نکته های دریافت شده از طرف بازدیدکنندگان:
نکته های دریافت شده از طرف بازدیدکنندگان محترم:
با تشکر از همکاری صمیمانه منتظر نظرات ارزنده و نکته های طلایی شما هستیم
سلام لطفا درمورد عرفان حلقه (کیهانی) و کج روی آنها برایم مطلب بفرستید ضروری است
با تشکر حمید ایمیل:www.mhamid_m@yahoo.com
پاسخ:
بنيانگذار این نظریه فردیست بنام محمدعلي طاهری (به احوالات فردی ایشان ورود نمی کنم) منظورشان از عرفان کیهانی (حلقه) ادعایشان مبنی بر فرادرماني است که آن را شاخهای از درمانهاي مكمل می نامند و مدعی هستند که ماهيتي عرفانی دارد، و منطبق بر عرفان ایرانی است که البته تا بحال هیچ کس در مورد عرفان ایرانی وجه تسمیه ای قایل نشده چرا که باید دقیقا بگویند منظورشان ایران کدام تاریخ است ؟!!!
عرفان کیهانی (حلقه) شاخهی درماني، معرفی شده است بيمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كيهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستي، روح القدس) متصل می شود و ضمن ارايه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود، از طريق حرارت بدن، سرد شدن بدن، درد گرفتن، تير كشيدن عضلات، ضربان قلب، تشنج و... عضو معيوب بدن فرد مشخص و ترمیم آغاز میشود.
این فرد بجای استدلال ادعای خود به تمجید از ایده اش پرداخته و از کلمات بزرگ و ادبیات شعری به عنوان برهان استفاده کرده بدون آنکه دلیل منطقی بر نتایجی که ادعامیکند داشته باشد حال آنکه در فلسفه اصلی وجود دارد که میگوید "تشبیه ، برهان نیست"
مثلا میگوید در نگرش ما به انسان، به وسعت و عظمت جهان هستي نگاه میشود نه صرفاً مشتي گوشت و پوست و استخوان (خوب سؤال بنده اینست آیا همه انسانها چنین هستند؟ اصلا آیا خودت میتونی این جمله را درک کنی؟ یا صرفا برداشتی ناقص از مصرع "جهان انسان شد و انسان جهاني" کردی: میگویند:" نگرش ما فراكل نگري است لذا نام فرادرماني از آنجا بر روي اين شاخه گذارده شده است. مهمترین ایده ی این تفکر که به غلط نام مکتب را به روی خود گذاشته اند اینست که میگویند: مکتب عرفانی آنها به همهی اجزای وجودی انسان توجه می کند و کل وجود، به طور همزمان در ارتباط با شبکه شعور کیهانی قرار میگیرد، و با صلاحدید و هوشمندی کیهان، و با اتصال انسان به شبکه شعور کیهانی نسبت به رفع اختلال در اجزای ناقص و مختل شده جسم ، اقدامات فرادرمانی خود را ، انجام می دهد.
نتیجه می گیریم این ایده که نامش را عرفان حلقه گذاشته اند بیشتر برای درمان انسان است (برخلاف عرفان که روح انسان را درمان میکند این عرفان گویا جسم را درمان میکند اما چرا ایرانی است؟ اصلا قابل توجیه نیست آنهم زمانی که انسانها متصل به کیهان می شوند چرا فقط روی ایرانیان تاثیر داشته است؟! ) البته ابدا کننده این عرفان برای اینکه بعد خداشناسی عرفان را نیز قاطی نظراتش کند در برخی جاها واژه های عرفانی را جایگزین ادبیات اولیه خود میکند مانند: شبکه شعور الهی، که به جای کیهان نام الهی را جایگزین کرده است. یا منبعی هوشمند....
حالا این ایده از دو منظر قابل بررسی است 1- آیا میشود نام این تفکر را عرفان گذاشت ؟ پاسخ قطعا خیر این میتواند یک اعتقاد سست باشد اما بهیچ وجه خصوصیات یک مکتب و یا عرفان را ندارد. شاید بشود گفت که هدف ابدا کننده این نظریه به وجود آوردن نوعی دعا بوده و به جای نام خدا و اتصال انسان با خدا ابتدا از الفاظ کیهان و ... استفاده کرده است. اما چرا گفتم اعتقاد سست : چون هیچ منطق و استدلالی در آن وجود ندارد. و امیدی به اخذ نتایجی که ادعا شده برای هیچ فرد منطقی نیست 2- آیا آنچه که میگویند صحت دارد؟ پاسخ: این ادعا نه طرح علمی است نه طرح فلسفی لذا با متد علوم و فلسفه قابل بررسی نیست مثل اصل "تاثیر متقابل دیالکتیک" ابطال ناپذیر است. اما میتواند در برخیها فقط به اندازه گفتمان خود ایجاد امید کند. ارابه ایست که از اجرای مختلف انواع سواریها درست شده هیچ عاقلی به آن سوار نمیشود.
بنده همین موارد را کافی می دانم اما اگر شما بخواهید در فرصت مقتضی توضیحات بیشتری را ارائه مینمایم - با تشکر احمد یغما
با سلام من از سايت شما يا بلاگ شما ديدن كردم در اطلاع رساني خوب است و انشا الله كه مورد استفاده قرار گيرد انشا الله ضمنا را جع به ربانيين كه در قران امده است توضيح دهيد و همچنين راجع به دكتر (حذف نام از طرف مدیر وبلاگ) كه در تلويزيون هاي ماهواره اي راجع به مسلماني صحبت ميكند و اظهار ميدارد كه من انچه كه در قران امده است قبول دارم و لا غير و اينكه ربانييين چه كساني هستند توضيح دهيد ممنون هستم تا بعد خداي يكتا نگهدار شما و من باد
پاسخ: در خصوص اظهارات آن فرد باید مطالبش را بشنوم یا بخوانم
اما در مورد ربانیین به عرض میرسانم که:
واژه «ربانيون» سه بار در قرآن آمده است (مائده، آيه 44 و 63 و آل عمران، آيه 79) مفرد اين واژه، «رباني» به معناي تربيت كننده است
ولكن كونوا ربانيين بماكنتم تعلمون الكتاب وبماكنتم تدرسون;
ترجمه: و ليكن مردمي الهي باشيد، آن گونه كه كتاب خدا را ميآموختيد و درس ميخوانديد
علامه طباطبایی درتفسیر الميزان میفرماید: «ربانيون» علمايي هستند كه تربيت مردم را به دست دارند . اينها كساني هستند كه در جنگ با كافران از خدا ياري ميجويند (ربَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ) و نبرد ميكنند .
در تفسیر آیات دیگر آمده است که اگر انسان منیتها را از خود کنار زند عالم ربانی میشود (مرد اگر هست بجز عالم ربانى نيست)
ما كان لبشران يؤتيه الله الكتاب و الحكم و النبوة ثم يقول للناس كونواعبادا لي من دون الله و لكن كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون (آل عمران ، 79) و لا يامركم ان تتخذوا الملائكة و النبيين اربابا ا يامركم بالكفر بعد اذ انتم مسلمون (آل عمران ، 80)» ترجمه:هيچ بشرى را سزاوار نیست كه خداى تعالى كتاب و حكم و نبوتش داده باشد آنگاه به مردم بگويد به جاى خدا مرا بپرستيد و ليكن چنين كسى اين را مى گويد كه اى مردم بخاطر اينكه كتاب آسمانى را تعليم مى دهيد و درس مى گيريد ربانى باشيد كه جز خدا به ياد هيچكس ديگر نباشيد.و او هرگز شما را دستور نمى دهد به اينكه فرشتگان و انبياءرا خدايان خود بگيريد مگر ممكن است شما را بعد از آنكه مسلمان شديد به كفر دستور دهد.
در خصوص این آیه شریفه میگویند وقتى خودخواهیها از بین رفت آن هنگام حرف شما درجان مردم اثرمى كند. روایت شده: «انا ربانى هذه الامه» اينان آمدند، دو كاركردند؛ يكى بتها را از بتكده برداشتند که اين جهاد اصغر بود و ما را از "منیت رهانیدند که اين جهاد اكبر است. «ولكن كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون» (آل عمران/ ۷۹) تفسیر چنین است که اگر رژيم ربانى بودن و متعلم على سبيل بودن، به جاى منیتها و خود بزرگ بینی ها بنشیند. جهان بهشت می شود.
اما
قرار گرفتن اين آيات به دنبال آيات مربوط به داستان عيسى (ع) اين معنا رامى رساند كه گوئى اين آيات فصل دوم از احتجاج و استدلال بر پاكى ساحت مسيح از عقائد خرافى است كه نصارا نسبت به او دارند و خداوند خواسته است بفرمايد: عيسى آنطور كه شما تصور میکنید نيست، او نه رب است و نه خودش ربوبيت براى خود قائل شده است. با تشکر احمد یغما
بعضی از تعاریف سمبلیک فقط کلیشه ای هستند و زمانیکه خواستار کنفرانس دادن به جماعتی هستیم کاربرد دارند و نقش آفرینشی و عملکردی ندارند مطالب ارزنده ارائه شده در باب جنبش اجتماعی بسیار مطلوب و از مباحث کلیشه ای است
اگر بواسطه مقاله شدن این نظر برمن خرده نگیرید بعرض میرسانم که انجام اینگونه جنبشها بسیار مشکلات دارد . رشادتهای برادران متعهد ما در صحنه های اجتماعی خوشآیند صاحبان زر و زور نخواهد بود وقتی که ما در مقام امر به معروف و نهی از منکر هستیم ، درست است که کار برای خدا خستگی ندارد اما ..........
همه دوست دارند که ازآنان تعریف شود ولی فقط در حین سخنرانی کلیشه ای ادعا میکنند که نقد پذیرند
اما وقتی رهبر جنبشی به ایشان مطلبی مستند را تذکر میدهد بجای اظهار تشکر برادرانه سعی در تخریب آن چهره مبارز دارد
هر جامعه موفق دارای دو ویژگی است ( داشتن سیستم و نقد سیستم )
برای نوآوری و شکوفایی در این مباحث باید به اصالتها ارزش داد و از این جنبشهای اجتماعی که تا بحال امتحان پس داده اند حمایت کردو در جهت اعتلای تکنیکهای فرهنگی باید به عوامل فیزیکی نیز بها داد وقت آن رسیده است که در کنار ( صحبت و کنفرانس ومقاله نویسی و منم منم ) بدون تنبلی برای رشد و شکوفایی ارزشهای اصیل انقلابی قیام کنیم و در صف راست قامتان تاریخ قرارگیریم.
ضمن تشکر از ایجاد این رابطه خواهشمندم نظرات خودتان را در پاسخ به سوالات زیر اعلام بفرمایید
چگونگی جوابگویی به خون شهدا وقتی که با مسئولی مواجهید که به ارزشهای اصیل انقلابی و فرهنگی اعتنایی ندارد و چون متصدی مقامی است و توان مدیریت ندارد در نتیجه عملکردش بسیار ضعیف است
چگونه میتوانید نیروهای پاک و مقدس وصدیق متعهد انقلاب اسلامی را ساکت کنید وقتی که رهبر جنبش اجتماعی هستید و مسئولین اجتماعی حتی در برابر اعلام صریح نظریه های مراجع عظام محترم عملکردی ضعیف دارند
چگونه میتوان چشم وگوش اعضائ یک جنبش اجتماعی مقدس ناب را بست وقتی که اعضائ آن اکثراً از خانواده های محترم شهدا و یا از جانبازان انقلاب اسلامی هستند و قدرت درک سیاسی فوق العاده دارند و از سواد بالایی برخوردارند واز مسئول جنبش اجتماعی دائماً خواستار ایجاد تحول در جهت نیل به ارزشهایندپاسخ:
با تشکر از جناب آقای م۰س از تشکیلات انصار حزب الله تبریز که نظرات خود را به طور صریح در مورد طرح جنبش دفاع اجتماعی بنده اعلام نموده اند
پاسخ سوالات شما را تا جایی که به مقاله ی بنده مربوط میشود در یک شاخص مهم جنبش دفاع اجتماعی توضیح خواهم داد. اما عملکرد ضعیف مسئولین و دیگر مشکلات و معضلاتی که شما بیان فرموده اید همگی سوژه همین جنبش هستند و ما حل این مشکلات را در راه اندازی همین جنبش میدانیم بطوریکه جنبش ما ماهیت فرهنگ سازی دارد هم برای مردم و هم برای مسئولین. جنبش دفاع اجتماعی در اهداف فرهنگ سازی خود شاخص های اجتماعی و سیاسی را توضیح میدهد و برای همه شکل صحیح آن را تبیین میکند از جمله این شاخصها "اصل انتقاد" است که محتوای سوال شما را تشکیل می دهد. بطوریکه مستحضر هستید یکی از ویژگیهای جامعه توسعه یافته، نهادینه شدن "اصل انتقاد" و بالا رفتن ظرفیت انتقاد پذیری و فرهنگ انتقاد کردن است. اگر انتقاد کردن فرهنگ شود مدیحه سرایی و تعریف و تمجید کردنها و تملق گویی و چاپلوسیها از بین میرود و یا کم رنگ می گردد. جنبش دفاع اجتماعی برای انتقاد به عنوان یک فرآیند سه مرحله ای نگاه می کند که عبارتند از: ۱- طرح عیوب، ایرادات و اشکالات ۲- طرح علل و عوامل به وجود آورنده آن اشکالات و ایرادات ۳- ارائه راه چاره برای رفع آن ایرادات و ضعفها
جنبش دفاع اجتماعی انتقاد را به مثابه تاثیر موج در دریا میداند که اگر در دریا موج نباشد دریا به گنداب تبدیل می شود. لذا موج عوامل فاسد کننده دریا را روی آب آورده و کنار می زند. انتقاد نیز در جامعه عیوب را بالا می آورد و دفع می کند تا مانع فساد جامعه بشود.آنچه که ما میخواهیم برای مردم و مسئولین تفهیم کنیم این است که روشن نماییم انتقاد چیست و شکل آن چگونه باید باشد. باید تفهیم کنیم که اصل انتقاد قایل به پسوند و پیشوندنیست اینکه بگوییم انتقاد سازنده یا انتقاد مخرب واژه های غلطی هستند و بی اساسند و تنها میشود گفت انتقاد وارد است یا انتقاد وارد نیست. اگر وارد است سعی میشود که با شکل انتقاد که توضیح داده شد برطرف شود و اگر وارد نیست باید انتقاد کننده با دلایل معقول قانع شود. امروز مشکلی که شما فرموده اید به این بر میگردد که ما برای انتقاد پسوند و پیشوند قایل می شویم و این برای برخی از مسئولین بهانه ای میشود تا بگویند انتقاد شما سازنده نیست و یا انتقاد شما تضعیف فلان دستگاه است و ...
امید وارم با راه اندازی جنبش دفاع اجتماعی و نگاه به جامعه به جای منیتها، منافع خود را در منافع جامعه اسلامی بدانیم و با آباد کردن جامعه بستر را برای تکامل خود مهیا کنیم
با تشکر مجدد از آقای م.س از تشکیلات انصار حزب الله تبریز: احمد یغما
مطالب ارسالي از طرف بازديدكنندگان محترم
1) زن با چشمانش تمنا میکند٫میگرید٫تحقیر میکند و می کشد(ضربالمثل اسپانیایی)
۲)با زنی ازدواج کنید که اگر مرد بود بهترین دوست شما میشد(بردون)
۳)با زن زشت ازدواج کنید و با خاطره آسوده از خانه خارج شوید(توفیق)
۴)در انتخاب زن یک پله پایین تر از خودت را در نظر بگیر و در انتخاب رفیق یک پله بالاتر(ضرب المثل چینی)
۵)برای زن دوری از مرد خطرناک است و برای مرد نزدیکی به زن(ضرب المثل فنلاندی)
۶)آدم با شرف زود زن میگیرد اما آدم عاقل اصلا زن نمی گیرد(ضرب المثل انگلیسی)
۷)اگر مرد دنبال زن افتاد به ازدواج گرفتار می شود اگر زن بدنبال مرد افتاد بدبخت و بیچاره می شود(ضرب المثل عبری)
۸)زن یک بار گول می خورد ویک عمر گول می زند(توفیق)
۹)زن ها بهتر از هر کس دیگر جنس خودشان را شناخته اند به دلیل اینکه همیشه از یکدیگر بد می گویند(توفیق)
۱۰)سن مرد را احساسش تعیین می کند و سن زن را قیافه اش(ضرب المثل انگلیسی)
۱۱)ازدواج رشوه ای است که به کلفت خانه می دهی تا تصور کند خانم خانه است(تورنتون وایلدر)
۱۲)مرد اهل خطر و بازی است و زن خطرناک ترین اسباب بازی(نیچه)
۱۳)آن چه سبب خوشحالی یک زن می شود زشتی دوستش هست(ضرب المثل هندی)
۱۴)کسی که مشروب بخورد چاق می شود٫ کسی که عشق بورزد تن درست می گردد و کسی که زنش را بزند رستگار می شود(ضرب المثل نروژی)
۱۵)به قلب زن و آفتاب زمستان اعتماد نکن(ضرب المثل بلغاری)
۱۶)وقتی خدا به مردی غضب می کند یگانه دختر یک خانواده را به زنی به او می دهد(لرد لوچستر)
۱۷)مردان احمق به زنشان می گویند:«ساکت باش حرف نزن» اما عاقلان می گویند:«وقتی که دهانت بسته است خوشگل تر به تظر می رسی»(ناشناس)
۱۸)مرد دو بار خوشحال میشود، وقتی که زن می گیرد و وقتی که زنش را به خاک می سپارد(ضرب المثل لاتینی)
۱۹)یک زن چیزی جز شوهر نمی خواهد ولی وقتی به او رسید همه چیز می خواهد(شکسپیر)
۲۰)مردها از طریق چشم هایشان عاشق می شوند و زن ها به وسیله ی گوش هایشان(وودرو وایت)
14)ازدواج معامله ای است که در نهایت،زن چیزی که انتظارش را داشت به دست نمی آورد و مرد گرفتار چیزی می شود که اصلا انتظارش را نداشته(ناشناس)
***
۱۵)زن ها وقتی پسر می زایند برای این خوشحال می شوند که فتنه و بلا را از دل خود بیرون کرده اند(توفیق)
۱۶)آن فرقه ای که بی زن و فرزندند.......در زندگی، به چه خرسندند؟(نوائی اصفهانی)
۱۷)هیچ زنی عاشق مردی نمی شد اگر زنان مردان را بسیار بهتر از آن چیزی که هستند تصور نمی کردند(ناشناس)
۱۸)چرا مردان حق دارند که تمام دل مشغولی شان، کارشان باشد ولی زنان باید تمام فکر و ذکرشان شوهرشان باشد؟(باربارااستریزاند)
۱۹)قبل از ازدواج مرد ادعا می کند حاضر است برای خدمت به شما از زندگی اش دست بکشد اما بعد از ازدواج حاضر نیست برای دو کلمه حرف زدن با شما از روزنامه اش دست بکشد(هلن رولند)
۲۰) ۹۹درصد جنس مرد را خرده شیشه تشکیل می دهد و یک درصد مابقی را هم شیشه خرده(توفیق)
۲۱)من تا وقتی شوهر نکرده بودم نمی دانستم خوشبختی واقعی چیست و متاسفانه الان دیگر خیلی دیر است(ناشناس)
۲۲)مردها می گویند استقلال زن ها را دوست دارند اما در خراب کردن آجر به آجر آن لحظه ای درنگ نمی کنند(کاندیس برگن)
۲۳)این که زنی تقاضای ازدواج مردی را رد کند،همیشه برای مردان غیر قابل درک است(جین آوستن)
۲۴)عشق، تاریخ زندگی یک زن است ولی در زندگی مرد تنها یک حادثه ی فرعی.(آنالوئیز)
۲۵)من گمان می کنم مرد آن موجودی که خدا می خواست از آب درنیامد به همین خاطر زن را آفرید(ناشناس)
* * *
حرفهای بزرگان:
1)در دنیا تنها دو چیز زیباست: زن و گل(مالرب)
۲)عروس،زنی است با دورنمای زیبای و خوشبختی در پشت سر.(آمبروز بی یرس)

۳)چرا مردان، زنان باهوش رادوست دارند؟ به خاطر اینکه دو قطب غیر همنام یکدیگر را میربایند(کتی لت)
۴)پشت سر تمام زنان مشهور مردی ایستاده که نا امیدش کرده است(نیومی بلیون)
۵)اگر می خواهی فقط حرف کاری زده شود از مرد بخواه و اگر می خواهی آن کار انجام شود از زن بخواه(مارگارت تاچر)
۶)اگر در دنیا یک زن بد باشد همه ی مردها تصور می کنند زن آن هاست.(ضرب المثل روسی)
۷)زن از نخست بود رکن خانه ی هستی(پروین اعتصامی)
۸)زن اول به تو حرمت گذارد،زن دوم دمار از تو برآرد،زن سوم به قبرت می سپارد(ضرب المثل فارسی)
۹)تنها یکی از هزار مرد، رهبر مردان دیگر می شود.۹۹۹ نفر دیگر دنباله رو زن ها هستند(گروچومارکس)
۱۰)ازدواج نهادی است که نظم،قناعت،خویشتن داری،گذشت و بسیاری دیگر از فضیلت های با شکوه را به مرد می آموزد(اوشو)
۱۱)زنان حرف می زنند،زیرا حرف زدن را دوست دارند در صورتی که مردان فقط وقتی حرف می زنند که یک عامل بیرونی مجبورشان کند،مثلا وقتی که نمی توانند جوراب تمیز پیدا کنند(جین کر)
۱۲)ارزش یک دختر خوب بیش از هفت پسر است(ضرب المثل ارمنی)
۱۳)مردها با دیدن یک چهره ی زیبا فورا به زندگی علاقه مند می شوند(ضرب المثل فرانسوی)
عشق چيست ؟
عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي :
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست 
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است
با تشکر از ارسال کننده این مطالب جالب در مورد عشق که به موضوع "عشق و عاشقی" این وبلاگ هدیه نموده اند
برای خواندن حادثه آن روز کلیک کنید
عشق، قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می کند؛ نظیر شکافتن اتمها و آزاد شدن نیروهای اتمی. الهام بخش است و قهرمان ساز. چه بسیار شاعران و فیلسوفان و هنرمندان که مخلوق یک عشق و محبت نیرومندند. عشق، نفس را تکمیل و استعدادات حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد. از نظر قوای ادراکی الهام بخش و از نظر قوای احساسی، اراده و همت را تقویت می کند. عشق، آنگاه که در جهت علوی متصاعد شود کرامت و خارق عادت به وجود می آورد. روح را از مزیجها و خلطها پاک می کند. به عبارت دیگر عشق تصفیه گر است. صفات رذیله ناشی از خودخواهی و یا سردی و بی حرارتی را از قبیل بخل، امساک، جبن، تنبلی، تکبر و عجب را از میان می برد. حقدها و کینه ها را زائل می کند و از بین برمی دارد؛ گو اینکه محرومیت و نا کامی در عشق ممکن است به نوبه خود تولید عقده و کینه ها کند.
با تشکر مجدد از حاج آقا کربلایی که اینبار نیز این مطالب پر نغز را برایمان هدیه نموده است
وبلاگ کربلایی در این وبلاگ لینک شده است
از محبت تلخها شیرین شود***از محبت مسها زرین شود
خدا فقط تورا می پرستم
تقوای الهی نگهداری خود است از آنچه بد است، برای خدا. اگر انسان متقی باشد، روشن بین تر است زیرا تقوا صفای روح می آورد، تقوا آن تیرگیهایی را که باعث می شود
انسان از روشن بینی هایی که مخصوص خود اوست استفاده نکند از بین می برد. شما اگر نسبت به موضوعی تعصب بورزید نمی توانید آن را آن طوری که هست بگیرید. تقوا گرد و غبار تعصب را پاک می کند، کینه توزی را فرو می نشاند، در نتیجه عقل، آزاد فکر می کند.
مؤمن باید همیشه، هم امیدوار باشد و هم خائف، هم خوشبین باشد و هم نگران، مقصود اینست که مؤمن همواره باید نسبت به طغیان نفس اماره و تمایلات سرکش خود خائف باشد که زمام را از کف عقل و ایمان نگیرد و نسبت به ذات خداوند اعتماد و اطمینان و امیدواری داشته باشد که همواره به او مدد خواهد کرد. امام سجاد(ع)در دعای ابوحمزه می فرماید: «مولای اذا رأیت ذنوبی فزعت ، و اذا رایت کرمک طمعت» یعنی هرگاه به خطاهای خودم متوجه می شوم ترس و هراس مرا می گیرد و چون به کرم وجود تو نظر می افکنم امیدواری پیدا می کنم .
با تشکر مجدد از مدير محترم وبلاگ " کربلايی"که اینبار نیز این مطالب زیبا را برایمان ارسال نموده است
این داستان بر گرفته از مجموعه نوشته آقای فاضل در محتوای گوناگون با نام زوخاو نامه است (زوخاو در کردی به خونابه چرکینی گویند که مسلول قی می کند)
مقدمه نویسنده:
دست نوشته هایی را 12 سال است در کنار هم انباشته می کنم و جرات ندارم که جلدی برآن نهاده و نام کتاب را بر ان اطلاق کنم ..هم به جهت ارزش نام کتاب و هم به جهت خوف از رها کردن فرزندانم در اجتماع افکار ....و اگر روژینای من در کنارم و بر ان نظارت دارم , نوشته های یک نویسنده نیز فرزندان او بوده و چه بسا یتیم ترین فرزندان را نوشته می توان نامید که در دنیای سلیقه های فکری سیاسی و فرهنگی رها و بی حضور پدر خود(نویسنده)شماتت می شنوند و سرکوب ..و شاید احسنتی هم نثارشان شود که انچه بدیهی است و حتمی نبود فرصت دفاع برای تن خاکی نویسنده در قیاس با سرعت حیرت بر انگیز تبادل افکار و نظرات است و بنده اینجا و در این مجال شما را از خانواده خود دانسته و یکی از نوشته ها را به بزرگان فامیل تقدیم می کنم تا در میان قلم بدستان ارام گیرند .
ماهی آزاد: برای ادامه داستان کلیک کنید
با تشکر از جناب آقای فاضل که این داستان زیبا و پر مفهوم را به وبلاگ ما هدیه نموده اند
به تو خیانت می کنند ، تو مکن
تو را تکذیب می کنند ،آرام باش
تو را می ستایند ، فریب مخور
تو را نکوهش می کنند ،شکوه مکن
مردم شهر از تو بدمی گویند، اندوهگین مشو
همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور مباش،
آنگاه تو از ما خواهی بود
امام باقر (ع)
این حدیث زیبا را آقای ساجد از سراب برایمان ارسال نموده اند که از ایشان تشکر میکنیم
سلام هر بار که بازدیدی دارم بر سر شوق می ایم تا هر چند ناچیز, ولی حضور خود را نشان دهم,1سروده از خود را تقدیم می کنم ,که در 19 سالگی بوده
برای حلبچه
دیده خونبارم باز گوید از دیار سوخته بوستانی که شد اماج بغض دیو حلبچه
عفریت بعث عداوت و کین به هم امیخته , قلب کدرش گداخته ,چهره کریهش افروخته
بر جسم خشکیده کودک ,اشک سرخ مادری ریخته این چه حالیست؟ گمان ابلیس تیغ تیز اخته , بر رفعت تمدن, بر بلندای زاگرس, کنون دونی تاخته , بدور از چشم کاوه, ضحاک زمان ,اکراد به دار اویخته
شایان ذکر است که در این مجال مطالبی را عرض کنم که شاید با دلیل محکمتر کسی مرا قانع کند که اشتباه می کنم ولی این نوشته چیزی است که به ان در این لحظه اعتقاد دارم
قوم ماد 6 طایفه داشت که عبارت بودند از 1.ماد اریزانت(اذریهای کنونی و به عبارتی ماد بزرگ)2.ماد بودین 3.ماد ماژ 4.ماد بوزین 5.ماد استوخارت6.ماد پارتکن
نشانه های ماد بزرگ در اذر بایجان با دلیل شهر همان مغان و اتشکده های ان کافی است و ماد ماژ که اکراد کنونی هستند و ماد بوزین که همان شمالی های فعلی و به عبارتی دیلمان و طبرستان می باشد .
هین 6 طایفه با وصف شکست شاه ماد از نوه خود کوروش کبیر در ان دوره پراکنده نشده و در حکومت هخامنشیان عنوان ساتراپی نشین نداشته و بخشی از حکومت بودند و این اعتبار به واسطه این بوود که کوروش خود از مادری مادی بنام ماندانا بوودو گذشته از این مهم,مادها و پارسها اریایی بودند و تا انجا اعتبار مادها در حکومت بالا بود که گئومات خود را بردیا نامید در غیاب کمبوجیه. در نقش بر جسته های تخت جمشید(پاسارگاد)هیچگاه فردی با لباس مادی در ردیف ملل مغلوب هدیه اورنده برای شاه هخامنشی قرار داده نشده و این فرد با لباس مادی در پشت سر شاه ایستاده.
بعد از هخامنشیان و سقوط انها بدست اسکندر به طبع اولی مادها نیز اعتبار خود را از دست دادند و در دوره حدودا 240 ساله حکومت سلوکیان(سر سلسله, سلوکوس از فرماندهان اسکندر که بخش ایران.. متصرفات اسکندر به او رسید) مادها مهاجرت اغاز کردند و غیر از اریزانت (اذریها,ماد بزرگ)و ماد ماژ,4 طایفه دیگر مهاجرت اغاز کردندو بوزین به دیلمان و طبرستان و بودین به نواحی هندوستان فعلی و 2 طاایفه دیگر به مرکز ایران و شرق دریای خزر رفتند انچه مبرهن است و در تاریخ از زبان فاتحان به ان اشاره شده این است که ماد ماژ(کردها)و ماد بوزین(شمالیها)
به دلیل موقعیت ژئو پلیتیکی از هجوم اقوام دیگر به جهت اختلاط نژاد حفظ شده و مقاومت اولیه در مقابل سپاه اسلام در سر حدات مناطق ماژ نشین(اکراد)و نوشته تیمر لنگ در کتاب منم تیمور جهانگشا, دلیل این ادعا میباشد که در شق ماد بوزین(شمالیها)به همین کتاب و وجود کفار تا 5 قرن پیش در اعماق دیلمان و طبرستان میتوان اشاره کرد,به طوری که تیمور توانست دورادور این مناطق را تسخیر و ان را در قلمرو خود وارد کند ولی به درون ان نفوذ نکرد و دلیل دیگر شباهت ژنتیکی شدید شمالیها و اکراد به هم می باشد که گویای 1 ریشه بودن است از جمله انچه که نیاز به سند تاریخی نداشته و میمیک صورت شمالیها خصوصا مازندران و گیلان با بینی بزرگ و تیز و پشت سر صاف , دقیقا انیست که در کردستان بسیار مشاهده میشود
و اما در خصوص ماد اریزانت (ماد بزرگ)که اصیلترین اریایی ها بوده که در فاصله بین خاتمه حکومت هخامنشیان و حکومت اشکانیان یعنی دوره سلوکیان یک دوره جدا افتادن از طوایف دیگر ماد را تجربه کرده و اقوام ترک و مغول بر ان استیلا داشتند و در دوره دیگر هجوم سربازان مغول ,و در اوج این هجوم حضور و استقرار غازان خان در این نواحی بود که بعد از حمله به اذر بایجان جهت نابود کردن افشین سردار ایرانی صورت گرفت .
حال این پرسش دیگر بی پاسخ نیست که اگر کسی کرد یا اذری است به کجا تعلق دارد؟
و اصولا تهران نشینی دلیل بر ایرانی بودن و به زبان کردی یا ترکی صحبت کردن دلیل بر غیر ایرانی بودن است؟ تاریخ سخن می گوید و عمر این زبان از زبانهای سرخ 40 یا 50 ساله ایادی استعمار بیشتر بوده و هر گز اذر بایجان و تمام مناطق کردنشین بی نام ایران و در قالب کشوری دیگر معنی ندارد و کشور من ایران در نقشه اگر در کنار دشت مغان و پاسارگاد چغا زنبیل و تخت سلیمان را نداشته باشد ,اینجاست که تاریخ به این نقشه از جهان به تلخی میخنددو مسخره جلوه میکند و به امید روزی که زیر پرچم ایران دوباره تا دریای سیاه و تا مصر و تا دیوار چین را ببینم و درود میفرستم بر روح سرباز شهید ایرانی در تنگه ترموپیل تا سرباز شهید در دشت دهلاویه و 8 سال دفاع مقدس.
با تشکر از جناب دکتر عبدالحمید فاضل از فعالین سابق جنبش دانشجویی تبریز که از اعماق تاریخ چنین تحلیل مشخصی را به ما هدیه فرموده اند.
ریزبینی و واقع گرایی ایشان کاملا درخور تحسین است که بنده کمال امتنان را از ایشان دارم. و امیدوارم شاهد مطالب دیگر از این نیکو مرد در این وبلاگ ناقابل باشیم. یغما
چند بيت شعر در مورد خدا شناسي ونماز از شعراء بزرگ
مولوي نوشته است:

منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز
چه شكر گويمت اي كارساز بنده نواز
زمشكلات طريقت عنان متاب اي دل
كه مرد، را نينديشد ازنشيب و فراز
طهارت ارنه به خون جگر كند عاشق
به قول عشقش درست نيست نماز
*********************
مولوي در ابيات ديگر ميگويد:
ذره ذره از وجودم عاشق خورشيد توست
هين كه با خورشيد دارند ذره ها كار دراز
پيش روزن ذره ها بين خوش معلق مي زنند
هر كه را خورشيد شد قبله چنين باشد نماز
********************
سعدي ميگويد:
نبيند مدعي جز خويشتن را
كه دارد پرده ی پندار درپيش
گرت چشم خدا بيني ببخشيد
نبيني هيچ كس عاجز تر از خويش
***************************
رودكي نوشته است:
روي به محراب نهادن چه سود ؟ دل به بخارا وبتان طراز!
ايزد تو وسوسه عاشقي از تو پذيرد نپذيرد نماز
با تشکر از مدير محترمه وبلاگ " یک کتابدار" که این ابیات زیبا را برایمان ارسال نموده است
دوست بسیار عزیزم این شعر زیبایت را همیشه جاودان نگه خواهم داشت
يك جهان حادثه در پشت نگاه من وتوست
لحظه ها گر نخروشند گناه منو توست
يك جهان پنجره مي خواندمان،برخيزيم
چشم انداز زمان،چشم به راه منو توست
ننشينيم و به ديواره سكون تكيه دهيم
در و ديوار در آينده گواه منو توست
سلام
خیلی افراد نماز می خوانند. در سوره ماعون نیامده: ''فویل لمن لم یصل''، می فرماید: فویل للمصلین* الذین هم عن صلاتهم ساهون. وای به حال گروهی از نمازگزارانی که از نماز خود غافلند. اینجا هم «''لم نک من المصلین''» منحصر نیست به کسانی که نماز نمی خواندند؛ بلکه می گویند ما در زمره نمازگزاران نبودیم، تیپ نمازگزاران تیپی هستند که حق نماز را (ادا می کنند). نماز به گردن انسان حق دارد.
یکی از حقوق نماز احترام نماز است که نقطه مقابلش می شود استخفاف نماز یعنی سبک شمردن نماز، اینکه انسان نماز را سبک بشمارد، می خواند و سبک می شمارد و به شکل امری که خیلی مهم نیست تلقی می کند.
این «مهم نیست» انسان را – که نمازخوان هست – از زمره نمازگزاران خارج می کند، یعنی به صورت یک آدمی درمی آید که همان نمازش در روز قیامت دشمن و خصمش خواهد بود، چون دائما نماز را تحقیر و استخفاف می کرده و به شأنش بی اعتنایی می کرده است.
این حدیث معروف را مکرر شنیده اید، در داستان راستان هم ذکر شده که ابوبصیر می گوید: من بعد از وفات امام صادق علیه السلام به منزل ایشان رفتم برای اینکه به ام حمیده همسر ایشان تسلیت بگویم. چشمش به من افتاد. او گریه کرد و من گریه کردم. بعد این خانم فرمود: نبودی، وقت وفات امام یک حادثه عجیبی رخ داد. گفتم: چه؟
گفت: حادثه این بود که آن لحظات که امام در حال احتضار بود و گاهی چشمهایش روی هم می رفت و حالت اغماء مانند داشت و گاهی به هوش می آمد فرمود: فورا بروید همه نزدیکان، خویشان و اقربای مرا در اینجا جمع کنید.
ما به عجله رفتیم همه را جمع کردیم. همینکه همه در اتاق جمع شدند، امام چشمهایش را باز کرد، رو کرد به اینها و فرمود: ''لن تنال شفاعتنا مستخفا بالصلاة''، این جمله را گفت و از دنیا رفت. یعنی شفاعت ما اهل بیت نائل نمی شود به کسی که نماز را سبک بشمارد. (نگفت نماز نخواند) یعنی شفاعت ما شامل نمازخوانهایی که نماز را سبک می شمارند و احترام برای نماز قائل نیستند نمی شود.با تشکر از مدير محترم وبلاگ " کربلايی"که این مطلب زیبا را برایمان ارسال نموده است
" گذشتهات را بدون هيچ تأسفي بپذير
با اعتماد، زمان حالات را بگذران
و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگه دار و ترس را به گوشهاي انداز
شكهايت را باور نكن و هيچگاه به باورهايت شك نكن.
زندگي شگفتانگيز است فقط اگر بدانيد كه چطور زندگي كنيد."دريافتي از وبلاگ : برگ پائیز
ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان (امام حسین و یاران وفادارش) تسلیت باد
آپ جالبی بود. موفق باشید:
این نور و گرمایی که می روید ز خورشید
در پهنه منظومه ما
جان آفرین است
هستی ده و هستی فزای هرچه در روی زمین است
ما هیچ یک مانند خورشید
نوری و گرمایی که جان بخشد به این عالم نداریم
اما به سهم خویش و در محدوده خویش
ما نیز از خورشید چیزی کم نداریم
با نور و گرمای (محبت)
نیروی هستی بخش (خدمت)
در بین مردم می توان آسان درخشید
بر دیگران تابید و جان تازه بخشید
(فریدون مشیری)دريافتي از وبلاگ : برگ پائیز
بدانكه اين ماه ، ماه حُزن اهل بيت عليهم السلام و شيعيان ايشان است و از حضرت امام رضا عليه السلام روايت است كه : چون ماه محرّم داخل مى شد ، پدرم را كسى خندان نمى ديد ؛ و اندوه و حُزن پيوسته بر او غالب مى شد ؛ تا روز دهم ، چون روز عاشورا مى شد آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مى فرمود : امروز روزى است كه حسين عليه السلام شهيد شده است ...
شب دهم ، شب عاشورا است ؛ و سيّد در اقبال از براى اين شب دعا و نمازهاى بسيار با فضيلتهاى بسيار نقل كرده از جمله : صد ركعت نماز ، هر ركعت به حمد و سه مرتبه : قُل هُوَاللّهُ اَحَدٌ ، و بعد از فراغ از جميع بگويد : سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ العَظيمِ هفتاد مرتبه ؛ و در روايت ديگر بعد از الْعَلِىِّ الْعَظيمِ استغفار نيز ذكر شده ......
و در فضيلت احياءِ اين شب روايت كرده كه : مثل آنست كه عبادت كرده باشد به عبادت جميع ملائكه و عبادت در آن ، مقابل هفتاد سال است .....
مفاتیح الجنان/اعمال ماه محرّم
الهی کربلایی باشید.ارسال کننده: مدير محترم وبلاگ " کربلايی"
از کتاب دیوانه و پیامبر فصل قانون : ای مردمان ارفالس شما می توانید دهل را در پلاس
بپیچید و سیمهای ساز را باز کنید.اما کیست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟
ارسال کننده : آقای حمید ف
برگي از هبوط در كوير استاد شريعتي
"خدايا درست زندگي كردن را به من بياموز كه درست مردن را خودم خواهم آموخت"
"آري،باش و زندگي كن...كه دوست داشتن از عشق برتر است ومن هرگز خود را تا سطح بلندترين قله هاي عشق هاي بلند، پايين نخواهم آورد""عشق جنون است وجنون چيزي جز خرابي وپريشاني در فهميدن وانديشيدن نيست، اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سرحد عقل فراتر مي رود وفهميدن وانديشيدن را نيز از زمين مي كند وبا خود به قله اي بلند اشراق مي برد"
"عشق زيباي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند ودوست داشتن زيباي هاي دلخواه را در دوست مي بيند ومي يابد"
"عشق يك فريب بزرگ وقوي است ودوست داشتن يك صداقت راستين وصميمي،بي انتها ومطلق است ."
"عشق در دريا غرق شدن است ودوست داشتن در دريا شنا كردن است ،عشق عشق بيناي را ميگيرد و دوست داشتن مي دهد ""عشق خشن است وشديد ودر عين حال نا پايدار ونامطمئن ودوست داشتن لطيف است ونرم ودر عين حال پايدار وسر شار از اطمينان"
"عشق همواره با شك آلوده است ودوست داشتن سراپا يقين است وشك ناپذير"
"از عشق هرچه بيشتر مي نوشيم،سيراب تر مي شويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر، عشق هر چه ديرترمي پايد كهنه تر مي شود ودوست داشتن نوتر،"
"دوست داشتن ايمان است وايمان يك روح مطلق است، يك ابديت بي مرز است از جنس اين عالم نيست،"
فداکاران جهان خاصیت اول روحی شان این بود که زاهد به معنای صحیح کلمه بودند. خود امام علی علیه السلام که مجموعهای از فضایل بشری بود، عدالت و تقوا و شجاعت و حریت و سخا و کرم و وفا و مروت، همه را جمع کرده بود چون در اعلی درجه بی اعتنایی به دنیا بود؛ یعنی خودش را و شرافت و کرامت نفس خود را از دنیا و مافیها بالاتر میدانست. در وصیت به امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید: «و اکرم نفسک عن کل دنیة و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبدل من نفسک عوضا ، و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا ، و ما خیر لا ینال الا بعسر؛ خود را از تن دادن به هر کار پستی گرامی دار اگرچه آن کار تو را به خواسته هایت برساند، زیرا در برابر آنچه از شخصیت خود از دست می دهی عوضی دریافت نمی داری. و بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است. آن خیری که جز با شر به دست نیاید و آن آسانی که جز با سختی فراهم نگردد چه فایده ای دارد؟!» (نهج البلاغه / نامه 31).
ایضا میفرماید: «الدنیا دار ممر لا دار مقر ، و الناس فیها رجلان : رجل باع فیها نفسه فاوبقها ، و رجل ابتاع نفسه فاعتقها؛ دنیا سرای گذر است نه سرای ماندن، و مردم در آن دو گروه اند: یکی آن که خود را فروخت و به هلاکت افکند، و دیگری آن که خود را خرید و آزاد کرد» (نهج البلاغه/ حکمت 133).
یک دسته از این دنیا میروند در حالی که هزار قید بندگی در گردن دارند و یک دسته میروند در حالی که بنده هیچ کس جز خداوند نیستند. نه بنده زرند و نه بنده سیم و نه بنده شهوت اند و نه بنده غضب. نه بنده جاه اند و نه بنده مال، آزاد و آزادهاند. حقیقت زهد همین است.
موفق وکربلایی باشیدارسال شده از طرف: کربلایی
حسین امروز و شمر امروز کیست؟
مهدی عج الله حسین امروز است و تنها مانده !
و ما فقط کوفیان را لعن می کنیم !
آیا :
آیندگان ما را لعن نمی کنند؟!
یزید و شمر امروز را معرفی کنید .
از : یار علی وبلاگ : اسلام آئین برادری
جبران خلیل جبران هم در مورد عشق خوب نوشته:
.... اگر از روی ترس تنها در جستجوی آرامش و لذت عشق هستید
همان بهتر که برهنگی خود را بپوشانید و از وارسی عشق بگریزید
عشق هیچ هدیه ای نمی دهد جز خودش و هیچ هدیه ای نمی گیرد جز خودش
عشق مالک هیچ چیز نیست و مملوک نیز نیست
زیرا عشق به تنهایی برای عشق کافی است
زمانی که عاشق می شوید مگوئید خدا در قلب من است بگوئید من در قلب خدا هستم
و میاندیشید که می توانید عشق را هدایت کنید برای عشق اگر ارزشمند باشید شما را هدایت خواهد کرد
عشق هیچ آرزویی جز تکمیل کردن خویش ندارد
دريافتي از وبلاگ : برگ پائیز
جبران خلیل جبران در سال۱۸۸۳ در یك دهكده سرسبز
كوهستانی به نام بشری در شمال لبنان به دنیا آمد. در سنین نوجوانی خانواده جبران به همراه بسیاری دیگر از خانواده های لبنانی به علت نبود كار و تنگنای اقتصادی لبنان آن دوره، به آمریكا مهاجرت كرد. او پس از چندسال به وطن بازمی گردد تا تحصیلاتش را به طور جدی تر ادامه دهد. در بهار سال۱۹۰۲ برای پیوستن به خانواده اش به آمریكا بازمی گردد. اولین نمایشگاه هنری اش در سال۱۹۰۴ برگزار می شود اما اتفاق مهم تر هنوز در راه است. او با زنی به نام «مری الیزابت هسكل» كه ۱۰ سال از خودش بزرگتر است، آشنا می شود. زنی كه بی تردید تأثیر ژرفی بر جبران می گذارد. رابطه ای كه تا پایان عمر جبران یعنی سال۱۹۳۱ ادامه می یابد. هر چند مری هسكل به علت تفاوت سنی پیشنهاد ازدواج جبران را رد می كند و با مردی دیگر ازدواج می كند. نامه نگاری ها و روزنوشت های مری هسكل از دیدارهایش با جبران اینك مهم ترین منبع برای زندگی نامه نویسان وعلاقه مندان به زندگی جبران محسوب می شود. جبران با نگارش كتاب شعرگونه اش «پیامبر» به شهرت جهانی می رسد. كتاب دیگرش «دیوانه» نام دارد كه این دو كتاب در ایران در یك مجلد به چاپ رسیده است. كتاب دیوانه به تبع نامش ترتیب و توالی خاصی برای خواندن ندارد. داستان های نغز و كوتاه این كتاب همواره تمی رازآلود و عرفان گونه دارد.
دريافتي از وبلاگ : برگ پائیز
جملات کوتاه ولی عمیق :
• آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است
• وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما
• سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد
• اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید
• • افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند
• پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر
• كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم
• كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید
• انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند
• همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد
• تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است
• دشوارترین قدم، همان قدم اول است
• عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید
• آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد
• وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید
• در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش
• امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست
• برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست
• امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم
• بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید
دريافتي از مرمر
+
من خواستم زندگی كنم،راهم را بستند
ستایش كردم ،گفتند خرافات است
عاشق شدم، گفتند دروغ است
گریستم، گفتند بهانه است
خندیدم، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم...
( دكتر علی شریعتی)
ارسال کننده : مدیر وبلاگ "مرمر"
خروج صفحه نخست
احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغمااحمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما احمد یغما احمد یغما احمد يغما احمدیغمااحمدیغما احمد یغما یغما یغما یغما یغما یغما یغما احمد یغما یغما یغما
كوهستانی به نام بشری در شمال لبنان به دنیا آمد. در سنین نوجوانی خانواده جبران به همراه بسیاری دیگر از خانواده های لبنانی به علت نبود كار و تنگنای اقتصادی لبنان آن دوره، به آمریكا مهاجرت كرد. او پس از چندسال به وطن بازمی گردد تا تحصیلاتش را به طور جدی تر ادامه دهد. در بهار سال۱۹۰۲ برای پیوستن به خانواده اش به آمریكا بازمی گردد. اولین نمایشگاه هنری اش در سال۱۹۰۴ برگزار می شود اما اتفاق مهم تر هنوز در راه است. او با زنی به نام «مری الیزابت هسكل» كه ۱۰ سال از خودش بزرگتر است، آشنا می شود. زنی كه بی تردید تأثیر ژرفی بر جبران می گذارد. رابطه ای كه تا پایان عمر جبران یعنی سال۱۹۳۱ ادامه می یابد. هر چند مری هسكل به علت تفاوت سنی پیشنهاد ازدواج جبران را رد می كند و با مردی دیگر ازدواج می كند. نامه نگاری ها و روزنوشت های مری هسكل از دیدارهایش با جبران اینك مهم ترین منبع برای زندگی نامه نویسان وعلاقه مندان به زندگی جبران محسوب می شود. جبران با نگارش كتاب شعرگونه اش «پیامبر» به شهرت جهانی می رسد. كتاب دیگرش «دیوانه» نام دارد كه این دو كتاب در ایران در یك مجلد به چاپ رسیده است. كتاب دیوانه به تبع نامش ترتیب و توالی خاصی برای خواندن ندارد. داستان های نغز و كوتاه این كتاب همواره تمی رازآلود و عرفان گونه دارد.
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.