فرقه زیدیه و انشعابات فرقه های جاروديه، صالحيه ، سليمانيه، قاسميه، هادويه و ناصريه
فرقه زیدیه و انشعابات فرقه های جاروديه، صالحيه ، سليمانيه، قاسميه، هادويه و ناصريه
الف) توضیح مختصر در خصوص فرقه زیدیه: زیدیه: همزمان با قیامهای خوارج، شیعیان کوفه که تقریبا همه ایرانی بودند در تحت ریاست ابوالحسن زيد بن على بن الحسين عليه السلام كه از بزرگان حكما بود شورش کردند (سال 127 ه -ق) ولی اکثریت شیعه عراق در این قیام شرکت نجستند مقدمات این نهضت آنچنانکه باید و شاید فراهم نشده بود و تنها چهار هزار تن گرد زید جمع شده بودند. حاكم عراق در آن زمان يوسف بن عمر بود که توانست این قیام را به سرعت فرو نشاند. بعد ا زکشته شدن زید و دفن وی هشام دستور داد تا جسد دفن شده ی او را بيرون آورده و بصورت برهنه مصلوب کنند. پس از مرگ هشام ، وليد بن عبدالملك دستور داد تا جسد زيد را كه سالها بردار مانده بود آتش زدند و خاكسترش را به باد دادند(121یا122 هجرى)
پيدايش اين فرقه از آنجا آغاز مي گردد كه زيدبن علي (فرزند امام چهارم) معتقد به اقدامات قاطع و مسلحانه عليه امويان بود. لذا به دعوت شيعيان كوفه از مدينه به آنجا رفت تا قيام كوفيان را عليه هشام بن عبدالملك خليفه اموي رهبري كند اين قيام ده ماه طول كشيد و سرانجام سركوب شد (122-123 هـ) زيدبن علي در اين قيام شهيد گشت، و نوشته اند: «تن او را در كوفه مصلوب كردند و سر بريده اش را به تناوب در دمشق و مدينه بر ستوني نصب نمودند» زيد با برادرش امام محمد باقر (ع) رابطه اي حسنه داشت و هيچ وقت در حيات خود ادعاي امامت نكرده بود. ولي پس از شهادتش از طرف طرفداران وي اين فرقه به وجود آمد.
خلاصه نظرات شاخه اصلی اين فرقه قبل از انشعاب:
زيديه براي امامان ، صفات خاص قدسي ، مرتبتي و تجلي الهي (ظهور) و يا علوم غيبي قائل نبودند و تنها امام را مدافع دين و جماعت اسلامي مي دانستند.
اين فرقه وجود چند امام را در آن واحد در چند ممالك مختلف جايز مي دانستند.
از نظر اين فرقه امامان توسط مردم حسب اراده قوي و شناخت حقوق مردم انتخاب مي شدند. این فرقه، "جانشینی" را به جای پدر در امامت رد می کنند و معتقدند که باید فردی از علویان را به امامت برگزید که خویشتن را فعال و پیشوایی صاحب اراده نشان دهد و بتواند شناسایی حقوق خود را از طرف مردم کسب کند.
زيديه (شاخه اصلی) ابوبكر و عمر را لعن و نفرين نمي كردند(بعدا نظرات مخالف در این فرقه پیدا می شود که توضیح خواهیم داد) لذا مورد حمايت و احترام اهل تسنن بودند.
این فرقه تقديس اولياء الله را رد مي كردند و مخالف عرفان و صوفيگري بودند.
به تقيه كردن اعتقاد نداشتند
بر خلاف شيعه اماميه صيغه موقت را نيز قبول نداشتند
فرقه ای از زيديه الهيات «معتزله» را به طور در بست مي پذيرند و حتي اصل «رد تشبيه و رد تقدير و قبول آزادي اراده را هم از معتزله اخذ و قبول نموده اند. (حضرت امام صادق ع اصول معتزله را به شدت و حدتی که زیدیه پذیرفته بودند قبول نفرمودند، امام در موضوع آزادی اراده نظری بینابین داشتند که امروزه در بین علمای دینی رایج است (از جمله در مباحث قضا و قدر)
اين فرقه قيامهاي مهمي را در يمن داشتند و چندين بار دودمانهايي از علويان را در آنجا به امامت مستقر ساختند. در سال 199 هجری زيديه در عراق عليه مامون خليفه عباسي قيام كردند. ابوالسرايا رهبر قيام، محمدبن طباطباي علوي (از شاخه حسنيه) را كه مدعي مقام خلافت بود نامزد امامت كرد اين قيام سركوب شد و ابوالسرايا اعدام گردید،
مهمترین قیام تاریخی زیدیه در نیمه دوم قرن سوم هجری و ربع اول قرن چهارم هجری در نواحی کرانه خزر در ایران وقوع یافت.
قيام "محمره" یا سرخ پرچمان یا سرخ پوشان تحت رهبری پاپک (بابک) در آذربایجان و غرب ایران (201 تا 223ه ) نیز به تاثیر پذیری از عقاید زیدیه نسبت داده شده است .
ب) توضیح تکمیلی و تخصصی در خصوص فرقه زیدیه:
در مقدمه "البحر الزخار" نيز در تعريف زيديه آمده: «زيديه به فرقه اى گفته مى شود كه به پيروى از زيد بن على(ع)، على بن ابى طالب(ع) را در امامت بر ديگران مقدم و امامت را پس از او براى حسن(ع) و حسين(ع) و سپس منحصر در فرزندان آن دو بداند كه با دعوت و فضل به امامت مى رسند، نه با وراثت. و خروج نيز بر ايشان واجب است. همچنين توحيد، عدل، وعد و وعيد، امامت و امر به معروف و نهى از منكر از ديگر اعتقادات زيديه است».( البحر الزخار، ج1، ص40.)
زید ابن علی در سال هفتادوپنج هجرى قمرى در مدينه به دنيا آمد.
دعوت او به «الرضا من آل محمد» بوده است، که آن نیز به معنی دعوت به امامان مورد وثوق اماميه می باشد. (زيد بن على و مشروعية الثورة، ص197ـ198.)
مذهب زيديه شاخه اى از تشيع به حساب مى آيد و در اصول اعتقادى با اماميه مشترك است، بيشتر به جهت نظريه خاص در مسئله امامت از شاخه ديگر تشيع يعنى اثناعشريه (اماميه) متمايز مى شود
از سه اصل به عنوان مهم ترين اصول و ويژگى هاى مذهب زيديه و آنچه شخص زيد نيز بدان معتقد بوده است نام برد:
1. افضليت امام على و اولويت آن حضرت برساير صحابه نسبت به خلافت و جانشينىِ پيامبر ( الملل و النحل، ج1، ص155; مقدمه ابن خلدون، ص197. )
2. حصر امامت در فرزندان فاطمه(س).
3. شرط دعوت علنى به خود و خروج براى جنگ با ظالمان در صحت تصدى و مشروعيت امامت.
قيام طرفداران زیدبن علی تحت عنوان زیدیه
پس از شهادت زيد در سال 122، فرزندش يحيى در سال 125 در خراسان قيام كرد و درهمان سال به شهادت رسيد.
پس از شهادت زيد و يحيى، دعوت زيديه همراه با ديگر جريان هاى معارض امويان به سوى بنى عباس گرايش يافت. ولى طولى نكشيد كه بنى عباس، كه پيش از اين با شعارهاى فريبنده در حمايت از حقوق علويان سعى در جلب افكار عمومى داشتند، با علويان درگير شدند و به مقتضاى منافع خود به دشمنى و عناد با خاندان پيامبر پرداختند. جناب محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن(ع) ملقب به «نفس زكيه» در سال 145 و در زمان خلافت منصور (136ـ158) در مدينه قيام كرد. اين اولين قيام و دعوت يكى از فرزندان امام حسن(ع) در چارچوب تعاليم زيدبن علی بود كه در عصر عباسيان اتفاق افتاد. آغاز فعالیت محمد بن عبدالله به سال 127 بازمى گردد.
دعوت و قيام نفس زكيه همچنين با فعاليت داعيان متعدد علوى و معتزلى در اقصا نقاط جهان اسلام براى جلب همكارى همراه بود. در اين ميان، برادران و فرزندان محمد نقشى اساسى داشتند كه در رأس همه ابراهيم برادر او بود كه به منطقه بصره رفت و حمايت اهواز و فارس را نيز به دست آورد و در نهايت پس از نفس زكيه به شهادت رسيد. همچنين موسى بن عبدالله به الجزيره، يحيى بن عبدالله به رى و طبرستان، و بالاخره عيسى بن عبدالله و ادريس بن عبدالله به مغرب رفتند;(مروج الذهب، ج3، ص324; الكامل، ج3، ص563; الافادة، ص79)
محمد بن عبدالله همزمان با گسترش دعوت خود دو مفهوم و عقيده اساسى «تقيه» و «مهدويت» را به درون انديشه زيديه راه داد.
بعد از سركوب قيام محمد نفس زكيه و برادرش ابراهيم، در ادامه حكومت منصور و در زمان خلافت مهدى عباسى (158ـ169) سياست سركوب علويان همچنان ادامه داشت.
امامان دیگر زیدیه عبارت بودند از:
حسين فخّی که در سال 169 و در زمان خلافت هادى عباسى (169ـ170) در مدينه قيام كرد و به شهادت رسيد.
پس از شهادت حسين فخّى، دعوت زيديه تا حدودى شكل سرّى به خود گرفت و يحيى بن عبدالله بن الحسن كه برادر و يار محمد بن عبدالله در قيام او بود و در قيام حسين فخّى نيز نقش عمده اى داشت، در حفظ بقای این فرقه و گسترش آن تلاش نمود.
ادريس بن عبدالله برادر ديگر محمد بن عبدالله نيز پس از همكارى با حسين فخّى و شكست قيام، به «مغرب دور» گريخت و در سال 172 پس از دعوت و بيعت قبايل آن منطقه، دولت خود را تاسيس كرد.
سال ها پس از انقراض دولت ادريسيان در مغرب، آنان در اندلس با امويان حاكم درگير شدند
دولت ادريسيان در مغرب و اندلس اگرچه حداقل در ابتدا دولتى شيعى و زيدى مذهب بود، ولى بروز تشيع و تظاهر به مذهب زيديه در آن پر رنگ نبود. حتى در احوال ادريس اول آورده اند كه او تشيع خود را اظهار نمى كرد و حداقل در سال هاى نخست، از خود به عنوان امام ياد نمى كرد.
نخستين انشعاب در فرقه زيديه
در همان آغازِ شكل گيرى زيديه و در حالى كه مبارزات و حركت سياسى علويان زيدى ادامه داشت، در كوفه سه گرايش عقيدتى و فكرىِ عمده در ميان پيروان و معتقدان به امامت زيد شكل پيدا كرده بود: جاروديه، صالحيه و سليمانيه.
الف) جاروديه (يا سرحوبيه)
اين گرايش به ابى جارود زياد بن منذر عبدى (متوفاى 150ق) منسوب است. وى از اصحاب امام باقر(ع) و سپس امام صادق(ع) بود، ولى بعدها ايشان را ترك كرد و به اردوى زيد پيوست.
اين شاخه از زيديه با مطرح كردن نص بر خلافت على و حسنين(ع) و دور شدن از اعتقاد منسوب به زيد در قبول و رضايت به خلافت شيخين و همچنين رو آوردن به اصل مهدويت كه از اصول مورد قبول اماميه است، بيش از ديگر شاخه ها به اماميه نزديك شدند، به طورى كه از ويژگى هاى جاروديه، توجهِ همزمان به نظريه خروج و عقيده به مهدى منتظر است.
ب) سليمانيه (يا جريريه)
اين فرقه به سليمان بن جرير الرقى نسبت داده می شود. او نيز ابتدا از اصحاب امام صادق(ع) بود كه از آن حضرت جدا شد و به پيروان زيد پيوست.
ج) صالحيه (يا بتريه)
اين گرايش به حسن بن صالح بن حى همدانى (100ـ168) منسوب است. به طور خلاصه مى توان گفت كه جاروديه به دليل اعتقاد به وجود نص بر امامت و رد خلافت شيخين و قبول اصل مهدويت از فرق ديگر به شيعيان اماميه نزديك تر بودند و تأثير بيشترى از آنان پذيرفتند، در حالى كه دو فرقه ديگر (صالحيه و سليمانيه) از حنفيه و معتزله تأثير بيشترى پذيرفتند و به اهل سنت نزديك تر بودند.
فرقه نزديك به اماميه در زیدیه
در قرن سوم، به تدريج مذهب زيديه به انسجام و شكل نهايى خود رسيد، و اين مهم با به دست گرفتن قدرت سياسى به وسيله امامان زيديه در ايران و يمن همزمان بود. در اين مقطع، قاسميه، (قاسم رسّى در سال 220) هادويه (يحيى بن الحسين بن القاسم الرسى معروف به "امام هادى" 245ـ298 به موازات جريان نزديك به اماميه، و به طور مشخص مذهب هادويه، جريان ديگرى در زيديه يمن به اهل سنت نزديك مى شود و به عنوان رقيب جريان غالب و قوى تر زيديه و مذهب هادويه، آن را به چالش مى كشاند.) و ناصريه ({امام} ناصر اطروش و تشکیل دولت زيديه در طبرستان و ديلم) در امتداد جريان نزديك به اماميه، جريان هاى غالب و بارز زيديه بودند كه مركزيت آن از كوفه به ايران و يمن انتقال يافته بود.
4. بعضی از امامان زيديه در يمن
دولت امامان زيدى در يمن پس از {امام} هادى و دو فرزندش تا سال 444 كه {امام} ابوالفتح ديلمى به قتل رسيد ادامه داشت. از اين دوره، به نام دوره اول دولت زيديه ياد مى شود که دوره اضطراب و عدم استقرار سياسى بود.
در سال 451، حمزه بن ابوهاشم (متوفاى 459) كه او نيز از نوادگان امام قاسم رسّى بود، پس از يك توقف كوتاه مجدداً دولت امامت زيديه را در يمن احيا كرد، و از آن پس افرادی يكى پس از ديگرى در يمن به امامت زیدیه رسيدند، تا اين كه در سال 1006، متوكل عبدالله المهدى كه در سال 994 به امامت رسيده بود، به نفع قاسم بن محمد بن على از منصب خود كناره گيرى كرد. اين مقطع (452ـ1006) به نام دولت دوم زيديه ناميده شده است، كه همانند دوره اول با عدم استقرار و اضطرابات سياسى و تسلط عثمانى ها همراه بود.
دوره سوم و آخر حكومت امامان زيديه در يمن از قاسم بن محمد آغاز (امام فقیه و عالم برجسته از نظر زیدیه) مى شود و به كودتاى 1962 و اعلام جمهورى پايان مى يابد. در زمان قاسم بن محمد (1006ـ1029) دولت امامان زيدى يك بار ديگر اقتدارى مضاعف م یابد،
بالاخره، آخرين امامان زيدى كه از خانواده حميدالدين و از نسل {امام} قاسم رسّى بودند، امامتشان با محمد بن يحيى حميدالدين «المنصور» در سال 1307 (1890م) آغاز شد. المنصور و پس از او فرزندش يحيى «المتوكل» كه در سال 1322 (1904م) به امامت زیدیه رسيد، بر روال گذشته مشى كردند، و فرزند احمد، محمد البدر آخرين امام زيديه محسوب می شود كه هيچ گاه فرصت حكومت بر يمن را پيدا نكرد.
به طور خلاصه، اصولى كه در اين دوره به عنوان معتقدات زيديه طرح گرديد و مورد قبول قرار گرفت عبارت اند از: 1. افضليت على(ع) بر ساير صحابه 2. اولويت آن حضرت بر ديگران در امر امامت 3. حصر امامت پس از حسن(ع) و حسين (ع) در فرزندان آن دو 4. وجود نص بر امامت على(ع) و حسنين(ع) و استحقاق امامت بعد از آنان با دعوت و تحقق ساير شرايط امامت نه با وراثت 5. عصمت اهل بيت شامل على(ع)، فاطمه(س) و حسن(ع) و حسين(ع) 6. طعن صحابه و تخطئه آنان 7. گشودن باب اجتهاد 8. تجويز تقيه 9. رواج فتاواى فقهى و سنت هاى مذهبى نزديك به اماميه چون جمع بين نمازها، باز گذاشتن دست ها در نماز و آمين نگفتن پس از قرائت حمد، قصر نماز در سفر، برپايى مجالس و محافل جشن و سرور در روز غدير، تقديس ائمه و احترام و زيارت قبور آنان و...
در مجموع، گرايش اين دوره كه در هادويه متبلور است، تا بدان جا به مذهب اماميه نزديك شد كه بسيارى از اهل سنت آن را با اماميه يكى مى دانند. اما در فرقه دیگر زیدیه بر عکس گرایش بیشتر به اهل تسنن است.
1. ابن المرتضى
در اواخر قرن هشتم، احمد بن يحيى المرتضى معروف به ابن مرتضى (763ـ840) از نوادگان {امام} هادى به سازمان دهى مجدد تفكر زيدى به خصوص در مسئله امامت پرداخت. او ضمن تاكيد بر افضليّت على(ع) و وجود نص خفى و حصر امامت در اولاد فاطمه(س)، عمل صحابه و خلافت شيخين را از روى اجتهاد دانسته كه موجب فسق آنان نمى شود ودلیل اين ادعا را كمك خود حضرت على(ع) به خلفا ذكر مى كند. اگرچه نظرابن مرتضى (امام دیگر زیدیه) درمورد خلافت شيخين تا حدودى با هادويه واماميه يكى است، ولى به طور مشخص كوشيده است تا به نحوى رضايت اهل سنت را جلب كند ابن مرتضى همچنين به تبيين دوباره شرايط امامت پرداخت و به ويژه با تهى كردن امر به معروف و نهى از منكر از محتواى سياسى آن كه به دست {امام} هادى تثبيت شده بود، گامى ديگر به سوى اهل سنت برمی دارد.
از ابن مرتضى دو اثر بزرگ در ميراث زيديه به يادگار مانده است كه در آنها نظرات فقهى و اعتقادى خود را بيان كرده است: يكى البحر الزخار و ديگرى الازهار فى فقه الائمة الاطهار كه هر دو به چاپ رسيده است.
2. ابن الوزير، ابن الامير و شوكانى
محمد بن ابراهيم الوزير (775ـ840) معروف به ابن الوزير كتاب مشهور او ، العواصم و القواصم فى الذبّ عن سنّة ابى القاسم نام دارد كه در نُه جلد به چاپ رسيده است. وی روند نزديكى به اهل سنت را شتاب بخشيد و آن را تقويت كرد،
محمد بن اسماعيل الامير الصنعانى (1099ـ1182) معروف به ابن الامير شخصيت ديگر اين جريان است كه همزمان با ظهور وهابيت آنان را تأييد کرد و نظراتى نزديك به اهل سنت ارائه نمود بطوریکه درگيرى هاى وی با عالمان زيديه شدت گرفت. با اين همه، نكته مهم در تاريخ زندگى او بازگشت وى از اين تفكر و به نوعى توبه اوست كه مورد توجه و بحث معاصران زيديه واقع شده است. ابن الامير همچنين در ردّ اتهام ناصبى بودنِ خود كتابى نوشته است، به نام التحفة العلويّة كه به چاپ رسيده است.
محمد بن على شوكانى (1173ـ1250) آخرين شخصيت برجسته اين جريان است. او نيز كتاب مشهورش العقد الثمين فى اثبات وصية اميرالمؤمنين را در ردّ اتهام عدم التزام به مبانى زيديه و تشيع نوشته است.
روشنفكران يمن از سه نام برده اخير به عنوان نماد اصلاح طلبى و سرمداران حركت نوگرايى، از درون زيديه نام مى برند، كه به موازات مصلحان خارجى چون سيد جمال و... در تحول و تحرك جامعه معاصر يمن نقش اساسی داشته اند.
به طور خلاصه، اهم اعتقادات و نقاط مورد تأكيد اين جريان كه به تدريج و در طول چندين قرن شكل گرفته است و امروز نيز با تحول وتغییراتی، در ميان زيديه بيش از گذشته به فعاليت خود ادامه مى دهد و پيروانى دارد، عبارت است از: 1. عدم حصر امامت در اولاد فاطمه (س) و اكتفا به حصر آن در قريش.
ماخوذ از کتاب "گذری بر تاریخ فرق و ادیان" نوشته: احمد یغما
هر گونه بهره برداری از این مطالب با قید نام مولف و یا با لینک کامل بلامانع است
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.