قسمت دوم کليله و دمنه "با درشت نمائی و ساده نویسی پندها و نصایح"
مقدمه ابن المقفع
بسم الله الرحمن الرحيم
چنين گويد ابوالحسن عبدالله ابن المقفع، رحمه الله، پس از حمد باری عز اسمه، و درود بر سيد المرسلين، عليه الصلاة و السلام، که ايزد تبارک و تعالی بکمال قدرت و حکمت عالم را بيافريد، و آدميان را بفضل و منت خويش بمزيت عقل و رجحان خرد از ديگر جانوران مميز گردانيد، زيرا که عقل بر اطلاق کليد خيرات و پای بند سعادات است، و مصالح معاش و معاد و دوستکامی دنيا و رستگاری اخری بدو بازبسته است. و آن دو نوع است: غريزی که ايزد جل جلاله بی کسبی ارزانی دارد، و مُکتَسَب که از روی تجارب حاصل آيد. و غريزی در مردم بمنزلت آتش است در چوب، و چنانکه ظهور آن بی ادوات آتش زدن ممکن نباشد اثر اين بی تجربت و ممارست هم ظاهر نشود،
کسبی: بدست آوردن - مکتسب: بدست آمده
عقل (خرد و دانش) انسان را به سوی کارهای بسیار پسندیده و نیکو رهنمون می سازد که سرمنزلگاه آن رسیدن به نیک بختی است و دنیا و آخرت انسان را آباد کرده موجب شادکامی آدمی در دنیا و جهان آخرت می گردد، که به دو شکل برای انسان حاصل می شود 1- علم حضوری که بصورت غریزی و بدون واسطه انسان به آن آگاهی دارد و (علم و معلوم و عالِم) یکی است مانند علمی که انسان به خود دارد، همان چیزی که با «من» از آن تعبیر میشود،2- و دیگری علم حصولی است که انسان از طریق قوه ادراک و ذهن آن را حاصل یا کسب می کند ( در صورت تمایل به کسب اطلاعات بیشتر به تبیین مبانی فلسفه نوشته احمد یغما مراجعه فرمائید) علم حضوری بدون درک و شعور و ذهن قوی و پشتکاری در کسب تجارب برای انسان هیچ ثمره ای نخواهد داشت و مانند پتانسیل سوختن چوب است که بدون وسیله آتش زنه قابل اشتعال نمی باشد.
و حکما گفته اند که التجارب لقاح العقول. و هرکه از فيض آسمانی و عقل غريزی بهره مند شد و بر کسب هنر مواظبت نمود و در تجارب متقدمان تامل عاقلانه واجب ديد آرزوهای دنيا بيابد و در آخرت نيک بخت خيزد،
هرکسی که از نعمت خدادادی عقل برخوردار باشد و در کسب مهارت و هنر بکوشد و با اعتقاد راسخ تجارب گذشتگان را از دریچه عقل مورد مطالعه و دقت قرار دهد در اینصورت هم به اهداف و آرزوهای دنیوی می رسد و هم در رستاخیز اهل بهشت خواهد بود.
والله الهادی الی ما هو الاوضح سبيلا و الارشد دليلا.(خدا راهنماست بدانچه آشکارترین راه است و او بهترین راه شناس می باشد)
و ببايد دانست که ايزد تعالی هرکار را سببی نهاده است و هرسبب را علتی و هر علت را موضعی و مدتی، که حکم بدان متعلق باشد، و ايام عمر و روزگار دولت يکی از مقبلان بدان آراسته گردد.
تفسیر: هر اتفاقی حکمتی از جانب خدا دارد که از حکم ازلی ثابت در قانون عالم پیروی می کند (قضاء الهی رجوع : آیه 12 سوره فصلت) و اسباب و مسبباتی است که تغییر نمی پذیرد لاکن تعیین اندازه و طول زمان آن در اختیار خود انسان میباشد (مفهوم قَدَر) و حیات و امورات دولت نیز گاها از این امر پیروی می کند. تفسیر و ساده نویسی از احمد یغما
و سبب و علت ترجمه اين کتاب و نقل آن از هندوستان بپارس آن بود که باری عز اسمه آن پادشاه عادل بختيار و شهريار عالم کامگار انوشروان کسری بن قباد را، خفف الله عنه، از شعاع عقل و نور عدل حظی وافر ارزانی داشت، و در معرفت کارها و شناخت مناظم آن رای صائب و فکرت ثاقب روزی کرد، و افعال و اخلاق او را به تاييد آسمانی بياراست. تا نهمت بتحصيل علم و تتبع اصول و فروع آن مصروف گردانيد، و در انواع آن بمنزلتی رسيد که هيچ پادشاه پس از وی آن مقام را در نتوانست يافت، و آن درجت شريف و رتبت عالی را سزاوار مرشح نتوانست گشت. و نخوت پادشاهی و همت جهان گيری بدان مقرون شد تا اغلب ممالک دنيا در ضبط خويش آورد، و جباران روزگار را در ربقه طاعت و خدمت کشيد، و آنچه مطلوب جهانيان است از عز دنيا بيافت.
و در اثنای آن بسمع او رسانيدند که در خزاين ملوک هند کتابيست که از زبان مرغان و بهايم و وحوش و طيور و حشرات جمع کرده اند، و پادشاهان را درسياست رعيت و بسط عدل و رافت، و قمع خصمان و قهر دشمنان، بدان حاجت باشد، و آن را عمده هر نيکی و سرمايه هر علم و راهبر هر منفعت و مفتاح هر حکمت می شناسند، و چنانکه ملوک را ازان فوايد تواند بود اوساط مردمان را هم منافع حاصل تواند شد، و آن را کتاب کليله ودمنه خوانند.
آن خسرو عادل، همت بران مقصور گردانيد که آن را ببيند و فرمود که مردی هنرمند بايد طلبيد که زبان پارسی و هندوی بداند، و اجتهاد او در علم شايع باشد، تا بدين مهم نامزد شود. مدت دراز بطلبيدند، آخر برزويه نام جوانی نشان يافتند که اين معانی در وی جمع بود، و بصناعت طب شهرتی داشت. او را پيش خواند و فرمود که: پس از تامل و استخارت و تدبر و مشاورت ترا به مهمی بزرگ اختيار کرده ايم، چه حال خرد و کياست تو معلومست، و حرص تو بر طلب علم و کسب هنر مقرر. و می گويند که بهندوستان چنين کتابی است، و می خواهيم که بدين ديار نقل افتد، و ديگر کتب هندوان بدان مضموم گردد. ساخته بايد شد تا بدين کار بر وی و بدقايق استخراج آن مشغول شوی. و مالی خطير در صحبت تو حمل فرموده می آيد تا هر نفقه و موونت که بدان حاجت افتد تکفل کنی، و اگر مدت مقام دراز شود و به زيادتی حاجت افتد باز نمايی تا ديگر فرستاده آيد، که تمامی خزاين ما دران مبذول خواهدبود.
وانگاه مثال داد تاروزی مسعود و طالعی ميمون برای حرکت او تعيين کردند، و او بر آن اختيار روان شد، و در صحبت او پنجاه صره که هر يک ده هزار دينار بود حمل فرمود. و بمشايعت او با جملگی لشکر و بزرگان ملک برفت.
و برزويه با نشاط تمام روی بدين مهم آورد، و چون بمقصد پيوست گرد درگاه پادشاه و مجلسهای علما و اشراف و محافل سوقه و اوساط می گشت و از حال نزديکان رای و مشاهير شهر و فلاسفه می پرسيد، و بهر موضع اختلافی می ساخت. و به رفق و مدارا بر همه جوانب زندگانی می کرد، و فرا می نمود که برای طلب علم هجرتی نموده است. و بر سبيل شاگردی بهرجای می رفت، و اگر چه از هر علم بهره داشت نادان وار دران خوضی می پيوست، و از هر جنس فرصت می جست، و دوستان و رفيقان می گرفت، و هر يک را بانواع آزمايش امتحام می کرد. اختيار او بر يکی ازيشان افتاد که به هنر و خرد مستثنی بود، و دوستی و برادری را با او بغايت لطف و نهايت يگانگی رسانيد تا بمدت اندازه رای و رويت و دوستی و شفقت او خود را معلوم گردانيد، و بحقيقت بشناخت که اگر کليد اين راز بدست وی دهد و قفل اين سر پيش وی بگشايد دران جانب کرم و مروت و حق صحبت و ممالحت را برعايت رساند.
چون يکچندی برين گذشت و قواعد مصدقت ميان ايشان هرچه مستحکم تر شد و اهليت او اين امانت و محرميت او اين سر را محقق گشت در اکرام او بيفزود و مبرتهای فراوان واجب ديد.پس يک روز گفت: ای بذاذر، من غرض خويش تا اين غايت بر تو پوشيده داشتم، و عاقل را اشارتی کفايت باشد.
هندو جواب داد که: همچنين است، و تو اگر چه مراد خويش مستور می داشتی من آثار آن می ديد م، لکن هوای تو باظهار آن رخصت نداد. و اکنون که تو اين مباثت پيوستی اگر بازگويم از عيب دور باشد. و چون آفتاب روشن است که تو آمده ای تا نفايس ذخاير از ولايت ماببری، و پادشاه شهر خويش را بنگنجهای حکمت مستظهر گردانی، و بنای آن بر مکر و خديعت نهاده ای.اما من در صبر و مواظبت تو خيره مانده بودم. و انتظار می کردم تا مگر در اثنای سخن از تو کلمه ای زاطد که باظهار مقصود ماند، البته اتفاق نيفتاد. و بدين تحفظ و تيقظ اعتقاد من در موالات تو صافی تر گشت. چه هيچ آفريده را چندين حزم و خرد و تمالک و تماسک نتواند بود خاصه که در غربت، و در ميان قومی که نه ايشان او را شناسند و نه او بر عادات و اخلاق ايشان وقوف دارد.
و عقل مرد را به هشت خصلت بتوان شناخت: اول به وفور رفق و حلم، و دوم: خويشتن شناسی و صیانت ذات، سیّم طاعت پادشاهان عادل و طلب رضای خاطر و تحرّی فراغ ايشان، و چهارم موضع شناختن راز و وقوف برمحرميت دوستان، و پنجم مبالغت در کتمان راز خويش و ازان ديگران، و ششم بر درگاه ملوک چاپلوسی و چرب زبانی کردن و اصحاب را بسخن نيکو بدست آوردن، و هفتم برزبان خويش قادر بودن و سخن بر قدر خویش راندن (بقدر حاجت گفتن)، و هشتم در محافل خاموشی را شعار ساختن و از اعلام چيزی که نپرسد و از اظهار آنچه بندامت کشد احتراز واجب شمردن.و هرکه بدين خصال متحلی گشت شايد که بر حاجت خويش پيروز آید، و در اتمام آنچه بر دوستان اقتراح کند ظفر یابدو بدان اهتزاز نمايند.
تحری: طلب- اقتراح: خواستن و سوال کردن – اهتزاز: شادمانی - رفق: مداراکردن، با نرمی و مهربانی رفتارکردن – حلم : بردباری، شکیبایی، صبر- تحری: تاملکردن, درطلبامربهتر و صواب بودن – فراغ: کاری را تمامکردن و از آن آسوده شدن، آرامشو آسایشو آسودگیخاطر- متحلی: آراسته شدن. اقتراح: درخواست آرزو کردن.
(البته در اینجا ابن المقفع صحبت از عقل مداری می کند، و چون عقل انسان خیر و صلاح و نفع فرد را بدون در نظر گرفتن احساسات عاطفی ترسیم می کند لذا در این گفتار عقل در ارتباط فرد با حاکمیت و سلاطین از جنبه تامین منافع شخصی ارزیابی می شود)
عقل انسان را با هشت رفتار و عاداتش می توان سنجید: 1- زیادت شکیبایی و مهربانی وصبر و بردباری در وی. 2- شکل گیری خودآگاهی در فرد. یعنی فرد هویت خود را یافته باشد، بفهمد که کيست ،به کجا مي رود ،چه مي کند، انسان تا زمانیکه نـداند چـه مي کند و به کجا مي رود و در زندگی چه هدفی دارد و از زندگي چه مي خواهد ، نمي تواند راه خود را یافته و هويت واقعي خود را تشکيل دهد و لازمه آن در زندگی تعقل است. با تعقل انسان می تواند هویت خود را دریابد و سپس ذات یا جوهر وجودش را از آفات نفسانی صیانت و نگهداری نماید. و این حکم عقل است که انسان با این روش به موفقیت های زندگی دست یابد.3- سازگاری با حکام عادل بجای رویاروئی بی دلیل ، و در خدمت و جلب رضایت حاکم عادل بودن برای نیل به زندگی آرام و پر منفعت و بی دردسر 4- تشخیص موارد و مطالبی که نباید به دیگران گفته شود و عدم اعتماد کامل به دوستان یعنی هیج دوستی محرم واقعی انسان نخواهد بود. 5- حساسیت بیشتر نسبت به حفظ اسرار خود و اسرار دیگران . 6- جلب اعتماد پادشاهان (افراد رده بالای حکومتی) با گفتار و هم رایی و هم فکری و نشان دادن تفاهم با آنان تا حدی که نظر مثبت و مساعد آنان را در مورد خود کسب نماید. 7- داشتن توان اداره گفتار و اینکه بداند هر سخن جائی دارد به عبارتی گزیده گوئی و کم حرفی نشانه عقل است. 8- در مجالس و محافل سکوت اختیار کردن و قناعت کردن به پاسخ سوالاتی که از وی می شود و ملاحظه در گفتار و حرفهائی که به زبان می راند و اجتناب از بیان حرف و حدیثی که مورد رنجش احدی شده و یا بیان حرفی که بعدا برایش ایجاد مشکل و دردسر نماید. و هر کس به این خصایل آراسته شود در پیش برد آرزوهایش موفقیت بیشتری خواهد داشت. و در نهایت اعتماد دوستان را کسب کرده در بین آنها محبوبیت یافته و بر اهداف خود به راحتی خواهد رسید و زندگی شادی خواهد داشت.
و اين معانی در تو جمع است، و مقرر شد که دوستی تو با من از برای اين اغراض بود ، لیکن هر که بدين فضايل متحلی باشد اگر در همه ابواب رضای او جسته آيد و در آنچه بفراغ دل او پيوندد مبادرت نموده شود از طريق کرم و خرد دور نيفتد، هرچند اين التماس هراس بر من مستولی گردانيد، که خطری بزرگ و کاری شگرف است.
چون برزويه بديد که هندو بر مکر و خدیعت او واقف گشت اين سخن بر وی رد نکرد، و جواب نرم و لطيف داد.گفت: من برای اظهار اين سر فصول مشبع پرداخته بودم، و آن را اصول و فروع و اطراف و زوايا نهاده و ميمنه و ميسره و قلب و جناح آن را بحقوق صحبت و ممالحت و سوابق اتحاد و مخالصت بياراسته، و مقدمات عهود و سوالف مواثيق را طليعه آن کرده و حرمت هجرت و وسيلت غربت را مايه و ساقه گردانيده، و بسيجيده آن شده که بر اين تعبيه در صحرای مباسطت آيم و حجاب مخافت از پيکر مراد بردارم، و بيمن ناصيت و برکت معونت تو مظفر و منصور گردم. لکن تو بيک اشارت بر کليات و جزئيات فکر من واقف گشتی، و از اشباع و اطناب مستغنی گردانيد و بقضای حاجت و اجابت التماس زبان داد.از کرم و مروت تو همين سزد و اميد من در صحبت و دوستی تو همين بود. و خردمند اگر بقلعه پناه گیرد و ثقت افزايد که بنیاد آن هرچه موکدتر باشد و اساس آن هرچه مستحکم تر، ويا بکوهی که از گردانيدن آب و ربودن باد اندر آن ايمن تواند زيست، البته به عيبی منسوب نگردد. هندو گفت: هیچ چیز نزديک اهل خرد در منزلت دوستی نرسد. و هرکجا که عقيدتها به مودت آراسته گشت اگر در جان و مال با يک ديگر مواسات رود دران انواع تکلف و تنوق تقديم افتد هنوز از وجوب آن قاصر باشد. اما مفتاح همه اغراض کتمان اسرار است و هر راز که ثالثی درآن محرم نشود هرآينه از اشاعت مصون ماند، و باز آنکه بگوش سیمی رسيد بی شبهت در افواه افتد، و بيش امکان کتمان آن صورت نبندد.
مواسات:برادری و برابری- تکلف: رنجوسختیبرخودنهادن -تنوق: رنج بردن- تقدیم افتادن: مقدم شدن - اشاعت: افشا و آشکار کردن- اغراض: جمع غرض، خواستها, مقاصد، هدفها,
اندیشه های بد، دشمنی ها .
از نظر انسانهای خرد ورز، هیچ چیزی باارزش تر و مهم تر از دوستی نیست. و در هر جائی که عهد دوستی بسته شود، اما در تقسیم کار و مال برادری و برابری نا دیده گرفته شود در این صورت انواع مشکلات و رنج و مشقات پیش رو می آید بطوریکه انجام و اتمام آن کار را غیر ممکن می سازد.اما کلید همه موفقیت ها رازداری است و باید دانست هر راز تا زمانی که نفر سوم از آن مطلع نشده باشد، افشا و شایع نخواهد شد، اما اگر نفر سوم از آن مطلع شود بی شک آن راز افشا و در بین مردم شایع خواهد شد و دیگر امکام جمع کردن آن میسر نخواهد بود.
قال امیر المومنین علی علیه السلام: كل علم ليس في القرطاس ضاع ، کل سر جاوز الاثنین شاع
هر علمی که روی کاغذ نیاید از بین خواهد رفت و هر رازی که از دو نفر بیشتر آن را بدانند شایع خواهد شد.
و مثال آن چون ابر بهاری است که در ميان آسمان بپراکند و به هر طرف قطعه ای بماند، اگر کسی ازان اعلام دهد بضرورت او را تصديق واجب بايد داشت، چه انکار آن در وهم و خرد نگنجد. و مرا از دوستی تو چندان مسرت و ابتهاج حاصل است که هيچ چيز در موازنه آن نيايد، اما اگر کسی را برين اطلاع افتد برادری ما چنان باطل گردد که تلافی آن بمال و متاع در امکان نيايد که ملک ما درشت خوی و خرد انگارش است، برگناه اندک عقوبت بسيار فرمايد، چون گناه بزرگ باشد پوشيده نماند که چه رود.
برزويه گفت: قوی تر رکنی بنای مودت را کتمان اسرار دوستان است،
هیچ رفتاری مانند حفظ اسرار دوستان، بنا و پایه دوستی و برادری را محکم و استوار نمی سازد
و من در این کار محرم ديگر ندارم و اعتماد برکرم و عهد و حصافت رای تو مقصور داشته ام. و می توانم دانست که خطری بزرگ است، اما به مروت و حريت آن لايق تر که مرا بدين آرزو برسانی، و اگر از آن جهت رنجی تحمل بايد کرد سهل شمری، و آن را از مونث فتوت و مکرمت شناسی. و ترا مقرر است که فاش گردانيدن اين حديث از جهت من ناممکن است، لکن تو از پيوستگان و ياران خويش می انديشی، که اگر وقوف يابند ترا در خشم ملک افکنند. و غالب ظن آنست که خبری بيرون نگنجد و شغلی نزايد.
هندو اهتزاز نمود و کتابها بدو داد. و برزويه روزگار دراز با هراس تمام در نبشتن آن مشغول گردانيد، و مال بسيار در آن وجه نفقه کرد. و از اين کتاب و ديگر کتب هندوان نسخت گرفت، و معتمدی بنزديک نوشروان فرستاد، و از صورت حال بياگاهانيد.
نوشروان شادمان گشت و خواست که زودتر بحضرت او رسد تا حوادث ايام آن شادی را منغص نگرداند، و برفور بدو نامه فرمود و مثال داد که: دران مسارعت بايد نمود، و قوی دل و فسيح امل روی بازنهاد، و آن کتب را عزيز داشت که خاطر بوصول آن نگران است، و تدبير بيرون آوردن آن برقضيت عقل بايد کرد، که خدای عزوجل بندگان عاقل را دوست دارد، و عقل بتجارب و حزم و صبر جمال گيرد.
خداوند متعال بندگانی را که از روی تدبیر و خرد اموراتشان را انجام می دهند دوست دارد. و البته خرد با دوراندیشی و تجربه و احتیاط و شکیبایی نمایان می شود.
و نامه را مهر کردند و بقاصد سپرد، و تاکيدی رفت که از راههای شارع احتراز واجب بيند تا آن کاغذ بدست دشمنی نيفتد.
چندانکه نامه به برزويه رسيد بر سبيل تعجيل بازگشت و بحضرت پيوست. کسری را خبر کردند، در حال او را پيش خواند. برزويه شرط خدمت و زمين بوس بجای آورد و پرسش و تقرب تمام يافت. و کسری را بمشاهدت اثر رنج که در بشره برزويه بود رقتی هرچه تمامتر آورد و گفت: قوی دل باش ای بنده نيک و بدان که خدمت تو محل مرضی يافتست و ثمرت و محمدت آن متوجه شده، باز بايد گشت و يک هفته آسايش داد، وانگاه بدرگاه حاضر آمد تا آنچه واجب باشد مثال دهيم.
چون روز هفتم بود بفرمود تا علما و اشراف حضرت را حاضر آوردند و برزويه را بخواند و اشارت کرد که مضمون اين کتاب را بر اسماع حاضران بايد گذرانيد. چون بخواند همگنان خيره ماندند و بر برزويه ثناها گفت، و ايزد را عز اسمه برتيسير اين غرض شکرها گزارد. و کسری بفرمود تا درهای خزاين بگشادند و برزويه را مثال داد موکد بسوگند که بی احتراز دربايد رفت، و چندانکه مراد باشد از نقود و جواهر برداشت.
برزويه زمين بوسه کرد و گفت: حسن رای و صدق عنايت پادشاه مرا از مال مستغنی گردانيده است، و کدام مال دراين محل تواند بود که از کمال بنده نوازی شاهنشاه گيتی مرا حاصل است؟ اما چون سوگند در ميانست از جامه خانه خاص، برای تشريف و مباهات، يک تخت جامه از طراز خوزستان که بابت کسوت ملوک باشد برگيرم. وانگاه برزبان راند که: اگر من در اين خدمت مشقتی تحمل کردم و در بيم و هراس روزگار گذاشت، باميد طلب رضا و فراغ ملک بر من سهل و آسان می گذشت، و بدست بندگان سعی و جهدی به اخلاص باشد. و الا نفاذ کار و ادراک مراد جز بسعادت ذات و مساعدت بخت ملک نتواد بود. و کدام خدمت در موازنه آن کرامات آيد که در غيبت اهل بيت بنده را ارزانی فرموده ست؟ و يک حاجت باقی است که در جنب عواطف ملکانه خطری ندارد، واگر بقضا مقرون گردد عز دنيا و آخرت بهم پيوندد، و ثواب و ثنا ايام ميمون ملک را مدخر شود.
نوشروان گفت: اگر در ملک مثلا مشارکت توقع کنی مبذولست، حاجت بی محابا ببايد خواست. برزويه گفت: اگر بيند رای ملک بزرجمهر را مثال دهد تا بابی مفرد در اين کتاب بنام من بنده مشتمل بر صفت حال من بپردازد، و دران کيفيت صناعت و نسب و مذهب من مشبع مقرر گرداند، وانگاه آن را بفرمان ملک موضعی تعيين افتد، تا آن شرف من بنده را بر روی روزگار باقی مخلد شود، و صيت نيک بندگی من ملک را جاويد و موبد گردد.
کسری و حاضران شگفتی عظيم نمودند و بهمت بلند و عقل کامل برزويه واثق گشتند، و اتفاق کردند که او را اهليت آن منزلت هست. بزرجمهر را حاضر آوردند، و او را مثال داد که: صدق مناصحت و فرط اخلاص برزويه دانسته ای، و خطر بزرگ که بفرمان ما ارتکاب کرد شناخته، و می خواستيم که ثمرات آن دنياوی هرچه مهناتر بيابد وا ز خزاين ما نصيبی گيرد، البته بدان التفات ننمود، و التماس او برين مقصور است که در اين کتاب بنام او بابی مفرد وضع کرده آيد. چنانکه تمامی احوال او از روز ولادت تا اين ساعت که عز مشافهه ما يافته است دران بيايد. و ما بدين اجابت فرموديم و مثال می دهيم که آن را در اصل کتاب مرتب کرده شود، و چون پرداخته گشت اعلام بايد داد تا مجمعی سازند و آن را برملا بخوانند، و اجتهاد تو در کارها ورای آنچه در امکان اهل روزگار آيد علما و اشراف مملکت را نيز معلوم گردد.
چون کسری اين مثال را بر اين اشباع بداد برزويه سجده شکر گزارد و دعاهای خوب گفت.و بزرجمهر آن باب بر آن ترتيب که مثال يافته بود بپرداخت، و آن را بانواع تکلف بياراست، و ملک را خبر کرد. و آن روز بار عام بود، و بزرجمهر بحضور برزويه و تمامی اهل مملکت اين باب را بخواند، و ملک و جملگی آن را پسنديده داشتند، و در تحسين سخن بزرجمهر مبالغت نمودند، و ملک او را صلت گران فرمود از نقود و جواهر و کسوتهای خاص، و بزرجمهر جز جامه هیچ چیز قبول نکرد.
وبرزويه دست وپای نوشروان ببوسيد و گفت: ايزد تعالی هميشه ملک را دوستکام داراد، و عز دنيا بآخرت مقرون و موصول گرداناد، اثر اصطناع پادشاه بدين کرامت هرچه شايع تر شد، و من بنده بدان سرورو سرخ روی گشتم، و خوانندگان اين کتاب را ازان فوايد باشد که سبب نقل آن بشناسد، و بدانند که طاعت ملوک وخدمت پادشاهان فاضلترين اعمالست، و شريف آن کس تواند بود که خسروان روزگار او را مشرف گردانند، و در دولت و نوبت خويش پيدا آرند.
و کتاب کليله و دمنه پانزده بابست، ازان اصل کتاب که هندوان کرده اند ده بابست.
ابتدای کليله و دمنه، و هو من کلام بزرجمهر البختکان
اين کتاب کليله و دمنه فراهم آورده علما و براهنه هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال، و هميشه حکمای هر صنف از اهل عالم می کوشيدند و بدقايق حيلت گرد آن می گشتند که مجموعی سازند مشتمل بر مناظم حال و مآل و مصالح معاش و معاد، تا آنگاه که ايشان را اين اتفاق خوب روی نمود، و بر اين جمله وضعی دست داد، که سخن بليغ باتقان بسيار از زبان بهايم و مرغان و وحوش جمع کردند، و چند فايده ايشان را دران حاصل آمد: اول آنکه در سخن مجال تصرف يافتند تا در هر باب که افتتاح کرده آيد بنهايت اشباع برسانيدند، ديگر آنکه پند و حکمت و لهو و هزل و بهم پيوست تا حکما برای استفادت آن را مطالعت کنند. و نادانان برای افسانه خوانند، و احداث متعلمان بظن علم و موعظت نگردند و حفظ آن بريشان سبک خيزد، و چون در حد کهولت رسند و در آن محفوظ تاملی کنند صحيفه دل را پر فوايد بينند، و ناگاه بر ذخاير نفيس و گنجهای شايگانی مظفر شوند. و مثال اين همچنان است که مردی در حال بلوغ بر سر گنجی افتد که پدر برای او نهاده باشد فرحی بدو راه يابد و در باقی عمر ا زکسب فارغ آيد.
و خواننده اين کتاب بايد که اصل وضع و غرض که در جمع و تاليف آن بوده است بشناسد، چه اگر اين معنی بر وی پوشيده ماند انتفاع او ازان صورت نبندد و فوايد و ثمرات آن او را مهنا نباشد. و اول شرطی طالب اين کتاب را حسن قراءت است که اگر در خواندن فروماند بتفهيم معنی کی تواند رسيد؟ زيرا که خط کالبد معنی است، و هرگاه دران اشتباهی افتاد ادراک معنای ممکن نگردد، و چون برخواندن قادر بود بايد که دران تامل واجب داند و همت دران نبندد که: زودتر بآخر رسد، بل که فوايد آن را بآهستگی در طبع جای می دهد، که اگر بر اين جمله نرود همچنان بود که: ----------
مردی در بيابان گنجی يافت، با خود گفت اگر نقل آن بذات خويش تکفل کنم عمری دران شود و اندک چيزی تحويل افتد، بصواب آن نزديک تر که مزدوری چند حاضر آرم و ستور بسيار کرا گيرم و جمله بخانه برم. هم بر اين سياقت برفت وبارها پيش از خويشتن گسيل کرد. مکاريان را سوی خانه خويش بردن بمصحلت نزديک تر نمود، چون آن خردمند دورانديشه بخانه رسيد در دست خويش از آن گنج جز حسرت و ندامت نديد.--
و بحقيقت ببايد دانست که فايده در فهم است نه در حفظ،
این واقعیت را باید بدانیم و قبول کنیم که اهمیت در فهمیدن یک مطلب یا مسئله است نه در حفظ کردن ظاهری آن به عبارت دیگر از فهمیدن عمل حاصل میشود و از حفظ کردن فقط دانستن.--
و هرکه بی وقوف در کاری شروع نمايد همچنان باشد که: مردی می خواست که تازی گويد، دوستی فاضل ازان وی تخته ای زرد در دست داشت، گفت: از لغت تازی چيزی از جهت من بران بنويس. چون پرداخته شد. بخانه برد و گاه گاه دران می نگريست و گمان برد که کمال فصاحت حاصل آمد. روزی در محفلی سخنی تازی خطا گفت، يکی از حاضران تبسمی واجب ديد. بخنديد و گفت: برزبان من خطا رود و تخته زرد من در خانه من است؟--
و بر مردمان واجب است که در کسب علم کوشند و فهم را دران معتبر دارند، که طلب علم و ساختن توشه آخرت از مهماتست. و زنده را از دانش و کردار نيک چاره نيست، و نيز در نور ادب دل را روشن کند، و داروی تجربت مردم را از هلاک جهل برهاند، چنانکه جمال خرشيد روی زمين را منور گرداند، و آب زندگانی عمر جاويد دهد.و علم بکردار نيک جمال گيرد که ميوه درخت دانش نيکوکاری است و کم آزاری. و هرکه علم بداند و بدان کار نکند بمنزلت کسی باشد که مخافت راهی می شناسد اما ارتکاب کند تا بقطع و غارت مبتلا گردد، يا بيماری که مضرت خوردنيها می داند و همچنان بران اقدام می نمايد تا در معرض تلف افتد.و هراينه آن کس که زشتی چيزی بشناخت اگر خويشتن دران افکند نشانه تير ملامت شود،---
مخافت: ترسیدن، خوف داشتن---
تلاش برای کسب علم و دانش همراه با درک و فهم و بکار گیری آن بر همه واجب و امری ضروری است تا امکان زیستن شایسته و انجام اعمال خدا پسندانه از روی آگاهی میسر گردد. و البته انسان را وظیفه ای مهمتر از کسب علم و اعمال شایسته وجود ندارد، حال آنکه در پرتو فرهنگ دانش و هنر بصیرت و حقیقت یابی پیدا می کند و بهره گیری از راه و روش آزمون انسان ها را از نادانی و غفلت رهایی می بخشد همانطور که نور خورشید زمین را روشن می سازد، و مانند آب حیات عمری تمام نشدنی به انسان می دهد (آب زندگانی یا آب حیات :طبق داستان ها نام چشمه ایستدر منطقه ای تاریک از قطب شمال که به [ ظلمات ] موسوم است. هر کسی از آن آب بنوشد زندگی جاودانی می یابد . می گویند اسکندر در طلب آن شد ولی نیافت و خضر پیغمبر موفق به آشامید آن شد و جاوید گشت.) دانش نیز موجب رفتار و اعمال خوب و شایسته در انسانها می شود که ثمره درخت دانش اعمال شایسته و مفید و اجتناب از مردم آزاری است. و آنکس که عالم بی عمل باشد همانند کسی است که خطرات یک راه را می داند در عین حال مبادرت به رفتن از آن راه می کند تا اینکه به دزدان راه زنان برخورد کرده و اموال خود را از دست می دهد و صدمه و آسیب می بیند، همچنین عالم بی عمل مانند مریضی است که ضرر و زیان برخی خوردنی ها را می داند و علیرغم آن اقدام به خوردن آن ها می کندتا اینکه بیماری وی شدت یافته و جانش مورد تهدید قرار می گیرد و البته هر کسی که بدی عملی را بداند و دانسته به آن مرتکب شود مورد ملامت و نکوهش مردم قرار خواهد گرفت. --
چنانکه دو مرد در چاهی افتند يکی بينا و ديگر نابينا، اگرچه هلاک ميان هر دو مشترکست اما عذر نابينا بنزديک اهل خرد و بصارت مقبول تر باشد.--
و فايده در تعلم حرمت ذات و عزت نفس است، پس تعليم ديگران، که اگر به افادت دیگران مشغول گردد و در نصيب خويش غفلت ورزد همچون چشمه ای باشد که از آب او همه کس را منفعت حاصل می آيد و او ازان بی خبر.--
حرمت: آبرو،ارجمند، محترمداشتن آنواجب است – افادت: (مصدر) فایده دادن سود رسانیدن--
بهره و ارزش (دانش) در یادگیری چیزهائی است که موجب بلند نظری (مناعت طبع) و ارجمندی در جوهر و گوهر انسانی باشد. بنابر این آموختن دیگران گرچه موجب بهره و سود آنان میشود اما، اگر آموزش دهنده به سهم خود نسبت به آن علوم بهره مند نگردد یا به عبارتی عامل به علم و دانسته ها و گفته هایش نباشد همانند چشمه ای باشد بی جان و بی روح که همه کس اعم از انسان و حیوان و نباتات از آب آن استفاده میکنند بدون اینکه خود چشمه ارج و قیمت واقعی خود را بداند.---
و از دو چيز نخست خود را مستظهر بايد گردانيد پس ديگران را ايثار کرد: علم و مال. يعنی چون وجوه تجارب معلوم گشت اول در تهذيب اخلاق خويش بايد کوشيد آنگاه ديگران را بران باعث باید بود. ---
مستظهر: آنکهبهکسییاچیزیپشت گرمیپیداکرده, پشت گرم, دلگرم - وجوه: راهها، طریقه ها، روشها- تهذیب: پاکیزه کردن خالص کردن- هزل: سخن بیهوده،سخن غیر جدی، مزاح و شوخی ---
باید با ایثار و گذشت از دو چیز نسبت به زیستن دل گرم شد و آن را تکیه گاه خود در زندگی ساخت، یکی نشر علم و دیگری انفاق از دارائی و ثروت. به این معنی که هر تجربه ای که در مسیر زندگی می آموزی با خلوص نیت و بی هیچ چشم داشتی به دیگران منتقل کرده و آموخته ات از راه تجربه را به دیگران یاد دهی.
و اگر نادانی اين اشارت را بر هزل حمل کند مانند کوری باشد که احوالی را سرزنش کند.
و عاقل بايد که در فاتحت کارها نهايت اغراض خويش پيش چشم دارد و پيش ازانکه قدم در راه نهد مقصود معين گرداند، و الا واسطه آن به حيرت کشد و خاتمت بهلاک و ندامت انجامد.
فاتحت: آغاز اندیشه و یا شروع هر کاری- اغراض: خواستها ، اهداف، مقاصد، مطلوب – حیرت: سرگشتهشدن, سرگردانی, آشفتگی –
انسان عاقل باید قبل از شروع هر کاری اهداف و مقاصد خود را دقیقا مشخص کند (به اصطلاح امروزی با برنامه از قبل تعیین شده به سمت اهداف مشخص حرکت کند) و بداند که برای نیل به چه مقصودی این کار را شروع می کند. و الا بدون تعیین هدف کاری قطعا در مسیر فعالیت با آشفتگی و سرگردانی مواجه شده و انتهای کارش با نابودی (وقت و بودجه و سرمایه) و پشیمانی خاتمه خواهد یافت.
تفسیر: لوئیس کارول،در مقدمهای برکتاب «آلیس در سرزمین عجایب» که هدفش را از نوشتن این کتاب ترسیم می کند چنین می آورد: "او محبوبانه سوال کرد ای پیشی چشایری ممکن است بمن بگوئی از کدام راه باید بروم؟ گربه گفت بستگی به آن دارد که بکجا می خواهی بروی!" همین جمله در مقدمه کتاب استراتژی بزرگ امریکا نیز نقش بسته است و مفهوم آن اهمیت بی بدیل مشخص شدن اهداف و مقاصد در ابتدای ترسیم استراتژی و کلا هر کاری است. (احمد یغما)
و بحال خردمند آن لايق تر که هميشه طلب آخرت را بر دنيا مقدم شمرد، چه هرکه همت او از طلب دنيا قاصرتر حسرت او بوقت مفارقت اندک بود، و نيز آنکه سعی برای آخرت کند مرادهای دنيا بتبع بيابد و حيات ابد او را بدست آيد، و آنکه سعی او برای مصالح دنيا مصروف باشد زندگانی بر وی وبال گردد، و از ثواب آخرت باز ماند.
مفارقت: جدایی و دوری وبال: وخامت امر تبع: پیروی کردن
برای انسان عاقل آن بهتر و نیکوست که کارهای خدا پسندانه را بر مال اندوزی ترجیح دهد. چرا که هر قدر تلاش او برای کسب مال دنیا کمتر باشد موقع مرگ راحت تر به استقبال آن می رود همچنین کسی که در زندگی به فکر آخرت خود بوده و اعمال خدا پسندانه انجام دهد نه تنها با زندگی معنی دار از آن لذت وافری می برد بلکه جهان آخرت خود را نیز آباد می کند. و هر کسی که عمر خود را فقط برای تنافع دنیوی صرف کند از زندگی جز سختی و عذاب هیچ نفعی نبرده و اجر و پاداش آخرت نیز نصیب وی نخواهد شد (ترس از مرگ یک امر طبیعی است که انواع مختلف را می توان از آن بر شمرد. برخی از این ترس ها منشاء غفلت و سرکشی از فرامین خداوند را دارد مثلا کسی که عمر خود را به زراندوزی صرف کرده و از آن استفاده مطلوب و خدا پسندانه ای نکرده باشد موقع مرگ دونوع حسرت و وحشت از مردن خواهد داشت یکی اینکه از غفلتی که کرده و توشه ای برای آخرتش جمع نکرده پشیمان بوده و این موضوع که چگونه جوابگوی اعمال خود در آخرت خواهد بود وی را به وحشت می اندازد، دوم اینکه چنین افرادی در یک لحظه همه هستی خود را که یک عمر برای جمع کردن آن تلاش نموده اند ، از دست می دهند و دیگران آن را تصاحب می کنند. او نمی خواهد بمیرد چون نمی خواهد اموال خود را از دست بدهد لذا پذیرش مرگ برای وی بسیارسخت خواهد بود . بر خلاف افراد سبک بار که بجای جمع کردن مال دنیا توشه برای آخرت خود جمع کرده اند لذا این افراد موقع مرگ یقین دارند به جهانی پا می گذارند که از قبل آنجا را برای خود مهیا و آباد کرده اند و از این روست که گاها حتی به استقبال مرگ هم می روند.)
و کوشش اهل عالم در ادراک سه مراد ستوده است: ساختن توشه آخرت، تمهيد اسباب معيشت، و راست داشتن ميان خود و مردمان به کم آزاری و ترک اذيت.
و پسنديده تر افعال و اخلاق مردان تقوی است و کسب مال از وجه حلال، هرچند در هيچ حال از رحمت آفريدگار عز اسمه و مساعدت روزگار نوميد نشايد بود اما بران اعتماد کلی کردن و کوشش فروگذاشتن از خرد و رای راست دور افتد، که امداد خيرات و اقسام سعادات بدان نزديک تر که درکارها ثابت قدم باشد و در مکاسب جدّ و جهد لازم شمرد. و اگر چنانکه از باژگونگی روزگار است کاهلی بدرجتی رسد يا غافلی رتبتی يابد بدان التفات ننمايد، و اقتدای خويش بدو درست نشناسد، که نيک بخت و دولت يار آن تواند بود که تقیل و اقتداء به خردمندان و مقبلان واجب بيند تا بهيچ وقت از مقام توکل دورنماند، و از فضيلت مجاهدت بی بهره نگردد.
عز اسمه:( جمله فعلی ) نامش گرامی است – رحمت: ( مصدر ) مهربانی کردن شفقت ورزیدن ، بخشودن عفو کردن – مساعدت: کمک کردن, همراهیکردن, یاریکردن – مکاسب: جمع مکسب : کسب وپیشه, آنچهازکسب بدست آید- باژگونگی: در اینجا به معنی وارونه شدن زندگی است باد مخالف وزیدن به کشتی حیات – تقیل: خود را مانند دیگران نمودن
تلاش مردم برای کسب سه هدف مقدس و قابل احترام است 1- مهیا کردن ذخیره آخرت با انجام کارهای خدا پسندانه، 2- تهیه و تامین مایحتاج زندگی که بتواند زندگی مناسبی را داشته باشد، 3-برخورد صحیح و صادق با مردم و ترک رفتارهای ناشایست بطوری که احدی از وی آزرده و رنجور نباشد. خوشایند ترین اعمال و رفتار انسانها پرهیزکاری آنهاست و حاصل کردن مال از راه حلال (فعالیت اقتصادی قانونی و شرعی). هر چند که هیچ وقت نباید از شفقت و گذشت خداوند متعال و همراهی و کمک و یاری ایام (چرخ گردون) نا امید گردید، اما این بدان معنی نیست که تلاش خود را کنار نهاد که این بر خلاف عقل و نظر صحیح می باشد، برای پیش برد امور خیر (اموراتی که به نفع مردم و جامعه باشد) و رسیدن به خوشبختی لازم است که انجام کارها را با عزم و رای ثابت آغاز و تا انتها ی آن پایداری کرد، و در کسب و پیشه، تمام توان و تلاش خود را بکار گرفت. و اگر حسب بازی روزگار بدبیاری نصیب انسان شود و ناتوانی یا غفلت و نا آگاهی مانع موفقیت شده و ناکامی حاصل گردد، نباید به آن توجه کرد، و نباید تسلیم شدن (در برابر آن مشکلات) را بر خود روا دانست، و خوش شانس و خوش اقبال آن کسی خواهد بود که همراهی و پیروی از عاقلان و افراد معتبر را ضروری بداند تا اعتماد مردم را نسبت به منزلت خود از دست ندهد و از دستاوردهای خوب و برتر ناشی از تلاش و کوشش خود نا کام نشود.
و نيکوتر آنکه سيرتهای گذشتگان را امام سازد و تجارب متقدمان را نمودار عادات خويش گرداند. که اگر در هرباب ممارست خويش معتبر دارد همه عمر در محنت گزارد. با آنچه گويند «در هر زيانی زيرکي است » لکن از وجه قياس آن نیکو تر که زيان ديگران را ديده باشد و سود از تجاربِ ايشان برداشته شود، چه اگر از اين طريق عدول افتد هر روز مکروهی یابد، و چون در تجارب اتّساقی حاصل آید هنگام رحلت باشد.
ممارست: تمرین، مدام به یک کاری مشغول بودن- اتّساق: ( مصدر ) راست و تمام شدن ، فراهم آمدن ، انتظام یافتن، ترتیب دادن . - رحلت: (مصدر) کوچ کردن ، رفتن و سفر کردن ، راهی شدن
سزاوار است که انسان راه و روش و طریقه گذشتگان را الگوی خود کند و تجربه های قدیمیان را سمبل و نمونه رفتار خود سازد؛ که اگر در هر موردی اوقات خود را صرف تجربه کند؛ همه عمرش را باید در رنج آزمایش (آزمون و خطا) سپری سازد، هر چند که گفته می شود در هر ضرر و زیانی تجربه ای اندوخته می شود اما در مقایسه بهتر است انسان (قبل از اینکه خود متضرر شود) از تجارب دیگران بهره مند گردد، چرا که در غیر این صورت هر روز نتایج غیر پسندی نسبت به رفتار و عمل کردش خواهد دید. و اگر در منطقه ای کسب تجربه جدید مقدور نگردد وقت آن می رسد که باید از آنجا به مکان دیگری سفر نمود.
تفسیر جمله آخر: (پیشرفت علوم و بوجود آمدن تمدنها مدیون و مرهون ارتباطات اقوام و مهاجرت انسانها بوده است دین مبین اسلام در ابعاد مختلف به موضوع هجرت تاکید می نماید لذا میتوان گفت هجرت یک دستور سازنده اسلامی است ، قرآن کریم در بیش از ۱۴ آیه دستور به هجرت مسلمان ها داده است.
گاهی با لحنی آکنده از سرزنش، میفرماید «مگر سرزمین خدا گسترده نبود، چرا دست به هجرت نزدید؟ گاهی به پاداش اشاره مینماید و میفرماید: «اَلَّذینَ امَنوُا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَاَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَاوُلئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ» «آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند درجه بزرگتری نزد خدا دارند و آنها رستگارند.»
در جایی دیگر نسبت به اثر بخشی هجرت تاکید میفرماید:
کسی که در راه خدا [برای انجام اعمال نیک و خدمت به مردم] هجرت کند، نقاط امن فراوان گستردهای در زمین مییابد. "وَمَنْ یُهاجِرْ فی سَبیلِ اللّهِ یَجِدُ فِی الاْرْضِ مُراغَما کَثیرا وَسَعَةً...» «آن که در راه خدا هجرت کند، موضعهای بسیار وسیعی در زمین مییابد.»
اهمیت هجرت در اسلام آنقدر زیاد است که هجرت پیامبر صلیالله علیهوآله مبدا تاریخ مسلمانها گردید)
و هر جانور که در اين کارها اهمال نمايد از استقامت معيشت محروم ماند: ضايع گردانيدن فرصت و کاهلی در موضع حاجت و، تصديق اخباری که متحمل صدق و کذب باشد و قياس آن بر سخنان نامعقول و پذيرفتن آن به استبداد رای و، التفات نمودن به چربک نمّام و رنجانيدن اهل و تبع بقول مضرب فتان، و رد کردار نيک بر عاقلان و تضييع منفعتی از آن جهت و رفتن بر اثر هوی که عاقل را هيچ ضرر و سهو چون تبع هوا نيست
اهمال: کوتاهی،تنبلی – چربک: دروغ بهتان- نمام: سخن چین- تبع: پیرویکردن, ازپیکسیرفتن, پیروی – اهل: شایسته- مضرب فتان: کسانی که با فتنه انگیز ی قصد تخریب و نابودی فردی را داشته باشند- تضییع: ضایع کردن تباه ساختن، تلف کردن
و هر انسانی که در این مسائل کوتاهی کند ، تداوم زندگانی بر وفق مرادش نخواهد بود: (مسائل عبارتند از:) از دست دادن فرصت ها وسستی در تامین نیازها، و خود رایی در باور کردن هر خبری که ظاهرا قابل قبول اما درستی و یا نادرستی آن نیاز به تحقیق و بررسی داشته باشد. و دور شدن از انسانهای شایسته و پیروی نکردن از آنها بخاطر تاثیر پذیرفتن از حرفهای افراد دروغ گو و سخن چین که با فتنه انگیزی در مقام تخریب و ترور شخصیت انسانهای خوب بر می آیند. و پوچ انگاری اعمال و رفتار خوب انسانهای عاقل و از بین بردن منافع خود با چنین برداشتهای غلط و پیروی از هوای نفس و خود رایی که انسان عاقل را اشتباه و آفتی بزرگتر از پیروی از هوای نفس نیست
و گردانيدن پای از عرصه يقين و فرو نهادن بار امل در مهیب شکوه و منزل ظنون
زیرا که ادمیان بیشتر از راه هوی در هاویه شوند و بدین مقامات و مقدمات هرگاه که
حوادث بر عاقل محيط شود بايد که در پناه صواب رود و برخطا اصرار ننمايد و آن را
ثبات عزم و حسن عهد نام نکند. چه هرکه بر عمیا در راه مجهول رود و از راه راست و
شارع عام دور افتد هرچند پيشتر رود به گم راهی نزديک تر باشد. و اگر خار در چشم متهور مستبد افتد، در بيرون آوردن آن غفلت ورزد و آن را
خوار دارد و بر سر چشم بمالد، بی شبهت کور شود.
امل : امید, آرزو, آرمان, آمال - مهب : محل وزیدن - شکوک: شک و تردید کردن - ظنون : جمع ظن: گمان ها پنداشت ها- هاویه: دوزخ ، جهنم - صواب: راست و درست, حق, لایق, سزاوار, ضدخطا- عمیا: نابینا- متهور: بیباک, بیپروا, بیترس, دلیر, پردل (در اینجا به معنی بی احتیاط) – مستبد: کسی که کاری را به رای خود و بدون مشورت دیگران انجام بدهد
و افتادن به دام شک و تردید و به باد دادن آمال و آرزوها با شک و بدگمانی (دل چرکینی) چونکه انسانها بیشتر بخاطر هوای نفس دوزخی می شوند.و با این کارهای مهم که قبلا گفته شد هر زمان انسان خردمند در پیش رفت اموراتش با مشکل مواجه شود. باید که راه درست را انتخاب کند و بر اشتباه خود تاکید نورزد و آن (حماقت خود) را ثابت قدمی و پایداری و خوش پیمانی نام نگذارد. و باید دانست که هر کس با چشم بسته در مسیر ناشناخته راه رود و از راه درست منحرف شود هر چقدر زیاد رود از مقصد خود بیشتر فاصله خواهد گرفت. و نیز اگر خاری بر چشم یک انسان بی احتیاط خودرای و خودسر بیافتد وی نسبت به بیرون آوردن آن بی اعتنایی کرده و حساس شدن به موضوع را بیهوده خواهد پنداشت، تا اینکه فشار خار بر چشم موجب از دست دادن بینائی او خواهد شد.
و برخردمند واجب است که بقضاهای آسمانی ايمان آرد و جانب حزم را هم مهمل نگذارد، و در عموم احوال از غفلت و کاهلی تجنب واجب شناسد و هر کار که مانند ان بر خویشتن نپسندد در حق ديگران روا ندارد، که لاشک هرکرداری را پاداشی است، و چون مهلت برسيد و وقت فراز آمد هراينه ديدنی باشد و دران تقديم و تاخير صورت نبندد.
پاداش: مکافات و جزا از خیر و شر، جزا سزا.
انسان دانا و هشیار باید به اراده خداوندی اعتقاد داشته باشد اما تلاش و محکم کاری را بیهوده تلقی نکند و در هر حالتی از سهل انگاری و سستی پرهیز نموده و بر حذر باشد و کارهایی را که برای خود نمی پسندد برای دیگران نیز نپسندد، که بدون تردید هر عملی را مکافاتی خواهد بود و وقتی موعد فرا رسد مکافات عمل دیده خواهد شد و در آن دیرو زود نخواهد بود.
و خوانندگان اين کتاب را بايد که همت بر تفهم معانی مقصور گردانند و وجوه استعارات را بشناسد تا از ديگر کتب و تجارب بی نياز شوند، و همچون کسی نباشد که مشت در تاريکی اندازد و سنگ از پس ديوار، وانگاه بنای کارهای خويش و تدبير معاش و معاد بر فضيلت آن نهند تا جمال منافع آن هرچه تابنده تر روی نمايد و دوام فوايد آن هرچه پاينده تر دست دهد.والله ولی التوفيق لما يرضيه بواسع فضله وکرمه.(خداوند توفیق دهنده ماست به انچه رضایت اوست به فضل و کرم وسیع خویش) ساده نویسی و ترجمه از : احمد یغما
ادامه دارد و مستمرا تکمیل میشودهر گونه بهره برداری از ساده نویسی و تفاسیر این مقوله فقط با لینک مستقیم و یا قید منبع بلامانع است
برای مشاهده تمامی قسمت ها ی کلیله و دمنه کلیک فرمائید
مخاطبین این "وب" جوانان به ویژه دانشجویان عزیز می باشند.