارباب حرفت، و امثال و اخوات این معانی ، به عدل متعلق است، و امن راهها، و قمع مفسدان. و ضبط مسالک، و حفظ ممالک، و زجر متعديان، و آرامش اطراف و نظائر و قرائن این به سياست منوط، و هيچ چيز بقای عالم را از اين دو باب قوی تر نيست. و نيز کدام نکوکاری را اين منزلت تواند بود که به سبب او مصلحان آسوده باشند و مفسدان ماليده؟
ابواب مکارم: درهای نیکوئی و عادات پسندیده- تعذر: دشواری سختی - کافه:همه مردم - حرفت:پیشه و کار- اخوات:جمع اخت، خواهر (اما در اینجا معنی "مثل و مانند" از آن اراده می شود ) - مسالک: راه ها- ارتفاعات: در اینجا به معنی عایدات و درآمد کشوری - تواتر: پی در پی ، پشت سر هم- احیاء موات: آماده کردن زمین برای کشت - ترفیه: آسودگی، رفاه - تمهیدات: فراهم کردن – مسالک: راه ها – متعدیان: ستمگران – مالیده: مجازات شده
راه های نیکویی وعواطف انسانی بی تردید بسیار زیاد بوده و انسانها اعم از مردمان خواص و عوام برای کسب و بکارگیری آنها سختیها و زحمتهای بسیاری را باید متحمل شوند اما تاثیر مثبت این دو خصلت نه تنها برای ساکنین یک منطقه بلکه شامل همه مردم در اقصا نقاط جهان می شود بطوری که درآمد آن ها بیشتر و مستمرمی گردد ، زمین ها یشان آباد می شود به حال و وضع معیشت مستمندان رسیدگی شده و شغل و معیشت مردم رونق می گردد و امثال این ها که جامعه را پر از عدل و داد می کند، فاسدان و ستمگران از بین می روند راهها و جاده ها و شهر ها امنیت می یابند، متجاوزین و ستمگران مجازات شده و امنیت و آرامش و قانون حکم فرما می گردد لذا برای حفظ نظام جهان هیچ چیزی به اندازه رویکرد به ارزشهای اخلاقی و عواطف انسانی مهم و پر اهمیت نبوده و هیچ خدمتی برای حاکم بالاتر از آن نیست که مسبب آرامش و امنیت مردم و عامل مجازات و تنبیه مفسدان باشد.
و هر گاه که اين دو طرف بواجبی رعايت کرده آيد کمال کامگاری حاصل آيد، و دلهای خاص و عام و لشکری و رعيت برقاعده هوا ولاقرار گيرد، و دوست و دشمن در ربقه طاعت و خدمت جمع شوند و نه در ضمير ضعيفان آزاری صورت بندد، و نه گردن کشان را مجال تمرد ماند، و ذکر آن در آفاق ساير شود، و کسوت پادشاهی مطرز گردد، و رهينه دوام در ضمن اين بدست آيد. اين کلمتی چند موجز از خصايص ملک و دولت، و محاسن عدل و سياست، تقرير افتد، اکنون روی بدگر اغراض آورده شود، والله الموفق لاتمامه، بمنه وسعة جوده.
القاب ملک
سپاس و حمد و ثنا و شکر مر خدای را، عز اسمه، که خطه اسلام را و واسطه عالم را به جمال عدل و رحمت وکمال و هيبت و سياست خداوند عالم سلطان اعظم مالک رقاب الامم ملک الاسلام ظهير الامام مجيرالانام بمين الدوله وامين الملة و شرف الامة ملک بلاد الله سلطان عبادالله مديل اولياءالله مذيل اعداءالله مولی ملوک العرب و العجم فخرالسلاطين فی العالم علاءالدنيا و الدين قاهرالملوک و السلاطين الصادع بامرالله القائم بحجة الله معز الاسلام و المسلمين قامع الکفره و الملحدين کهف الثقلين ظل الله فی الخافقين المويد علی الاعداء المنصور من السماء شهاب سماءالخلافة نصاب العدل و الرافة باسط الامن فی الارضين...ابی منصور سبکتکين عضدالله اميرالمومنين اعزالله انصاره و ضاعف اقتداره آراسته گردانيده است و جناح احسان و انعام او بر عالم و عالميان گسترده و نوبت جهانداری بحکم استحقاق، هم از وجه ارث و هم از طريق اکتساب، بدو رسانيده و خلايق اقاليم را در کنف حمايت و رعايت او آورده و ضعفای امت و ملت را در سايه عدل و سامه رافت و آرام داده و عنان کامگاری، و زمان شهرياری به ايالت و سياست او تفويض کرده و عزايم پادشاهانه را به امداد فتح مبين و تواتر نصر عزيز مويد گردانيده، تا بهر طرف که حرکتی فرمايد ظفر و نصرت لو او رايت او را استقبال و تلقی واجب بينند و ماثر ملکانه که در عنفوان جوانی و مطلع عمر از جهت کسب ممالک بجای آورده ست امروز قدوه ملوک دنيا و دستور پادشاهان گيتی شده است.
ای بيک حمله گرفته ملک عالم در کنار
آفتاب خسروانی سايه پروردگار
و براثر اگر ديو فتنه در سر آل بوحليم جای گرفت تا پای از حد بندگی بيرون نهادند در تدارک کار ايشان رسوم لشکرکشی و آداب سپاه آرائی از نوعی تقديم فرمود که روزنامه سعادت باسم و صيت آن مورخ گشت، و کارنامه دولت بذکر محاسن آن جمال گرفت
و بدين دو فتح با نام که بفضل ايزد تعالی و فر دولت قاهره، لازالت ثابتة الاوتاد. راسية الاطواد، تيسير پذيرفت، نظام کارهای حضرت و ناحيت بقرار معهود و رسم مالوف باز رفت، و برقاعده درست و سنن راست اطراد و استمرار يافت و تمامی مفسدان اطراف دم درکشيدند و سر بخط آوردند، و دلهای خواص و عوام و لشکری و رعيت برطاعت و عبوديت بياراميد، و نفاذ اوامر پادشاهانه از همه وجوه حاصل آمد، و حشمت ملک و هيبت پادشاهی در ضماير دوستان و دشمنان قرار گرفت، و ذکر آن در آفاق و اقطار عالم شايع و مبسوط گشت. و اگر در تقرير محاسن نوبت اين پادشاه دين دار و شهريار کامگار -که در ملک مخلد باد و بر دشمن مظفر-خوضی وشرعی رود، و فضايل ذات بزرگ و مناقب خاندان مبارک شاهنشاهی را شرحی و بسطی داده شود، غرض از ترجمه اين کتاب فايت گردد، و من بنده را خود اين محل از کجا تواند بود که ثنای دولت قاهره گويم؟ که
اگر مملکت را زبان باشدی
ثناگوی شاه جهان باشدی
ملک بوالمظفر که خواهد فلک
که مانند او کامران باشدی
زصد داستان کان ثنای تراست
همانا که يک داستان باشدی
و اقتدا و تقيل اين پادشاه بنده پرور-که هميشه پادشاه و بنده پرور باد- در جهانداری بمکارم خاندان مبارک بوده است، و معالی خصال ملوک اسلاف را انارالله براهينهم قبله عزايم ميمون دانستست.
الفی اباه بذاک الکسب يکتسب
آن چند آثار حميد مرضی که در تقديم ابواب عدل وسياست خداوند. سلطان ماضی، يمين الدولة و امين الملة نظام الدين کهف المسلمين ابوالقاسم محمود راست، انار الله برهانه و ثقل بالخيرات ميزانه، و بر آن جمله که در احيای سوابق امير عادل ناصرالدين و الدولة، نورالله حفرته و بيض غرته، سعی نمود تا آن را بلواحق خويش بياراست، و رسوم ستوده او را تازه و زنده گردانيد، و سنتهای مذموم که ظلمه و متهوران نهاده بودند بيکبار محو کرد تا خلايق روی زمين آسوده و مرفه پشت بديوار امن و فراغت آوردند، و دوست و دشمن بعلو همت و کمال سياست آن خسرو دين دار، رداه الله رداء غفرانه، اعتراف نمودند، و مثالهای او در ممالک بر اطلاق نفاذ يافت، و جباران روزگار در امان حريم او پناه طلبيدند و شرف و سعادت خويش در طاعت و متابعت او شناختند، و تمامی ممالک غزنين و زابلستان و نيمروز و خراسان و خوارزم و چغانيان و گرگان و طبرستان و قومس و دامغان و ری و اصفاهان و بلاد هندوسند و مولتان در ضبط فرمانبرداری آن شاهنشاه محتشم تغمده الله برحمته آمد چنانکه گاه گاه بر لفظ مبارک راندی که: يک حد ملک ما سپاهانست و ديگر ترمذ و سه ديگر خوارزم و چهارم گذاره اب گنگ. و هر که کتاب ممالک و مسالک خوانده است و طول و عرض اين ديار بشناخته بروی پوشيده نماند که بسطت ملک وی تا چه حد بوده است، وانگاه همت ملکانه بر اعلای کلمه حق مقصور گردانيده وذات بی همال خويش را بر نصرت دين اسلام و مراعات مصالح خلق وقف کرده و از در کابل تا کناره آب قنوج و حدود کالنجرو بانوسی، و از جانب مولتان تا نهر واله و منصوره و سومنات و سرنديب و سواحل دريای محيط و حوالی مصر، و از جانب قصدار تمامی نواحی يمن و سبپوره و سند و سيوستان و سله عمر و يذيه و اطراف کرمان و سواحل مکران، در تکسير دوهزار فرسنگ در خطه اسلام افزود، و آفتاب ملت احمدی بر آن ديار از عکس ماه رايت محمودی بتافت، و شعاع سپهر اسلام در سايه چتر آل ناصر الدين بر آن نواحی گسترده شد و بجای بتکدها مساجد بنا افتاد، و در آن مواضع که بروزگار پادشاهان گذشته ملک الملوک را جلت اسماوه ناسزا می گفتند امروز همواره عبادت می کنند و قرآن عظيم می خوانند، و زيادت هزار منبر نهاده شده است که در جمعات و اعياد بران ثناء باری عز اسمه می گويند و فرض ايزدی می گزارند، و در مدت صد و هفتاد سال که ايام دولت اين خاندان مبارکست -ايزد تعالی آن را به هزار و هفتصد برساناد - در سالی پنجاه هزار کم و بيش از برده کافره از ديار حرب بديار اسلام می آرند، و ايشان ايمان قبول می کنند، و تادامن قيامت از توالد و تناسل ايشان مومن و مومنه می زايد، و همه بوحدانيت خالق و رازق خويش معترف می باشند، و برکات و مثوبات و حسنات آن شاهانشاه غازی محمود و تمامی ملوک اين خاندان را مدخر می گردد. و ديگر سلاطين دولت ميمون را -که خداوند عالم پادشاه عصر خسرو گيتی شاهنشاه غازی بهرام شاه وازث ملک و عمر ايشان باد - فضايل و مناقب بسيار است، که هريک از ايشان در ايالت و سياست و عدل و رافت علی حده امتی بوده اند
اما شرح و تفصيل آن ممکن نيست، که بی اشباعی سخن در تقرير آن معيوب نمايد، و اگر بسطی داده شود غرض از ترجمه اين کتاب محجوب گردد. لاجرم به ميامن آن نيتهای نيکو و عقيدتهای صافی ضعار پادشاهی و خلال جهانداری در اين خاندانهای بزرگ موبد و مخلد و دايم و جاويد گشته است، و سيرت پادشاهان اين دولت، ثبتها الله، طراز محاسن عالم و جمال مفاخر بنی آدم شده، و زمانه عز وشرف را انقياد نموده، و ذکر آن بقلم عطارد بر پيکر خورشيد نبشته. و حمدالله تعالی که مخايل مزيد مقدرت و دلايل مزيت بسطت هرچه ظاهرتر است، و اميدهای بندگان مخلص در آنچه ديگر اقاليم عالم در خطه ملک ميمون خواهد افزود و موروث و مکتسب اندران بهم پيوست هرچه مستحکمتر، و اين بنده و بنده زاده را در مدح مجلس اعلی قاهری ضاعف الله اشراقه قصيده ايست که از زبان مبارک شاهنشاهی گفته شده است، دو بيت ازان که لايق اين سياقت بود اثبات افتاد:
ايزد تعالی و تقدس هميشه روی زمطن را بجمال عدل و رحمت خداوند عالم شاهنشاه عادل اعظم ولی النعم آراسته داراد، و در دين و دنيا بغايت همت و قصارای امنيت برساناد، و منابر اسلام را شرقا و غربا بفر و بهای القاب ميمون و زينت نام مبارک شاهنشاهی مزين گرداناد، و خاک بارگاه همايون را سجده گاه شاهان دنيا کناد،
و يرحم الله عبدا قال آمينا.
همی گويد بنده وبنده زاده نصرالله محمد عبدالحميد بوالمعالی، تولاه الله الکريم بفضله، چون بفر اصطناع و يمن اقبال مجلس قاهری شاهنشاهی ادام الله اشراقه خانه خواجه من بنده اطال الله بقاءه و ادام ايامه و انعامه و رزقه الله سعادة الدارين قبله احرار و افاضل و کعبه علما و امائل اين حضرت بزرگ لازالت ممحروسة الاطراف محمية و الاکناف بود، و جملگی ملاذ و پناه جانب او را شناختندی، و او در ابواب تفقد و تعهد ايشان انواع تکلف و تنوق واجب داشتی، و التماسات هر يک را بر آن جمله باهتزاز و استبشار تلقی کردی که مانند آن بر خاطر اهل روزگار نتواند گذشت -و ذکر اين معنی ازان شايعتر است که در آن بزيادت اطنابی حاجت افتد
لاجرم همه را بجانب او سکون و استنامت حاصل آمده بود، و در عرصه و لا و هوا و طايفه ای از مشاهير ايشان که هر يک فضلی وافر و ذکری ساير داشتند بمنزلت ساکنان خانه وبطانه مجلس بودند، چون قاضی محمد عبدالحميد اسحق، و برهان الدين عبدالرشيد نصر، و امامان: علی خياط، صاعد ميهنی، عبدالرحمن بستی، و محمد سيفی، محمد نسابوری و محمد عثمان بستی، مبشر رضوی اديب، عبدالرحيم اسکافی، عبدالحميد زاهدی، محمود سگزی، فاخر ناصر، سعيد باخرزی، در بعضی اوقات: محمد خبازی، محمود نشابوری، رحم الله الماضين منهم و اطال بقاءالغابرين، و من بنده را بر مجالست و ديدار و مذاکرات و گفتار ايشان چنان الفی تازه گشته بود و بمطالبت و مواظبت بر کسب هنر آن ميل افتاده که از مباشرت اشغال و ملابست اعمال اعراض کلی می بود. و غايت نهمت بران مقصور داشتمی که يکی را از ايشان دريافتمی و ساعتی او موانست جستمی، و آن را سرمايه سعادت و اقبال و دولت شناختمی، و ممکنست که اين سخن در لباس تصلف بر خواطر گذرد، و در معرض تسوق پيش ضماير آيد، اما چون ضرورت انصاف نقاب حسد از جمال خويش بگشايد، و در آيات براعت و معجزات صناعت که اين کتاب بر ذکر و اظهار بعضی ازان مشتمل است تاملی بسزا رود، شناخته گردد تا در تحصيل همتی بلند نباشد، و رنج تعلم هرچه تمامتر تحمل نيفتد، در سخن، که شرف آدمی بر ديگر جانوران بدان است، اين منزلت نتوان يافت
بقدر الکد تنقسم المعالی
و چون روزگار برقضيت عادت خويش در بازخواستن مواهب آن جمع را بپراگند و نظام اين حال گسسته شد خويشتن را جز بمطالعت کتب متهدی ندانستم،
و خير جليس فی الزمان کتاب
و در امثال است که نعم المحدث الدفتر. و بحکم آنکه گفته اند
جد همه ساله جان مردم بخورد
گاه از گاه احماضی رفی و بتواريخ و اسمار التفاتی بودی، و در اثنای اين حال فقيه عالم علی ابراهيم اسماعيل ادام الله توقيفه که از احداث فقهای حضرت جلت بمزيت هنرو خرد مستثنی است -و در اين وقت توفيق حسن عهدی يافت و مزاج او بتقلب احوال تفاوت کم پذيرفت -نسختی از کليله ودمنه تحفه آورد. اگرچه ازان چند نسخت ديگر در ميان کتب بود بدان تبرک نموده آمد، و حقوق او را باخلاص دوسی برعايت رسانيده شد، و ذکر حق گزاری و حريت او بدان مخلد گردانيده آمد، جزاه الله خيرالجزاء و لقاه مناه فی اولاه و اخراه. در جمله بدان نسخت الفی افتاد، و بتامل و تفکر محاسن اين کتاب بهتر جمال داد، و رغبت در مطالعت آن زيادت گشت، که پس از کتب شرعی در مدت عمر عالم ازان پرفايده تر کتابی نکرده اند: بنای ابواب آن برحکمت و موعظت، وانگه آن را در صورت هزل فرانموده تا چنانکه خواص مردمان برای شناختن تجارب بدان مايل باشند عوام بسبب هزل هم بخوانند و بتدريج آن حکمتها در مزاج ايشان متمکن گردد.
و بحقيقت کان خرد و حصافت و گنج تجربت و ممارست است، هم سياست ملوک را در ضبط ملک بشنودن آن مدد تواند بود و هم اوساط مردمان را در حفظ ملک از خواندن آن فايده حاصل تواند شد. و يکی از براهمه هند را پرسيدند که «می گويند بجانب هندوستان کوههاست و دروی داروها رويد که مرده بدان زنده شود، طريق بدست آوردن آن چه باشد؟ » جواب داد که «حفظت شيئا و غايت عنک اشياء، اين سخن از شارت و رمز متقدمان است، و از کوهها علما را خواسته اند و از داروها سخن ايشان را و از مردگان جاهلان را که بسماع زنده گردند و بسمت علم حيات ابد يابند، و اين سخنان را مجموعی است که آن را کليله دمنه خوانند ودر خزاين ملوک هند باشد، اگر بدست توانی آوردن اين غرض بحصول پيوندد».
و محاسن اين کتاب را نهايت نيست، و کدام فضيلت ازين فراتر که از امت به امت و ملت به ملت رسيد و مردود نگشت؟ و چون پادشاهی به کسری نوشروان خفف الله عنه رسيد -که صيت عدل و رافت او بر وجه روزگار باقی است و ذکر ياس و سياست او در صدور تواريخ مثبت، تا بدان حد که سلاطين اسلام را در نيکوکاری بدو تشبيه کنند، و کدام سعادت ازين بزرگتر که پيغامبر او را اين شرف ارزانی داشته است که ولدت فی زمن الملک العادل؟- انوشيروان مثال داد تا آن را بحيلتها از ديار هند بمملکت پارس آوردند و بزبان پهلوی ترجمه کرد. و بنای کارهای ملک خويش بر مقتضی آن نهاد و اشارات و مواعظ آن را قهرست مصالح دين و دنيا و نمودار سياست خواص و عوام شناخت،و آن را در خزاين خويش موهبتی عزيز و ذخيرتی نفيس شمرد، و تا آخر ايام يزدجرد شهريار که آخر ملوک عجم بود بر اين قرار بماند.
و چون بلاد عراق و پارس بر دست لشکرهای اسلام فتح شد و صبح ملت حق بر آن نواحی طلوع کرد ذکر اين کتاب بر اسماع خلفا می گذشت و ايشان را بدان ميلی و شعفی می بود تا در نوبت اميرالمومنين ابوجعفر منصوربن علی بن عبدالله بن العباس رضی الله عنهم، که دوم خليفت بوده است از خاندان عم مصطفی صلی الله عليه و رضی عن عمه، ابن المقفع آن را از زبان پهلوی بلغت تازی ترجمه کرد، و آن پادشاه را بران اقبالی تمام افتاد و ديگر اکابر امت بدان اقتدا کردند.
و حال علو همت و بسطت ملک او ازان شايع تر است که در شرح آن باشباعی حاجت افتد. و يکی از آثار باقی آن پادشاه محتشم حضرت بغداد است که امروز مرکز خلافت و مستقر امامت و منبع ملک و مدينه السلام علاالاطلاق آنست. نه در بلاد اسلام چنان شهری نشان می دهند و نه در ديار کفر. و يکی از خصايص آن حضرت مدالله ظلالها آنست که وفات خلفا آنجا اتفاق نيفتد: اميرالمومنين ابوجعفر منصور رضی الله عنه به بئر ميمون يکمنزلی مکه حرسها الله از ملک دنيا بملک آخرت رفت، و امير المومنين ابوعبدالله محمدبن منصور الملقب بالمهدی رضی الله عنه بمرحله ماسبذان در راه گرگان، و اميرالمومنين ابومحمد موسی بن المهدی الملقب بالهادی بعيسی آباد، و اميرالمومنين ابوجعفر هرون بن المهدی الملقب بالرشيد به طوس و اميرالمومنين ابوالعباس عبدالله بن هرون الملقب به طرسوس، و محمد امين ببغداد کشته شد اما در آن حال خليفت نبود واغلب امت بر خلع او اجماع کرده بودند، و در اين عهد نزديک اميرالمومنين ابومنصور الفضل الملقب بالمسترشد بالله در حدود عراق شهيد شد و ميان آن موضع و حضرت بغداد مسافت تمام نشان می دهند. و محاسن اين شهر بسيار است و هرکس از اصحاب تواريخ دران خوضی نموده اند، و شرح و تفصيل آن مستوفی بياورده.
و اکنون نکته ای چند از سخنان اميرالمومنين منصور ايراد کرده آمد هر چند که جای آن نيست اما ممکن است که خوانندگان را ازان فايده ای باشد: روی با هم نشينان خود می گفت که: ما احوجنی الی ان يکون علی بابی اربعة کما اريد! قالوا و من هم؟ قال: من لايقوم ملکی الا بهم کما ان السرير لايقوم الا بقو ائمه الاربع.اما احدهم فقاض لاياخذه فی الله لومة لائم، و اما الثانی فصاحب شرطه ينصف الضعفاء من الاقوياء...معنی چنين باشد که: چگونه محتاجم بچهار مرد که بر درگاه من قائم گردند ! حاضران گفتند: تفصيل اسامی ايشان چگونه است؟(بازگوی) گفت: کسانی که بی ايشان کار ملک راست نتواند بود چنانکه تخت بی چهارپايه راست نايستد: يکی از ايشان حاکمی که در امضای احکام شرع از طريق ديانت و قضيت امانت نگذرد و نکوهش مردمان او را از راه حق باز ندارد، و دوم خليفتی که انصاف مظلومان ضعيف از ظالمان قوی بستاند، و سوم کافی ناصح که خراجها و حقوق بيت المال بروجه استقصا بستاند (طلب کند) و به رعيت حملی روا ندارد که من از ظلم او بيزارم.وانگه انگشت بگزيد و گفت: آه آه ! گفتند: چهارم کيست يا اميرالمومنين؟ گفت: صاحب بريدی که اخبار درست و راست انهاء کند و از حد صدق نگذرد.
استقصا: امری را به آخر رساندن - انهاء: رساندن نامه یا خبر
تفسیر: برای هر حاکمی چهار گروه مناسب که خصوصیات زیر را داشته باشند لازم است و این چهار گروه به مثابه چهار ستون یک میز هستند که اگر یکی از آن بلنگد تعادل میز بر هم میخورد و برای حکومت مناسب و موردقبول این چهار گروه ضروری میباشد 1- دستگاه قضائی خوب با قضاتی که فقط عدل و انصاف را سرلوحه قضاوت خود قرار دهند و از باند و جناح بازی بپرهیزند و فشار اقشار خاص در قضاوت آنها تاثیری نداشته باشد.2- دستگاه اجرائی خوب که در فکر اقشار آسیب دیده جامعه باشد. 3- مالیات بگیرانی که ضمن توجیه مردم ،مالیات را عادلانه و از همه کس به اندازه معین شده با در نظر گرفتن اینکه به افراد آسیب دیده جامعه هیچ فشاری وارد نشود مطالبه نمایند. 4 از همه مهمتر که میتواند اساس یک حکومت را بلرزاند عبارتست از مشاوران و خبر رسانانی است که حاکم را در جریان امورات مردم و جامعه قرار می دهند اگر این افراد اخبار درست به حاکم نرسانند یقینا تصمیم و اقدام درستی از حاکم سر نخواهد زد.
و در اثنای مثالها می فرمود که حبب الی عدوک الفرار بترک الجد فی طلبه اذا انهزم و اعلم ان کل من فی عسکرک عين عليک. معنی چنين باشد که: گريختن را در دل دشمن خود دوست گردان بدان که چون بگريزد در طلب او نروی و جد ننمائی که سگ را چون در تنگی بگیرند بگزد و بدان که هر که در لشکر تواند بر تو جاسوسند.
مسیر عقب نشینی و فرار (از رویاروئی) را برای دشمنت هموار ساز و بگذار که او بگریزد اما دیگر او را تعقیب نکن و به بن بستی جز درگیری نرسان یعنی او را وادار به جنگ مکن که در اینصورت برای نجات جانش با چنگ و دندان وارد کارو زار با تو می شود و تو را آسیب می رساند. و مواظب جاسوسان دشمن در درون لشکرت باش که دشمن از طریق جاسوسانش میتواند تو را از پای درآورد.
و عاملی را بحضرت استدعا کرد، عذری نهاد گرد تخلف برآمد و تقاعد برآمد، مثال او بر اين جمله توقيع کرد که: اگر گران می آيد بروی آمدن سوی حضرت ما با تمامی جثه ما ببعضی از وی برای تخفيف مونت قناعت کرديم، بايد که سر او بی تن بدرگاه آید.و در اثنای وصابت پسر خويش اميرالمومنين مهدی را می گفت: ای پسر، نعمت بر لشکر فراخ مکن که از تو بی نياز شوند، و کار هم تنگ مگير که از تو برمند، عطايی برسم در حد اعتدال و اندازه اقتصاد می ده و منعی نيکو بی تنگ خويی می فرمای، عرصه اميد بريشان فراخ می دار و عنان عطا تنگ می گير.
لشکریانت را از مال دنیا بی نیاز مکن که دیگر نیازی به کارکردن نداشته باشند ، در اینصورت تو را رها خواهند کرد و زیاد تحت فشارقرار نده،که باز از تو خواهند گریخت، پس بدون تنگ نظری حقوقشان را در حد نیاز و بر حسب اوضاع اقتصادی جامعه بپرداز ، همیشه امیدوارشان ساز (کاری کن که امید به آینده بهتر داشته باشند) و از تشویق و پرداخت پاداش کوتاهی نکن.
و هميشه می گفتی که: ترس و بيم کاری است که هيچ کس را استقامت بی آن ممکن نگردد يا دين داری بود که از عذاب بترسد. يا کريمی که از عار اندیشد (باک دارد)، يا عاقلی که از عواقب غفلت پرهيز کند.
انسانها بدون ترس از مجازات کارشان را درست انجام نمی دهند و انسانیت را زیر پا می گذارند مثلا کسانیکه دیندار باشند ترس از خداوند و جهان آخرت آنها را از ارتکاب گناه باز می دارد، افراد با شخصیت و خواص جامعه را ترس از رسوا ئی، و آبروی ایشان در برابر ظلم و ستم و بدکاری محافظت می کند. و انسانهای عاقل و عالم به واسطه عقل و شعورشان از ارتکاب به اعمال ناشایست و عواقب آن پرهیز می کنند.
روزی ربيع را گفت: من می بينم مردمان را که مرا ببخل منسوب می کنند. من بخيل نيستم، لکن همگنان را بنده درم و دينار می بينم آن را از ايشان باز می دارم تا مرا از برای آن خدمت کنند، و راست گفته است آن حکيم که «سگ را گرسنه دار تا از پی تو دود.»
روزی او را گفتند: فلان مقدم فرمان يافت و از او ضياع بسيار مانده است و فرزندان او بدرجه استقلال نرسيده اند، اگر مثال باشد تا عمال بعضی در تصرف گيرند و در قبض آرند ديوان را توفيری تمام باشد. جواب داد که: هرکرا خلافت روی زمين سير نگرداند از ضياع يتيمان هم سير نگردد.
و مناقب اين پادشاه را نهايت نيست و تواريخ متقدمان بذکر آن ناطق است علی الخصوص غرر سير ثعالبی رحمه الله بر تفصيل آن مشتمل است و آنچه از جهت وی در تاسيس خلافت و تاکيد ملک و دولت تقديم افتاد، ارکان و حدود را بثبات حزم و نفاذ عزم چنان استوار و مستحکم گردانيد که چهارصد سال بگذشت و گردش چرخ و حوادث دهر قواعد آن را واهی نتوانست کرد و خللی به اوساط و اذناب آن راه نتوانست داد. و هربنا که برقاعده عدل و احسان قرار گيرد و اطراف و حواشی آن بنصرت دين حق و رعايت مناظم خلق موکد شود اگر تقلب احوال را در وی اثری ظاهر نگردد و دست زمانه از ساحت سعادت آن قاصر باشد بديع ننمايد.اين قدر از فضايل اين پادشاه رضی الله عنه تقرير افتاد واکنون روی بغرض نهاده آيد.
و در جمله مراد از مساق اين حديث آن بود که چنين پادشاهی بدين کتاب رغبت نمود. و چون ملک خراسان به امير سديد ابوالحسن نصربن احمد السامانی تغمده الله برحمته رسيد رودکی شاعر را مثال داد تا آن را د رنظم آرد، که ميل طبعها بسخن منظوم بيش باشد. و آن پادشاه رضوان الله عليه از ملوک آل سامان بمزيد بسطت مخصوص بود و در نوبت او کرمان و گرگان و طبرستان تا حدود روی وسپاهان در خطه ملک سامانيان افزود و سی سال مدت يافت و انواع تمتع و برخورداری بدان پيوست. و اگر شمتی ا زاحوال او ادراج کرده شود دراز گردد.و اين کتاب را نيک عزيز شمردی و بر مطالعت آن مواظبت نمود.
و دابشليم رای هند که اين جمع بفرمان او کرده اند، و بيدپای برهمن که مصنف اصل است از جمله او بوده است، سمت پادشاهی داشته است، و بدين کتاب کمال خر دو حصافت او می توان شناخت و آن جادويها که بيدپای برهمن کرده ست در فراهم آوردن اين مجموع و تلفيقات نغز عجيب و وضعهای نادر غريب که او را اتفاق افتاده ست ازان ظاهرتر است که هيچ تکلف را در ترکيب آن مجال وضعی تواند بود. چه هر که از خرد بهره ای دارد فضيلت آن بر وی پوشيده نگردد و آنکه از جمال عقل محجوبست خود بنزديک اهل بصيرت معذور باشد.
نور موسی چگونه بيند کور؟ !
نطق عيسی چگونه داند کر؟ !
و اگر در تقرير محاسن اين کتاب مجلدات پرداخته شود هنوز حق آن بواجبی گزارده بيايد، لکن ابرام از همه حد بگذشت و از آن موضع که بذکر نوشروان رسيده آمده ست تا اينجا سراسر حشو است و با سياقت کتاب البته مناسبتی ندارد، اما غرض آن بود تا شناخته گردد که حکمت هميشه عزيز بوده است، خاصه بنزديک ملوک و اعيان، و الحق اگر دران سعيی پيوسته آيد و موونيی تحمل کرده شود ضايع و بی ثمرت نمانده ست، زيرا که معرفت قوانين سياست در جهان داری اصل معتبر است و بقای ذکر بر امتداد روزگار ذخيرتی نفيس، و بهربها که خريده شود رايگان نمايد.
و اين کتاب را پس از ترجمه ابن المقفع و نطم رودکی ترجمها کرده اند و هرکس در ميدان بيان براندازه مجال خود قدمی گزارده اند، لکن می نمايد که مراد ايشان تقرير سمر و تحرير حکايت بوده است نه تفهيم حکمت و موعظت، چه سخن مبتر رانده اند و بر ايراد قصه اختصار نموده.
و در جمله، چون رغبت مردمان از مطالعت کتب تازی قاصر گشته است، و آن حکم و مواعظ مهجور مانده بود بل که مدروس شده، بر خاطر گذشت که آن را ترجمه کرده آيد و در بسط سخن و کشف اشارات آن اشباعی رود و آن را بآيات و اخبار و ابيات و امثال موکد گردانيده شود، تا اين کتاب را که زبده چند هزارساله است احيايی باشد و مردمان از فوايد و منافع آن محروم نمانند.
و هم بر اين نمط افتتاح کرده شد، و شرايط سخن آرايی در تضمين امثال و تلفيق ابيات و شرح رموز واشارات تقديم نموده آمد، و ترجمه و تشبيب آن کرده شد، و يک باب که بر ذکر برزويه طبيب مقصور است و ببزرجمهر منسوب هرچه موجزتر پرداخته شد چه بنای آن بر حکايت است. و هر معنی که از پيرايه سياست کلی و حليت حکمت اصلی عاطل باشد اگر کسی خواهد که بلباس عاريتی آن را بيارايد بهيچ تکلف جمال نگيرد، و هرگاه که بر ناقدان حکيم مبر زان استاد گذرد بزيور او التفات ننمايند و هراينه در معرض فضيحت افتد.و آن اطناب و بمبالغت مواردت از داستان شير و گاو آغاز افتاده ست که اصل آنست، و در بستان علم و حکمت بر خوانندگان اين کتاب از آنجا گشاده شود.
و چون بعضی پرداخته گشت ذکر ان بسمع مبارک اعلی قاهری شاهنشاهی.اسمعه الله المسار و المحاب.رسيد و جزوی چند بعز تامل عالی مشرف شد. از آنجا که کمال سخن شناسی و تمييز پادشاهانه است آن را پسنديده داشت و شرف احماد و ارتضا ارزانی فرمود، و مثالی رسانيدند مبنی بر ابواب کرامت و تمنيت و مقصور بر انواع بنده پروری و عاطفت که: هم بر اين سياقت ببايد پرداخت و ديباجه را بالقاب مجلس ما مطرز گردانيد، و اين بنده را بدان قوت دل و استظهار و سروری و افتخار حاصل آمد و با دهشت هرچه تمامتر در اين خدمت خوض نموده شد، که بندگان را از امتثال فرمان چاره نباشد، و الا جهانيان را مقرر است که بديهه رای و اول فکرت شاهنشاه دنيا، اعلی الله شانه و خلد ملکه و سلطانه، نمودار عقل کل و راه بر روح قدس است، نه از تامل اشارات و تجارب اين کتاب خاطر انور قاهری را تشحيذی صورت توان کرد و نه از مطالعت اين عبارات الفاظ درفشان شاهنشاهی را مددی تواند بود.
تحفه چگونه آرم نزديک تو سخن؟!
آب حيات تحفه کی آرد بسوی جان؟!
گل را چه گرد خيزد از ده گلاب زن؟ !
مه را چه ورغ بندد از صد چراغ دان؟!
اما بدين مثال اين بنده و بنده زاده را تشريفی هرچه بزرگتر و تربيتی هرچه تمامتر بود، و مباهات و مفاخرت هرچه وافرتر افزود، و ثواب آن روزگار همايون اعلی را مدخر گشت.و نيز اگر ملوک گذشته که نام ايشان در مقدمه اين فصل آورده شده ست از اين نوع توفيقی يافتند و سخنان حکما را عزيز داشت تا ذکر ايشان از آن جهت بروجه روزگار باقی ماند، امروز که زمانه در طاعت و فلک در متابعت رای و رايت خداوند عالم سلطان عادل اعظم شاهنشاه بنی آدم ولی النعيم مالک رقاب الامم، اعلی الله رايه و رايته و نصر جنده والويته، آمده ست، و عنان کامگاری و زمان جهان داری بعدل و رحمت وباس و سياست ملکانه سپرده - و مزيت و رجحان اين پادشاه دين دار در مکارم خاندان مبارک و فضايل ذات بی نظير، بر پادشاهان عصر و ملوک دهر ماضی و باقی، ازان ظاهر تر است که بندگان را دران باطناب و اسهابی حاجت افتد که
درصد هزار قرن سپهر پياده رو
نارد چنو سوار بميدان روزگار
هم اين مثال داد، و اسم و صيت نوبت ميمون که روز بازار فضل و براعت است بر امتداد ايام موبد و مخلد گردايند. ايد تبارک و تعالی نهايت همت ملوک عالم را مطلع دولت و تشبيب اقبال و سعادت اين پادشاه بنده پرور کناد، و انواع تمتع و برخورداری از موسم جوانی و ثمرات ملک ارزانی داراد، بمنه و رحمته و حوله و قوته.ادامه دارد
تفسیر و ساده نویسی از: احمد یغما
برای مشاهده تمامی قسمتها میتوانید کلیک نمائید
هر گونه بهره برداری از این مطالب فقط با لینک مستقیم و یا با ذکر منبع وبلاگی آن مجاز میباشد
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.