حدیث جبر و اختیار
حدیث جبر یا اختیار
از دیر زمان انسانها در مورد این سوال فکر کرده اند، و درقالب فکری ادیان این موضوع تحت عنوان سرنوشت و مشیت الهی و علم و اراده خداوندی طرح شده است. و این سوال همیشه آزار دهنده انسانها بود که در صورت احاطه علم الهی بر همه چیز و نقش وی در همه اتفاقات آیا ثواب و گناه و پاداش و کیفر بحق است؟ یا انسانها مسدول اعمال خویش هستند؟ وقتی سرنوشتی که بر انسانها معین شده و در لوح محفوظ ثبت گردیده دیگر رانسانها برای خارج ساختن خود از این سرنوشت اراده ای دارند؟ خاصه انکار این را در حکم نادیده گرفتن علم خداوند میدانستند. و قبول آن را بی اختیار بودن انسان از تمامی شرارتها و فسق و فجوری که از مصدر خداوند صادر گردیده میپنداشتند، جبری که از خواست خداوند زائیده میشود و حاصل تقدیر اوست.
تاریخچه این تفکرات:
فاتالیسم یعنی اعتقاد به سرنوشت و قضا و قدر متعلق به رواقیون و یک سلسله از فلاسفه حتی برخی فلاسفه مادی یونان باستان بود. این فلاسفه خیر و صلاح انسانها را در سازش با سرنوشت و تابع بودن به آن میدانستند، و میگفتند تغییر اوضاع و جهان در اختیار ما نیست، و نباید از سیر حوادث شکوه کنیم،و بهتر است راه رضا و تسلیم را در پیش بگیریم.
از فلاسفه مشهور فاتالیست شرق میتوان وان چون یا چژون ژن را بعنوان بزرگترین فیلسوف ماتریالیست چین نام برد .که به وجود سرنوشت از پیش تعیین شده ی انسانها یعنی سرنوشتی که از زمان تولد آدمی معین است معتقد بودند.
در جهانبینی های مذهبی ایران اعم از کیش مزده یسنه (زرتشتی) مهرپرستی، مانیگری، مزدکیان، زروانیگری و... اندیشه فاتالیسم وجود داشت.
فاتالیسم زروانی ریشه تفکر آن عده از ایرانیان بود که پس از تسلط اسلام به ایران ، به دفاع از جبر در مقابل اختیار برخاستند و از این قیام نبرد جبریه و قدریه شروع گردید.
عده ای نیز راه وسط میان جبر و اختیار را مطرح میکردند که به به این افکار سانتریسم گفته میشود.
در زمان عباسیان معتزله بعنوان راسیونالیستها یا عقل گرایان معتقد به تفویض (اختیار) با اشاعره یعنی اهل حدیث و خبر بر سر این موضوع بحث و جدل داشتند.
علت تضاد فکری بین مسلمانان برداشت متضاد از آیات قرانی بود، آیاتی که در نگاه اول کاملا با هم متضاد بنظر میرسند ومحققین غیر مسلمان مدعی هستند این آیات را نمیشود با هم جمع کرد
آیاتی مانند:
و هدیناه النجدین (و هر دو راه را به او نمودیم)
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا (ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس ) سوره الانسان آیه 3
و قل الحق من ربکم فمن شاء.... (و بگو حق از پروردگارتان رسیده است پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند ...)سوره کهف آیه 29
من عمل صالحا فلنفسه و من... (هر که کار شایسته کند به سود خود اوست و هر که بدی کند به زیان خود اوست و پروردگار تو به بندگان ستمکار نیست)سوره فصلت آیه 46
والذین....کل امری بما کسب رهین (و کسانی که گرویدند و فرزندانشان آنها را در ایمان پیروی کرده اند فرزندانشان را به آنها ماحق خواهیم کرد و چیزی از کارشان را نمی کاهیم هر کسی در گرو دستاورد خویش است) سوره الطور آیه 21
یا آیاتی مانند من عمل سیئه فلا یجزی...
ذالک بما کسب ایدیکم
لیجزی الذین اساو ابما عملو
لها ما کسبت و علیها ما اکتست
اما آیات بسیاری هم هست که صراحتا حکایت از بلا اختیار بودن انسان و جبر میکند:
فلم تقتلو هم....وما رمیت اذ رمیت...(و شما آنان را نکشتید بلکه خدا آنان را کشت و چون افکندی تو نیفکندی بلکه خدا افکند و بدین سان مومنان را به آزمایشی نیکو بیازمود قطعا خدا شنوای داناست)
والله خلقکم و ماتعملون (با اینکه خدا شما و آنچه را که بر میسازید آفریده است)الصافات 37
و ما تشاءون الا ان یشاء الله ان الله کان علیما حکیما (و تا خدا نخواهد نخواهید خواست ....) الانسان 29
قل لا املک لنفسی ضرا.....یستقدمون . بگو برای خود زیان و سودی در اختیار ندارم مگر آنچه را که خدا بخواهد هر امتی را زمانی است آنگاه که زمانشان به سر رسد نه ساعتی تاخیر کنند و نه پیشی گیرند.
ما اصاب من مصیبه... هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در نفسهای شما نرسد مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابی است این (کار) بر خدا آسان است. (الحدید22)
یعنی در مقابل آیاتی مانند: خداوند هر کس را که نیکی کند پاداش و هر که را بدی کند سزا میدهد و هر کس در گرو اعمال خود است و هر کس که دلش بخواهد ایمان می آورد و هر کس بخواهد کفر میورزد و .... آیاتی نیز وجود دارد که اختیار را به ظاهر از او سلب میکند مانند:
ممکن نیست که شما چیزی را بخواهید مگر آنکه خداوند بخواهد . و هیچ آسیبی به انسان بجز باذن خدا نمی رسد و خداست که پرده ای بر دیدگان و چشمان شما میگذارد و پند پیامبران سودمند نیست اگر خدا بخواهد کسی را به گمراهی برد و ....
نخستین مبارزه در بین جبریه یا مجبره که طرفداران جهم ابن صفوان خراسانی، و قدریه که طرفداران معبد جهنی و غیلان دمشقی بودند و اراده بشر را در اعمال خود مختار و آزاد میدانستند در گرفت. گفته میشود معبد الجهنی نیز انذیشه خود را از یک ایرانی بنام سنبویه در خضوض آزادی اختیار اقتباس کرده بود. اما در آن موقع طرفداران آزادی اراده مجوس شناخته شدند.و سخت تحت تعقیب قرارگرفتند، و حدیث "لقدریه مجوس هذه الله " یا "هذه الامه" در مورد آنها رواج یافت. حجاج ابن یوسف ثقفی از امرای دوران اموی و هشام بن عبدالملک خلیفه اموی بترتیب معبد جهنی و غیلان دمشقی را که قدری مسلک بودند بقتل رساندند. اما این بحث در دوران عباسیان بین معتزله و اشاعره بالا گرفت.
اشاعره میگفتند وقتی انسان میخواهد کاری انجام دهد خداوند در همان لحظه آن عمل را خلق میکند یعنی خدا "اراده ی اراده ی" انسان است. و اجرای کار ناشی از مشیت خداست. و میگفتند همانطور که نوکر در مقابل ارباب حق چون و چرا ندارد،اینجا نیز انسان حق چون و چرا ندارد،چون عقل بشری از درک حکمت بالغه ی الهی قاصر است.
نظرات شیعه: شیعه امامیه که از ابتدا در متن بحث فوق قرار داشت نظر بینابین را انتخاب نمودو حدیثی را به امام جعفر صادق ع نسبت داد: "لا جبر و لا تفویض، بل الامر بین الامرین" استدلال این بود که کردار آدمی ساخته و پرداخته خود اوست بلاواسطه ولی مخلوق و ساخته و پرداخته خداوند است و به واسطه زیرا چیزی که واجب نشود بوجود نمی آید (اصل ضرورت) و هر عمل مسبوق است به زندگی و توانایی و اراده و دانش و همه این امور هم در اختیار خداوند است. لذا عمل آدمی که زائیده ی نیروی حیاتی و اراده قدرت و علم اوست بلاواسطه مال اوست و از آنجاکه همه این مختصات را خداوند پدید آورده لذا بکمک همین واسطه عمل بخدا تعلق می یابد.
البته متشرعین استدلالهای زیادی در بینا بین بودن جبر و اختیار داشتند مانند "استدلال جود"
صوفیه و عرفایی که تمایل به تشیع داشتند افعال و اعمال انسانی را جلوه ای از عدل الهی میدانستند و میگفتند بین اختیار و اظطرار تقابلی نیست بلکه آنچه که مطرح است مخلوط این دو است نه مقابله آنها، چنانکه از آمیختن آب گرم و سرد آب ولرمی حاصل می شود از درآمیختن جبر و اختیار نیز حالت سومی پدید می آید که آن را باید اساس گرفت.
ابن سینا و نظر او به مسئله جبر:
وی در کتاب شفا و اشارات و نجات به کرات در این موضوع حرف میزند که البته نظر وی کاملتر و جامعتر در بین فلاسفه قرون وسطائیست،
ابن سینا برای توضیح مسئله اصطلاحاتی را بکار میبرد از جمله قضا، قدر، تقدیر، عنایت.
وی در کتاب شفا این وازه ها را چنین تعریف میکند:
قضا عبارتست از عمل ابتدائی و بسیط وضع اشیاء از جانب خدا.
تقدیر چیزیست که قضا تدریجا بسمت آن متوجه است و گروههای اشیاء بسیط را ضرور میسازد و از آنجا که بسیطند با فرمان و امر نخستین خداوند ارتباط دارند.
قدر عبارتست از اجزاء فرمان خداوند (یعنی قضا) در جزئیات و موارد مشخص و بر حسب افراد خاص با آنکه خداوند معرفت جامع دارد.
ابن سینا در کتاب اشارات تقدیر را چنین تعریف میکند:
خداوند باید همه چیز را بداند زیرا همه ی اشیاء هر کدام به نفسه عینی دارند (که همان تفصیل و جزئیات قضاء نخستین اوست) و این نیز امری ناگزیر است چون اگر ناگزیر نمی بود، وجود خارجی نمیداشت.
پس خداوند اشیاء را وضع میکند (قضا) و همین که اراده خداوندی متوجه وضع اشیاء می شود چگونگی و ضرورت آنها را معین می کند (تقدیر) و لذا هر موجودی در جهان سهمی از قضاء عام الهی دارد (قدر) .
عنایت: از نظر ابن سینا عنایت یعنی معرفت خداوند بر کل وجود، به نحویکه آن کل را به بهترین نظام و نیکوترین اتساق درآورد.
حافظ میگوید: آن به که کار خود به عنایت رها کنند
ابن سینا در کتاب اشارات نیز در مورد عنایت نوشته : عبارتست از احاطه علم خداوند بر کل، و واجب است که بر کل باشد تا آنکه بهترین نظام ممکنه را صاحب باشد.
یا مینویسد: عنایت عبارتست از مظهریت و تمثیل نظام کلی در علم خداوند، باضافه وقت شایسته و بایسته ای که این نظام از آن فضیان می یابد.
مخلص کلام ابن سینا را برخیها چنین مینویسند: شر از ابتدا نبوده اما در "قدر" که اجراء "قضاء" در جزئیات است بشکل عرض وارد می شود. لذا هرچند شر و زشتیها و بدیها وجود دارند، در عین حال عالم در کل خود در نهایت کمال و نیکوئیست.
منتقدین اهل کلام نیز میگفتند: نیت شما اینست که بنده میبایست نسبت محامد حق را وقایه ی خود کند و اضافه مذام خود را وقایه حق.
یعنی با نسبت دادن همه ی نیکیها به خداوند خود را نگاه دارد و با نسبت دادن همه ی بدیها به خود خداوند را نگاه دارد.
حافظ نیز میگوید: گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ . تو در طریق ادب باش و گو گناه من است.
مسئله جبر و اختیار در ادبیات فارسی:
در بین شعرای بزرگ ایران میشود از مولوی بعنوان مدافع اختیار نام برد آنجا که میفرماید:
اختیاری هست ما را در جهان
حس را منکر نتانی شد عیان
آدمی را کس کجا گوید بپر
یا بیا ای کور در من درنگر
یا میفرماید: اختیار آمد عبادت را نمک
ورنه میگردد بناخواه این فلک
ودر جایی: اینکه گویم این کنم یا آن کنم اختیار است اختیار است اختیار
همچنین: گر نبودی اختیار این شرم چیست؟
وین دریغ و خجلت و آزرم چیست
مولوی وجود قدرت مطلق خدا را نیز منکر نبوده انسانها را در سرنوشت خویش بسان شیرهای پرچم مینگرد که تکان خوردنشان را تقدیر باد سبب ساز است.
تو ز قرآن باز خوان تفسیر بیت
گفت ایزد ما رمیت اذ رمیت
مولوی این بیت را دلیل جبر نمیداند و افرادی را که قدرت مطلق خدار ا انکار میکنند یا آنرا میپذیرند ولی بهانه کاهلی و تنبلی خود قرار میدهند به چالش میکشد مثلا تمثیلی میاورد که مسلمانی مغی را به اسلام دعوت میکند ، مغ میگوید اگر خدا میخواست مرا مسلمان میکرد ، اما مسلمان این جبر را نمیپذیرد و کفر او را مشیت خدا نمیداند، همچنین در دفتر ششم میگوید هرچند همه حوالت از خداست ولی باید از خدا خواست که این حوالت ما را در عبادات و سجود افزون سازد.
جبر باشد پر و بال کاملان
جبر هم زندان و بند کاهلان
همچو آب نیل دان این جبر را
آب مومن را و خون مر گبر را
بال بازان را سوی سلطان برد
بال زاغان را بگورستان برد.
در بین شعرای بزرگ ایران، خیام، سعدی، و حافظ به جبر معتقد بودند. اعتقاد به جبر نزد این شعرا کاهلی آنان را در سجود میرساند که مولوی نسبت به آن هشدار داده بود. مثلا خیام مانند زروانیان و دهریان انسان را بازیچه بی اختیار و اراده تقدیر میداند.
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
بازیچه همی کنیم بر نطع وجود
رفتیم به صندوق عدم یک یک باز
یا میگوید: بر لوح نشان بودنیها بودست
پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است
در روز ازل هر آنچه بایست بداد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است
و در جایی دیگر در مورد قضا و قدر:
در گوش دلم گفت فلک پنهانی
حکمی که قضا بود ز من میدانی
در گردش خود اگر مرا دست بدی
خود را برهاندمی ز سر گردانی
و اما سعدی نیز با اشاره به همان آیه ما رمیت اذ رمیت میگوید:
گر گزندت رسد ز خلق مرنج
که نه راحت رس ز خلق نرنج
گر چه تیر از کمان همی گذرد
از کماندار داند اهل خرد
حافظ نیز همانقدر به جبر معتقد بود که مولوی به اختیار آن عقیده را داشت.
به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش
که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است
یا
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم
یا
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از روز ازل حاصل فرجام افتاد
یا
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
اما واقعیت جبر و اختیار را از نگاه و درک خود در یک مثال خیلی ساده برای شما بیان میکنم
اگر یک رایانه را در نظر بگیرید جبر عبارتست از سخت افزار آن که سازنده آنرا با امکانات تعریف شده در اختیار شما قرار میدهد و تمامی نرم افزار نصب شده در آن و استفاده هایی که شما ازش میکنید اختیار شماست. موفق باشید.
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.