با سرچ به کانال تلگرامی تربیت سیاسی ملحق شوید


کلیسای بی‌خدا عامل پیدایش مذهب پروتستان

✍️ احمد یغما-قسمت نخست،

اگرها، فرمان تاریخ هستند.

جمله ایکه بارها بر آن تاکید داشتم ، اگرها، آن مفاهیم ظاهراً ساده، گاه چنان در تار و پود تاریخ تنیده‌اند که سرنوشت تمدن‌ها را رقم زده‌اند. تاریخ را نه فقط با وقایع قطعی، بلکه با آنچه می‌توانست رخ دهد و نداد نیز باید خواند. گویی هر پیچ و خم سرنوشت، در گرو یک تصمیم، یک اتفاق، یا حتی یک رعد و برق است.

۲۴ ژوئن ۱۵۰۵، روزی ابری و طوفانی در شهر ارفورت آلمان. مدرسه دارالفنون، یکی از معتبرترین مراکز علمی آن دوران، به‌سبب مرگ ناگهانی یکی از معلمانش تعطیل شد. در آن روز، مارتین لوتر، دانش‌آموز ۲۲ ساله‌ای که در این شهر غریب بود، تصمیم گرفت از فرصت تعطیلی استفاده کند و به اطراف شهر برود. شاید اگر هوا آفتابی بود، اگر مدرسه باز می‌ماند، اگر لوتر در خانه می‌ماند، تاریخ مسیر دیگری را می‌پیمود.

در ارتفاعات اطراف شهر، رعدی سهمگین آسمان را شکافت. لوتر، هراسان از خشم آسمان، زانو زد و نذر کرد: اگر از این خطر جان سالم به‌در برد، عمرش را وقف دین خواهد کرد. این لحظه، نقطه عطفی شد که نه تنها زندگی لوتر، بلکه مسیر مسیحیت را دگرگون ساخت.

او به زادگاهش در ایس‌له‌بن بازگشت، سپس راهی وی‌تم‌برگ شد و در ۱۷ ژوئیه همان سال، در صومعه اگوستن‌ها نام‌نویسی کرد. نذری که در طوفان بسته شد، به جنبشی بدل شد که بعدها با نام پروتستان شناخته شد؛ جنبشی که جنگ‌ها، اصلاحات، و تحولات عمیق فکری و اجتماعی را در پی داشت.

تاریخ‌نگاران، اغلب از کنار این "اگر"ها عبور می‌کنند. وظیفه‌شان ثبت آن چیزی‌ست که رخ داده، نه آنچه می‌توانست رخ دهد. اما گاه، در سایه‌ی یک اتفاق کوچک، حقیقتی بزرگ نهفته است. شاید عبرت آن باشد که مسیرهای بزرگ، از تصمیم‌های کوچک و لحظات گذرا آغاز می‌شوند. و شاید هر یک از ما، در طوفان‌های زندگی‌مان، نذری در دل داریم که می‌تواند جهانی را دگرگون کند.
ادامه دارد...

کلیسای بی‌خدا عامل پیدایش مذهب پروتستان

✍️ احمد یغما- قسمت دوم

وقتی دین کارکرد خود را از دست می دهد؛ ایمانها گم می‌شوند.

در دل قرن شانزدهم، زمانی که اروپا در تب‌وتاب تحولات فکری و اجتماعی می‌سوخت، دانش‌آموزی از مدرسه‌ی دارالفنون ارفورت، که قرار بود فلسفه و حقوق و ادبیات و موسیقی بیاموزد، ناگهان مسیر زندگی‌اش را تغییر داد و ردای روحانیت بر تن کرد. این تصمیم، در ظاهر شخصی و فردی، اما در بستر تاریخی‌اش، سرآغاز یکی از بزرگ‌ترین دگرگونی‌های مذهبی جهان شد.

در آن زمان، کلیسای کاتولیک دیگر شباهتی به نهاد معنوی نداشت. فساد، حرص، و معامله‌گری در ارکان آن رخنه کرده بود. کلیسا بیشتر به بنگاه دادوستد شباهت داشت تا پناهگاهی برای روح‌های جویای خدا. در چنین فضایی، نهضتی برخاست که وحدت دیرینه‌ی مسیحیت را در اروپای غربی در هم شکست. دو چهره‌ی اصلی این جنبش، مارتین لوتر در آلمان و ژان کالون در فرانسه، با آموزه‌های خود، مذاهبی نو پدید آوردند: لوتریسم، پروتستانیسم، کالونیسم، ژان‌سنیسم، و انگلیکن، که هر یک در برابر کلیسای کاتولیک قد علم کردند.

اما این تحول تنها مذهبی نبود. پیامدهای سیاسی آن، اروپا را به آتش کشید. جنگ‌هایی خونین در آلمان، فرانسه، و سراسر اروپای مرکزی شعله‌ور شد. طرفین جنگ، با قساوتی بی‌رحمانه، یکدیگر را دریدند و همه را به نام مسیح انجام دادند؛ مسیحی که پیام‌آور صلح بود، اما نامش بر پرچم‌های جنگ نقش بست.

در میان علل متعدد این نهضت، دو عامل بیش از همه برجسته‌اند: نخست، فساد فراگیر در نهاد دین، و دوم، انتشار کتاب مقدس انجیل به‌وسیله چاپ. چاپ، دیوارهای انحصار را شکست و متن مقدس را به دست مردم رساند. دیگر واسطه‌ای میان انسان و کلام خدا نبود. و فساد، چنان عمیق شده بود که حتی مورخان آن عصر، چون آلبر ماله، اذعان داشتند که اصلاحی فوری و بنیادین ضرورت داشت.

او می‌نویسد: «کار فساد مذهبی در اوایل قرن شانزدهم به‌جایی رسید که لازم بود حتما اصلاحی در دین مسیح بشود... فروش املاک و متعلقات کلیسا و حرص و آز و فساد اخلاق روحانیون، روحانیت را خیلی ننگین کرده بود...»

و شاید عبرت در همین باشد: هرگاه نهادهای معنوی از معنا تهی شوند، تاریخ با تمام قساوتش، دست به اصلاح می‌زند. نه با زمزمه، بلکه با فریاد. نه با گفت‌وگو، بلکه با جنگ. و آن‌گاه که کلام مقدس به دست مردم برسد، دیگر هیچ قدرتی نمی‌تواند حقیقت را پنهان کند.
ادامه دارد...

کلیسای بی‌خدا عامل پیدایش مذهب پروتستان

✍️ احمد یغما- قسمت سوم

خدایان زمینی، قربانیان آسمانی:

در روزگاری که کلیسا باید مأمن روح و پناهگاه ایمان می‌بود، پاپ‌ها، جانشینان حضرت مسیح و پطرس مقدس، به کارهایی مشغول بودند که کمترین ارتباطی با روحانیت نداشت. آنان همه چیز را اداره می‌کردند جز آنچه وظیفه اصلی‌شان بود. پاپ الکساندر ششم، مشهور به بورژیا، در فساد و شهوت‌رانی غرق بود. پاپ ژول دوم، به جای دعا و نیایش، زره می‌پوشید و با شمشیر و سپر به جنگ سلاطین اروپا می‌رفت تا املاک کلیسا را گسترش دهد. پاپ لئون، وقت خود را صرف هنر و نوازش شاعران و فلاسفه می‌کرد، بی‌آنکه نگاهی به حال و روز روحانیت بیندازد.

در واقع، هدف مشترک همه‌ی پاپ‌ها افزایش عایدات و ثروتمند کردن خاندان خود بود. کلیسا، به جای آنکه در خدمت ایمان باشد، به بنگاهی بدل شده بود که در آن مقام‌های مذهبی با پول خرید و فروش می‌شدند.

یکی از منابع اصلی درآمد پاپ‌ها، سرزمین آلمان بود؛ اما نه آلمانی که در قرن نوزدهم و بیستم می‌شناسیم. این آلمان، سرزمینی بود متشکل از ۴۰۰ واحد مستقل، هر یک با امیر یا شاهزاده‌ای جداگانه. انتخاب روحانیون برای کلیساهای این سرزمین، در اختیار پاپ بود. و چون معیار انتخاب، صلاحیت نبود بلکه میزان پول پرداختی بود، هرکس بیشتر می‌داد، به مقام می‌رسید.

نتیجه آن شد که کشیش‌هایی بر کلیساهای آلمان گماشته شدند که نه تنها زبان مردم را نمی‌دانستند، بلکه گاه از صنوفی چون آشپزی، نجاری یا کشاورزی آمده بودند. این افراد، برای بازگرداندن سرمایه‌ای که خرج خرید مقام کرده بودند، ناگزیر بودند مردم را بچاپند و بدوشند. و این چرخه فساد، بی‌وقفه ادامه داشت.

در دل این تاریکی، شاید عبرت آن باشد که هرگاه نهادهای معنوی از معنا تهی شوند، فساد نه‌تنها در رفتار، بلکه در ساختار نهادینه می‌شود. و آن‌گاه که ایمان به تجارت بدل گردد، دیگر هیچ‌کس در امان نخواهد بود؛ نه مردم، نه دین، و نه حتی خود نهاد دین

ادامه دارد...

کلیسای بی‌خدا عامل پیدایش مذهب پروتستان

✍️ احمد یغما- قسمت چهارم

انفجار خشم مردم و تولد اصلاح‌طلبی مذهبی

همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، مردم آلمان از روحانیون کلیسا بیزار بودند. طبقه ضعیف، از آن‌رو که باید بار مالی کلیسا را به دوش می‌کشیدند، و طبقه متوسط، از جمله امرا و سنیورها—کسانی که با املاک کوچک خود روزگار می‌گذراندند—از آن جهت که می‌دیدند دارایی و تمول آن «دامداران خارجی» که با پول و نفوذ به ریاست کلیسا رسیده‌اند، از خودشان بیشتر است. این نابرابری، خشم را در دل‌ها شعله‌ور می‌کرد.

اما یکی از مهم‌ترین دلایل ظهور جنبش اصلاح‌طلبی مذهبی، اختراع فن چاپ بود. پیش از آن‌که گوتنبرگ این انقلاب فرهنگی را رقم بزند، مسیحیان از تعالیم واقعی حضرت مسیح بی‌خبر بودند. کتابی در دست نبود، و معدود نسخه‌های خطی همچون گنجینه‌ای مقدس در کلیساها پنهان می‌شدند. اما با چاپ گسترده کتاب مقدس، مردم برای نخستین‌بار با اصول واقعی دین مسیح آشنا شدند.

و چه دیدند؟ تعالیمی سرشار از فروتنی، چشم‌پوشی از مال دنیا، نرم‌خویی و تواضع. اما آنچه در واقعیت می‌دیدند، تجمل، ثروت، کبر و غروری بود که روحانیون ثروتمند به فقرا تحمیل می‌کردند. این تضاد، در نظر مردم ظلمی آشکار بود. کلمات حضرت عیسی همچون آتشی در جان‌ها افتاد و میل به اصلاح مذهب را شعله‌ور ساخت. مردم خواستار بازگشت به سادگی و صداقت دوران حضرت مسیح و پطرس رسول شدند.

طبیعی بود که پاپ‌ها، کاردینال‌ها، اسقف‌ها، مطران‌ها و سایر روحانیون، که با این اصلاحات «گاو شیرده» خود را از دست می‌دادند، با تمام قوا به مقابله برخیزند. با شقاوت و قساوت، هر صدایی را در گلو خفه می‌کردند. شعله‌های آتش هر روز در میدان‌ها، اندام زنده‌ی اصلاح‌طلبی را می‌سوزاند. اما این آتش، نه تنها ترس نمی‌آورد، بلکه دل‌ها را نیز می‌سوزاند و اراده‌ها را محکم‌تر می‌کرد... تا آن‌که «لوتر» برخاست.
ادامه دارد...

کلیسای بی‌خدا عامل پیدایش مذهب پروتستان

✍️ احمد یغما- قسمت پنجم

کلیسا، قدرت، و ندای اعتراض

مارتین لوتر در روز ۱۳ مه ۱۴۸۳ میلادی، در شهر «ایس‌لبن» واقع در ایالت «ساکس»، یکی از مناطق شرقی آلمان امروزی، چشم به جهان گشود. او فرزند خانواده‌ای فقیر بود؛ پدرش کارگر معدن بود و توان مالی چندانی برای تأمین هزینه‌های تحصیل فرزندش نداشت. با این حال، لوتر که صدایی دلنشین و حافظه‌ای خارق‌العاده داشت، برای تأمین مخارج تحصیل خود، به دوره‌گردی و گدایی در اطراف خانه‌ها روی آورد.

روزی، هنگام گدایی، به در خانه‌ی مردی بانفوذ رفت. آن مرد وقتی صدای خوش لوتر را شنید و دید که او شعری سنگین را بی‌اشتباه از حفظ می‌خواند، به استعداد شگفت‌انگیز او پی برد و تصمیم گرفت هزینه‌ی تحصیلش را در مدرسه‌ی دارالفنون ارفورت بر عهده بگیرد. لوتر در این مدرسه به تحصیل فلسفه، حقوق، ادبیات و موسیقی پرداخت و با جدیت تمام در مسیر دانش‌آموزی گام برداشت.

اما سرنوشت، مسیر تازه‌ای برای او رقم زد. و همانطور که قبلا گفته شد، تعطیلی مدرسه، گردش تصادفی‌اش در طوفان، و رعد و برق سهمگین باعث شد نذری کند و برای ادای آن، راهی صومعه‌ی آگوستینی‌ها در ویتمبرگ شود تا علوم الهی را بیاموزد.

لوتر با عشقی سوزان و تعهدی بی‌نظیر به تحصیل الهیات پرداخت و خیلی زود به مقام کشیشی رسید. پس از آن، در همان صومعه به تدریس مشغول شد و در اوقات فراغت، به تحقیق درباره‌ی دین مسیح پرداخت. نخستین یافته‌هایش پرده از شکاف عمیق طبقاتی میان مردم و روحانیون برداشت.

در سال ۱۵۱۱، برای انجام مأموریتی به رم، پایتخت روحانیت مسیحی سفر کرد. در آن زمان، پاپ ژول دوم، جنگجوترین جانشینان حضرت مسیح، واپسین سال‌های سلطنت روحانی خود را سپری می‌کرد. شکوه خیره‌کننده‌ی دربار پاپ و رفتار شرم‌آور اطرافیانش که بی‌پرده دست به دزدی می‌زدند و کلیساها را به مراکز عیش و نوش بدل کرده بودند، لوتر را به‌شدت متأثر ساخت. او به این نتیجه رسید که باید راهی برای کاهش شکاف میان فقر مردم و ثروت بی‌حد روحانیون پیدا کند.

ادامه دارد...

کلیسای بی‌خدا عامل پیدایش مذهب پروتستان

✍️ احمد یغما- قسمت ششم

آتش در محراب: آغاز شورش لوتر

با آغاز فرمانروایی مذهبی پاپ لئون دهم، چالش بزرگی پیش روی کلیسای کاتولیک قرار گرفت: ساخت کلیسای باشکوه سن‌پیر به پول هنگفتی نیاز داشت، اما خزانه‌ی پاپ خالی بود. راه‌حل؟ گناه‌فروشی.

بر اساس این رسم تازه، هر مسیحی که برای اعتراف به کلیسا می‌رفت، باید مبلغی به دستگاه پاپ می‌پرداخت تا گناهانش بخشوده شود—اگر آن گناه قتل نفس یا اعمال منافی عفت با زور و اجبار بود. این تجارت شرم‌آور به‌سرعت در آلمان، زادگاه لوتر، رواج یافت. اجرای آن نیز به گروهی از کشیشان خشک‌مسلک و بی‌انعطاف به نام "دومینیکن‌ها" سپرده شد که هدفشان گرفتن پول بیشتر برای عفو گناهان بود.

اما در روز ۱۸ اوت ۱۵۱۷، مارتین لوتر قیام کرد. گفته‌اند که دو کشیش دومینیکن نزد او آمدند و برای گناهانی که هرگز مرتکب نشده بود، طلب پول کردند. طبیعی بود که لوتر، با آن روحیه‌ی آزاد و اندیشه‌ی نقاد، چنین توهینی را تاب نیاورد. وقتی کشیش‌ها تهدید کردند که موضوع را به پاپ گزارش خواهند داد، لوتر فریاد زد:
«من نه تنها شما، بلکه پاپ را نیز قبول ندارم! خدایی دارم که اگر قرار است گناهانم بخشوده شود، فقط اوست که باید ببخشد!»

این سخن، در آن زمان، کفر آشکار محسوب می‌شد و مجازاتش سوختن در آتش بود. اما وقتی گزارش این جسارت به پاپ رسید، او آن را بی‌اهمیت تلقی کرد.

لوتر خود را از قید کلیسا رها کرد، اما همچنان در خدمت خدا باقی ماند. او می‌خواست مردم را نیز از بندهای تحمیل‌شده‌ی کلیسا آزاد کند. پس تبلیغ درباره‌ی باورهای خود را آغاز کرد. در سخنرانی‌هایش، فساد دربار پاپ را افشا می‌کرد و اعمال روحانیون را به باد انتقاد می‌گرفت. می‌گفت:
«انجیل باید معیار باشد. برای نجات، ایمان به مسیح کافی‌ست. باقیِ مراسم کلیسا که برای هرکدام پولی جداگانه طلب می‌شود—از روزه و ریاضت گرفته تا دعاهای پرزرق‌وبرق—بی‌فایده‌اند.»

لوتر، کشیش ویتمبرگ، از تمام آیین‌ها و تشریفاتی که روحانیون برای بزرگ جلوه دادن نقش خود میان مردم ترویج کرده بودند، تنها سه اصل را پذیرفت:

غسل تعمید
تناول نان و شراب مقدس
توبه و استغفار به درگاه خداوند


و باقی را با صراحت گفت: «مزخرف است!»

ادامه دارد...

کلیسای بی‌خدا عامل پیدایش مذهب پروتستان

✍️ احمد یغما- قسمت هفتم

آتش اعتراض لوتر و آغاز نبرد با کلیسا

پس از فریاد اعتراض‌آمیز مارتین لوتر علیه کلیساهایی که از دیانت راستین مسیح فاصله گرفته بودند، موجی از حمایت مردمی به‌سرعت شکل گرفت. محرومان، اشراف درجه دوم و سنیورها که از ثروت بی‌حد و حساب روحانیون به خشم آمده بودند، گرد او جمع شدند. مرکز این جنبش، شهر "وی‌تمبرگ" بود؛ جایی که صدای اعتراض لوتر طنین‌انداز شد.

وقتی خبر به پاپ لئون دهم رسید و به او گفتند که لوتر همه اعمال روحانیون و خود پاپ را «مزخرف» خوانده، بی‌درنگ حکم تکفیر صادر کرد. در آن دوران، حتی تکفیر از سوی یک کشیش ساده می‌توانست حکم نابودی فرد را رقم بزند؛ حال تصور کنید تکفیر از سوی پاپ چه سرنوشتی در پی داشت!

اما لوتر، بی‌اعتنا به تهدیدها، پیروانش را در برابر کلیسای "وی‌تمبرگ" گرد آورد و در اقدامی جسورانه، حکم تکفیر را در برابر چشم آنان به آتش کشید. این حرکت، اعلان رسمی جنگ با پاپ بود؛ نبردی که از سوی کشیشی گمنام، فقیر و بی‌پشتوانه در برابر امپراتوری عظیم روحانیت آغاز شد.

این واقعه تاریخی در ۲۰ دسامبر ۱۵۲۰ میلادی، در ۴۷ سالگی لوتر رخ داد؛ هم‌زمان با جلوس شارل پنجم، معروف به "شارلکن"، امپراتور مقتدر اسپانیا که در عین حال فرمانروای آلمان، اتریش و بخش بزرگی از اروپای مرکزی نیز بود. شارلکن، مؤمن سرسخت به اصول کاتولیک، نگران بود که گسترش افکار لوتر پایه‌های امپراتوری‌اش را در اروپا سست کند—و حق هم داشت.

او برای لوتر امان‌نامه‌ای با مهر و امضای خود فرستاد و دعوتش کرد تا در شهر "وورمس" در برابر نمایندگان روحانیون امپراتوری حاضر شود و دیدگاه‌هایش را بیان کند. لوتر نیز بی‌هیچ ترسی، در ۸ ژانویه ۱۵۲۱ میلادی، به "وورمس" رفت و با صراحت تمام، دلایل قیام و نهضت خود را شرح داد.

مجمع روحانیون که وابسته به پاپ بودند، تلاش کردند او را به بازگشت از عقایدش ترغیب کنند و حتی شغلی مهم‌تر به او پیشنهاد دادند. اما پاسخ لوتر، قاطع و الهام‌بخش بود:
«...من یک عیسوی هستم، و از یک مؤمن راستین انتظار نمی‌رود که برخلاف وجدان و وظیفه الهی‌اش سخن بگوید یا عمل کند.»
ادامه دارد...

کلیسای بی‌خدا عامل پیدایش مذهب پروتستان

✍️ احمد یغما- قسمت هشتم

کلیساها، آغازگر تولد پروتستانیسم

اعتراضات مارتین لوتر چنان طوفانی به پا کرد که مجمع روحانیون او را مرتد، خارج از دین و حتی واجب‌القتل اعلام کرد. اما به دلیل داشتن امان‌نامه‌ای از شارل‌کن، کسی جرأت تعرض به او را نداشت. با این حال، خطر پس از پایان مهلت امان‌نامه همچنان او را تهدید می‌کرد؛ چرا که ممکن بود دستگیر و سوزانده شود.

در این شرایط، فرمانروای ساکس که به آیین لوتر گرویده بود، او را به مدت یک سال در قلعه‌ی وارت‌بورگ پناه داد. لوتر در این دوران، دست به کاری بزرگ زد: ترجمه‌ی انجیل به زبان آلمانی. و هنگامی که از وارت‌بورگ بیرون آمد، شمار پیروانش آن‌قدر زیاد شده بود که دیگر هیچ‌کس نمی‌توانست او را دستگیر یا مجازات کند، به‌ویژه آن‌که فرمانروای منطقه‌ی "بران‌دنبورگ" نیز به او پیوسته بود.

در آن زمان، شارل‌کن درگیر جنگ با فرانسوای اول، پادشاه فرانسه بود. کمی پیش از صلح این دو پادشاه در معاهده‌ی "کام‌بره"، به دستور شارل‌کن در شهر "اس‌پیره"، مجمعی از روحانیون امپراتوری تشکیل شد. در تاریخ ۱۱ اوت ۱۵۲۹، تصمیمی اتخاذ شد: در مناطقی که مذهب جدید نفوذ کرده، کسی حق تعرض به پیروان آن را ندارد، اما باید از گسترش آن در دیگر نواحی جلوگیری شود.

این تصمیم با اعتراض ۵ شاهزاده‌ی محلی و مردم ۱۴ شهر آلمان روبه‌رو شد. از آن پس، پیروان آیین نو را «پروتستان» نامیدند. (واژه‌ی پروتستان از ریشه‌ی لاتین protestari به معنای «اعتراض کردن» گرفته شده است.)
موج حمایت از لوتر و مذهب جدید به‌سرعت گسترش یافت و قدرت او روزبه‌روز افزایش پیدا کرد.

در سال ۱۵۳۰، شارل‌کن که از رشد شگفت‌انگیز پروتستان‌ها نگران شده بود، دستور تشکیل مجمعی در شهر "اوگس‌بورگ" داد؛ با حضور نمایندگان پروتستان و کاتولیک. هرچند این نشست به خواسته‌های شارل‌کن نرسید، اما دو دستاورد مهم داشت: نخست، اعلام‌نامه‌ی اوگس‌بورگ؛ و دوم، اتحاد اسمال‌کالد.

در آن زمان، پروتستان‌ها هنوز اصول عقیدتی مدون نداشتند. به دستور لوتر، یکی از شاگردانش به نام ملانش‌تون مأمور شد تا این اصول را تنظیم کند. او ۱۸ ماده‌ی اعتقادی را تدوین کرد و به‌صورت اعلامیه‌ی اوگس‌بورگ منتشر ساخت، که بعدها اساس باورهای مذهبی پروتستان‌ها شد.

از سوی دیگر، مجمع کاتولیک‌های اوگس‌بورگ احکام محکومیت لوتر و پیروانش را دوباره صادر و تشدید کرد. پروتستان‌ها که حالا قدرت چشمگیری یافته بودند، تصمیم گرفتند برای دفاع از خود، اتحادیه‌ای تشکیل دهند. در نتیجه، در ۱۲ آوریل ۱۵۳۱، در شهر اسمال‌کالد متحد شدند.

این اتحاد، نقطه‌ی عطفی بود: امپراتوری آلمان عملاً تجزیه شد. نیمی از آن به لوتر و آیینش گرویدند، و نیم دیگر همچنان وفادار به شارل‌کن و پاپ باقی ماندند.
ادامه دارد..

کلیسای بی‌خدا عامل پیدایش مذهب پروتستان

✍️ احمد یغما- قسمت نهم

جنگ وحشیانه صلیبی‌ با صلیبی، بازنده ای جز فقرا نداشت

چنان‌که پیش‌تر گفته شد، در دوران اعتراضات مارتین لوتر و طلوع مذهب پروتستان، اروپا درگیر جنگ‌های خونین میان شارلکن و فرانسوای اول بود. امپراتور بزرگ، درگیر این نبردها، فرصتی برای سرکوب پیروان فرقه نوظهور نداشت. اما به‌محض آنکه با امضای معاهده «کرپی» از جانب دشمنان خارجی آسوده‌خاطر شد، تمام توان خود را برای مقابله با پروتستان‌ها به کار گرفت.

در ۱۹ ژوئن ۱۵۴۶ میلادی، نخستین جنگ مذهبی میان کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها شعله‌ور شد. این نبرد درست در واپسین روزهای زندگی لوتر رخ داد؛ چرا که تنها ۲۴ روز پس از آغاز جنگ، مارتین لوتر، بنیان‌گذار مذهب پروتستان، در ۱۲ ژوئیه همان سال، پس از ۶۳ سال زندگی، چشم از جهان فروبست. او دیگر زنده نبود تا خیانت یکی از وفادارترین یارانش، «موریس دوساکس»، را ببیند؛ خیانتی که به شکست سخت پروتستان‌ها انجامید.

در پی این شکست، صدها تن از رهبران این مذهب نوپا به طرز فجیعی اعدام شدند. شیوه‌های اعدام، وحشتناک و غیرانسانی بود: اره‌کردن از فرق سر تا میان دو پا، پختن در دیگ‌های آب جوش، تکه‌تکه‌کردن اعضای بدن در حالی که قربانی هنوز زنده بود، کوبیدن سر و صورت با پتک‌های سنگین، و ریختن سرب داغ در گوش، چشم و حلق. این‌ها تنها بخشی از خشونت‌هایی بود که کاتولیک‌ها علیه پروتستان‌ها روا داشتند. اما در جنگ‌های بعدی، پروتستان‌ها نیز همین روش‌ها را – و شاید با قساوتی بیشتر – در حق کاتولیک‌ها اجرا کردند.

در دومین جنگ بزرگ، پروتستان‌ها با هانری دوم، پادشاه فرانسه و جانشین فرانسوای اول، متحد شدند. در نبرد «اینسبروک»، چنان ضربه‌ای به کاتولیک‌ها وارد کردند که چیزی نمانده بود خود شارلکن نیز به اسارت درآید. سرانجام، در ۲۸ آوریل ۱۵۵۵ میلادی، در گردهمایی بزرگ روحانیون امپراتوری در «اوگسبورگ»، به پروتستان‌ها نوعی آزادی مذهبی اعطا شد.

این آزادی، فرصتی طلایی برای امرای دین تازه و سنیورهای جاه‌طلب بود تا بر املاک کلیساها چنگ بیندازند و ثروتمندتر شوند. اما مردم فقیر، که با امید به بهبود زندگی‌شان به دین جدید گرویده بودند، همچنان در فقر و بی‌عدالتی ماندند. پیش‌تر، کشیش‌های کاتولیک دارایی‌شان را می‌بلعیدند؛ اکنون، سنیورهای نوکیسه‌ی پروتستان، باقی‌مانده اموالشان را غارت می‌کردند.

نارضایتی به اوج رسید. در ۲۳ آوریل ۱۵۶۵ میلادی، مردم خشمگین علیه هر دو گروه – روحانیون کاتولیک و شوالیه‌های پروتستان – شوریدند. اما این قیام نیز با خشونت تمام سرکوب شد. در «آنسواس» که آن زمان بخشی از آمالی بود، ۱۸ هزار دهقان و در «سواب» ۱۰ هزار شورشی بی‌پناه، به دست خود پروتستان‌ها قتل‌عام شدند.

ادامه دارد...

احمد یغما:
کلیسای بی‌خدا، عامل پیدایش مذهب پروتستان

✍️ احمد یغما – قسمت پایانی

میراث پروتستانیسم در جهان امروز

یکی از پیامدهای مهم ظهور مذهب جدید آن بود که پروتستان‌ها توان مقابله مستقیم با کاتولیک‌ها را نداشتند و برای حفظ خود، به پادشاهان بیگانه متوسل می‌شدند. این وابستگی، راه نفوذ بیگانگان را به درون آلمان هموار کرد و وحدت امپراتوری را از هم گسست.

اما تأثیر دیگر، گسترش شتابان این مذهب در خارج از مرزهای آلمان بود. به‌سرعت دامنه‌اش به دانمارک، سوئد و نروژ کشیده شد. در سوی دیگر، بلژیک و هلند نیز که هنوز هویت سیاسی مستقلی نداشتند، به این آیین نو آلوده شدند. سوئدی‌ها که زیر فشار دانمارک بودند، برای رهایی و حفظ استقلال، اشاعه مذهب جدید را بهترین راه دانستند.

در فرانسه، اندیشه‌های لوتر توسط روحانی روشن‌فکر و اصلاح‌طلبی به نام "کالْوَن" گسترش یافت. نخستین شهری که مرام کالْوَن را پذیرفت، ژنو بود؛ شهری که امروز بخشی از سوییس است. کالْوَن که در ۲۱ ژانویه ۱۵۰۹ میلادی چشم به جهان گشود، در ۱۹ دسامبر ۱۵۶۴ درگذشت؛ در حالی که فرانسه را به سرنوشتی مشابه آلمان پس از لوتر دچار کرده بود. آتش جنگ و خونریزی همه‌جا شعله‌ور بود و کشور به دو جبهه متخاصم تقسیم شده بود.

جنگ‌های مذهبی در فرانسه حتی ریشه‌دارتر از آلمان شدند؛ سرزمینی که خود زادگاه پروتستانیسم بود. بارها پروتستان‌ها قتل‌عام شدند. یکی از هولناک‌ترین این فجایع، کشتار "سن‌بارتلمی" در ۲۴ اوت ۱۵۷۲ بود؛ زمانی که به فرمان "کاترین دو مدیسی"، ملکه فرانسه در دوران سلطنت شارل نهم، در پاریس و دیگر شهرهای بزرگ، پروتستان‌ها بی‌رحمانه به قتل رسیدند.

هشت جنگ بزرگ میان پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها، اخراج گسترده پروتستان‌هایی که اغلب صاحبان هنر و سرمایه بودند، مهاجرت آنان به قاره جدید یعنی آمریکا، و گسترش ملیت فرانسوی در سراسر جهان، از مهم‌ترین نتایج این تحول مذهبی در فرانسه بود. مذهبی که در آلمان "لوتریسم"، در فرانسه "کالونیسم" و در انگلستان "انگلیکان" نام گرفت، اما در حقیقت، همه یک هدف را دنبال می‌کردند...

و این‌چنین بود که کلیسای بی‌خدا، نه‌تنها بذر مذهب پروتستان را در خاک اروپا کاشت، بلکه طوفانی از دگرگونی‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را در سراسر جهان به‌راه انداخت.

با پایان این سلسله‌ نوشتار، از همراهی گرم و نگاه ژرف شما خوانندگان گرامی و ملاحظه‌کنندگان کانال صمیمانه سپاسگزارم. امید که این روایت تاریخی، روزنه‌ای تازه به اندیشه‌هایتان گشوده باشد. تا نوشتاری دیگر، بدرود...♥️🌹🙏